۱۳۸۸ بهمن ۱۰, شنبه

فاجعه انسانی، بهانه ای برای اشغال مجدد هائیتی


کشور کوچک هائیتی در اثر زلزله ۷ و ٣ دهم ریشتری سیزدهم ژانویه سال ٢۰۱۰ و چند زمین لرزه شدید بعد از آن، علاو بر آنکه درهم کوبیده شد و نود درصد شهرهای پورتوپرنس، لیوگان و صدها شهرک و روستای اطراف آنها ویران و در حدود ٢۰۰ هزار نفر کشته شد و بیش از ٣ میلیون نفر آسیب دید، حتی از سوی ایالات متحده آمریکا اشغال هم گردید. در طول مدت بعد از این حادثه و هنوز هم، این بحث که، زلزله های پیاپی هائیتی، یک حادثه طبیعی بوده است و یا نتیجه کاربرد تسلیحات زلزله ساز ایالات متحده آمریکا، ادامه دارد. باحتمال قریب به یقین، وقوع زمین لرزه های نسبتا قوی در روزهای بعد از اولین زمین لرزه تا امروز(٢٩/۰۱/٢۰۱۰)، با توجه به اینکه بخش اصلی انرژی زلزله زای درون زمین، معمولا در همان رفت و برگشت نخست رها می گردد و از شدت پس لرزه ها کاسته می شود، امری غیرعادی در زلزله شناسی بوده و خبرهای حاکی از آمادگی نظامیان آمریکائی برای حرکت به سوی هائیتی یک روز قبل از وقوع اولین زمین لرزه و سپس، استقرار آنها در فرودگاه پورتوپرنس و کاخ ریاست جمهوری بعد از ورود به خاک این کشور، می تواند مؤید غیرطبیعی بودن فاجعه باشد.

گذشته از اینکه، عامل فاجعه هائیتی قهر طبیعت بوده و یا نتیجه فعالیت انسان، دولت ایالات متحده آمریکا صرفنظر از عوامل و مسبب فجایع انسانی، چه در فیلیپین یا اندونزی، چه در هائیتی و یا در خود آمریکا و هر جای دیگر، از آنها بمثابه یک مائده آسمانی به نفع سیاستهای غارتگرانه خود بهره برداری می کند. زمانیکه طوفان کاترینا، شهر نیواورلئان را در نوردید، تنظیم کنندگان سیاستهای آمریکا، از جمله، جوزوف کامیزارو، بساز- بفروش سرشناس، آن را یک برگ آسمانی نامید و میلتون فریدمن نیز آن را یک نعمت خدادای خواند و گفت: کاری که ما دهها سال نمی توانستیم بکنیم، طوفان کاترینا در عرض چند ساعت کرد(نقل به مضمون). بنابراین، غیر منتظره نبود در چنین وضعیت مصیبت بار هائیتی، در حالیکه، سازمانهای بین المللی و کشورهای مختلف جهان، خواروبار، دارو، چادر، لباس، گروههای امدادرسانی و پزشکی برای کمک به مصدومان و آسیب دیدگان این کشور می فرستادند، دولت آمریکا ضمن ارسال کمکهای انساندوستانه بسیار ناچیز و غیر قابل توجه، انواع تجهیزات سنگین جنگی و نیروهای نظامی خود را به خاک هائیتی گسیل دارد.

استقرار سریع نظامیان آمریکائی در خاک هائیتی، اعمال کنترل اخلالگرانه در کمک رسانیها، گرسنگی دادن بمردم آسیب دیده، ممانعت از مشارکت نهادهای بین المللی، ارگانها و مقامات دولتی خود کشور هائیتی در سازماندهی کمک به آسیب دیدگان، کمترین جای تردیدی باقی نمی گذارد که، نیروهای نظامی ایالات متحده آمریکا بقصد اشغال و با برنامه قبلی، وارد هائیتی شده است. بعبارت دیگر، دولت دمکرات ایالات متحده آمریکا، با بکارگیری متد شناخته شده «شوک درمانی»، کشور و مردم غارت شده هائیتی را گرفتار فاجعه ساخت و با گستاخی تمام، بار دیگر به دنباله قافله جهنمیان مستعمرات خود بست.

طول و تعداد «قافله جهنمیان» به قافله سالاری ایالات متحده آمریکا، به بلندی تاریخ این کشور است و با ارتقاء آن به جایگاه سرپرستی امپریالیسم جهانی، همه ساله بلند شده است. اگر چه هائیتی یکی از اولین قربانیان سلطه استعماری امپریالیسم آمریکاست، اما کمتر کشور و خلقی را در جهان می توان سراغ کرد که زخم کاری این دولت امپریالیستی را بر گرده خویش تحمل نکرده باشد. امروز تمام کشورهای آسیا و آفریقا، اروپا و آمریکای جنوبی و لاتین، حتی مستعمرات سنتی و تحت الحمایه انگلیس نیز با انواع شیوه ها دخالت و توطئه های آن مواجه هستند.

در حالیکه فجایع جنگهای استعماری آمریکا در شرق و جنوب شرقی آسیا، ویران کردن کشورها و کشتار بی شمار انسانها، از ژاپن، کره، ویتنام و دیگر کشورها گرفته تا کودتا در مالزی و کشتن سوکارنو، در شیلی و قتل آلنده، در ایران و بر کناری و محاکمه دکتر مصدق، در گرانادای تحت الحمایه انگلیس و قتل موریس بیشاب نخست وزیر مردمی آن و صدها کودتای خونین نظامی دیگر در آمریکای جنوبی، لاتین و آفریقا، متاسفانه بتدریج بدست فراموشی سپرده می شود، این دولت غارتگران بین المللی و کمپانیهای اسلحه سازی، نه تنها از گذشت روزگار هیچ نیاموخت، حتی با تشدید بحرانهای ساختاری سرمایه داری و افزایش مصایب مشکلات جهانی در اثر حاکمیت سرمایه، فعالیت های ضدبشری خود را حدت و شدت بیسابقه ای بخشیده، با سیاستهای نو استعماری در اغلب کشورهای جهان حضور یافت. چون تغییر مرزها و پاک کردن اتحاد شوروی، چکوسلاواکی، یوگسلاوی و آلمان دموکرات از نقشه سیاسی جهان و کودتاهای رنگی نیز هیچ کمکی به تثبیت نظم امپریالیستی نکرد، به رویکرد نظامی روی آورد و بدنبال اشغال نظامی یوگسلاوی، افغانستان و عراق، بر هم زدن اوضاع پاکستان، یمن و بسیاری کشورهای دیگر، پس از تأسیس هفت پایگاه نظامی جدید در کلمبیا در تابستان گذشته، بار دیگر به هائیتی، بمثابه دروازه حیاط خلوت خود در آمریکای مرکزی و جنوبی که چندی است با موانعی مواجه شده است، باز گشت.

اقدامات و اعمال ناهنجار و غیرمتعارف ایالات متحده آمریکا نه تنها در هائیتی دیروز و امروز، بلکه در هر نقطه جهان، نشان بارز خودسری و جرم بی جزا در نظم امپریالیستی است و تا زمانیکه، خلقهای آزادیخواه جهان با مبارزه و مساعی مشترک خود این نظم را بر نیافکنند، تضاد عمده و اصلی جامعه جهانی، همچنان تضاد بین استقلال و آزادی با امپریالیسم و استعمار در مقیاس بین المللی، و تضاد بین کار و سرمایه و حاکمیتهای غیرمردمی در بعد ملی، خواهد بود و تا زمانیکه این تضادها به نفع استقلال و آزادی ملی، بنفع توده های کار و زحمت حل نشود، نه مردم هائیتی که امروز بیش از هر زمان دیگر نیازمند کمک همه جانبه است، به استقلال و آزادی ملی، ثبات و امنیت پایدار دست خواهد یافت و نه دیگر خلقهای جهان.

هشتم بهمن ماه ۱٣٨٨

۱۳۸۸ بهمن ۸, پنجشنبه


انفجار پزشکی قانونی عراق


بگزارش خبرگزاریهای مختلف، طی بمبگذاریهای روز ٢۵ ژانویه ٢۰۱۰، پزشکی قانونی عراق نیز منفجر شد و ۱٨ نفر از کارکنان آن کشته و تعدادی (طبق معمول، نا معلوم) نیز مجروح شدند.

وزارت بهداشت و پزشکی قانونی عراق، تنها نهاد قانونی و رسمی هستند که می توانستند تعداد دقیق کشته شدگان و مجروحان کشور را در اختیار داشته باشند. پزشکی قانونی عراق، قریب یک سال پیش، تعداد کشته شدگان عراق از زمان حمله نظامی و اشغال این کشور از سوی آمریکا و متحدانش تا ماه دسامبر سال ٢۰۰٨ را برابر ٢ میلیون و ۵۰۰ هزار نفر اعلام کرده بود (به مطلبی با عنوان طرازنامه دمکراسی آمریکائی در عراق، در پایان همین نوشته توجه کنید).

با این حساب، احتمال اینکه انفجار پزشکی قانونی عراق، از طرف دولتهای ذینفع در تحریف و تعدیل ابعاد فاجعه دهشتناک مردم عراق، طبق برنامه قبلی و بمنظور از بین بردن اسناد مربوط به تعداد عراقیهای کشته شده در مدت اشغال کشورشان، طراحی و اجرا شده باشد، بعید بنظر نمی رسد. زیرا، تا کنون، در میان اخبار و گزارشات مربوط به حوادث اشغال هفت ساله عراق، هیچ موردی منهای بمباران بیمارستانها و مراکز درمانی عراق توسط بمب افکنهای آمریکائی و انگلیسی در روزهای اول اشغال این کشور، حاکی از اینکه، ”بمبگذاران انتحاری“ و ”تروریستهای القاعده“ مراکز بیمارستانی، بهداشتی و درمانی را هدف گرفته باشند، مخابره نشده است.

انفجار پزشکی قانونی عراق، همچنین می تواند مؤید این نظر برخی ناظران سیاسی باشد که همه بمبگذاریهای انتحاری و حملات تروریستی در عراق، توسط ارگانها و شخصیتهائی سازماندهی و اجرا می شوند که، منافع نامشروع امپریالیسم و عوامل داخلی آن را با خروج نظامیان خارجی و پایان اشغال این کشور، در تضاد می بینند.

ا. م. شیری

هفتم بهمن ماه ۱٣٨٨

*****

تارنگاشت عدالت http://www.edalat.org/sys/content/view/3675/47/

ترازنامۀ دمکراسی آمريکايی در عراق‏

منبع: کنعان

نويسنده: صباح البغدادی

برگردان: ع. سهند

آمار رسمی دولتی زير، تا دسامبر ۲۰۰٨، شرايط فاجعه‌بار غالب بر عراق را از زمان حمله آمريکا و اشغال آن ‏کشور نشان می‌دهد.‏

‏۱- يک ميليون (۱۰۰۰۰۰۰) بيوه زن عراقی (بنا به گزارش وزارت امور زنان عراق).‏

‏۲- چهار ميليون (۴۰۰۰۰۰۰) کودک يتيم عراقی (بنا به تخمين وزارت برنامه‌ريزی عراق).‏

‏۳- دو و نيم ميليون (۲۵۰۰۰۰۰) کشته عراقی (بنا به گزارش وزارت بهداشت و پزشکی قانونی عراق).‏

‏۴- هشتصد هزار (٨۰۰۰۰۰) عراقی ناپديد شده در بازداشتگاه‌های مخفی مرتبط با احزاب گوناگون حاکم (بر ‏اساس شکايت‌های ثبت شده در وزارت کشور عراق).‏

‏۵- سيصد و چهل هزار (۳۴۰۰۰۰) زندانی عراقی که بدون اعلام جرم، در زندان‌های ارتش ايالات متحده، ‏زندان‌های دولت عراق، و زندان‌های واقع در منطقه کردستان به سر می‌برند (بنا به گزارش سازمان‌ها و ‏آژانس‌های حقوق بشر عراقی، عرب، بين‌المللی و سازمان ملل).‏

نيروهای اشغالگر ايالات متحده رسماً قبول دارند که تعداد بازداشت شدگان عراقی در زندان‌های آن‌ها حدود ‏صد و بيست هزار (۱۲۰۰۰۰) نفر است.‏

‏۶- چهار و نيم ميليون (۴۵۰۰۰۰۰) آوارۀ عراقی در خارج از عراق (بنا بر آمار متقاضيان گذرنامه (نوع ث) از ‏اداره مرکزی صدور گذرنامه).‏

‏٧- دو و نيم ميليون (۲۵۰۰۰۰۰) عراقی آواره در داخل عراق (به گزارش وزارت آوارگان عراق).‏

‏٨- هفتاد و شش هزار (٧۶۰۰۰) مورد ثبت‌نام شده ايدز در عراق؛ اين رقم قبل از تجاوز به عراق و اشغال آن ‏کم‌تر از ۱۴ مورد بود (بنا به گزارش وزارت بهداشت عراق).‏

‏٩- گسترش ترسناک استفاده از مواد مخدر وارداتی از ايران در ميان جوانان (بنا به گزارش وزارت بهداشت ‏عراق و مرکز مبارزه با مواد مخدر و اعتياد).‏

من در باره شيوه‌های گوناگون قاچاق مواد مخدر، که برخی از آن‌ها بسيار سمی هستند، و چگونه آن‌ها در ‏جاهای مختلف در مناطق جنوبی تحت کنترل برخی از احزاب و ميليشيای شرکت کننده در دولت انبار ‏می‌شوند، و چگونه سود حاصل از فروش مواد مخدر در جهت به دست آوردن حمايت و سکوت مقامات ‏دولتی صرف خريدن آن‌ها (پرداخت رشوه) و کمک به کارزاهای انتخاباتی آن‌ها می‌شود، يک‌سری مقالات ‏تحقيقی نوشته ام.‏

‏۱۰- از زمان تجاوز و اشغال عراق، از هر چهار ازدواج سه ازدواج به طلاق می‌انجامد (بنا به گزارش وزارت ‏بهداشت عراق).‏

‏۱۱- بيش از چهل درصد عراقی‌ها زير خط فقر قرار دارند (بنا به گزارش وزارت حقوق بشر عراق).‏

اما من معتقدم درصد واقعی بسيار بالاتر و بيش‌تر از ۵۵ درصد است.‏

‏۱۲- کاهش سطح کيفيت آموزش ابتدايی و عالی، بر اساس بيانيه‌های مقامات رسمی در يونسکو، که ‏باعث شد اين سازمان مدارک تحصيلی صادر شده از دانشگاه‌ها و مؤسسات آموزش عالی عراق را به ‏رسميت نشناسد.‏

‏۱۳- ده‌ها هزار مدرک دانشگاهی تقلبی به مقامات ارشد دولتی، افسران ارشد، مديران کل، و مقامات ‏ارشد احزاب سياسی اعطا می‌شود (بنا به بيانيه‌ها و آمار کميسيون صداق و شفافيت عراق).‏

‏۱۴- حدود ۵۵۰ نهاد سياسی و ائتلاف‌های حربی وجود دارد (بنا به گزارش کميسيون مستقل انتخابات ‏همگانی). و تا امروز، هيچ قانونی برای نظارت بر اين تعداد نهادهای سياسی وجود ندارد.‏

‏۱۵- حدود يازده هزار و چهار صد (۱۱۴۰۰) عدد سازمان‌های جامعه مدنی وجود دارد (بنا به گزارش وزارت ‏کشور و وزارت عدالت و رفاه اجتماعی عراق).‏

اين سازمان‌ها دارای اهداف آشکار و پنهان هستند، روشن نيست اين اهداف کدامند و بودجه آن‌ها از کجا ‏تأمين می‌شود.‏

‏۱۶- صد و بيست و شش (۱۲۶) شرکت امنيتی تحت کنترل آژانس‌ها و سرويس‌های مخفی خارجی و ‏وزارت کشور عراق وجود دارد. هدف اعلام شده اين شرکت‌ها حمايت از سفارتخانه‌های خارجی، ‏ديپلمات‌های خارجی، و مهمانان رسمی بازديد کننده از کشور است. با اين وصف، اهداف پنهان آن‌ها معلوم ‏نيست. در اين صورت، برای چه يک ميليون عراقی مسلح وجود دارد که در بين وزارتخانه‌های دفاع، کشور، ‏آژانس‌های امنيتی دولتی گوناگون، و آژانس‌های امنيتی احزاب حاکم گوناگون تقسيم شده اند؟

‏۱٧- هفده (۱٧) ميليشای مسلح رسمی ثبت شده مرتبط با احزاب سياسی وجود دارد.‏

‏۱٨- دويست و بيست (۲۲۰) روزنامه و رسانه انتشاراتی وجود دارد که بودجه آن‌ها را آژانس‌های ‏سرويس‌های مخفی خارجی تأمين می‌کنند (بنا به گزارش اتحاديه روزنامه نگاران عراق).‏

اهداف مشخص اين مطبوعات شستشوی مغزی عراقی‌ها، منحرف کردن افکار آن‌ها از طرح‌های مختلفی ‏که تجزيه عراق به دولت‌های کوچک فرقه‌گرای منطقه‌ای و قومی را دنبال می‌کند، و نابود کردن هويت ملی ‏آن‌هاست.‏

‏۱٩- چهل و پنچ کانال تلويزيونی وجود دارد که بودجه آن‌ها را آژانس‌های سرويس‌های مخفی خارجی تأمين ‏می‌کنند (براساس بيانيه‌های مديران تأمين کنندگان خدمات ماهواره‌ای ‏Nilesat‏ و ‏Arabsat‏).‏

‏۲۰- شصت و هفت (۶٧) ايستگاه راديويی وجود دارد که بودجه آن‌ها را آژانس‌های سرويس‌های مخفی ‏خارجی تأمين می‌کنند (براساس بيانيه‌های کميسيون اطلاعات عراق).‏

‏۲۱- چهار شبکه مخابراتی ديجيتال، به ارزش ۱۲ ميليارد دلار، متعلق به رهبران سياسی وجود دارد. ‏شرکت‌های زير از جمله شرکت‌های اين شبکه اند:‏

‏● شرکت کورک ‏Kork‏ متعلق به مسعود بارزانی (رييس‌جمهور منطقه کردستان)؛

‏● شرکت آسيا ‏Assia‏ انحصاراً متعلق به جلال طالبانی ‏(رييس‌جمهور عراق)؛

‏● شرکت زيين ‏Zein‏ (کويتی) که ۵۰ درصد آن متعلق به احمد چلبی و حزب الدعوه اسلامی است؛

‏● شرکت اطير ‏Atheer‏ که انحصاراً به عبدالعزير حکيم تعلق دارد. ‏

‏۲۲- بيش از يازده هزار و چهارصد (۱۱۴۰۰) دفتر حزبی رسمی و غير رسمی وجود دارد. اين‌ها می‌توانند ‏دفتر يک شرکت تقلبی مقاطعه‌کاری، يا دفتر يک سازمان غيردولتی، يا دفتر يک گروه سياسی باشد. با اين ‏وصف، اين دفاتر اماکن عمومی متعلق به دولت عراق هستند که پس از از بين بردن صاحبان قانونی آن‌ها، يا ‏اجبار آن‌ها به تخليه آن دفاتر و رفتن به جاهای ديگر، اشغال شده اند. پول همه اين‌ها از بودجه ملی عراق ‏تأمين می‌شود.‏

اين تنها گوشه‌ای از آن چيزی است که از زمان تجاوز آمريکا به عراق و اشغال آن «در عراق نوين دمکراتيک ‏آن‌ها» می‌گذرد.‏

اين مقاله برای اولين بار در سايت ‏www.kanaanonline.org‏ منتشر شد. صباح البغدادی يک روزنامه‌نگار و ‏پژوهشگر مستقل عراقی است. دکتر خليل نخله، پژوهشگر فلسطينی آن را به انگليسی ترجمه کرده ‏است.





موهبت زمین لرزه


"هرچه سنگ است"
"به پای لنگ است "

روز دوازدهم ژانویه 2010 ساعت شانزده وپنجاه وسه دقیقه بوقت محلی زمین لرزه ای باشدت هفت ریشتر کشورفقیر هائیتی را بشدت تکان داد. بروایت زمین شناسان کانون این زلزله پانزده کیلومتری "پورت اوپرنس"پایتخت هائیتی بوده که به گزارش سازمان ملل متحد نود درصد ساختمان هارا درشهر لیوگان بکلی ویران کرده است. اما مردم مصیبت زده این کشور می گویند" نه فقط سقف خانه ها ی مان برسرما ریخته بلکه سرپناه استقلال ما نیز بکلی ویران شده وفرودگاه "پرت اوپرنس" به میدان صعود وفرود هواپیماهای نفربرآمریکا مبدل شده است که بجای ارسال دارو وغذا به بلا زدگان . تفنگداران و ژنرال های آمریکائی را دراین فرودگاه پباده می کنند وبا دردست گرفتن کنترول کامل فرودگاه" پرت اوپرنس" عملیات کمک رسانی کشورهای دیگررا بامشکل روبرو کرده است . "جری امانوئل" یکی از مسئولان غذارسانی سازمان ملل می گوید"روزانه دویست پرواز به رفت وبرگشت هواپیماها ی خارجی اختصاص یافته است اما گمان نبرید که این پروازها برای رساندن آب وغذا وداروبه آسیب دیدگان انجام می گیرند بلکه درحال حاضر اولویت نخست درفرودگاه این شهر با پروازهائی است که ژنرال ها وتفنگداران آمریکائی را در انجا پیاده می کنند."

خبری که دنیارا تکان داد:

هفته گذشته خبری بوسیله خبرگزاری ها منتشر شد که دل هرانسان آزاده ای را به درد آورد. خبر این بود" بدلیل کنترول شدید فرودگاه پورت اوپرنس بوسیله نظامیان آمریکا سازمان پزشکان بدون مرز نتوانستند وسایل واسباب های موردنیاز خودرا به این شهر برسانند تا جائی که پرسنل پزشکی این سازمان بخاطر فوریت وضرورت عمل قطع عضو آسیب دیده یک زلزله زده ناگزیرشدند با اره معمولی پای اورا قطع کنند.

مصیبت مضاعف:

مردم زلزله زده هائیتی اینک با دومنظره دلخراش روبروهستند:

صحنه اجساد برزمین افتاده عزیزان حود ومجروحان بی پشت وپناه وصحنه به هیچ انگا شته شدن حاکمیت ملی که سرزمین شان از زمین وهوا ودریا درمحاصره واشغال قرارگرفته است . پیاده شدن بی وقفه تفنگداران یک کشور خارجی نه تنها آلام مردم بلا زده هائیتی را تسکین نمی دهد که تباه شدن آینده آنان را جلو چشم های گریان شان قرارداده است براین اساس برنهادهای انسان دوستانه و پژوهشگران ومحافل علمی جهان پوشیده نیست که از دیدگاه "جامعه شناسی بحران وحوادث"نمایش قدرت هواپیماها ی جنگی وناوها ونفربرها ی نظامی آنهم از سوی کشوری که درجهان امروز به اشغال گری شهره شده است درکشور مصیبت زده هائیتی خود بخود تشدیدکننده زخم های روحی وتخریب کننده غرور ملی مردم این کشور گرده است. فراموش نبایدکرد فرماندهی میدان کمک رسانی به آسیب دیده گان جهان با " صلیب سرخ جهانی "است نه با ژنرال ها وتفنگداران یک کشور اشغالگر که به تسلط برکشورهای حوزه کارائیب بیشتراز کمک به زلزله زدگان هائیتی می اندیشد براستی اگربگوئیم زمین لرزه روز دوازده ژانویه هائیتی "مصیبت برای مردم آن کشور وموهبت برای اشغا لگران است سخن به گزاف نگفته ایم.
 حسن کیوده


۱۳۸۸ دی ۲۸, دوشنبه

پایگاه اوکیناوا یاد آورفجایع هیروشیما وناکازاکی است



با آغاز سال 2010میلادی دولت ژاپن به کشتی های خود دستورداد ماموریت درافغانستان را پایان داده وبه کشورخود باز گردند.این ماموریت هشت سال پیش آغازگردید وطی آن دولت ژاپن عملیات سوخت رسانی به کشتی های جنگی آمریکا ومتحدانش را که به نیروهای آن کشور درجنگ افغانستان اسلحه ومهمات حمل می کردند بعهده گرفته بود

در سال 2009که دموکرات ها در انتخابات عمومی ژاپن بقدرت رسیدند دولت جدیداین کشور قول داده بودکه به تبعیت از خواست عمومی دراولین فرصت نیروی دریائی خودرا از صحنه جنگ افغانستان کنار بکشد.چراکه افکارعمومی وبه تبع آن دولت جدید ماموریت هشت ساله ژاپن مبنی برشرکت درجنگ افغانستان را مغایر با قانون اساسی آن کشور می دانند که ژاپن را یک کشور صلح جو تعریف می کند.به اعتقاد تحلیلگران بین المللی تقارن دستور بازگشت به کشتی های ژاپنی با مناقشه برسر برچیده شدن پایگاه نظامی "اکینو" واقع در "اکیناوا" نشان از آن دارد که توکیو مصمم است درروابط خود با آمریکا که به اعتقاد نسل حاضر نوعی " رابطه غالب ومغلوب" است تجدیدنظرکند.

چرا رابطه غالب ومغلوب؟

برای رسدن به پاسخ این سئوال اشاره به انفجار دوبمب هسته ای که رئیس جمهوری ایالات متحده آمریکادر جریان جنگ دوم حهانی به ملت ژاپن "هدیه" کرد ضروری است .

روز ششم اوت سال 1945برای ژاپنی ها روز عزای ملی است درآن روز بمب اتمی چهار تنی "پسرک" که محتوی شصت کیلوکرم اورانیوم 235 بود با قدرت تجرببی بیست هزارتن " تی. ان .تی" درارتفاع پانصد و چهل وهشت متری زمین برسر ساکنان شهر "هیروشیما" رها شد. دربیان عمق آن فاجعه کافی است مردم جهان بیاد داشته باشند که "هدیه " رئیس جمهوری آمریکا درحال انفجار از فاصله(9) کیلومتری ده برابرنورانی تراز خورشید بود که تلفات انسانی آن به روایت پژوهشگران جهان بین دویست وهشتاد تا سیصد هزار نفربوده. اما رئیس جمهوری ایالات متحده آمریکا بدون توجه به این نسل کشی وحشتناک فقط به "پیروزی" بدون شریک درجبهه اقیانوس آرام می اندیشید.چراکه دوروز پس انفجار هیروشیما برخلاف انتظار او ودستیارانش دولت اتحادجماهیرشوروی به امپراطوری ژاپن اعلام جنگ داد وواحدهای ارتش سرخ به موا ضع ژاپن درمنچوری حمله کردند. دست درازی دولت شوروی به جبهه اقیانوس آرام موجب گردید که دولت آمریکا تصمیم بگیرد جنگ را درآن جبهه هرچه زودتر به نفع خودوبدون مشارکت شوروی پایان دهد.درتحقق این هدف استفاده بازهم بیشتر از سلاح هسته ای ساده ترین راه برای به زانودرآوردن ژاپن بود . شهر"کوکورا" مرکز صنایع نظامی ژاپن هدف بعدی ارتش امریکا بود اما وقتی هواپیمای حامل بمب اتمی " مردچاق"(اسم بمبی که به ساکنان شهر ناکازاکی هدیه شد) برفراز شهر "کوکورا" رسید فضای شهر با د ود وغبار پوشیده بود وپیداکردن هدف را ناممکن می ساخت .افزون براین دفاع هوائی و ظاهر شدن هواپیماهای جنگی ژاپن مساله را پیچیده تر می کرد. اما هواپیمای حامل بمب اتمی فقط سوخت کافی برای بازگشت به پایگاه هوائی" اوکیناوا" راداشت ( پایگاهی که امروز برچیده شدن آن مورد مناقشه ژاپن وآمریکاست ) فرمانده تصمیم گرفت که بجای رهاکردن بمب اتمی به دریا ویا بازگرداندن آن به پایگاه آنرا برفراز شهر "ناکازاکی" که درمسیر بازگشت جنکنده امریکائی قرارداشت منفجرکند بدین ترتیب ساعت حوالی هشت بامداد روز پنجشنبه نهم اوت 1945میلادی بمب اتمی دیگری بنام "مرد چاق" برفراز ناکازاکی درفاصله پانصدمتری زمین رها شد .این بمب که دومین "هدیه" دولت امریکا به ملت ژاپن بود 5/4 تن وزن داشت ودرساخت آن ده کیلوگرم پلوتونیوم بکاررفته بود که موجب ازبین رفتن 150000نفراز جمعیت 200000نفری ناکازاکی گردید. بدین ترتیب ژاپن تسلیم شد و دولت امریکا به بهای جان صدها هزار ژاپنی غیرنظامی فاتح بلا شریک جبهه اقیانوس آرام شناخته شد.. دولت ژاپن ناگزیربود تسلیم شود اما زخمی که بر"غرورملی "ژاپنی وارد شده بود هرگز التیام نیافت وامروزپس از گذشت شصت وپنج سال آنان را درمقابل امریکا قرارداده که مناقشه برچیده شدن پایگاه "اوکیناوا" فقط مقدمه آنست . پایگاهی که فجایع "هیروشیما" و""ناکازاکی"را در یاد ها زنده می کند. گفتنی است دولت جرج واکربوش نخستین دهه قرن بیست ویکم را با حمله به افغانستان وعراق وکشتار مردم این کشورها آغازکرد ولی چنین بنظر می رسد که مردم این کشورها برای ایستادن دربرابردولت اشغالگر صبر شصت وپنج ساله نخواهندداشت.


حسن کیوده


هجدهم ژانویه 2010

.


سوانح طبیعی و فجایع انسانی، نعمت آسمانی برای امپریالیسم ایالات متحده آمریکا
ا. م. شیری
بگزارش منابع خبری مختلف جهان، روز سیزدهم ژانویه سال جاری، زلزله ۷ و ٣ دهم ریشتری کشور فقر زاده هائیتی را در هم کوبید. در اثر این زلزله، ٩۰ درصد پورتوپرنس، پایتخت کشور و اطراف آن ویران شده است. بیش از ٣میلیون نفر (یک سوم)از جمعیت این کشور آسیب دیده است. آمار کشته شدگان تا امروز (۱۷/ ۰۱/ ٢۰۱۰)، در حدود ۱٤۰هزار نفر گزارش شده است که متاسفانه، این رقم هنوز، رقم نهائی نیست و احتمال افزایش شمار قربانیان زلزله، تا دویست هزار نفر تخمین زده می شود. کوچه و خیابانهای پایتخت، از اجساد کشته شدگان پر است.. بطوریکه آنها را با لودر به کامیونها بار کرده و در گورهای جمعی دفن می کنند. کشور هائیتی با قریب ٢٨ هزار کیلومترمربع مساحت و در حدود ۱۰ میلیون نفر جمعیت، یکی از فقر زده ترین کشورهای نیم کره غربی است. فقر و فلاکتی که حاصل مستقیم استعمار و سلطه امپریالیسم ایالات متحده آمریکاست.
از اولین ساعات وقوع زلزله در هائیتی، کشورهای مختلف جهان، برای ارائه کمک های انسانی به زلزله زدگان این کشور، بسیج شدند و با ارسال خوارو بار، دارو، چادر و اکیپهای نجات، به یاری مردم شتافتند. دولت ایالات متحده آمریکا در شرایطی که هزاران میلیارد دلار برای جنگ و اشغال عراق و افغانستان، دخالت در امور داخلی کشورهای مختلف جهان و کودتاهای نظامی و رنگی صرف می کند، در حالیکه، در شرایط بحران و رکود شدید اقتصادی سامانه سرمایه داری، صدها تریلیون دلار از حساب مالیات دهندگان را برای نجات بانکهای خصوصی اختصاص می دهد، تنها کمک یکصد میلیون دلاری خود به این کشور را وعده کرده و باز هم مثل همیشه و همه جا، که از وقوع حوادث ناهنجار طبیعی منجر به فاجعه انسانی بعنوان یک نعمت و مائده آسمانی بهره برداری می کند، با سوءاستفاده از موقعیت پیش آمده در هائیتی، یک کشتی هواپیمابر و ۵ هزار نیروی مسلح خود را به بهانه تأمین امنیت، به آبهای ساحلی و خاک این کشور شوک زده اعزام و نقش پلیس بین المللی خود را ایفا کرد. چه استدلال مسخره ای! شاید منظور آمریکائیها، تأمین امنیت اجساد کشته شدگان انباشته در خیابانهاست!؟
مضاف بر این، روز شنبه، سه رئیس جمهور محترم ایالات متحده آمریکا، بیل کلینتون، بوش کوچولو و اوباما ــ دو آتش افروز و یک آتشبان ــ برای جمع آوری کمک های «انساندوستانه» به هائیتی، گرد هم آمدند. خانم هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه آمریکا، به این کشور مصیبت زده سفر کرد و در حضور رنه پره وال، رئیس جمهور هائیتی گفت: «همچنانکه پرزیدنت اوباما گفتند، ما امروز، فردا و همیشه با شما خواهیم بود...». این افاضات «انساندوستانه» در گفتمان آمریکائیها معنی مشخص و بی توضیح و تفسیری دارد: آمده ایم، دیگر بیرون نخواهیم رفت!
بموازات همه کمکهائی که به زلزله زدگان ارائه می شود، برای جمع آوری و تصاحب کودکان هائیتی شدیدا آسیب دیده، گروههای زیادی از آمریکا، انگلیس، فرانسه، هلند و دیگر کشورهای غربی تحت پوشش «به فرزندی پذیرفتن کودکان بی سرپرست»، به این کشور سرازیر شدند. هر چند این مسئله منتفی نیست که در میان این خریداران کودکان انسانهائی هستند که واقعا هم می خواهند کودکان بی سرپرست را مثل فرزندان خود بزرگ و تربیت کنند، اما، بی تردید، اکثریت آنها را کار چاق کنها و دلالان محترم بازارهای سکس، بردگی، ارگانهای داخلی بدن انسان، مافیای نوپای گدائی و مشاوران نظامی تشکیل می دهند.. چرا که، تأمین آینده این بازارها، تکمیل گروههای خرابکار تروریستی، بمبگذاران انتحاری و تربیت پرسنل هدایت کننده بمب افکنها و تسلیحات کشتار جمعی ارتشهای ناتو و آمریکا، وابسته به این قبیل کودکان است.
وقوع زلزله و بروز فاجعه انسانی در هائیتی، نه اولین است و متاسفانه، نه آخرین خواهد بود. زیرا، پیش بینی وقوع اینگونه حوادث با کمک علم و تکنولوژی امروزی غیر ممکن است و پیشگیری از پیامدهای فاجعه بار آنها در شرایط سلطه نظام استعماری و غارتگرانه سرمایه داری امپریالیستی بر جهان امکان پذیر نیست. به عبارت دیگر، اگر چه، جلوگیر از وقوع زمین لرزه ها از عهده بشر خارج است، اما، با توجه به اینکه، انسان کاملا قادر است از پیامدهای ناگوار آن پیش گیری نمایند، نظام امپریالستی سرمایه داری مسئول مستقیم بروز فاجعه انسانی شمرده می شود. این طبیعی است که صاحبان سرمایه های غارتی، مدافعان و دوستان نظام نا عادلانه سرمایه داری، این مدعا را یک ادعا و اتهام بی اساس تلقی کنند. اما، اصلا و بهیچوجه چنین نیست. چرا؟ به این دلیل بسیار ساده و مبرهن: نظام سرمایه داری، که فقط سرمایه های غارتی و سودهای غیر قانونی را مقدس می شمارد، ضمن تحمیل فقر و فاقه شدید به توده های انبوه انسانی، فرهنگ مقاومت و ساخت و ساز مقاوم در مقابل حوادث و بلایای طبیعی را از بشریت سلب کرده است. صحت و حقیقت این مدعا را مقایسه ویرانیها و کشتار صدها هزار نفر انسان در اثر زمین لرزه های ۵-٦ درجه ریشتری و دیگر حوادث طبیعی در ترکیه، ایران، پاکستان، هندوستان، افغانستان، فیلیپین، اندونزی و دیگر کشورهای فقر زده جهان با نتیجه صفر زلزله های ۷ درجه ریشتری سال ٢۰۰۰ باکو(جمهوری آذربایجان) و ٨ درجه ریشتری سال ٢۰۰٨ شرق دور روسیه که یک خشت از دیواری نیافتاد و قطره ای خون از بینی کسی نیامد و نیازی به کمک کشورها مختلف و لشکرکشی آمریکا نبود، ثابت می کند و نشان می دهد که بشریت، فقط تحت حاکمیت کارگران و زحمتکشان و با بر قراری نظام عادلانه اجتماعی- اقتصادی سوسیالیستی می تواند از پیامد فاجعه بار حوادث طبیعی پیشگیر کند.
سوسیالیسم واقعا موجود که تئوریسینها و مبلغان سرمایه داری، چپهای نو و دموکرات مبتلا به افکار و ایدئولوژی سرمایه داری و آلوده به سموم تبلیغات امپریالیستی با نفرت و تمسخر از آن یاد می کنند، در مدت کوتاه موجودیت خود که برابر عمر یک انسان و دوره سازندگی آن تقریبا نصف عمر متوسط عمر آن بود، با ساخت و ساز مقاوم در مقابل زمین لرزه ها و تشکیل توپخانه قدرتمند ابر پراکنی، توانست بر خطرناک ترین حوادث طبیعی غلبه کند..
تئوریسینها و مبلغان سرمایه داری که مقاصد نظامی و دفاعی را دلیلی بر ساخت و سازیهای مقاوم اتحاد شوروی معرفی می کردند، در مقابل توپخانه ابر پراکنی این کشور پاک شده از نقشه جهان و بزعم آنها عقب مانده، آب به دهان گرفته، چنان سکوت کردند که گوئی چنین تکنولوژی منحصر بفردی اصلا وجود نداشته است. اما، دولت کارگران و زحمتکشان با دستیابی به این تکنولوژی و استقرار آن بویژه در مناطق روستائی، توانست هم از بارش برف و تگرگ و بارانهای سیل آسا، طغیان رودخانه ها و رانشهای زمین جلوگیر کند و هم خطر آسیب دیدن و از بین رفتن محصولات کشاورزی را دفع نماید. البته، در همینجا نا گفته نگذارم که، سرنوشت این توپخانه ابرپراکنی، همچون سرنوشت خود اتحاد شوروی بسیار تلخ و غم انگیز است و هدف این نوشتار نیست.
سخن آخر اینکه، فاجعه ناشی از زلزله ویرانگر در هائیتی، اولین فاجعه این کشور و مردم آن نیست. این فاجعه، فاجعه همه بشریت است. فجایع متوالی و مستمر هائیتی با ورود کریستف کلمب در سال ۱٤٩٢ به این جزیره بهشتگونه بقول خودش، آغاز شد و با قتل عام و نابودی کامل مردم بومی این سرزمین تا اشغال ٢۰ ساله آن توسط ایالات متحده آمریکا (۱٩۱۵ـ ۱٩٣٤) و سپس، مستعمره سازی از طریق گماردن خاندان دوالیه تا زلزله اخیر ادامه می یابد. با این همه، بسیار امیدوار و آرزومندم که، مردم مصیبت زده هائیتی با یاری بشریت ترقیخواه جهان زخمهای دهشتناک این فاجعه عظیم را التیام خواهد بخشید و با قطع دخالتهای استعمارگران، سرزمینهای خویش را در راه آزادی و آبادی سوق خواهد داد.
۱۷/ ۰۱/ ٢۰۱۰

۱۳۸۸ دی ۲۱, دوشنبه

ادعای ژنرال آمريكايی درباره تاسيسات اتمی ايران


آينده:ژنرال ديويد پتريوس، فرمانده عمليات نظامی آمريكا در خاورميانه و آسيای مركزی در گفتگو با شبكه تلويزيونی 'سی ان ان' از وجود برنامه‌ای برای حمله احتمالی به تاسيسات هسته‌ای ايران خبر داد.

ژنرال پتريوس در پاسخ به سئوالی در مورد امكان بمباران تاسيسات هسته ای ايران با توجه به تقويت استحكام اين تاسيسات توسط ايران گفت: "قطعا امكان بمباران اين تاسيسات وجود دارد. اما ميزان تاثيرگذاری آن بستگی به نيروی مهاجم و نوع مهمات مورد استفاده و در عين حال توانايی آنها برای مقاومت در برابر اين حملات دارد".

البته اين فرمانده ارشد ارتش آمريكا در اين مصاحبه به جزييات بيشتر حمله احتمالی به تاسيسات هسته ای ايران اشاره ای نكرده است.

قرار است اين مصاحبه تلويزيونی روز يكشنبه، دهم ژانويه ۲۰۱۰ به طور كامل از شبكه خبری سی ان ان پخش شود.

آقای پتريوس بر اهميت ادامه راه حل سياسی برای حل بحران هسته ای ايران تاكيد كرده و گفته است به اعتقاد او هنوز زمان برای رويكرد ديپلماتيك كشورهای جهان با ايران وجود دارد.

او در عين حال اعلام كرد كه آمريكا ضرب الاجل خاصی را برای اجرايی كردن اين برنامه احتمالی در نظر نگرفته است اما گفت به هرحال فرصت ايران نامحدود نيست.

آمريكا و كشورهای غربی نگران آن هستند كه ايران از طريق برنامه هسته ای خود قصد دستيابی به سلاح اتمی داشته باشد.

در مقابل، ايران تاكيد دارد كه برنامه هسته ای اين كشور اهداف صلح آميزی را دنبال می كند و هدف از آن تامين انرژی مورد نياز برای اين كشور و استفاده در فناوری های پزشكی است.

ژنرال پترايوس در مورد دليل وجود برنامه احتمالی حمله به تأسيسات ايران از سوی ارتش آمريكا گفت كه اين مسئوليت مركز فرماندهی نيروهای آمريكا در خاورميانه و آسيای مركزی است كه خود را برای مقابله با سناريوهای احتمالی مختلف در آينده آماده كند.

آقای پتريوس ترجيح داد در مورد شايعاتی كه درباره احتمال بمباران تاسيسات هسته ای ايران توسط اسراييل مطرح می شود نظری ندهد، اما احتمال آن را هم رد نكرد.

مقامات ايران همواره می گويند كه در برابر حملات نظامی احتمالی آسيب پذير نيستند و برای دادن پاسخ شديد به چنين حملاتی آمادگی دارند.

۱۳۸۸ دی ۱۸, جمعه

آمریکاومتحدانش حمله به کشورهای دیگررا حق مسلم خودمی دانند



رابرت گیتس وزیردفاع آمریکا درسخنرانی اخیر خود گفته است باید جنگ درخاورمیانه را دراولویت برنامه های خود قراردهیم . پنتاگون باید درحالت آماده باش جنگی قرارگیردوما نباید به دلیل نامعلوم بودن آینده جنگ دست از عملیات نظامی خود درخاورمیانه برداریم .


" ریک روزوف"یکی کارشناسان برجسته امور بین المللی در این رابطه طی مقاله ای در پایگاه "گلوبال ری سرچ" می نویسد : " برای نخستین بار در دهه های اخیر شاهد آن هستیم که مقامات ارشد سیاسی برای رسیدن به هدف اساسی مشترک ومنطبق با عمل کرد پنتاگون با یکدیگرمتحد شده اند." نویسنده مقاله آنگاه می افزاید"متاسفانه درطول ده سال گذشته مقامات آمریکائی وهم پیمانان آنان دراروپا وسایرنقاط جهان پایگاه های نظامی را بر اساس پیمان آتلانتیک شمالی احداث کرده اند که این امر موجب نگرانی مردم سراسر جهان گردیده است . جنگ درکشورهای یوگسلاوی - افغانستان -عراق وعملیات نظامی درکشورهائی نظیر کلمبیا- یمن – فیلیپین- ساحل عاج- سوما لی - چاد- جمهوری آفریقای مرکزی واوستیای جنوبی به حق قانونی وانحصاری آمریکا واعضای پیمان ناتو مبدل شده است تا جائی که بسیاری ازکشورهافراموش کرده اند که درمقابل حمله یک کشور غیرغربی چه واکنشی از خود نشان دهند. " ریک روزوف" دربخش دیگری از مقاله خود می نویسد" باراک اوباما رئیس جمهوری آمریکا در روز اول دسامبر(2009) اعلام کرد که علاوه بر شصت وهشت هزار سرباز آمریکائی مستقر در افغانستان سی هزار نفر نیروی نظامی جدید به آن کشور اعزام خواهد کرد. ودو روز بعد رابرت گیتس وزیر دفاع آمریکا به کنگره آن کشور اعلام کرد نیروهای پشتیبانی که به افغانستان خواهیم فرستاد حد اقل سی سه هزار نفر برآورد شده است بدین تر تیب تعداد سربازان آمریکائی مستقر در افغانستان به بیش از یکصد هزار نفر خواهد رسید. روز بیست وپنجم نوامبر(2009)"رابرت کینس" سخنگوی کاخ سفید با اشاره به حضور نه ساله نیروهای آمریکائی درافغانستان به مردم آمریکا اطمینان داد که بزودی نیروهای نظامی آمریکائی به کشورشان بازخواهند گشت ودولت آمریکا قصد ندارد سربازانش را تا هشت یا نه سال دیگر درافغانستان نگهدارد ولی گزارش سخنگوی کاخ سفید این سئوال را در ذهن شنونده ایجاد می کند که آیا امکان دارد که جنگ افغانستان تا سال 2017 بطول انجامد؟"

دربخش دیگری از مقاله "ریک روزوف" آمده است :

"جنگ هائی که در ده سال گذشته در یوگسلاوی وافغانستان وعراق بوقوع پیوستند وتیترنخست خبرگزاری ها را به خوداختصاص دادند به ابزاری برای قدرت گرفتن ناتو درجهان مبدل شدند" گفتنی است که خانم هیلاری کلینتون وزیر خارجه ایالات متحده آمریکا و "آندریاس"دبیرکل پیمان اتلانتیک شمالی درنشست وزیران خارجه کشورهای عضو ناتو نهایت تلاش خودرا بکاربردند تا اعضای ناتو سربازان بیشتری را به افغانستان بفرستند واین درحالی است که درمحافل سیاسی ونظامی جهان این سئوال پیش آمده است که تجمع اینهمه نیرو درافغانستان وتبدیل "حوزه هندوکش" به سربازخانه بزرگ آمریکا ومتحدانش صرفا برای قلع وقمع ستیزه جویان طالبان وریشه کنی تروریسم ین المللی است یا ایجاد سکوی تجاوز به کشورهای آسیای میانه وپاکستان وایران ونهایتا ایجاد راه بندان برای چین است که درهیبت یک رقیب اقتصادی جدی دربرابر آمریکا ودوستان اروپائی آن قرارگرفته است ؟ "ریک روزوف" د ر این زمینه تحلیلی را بدست می دهد که قابل تعمق است . اومی نویسد"به گفته یکی از مقامات ارشد ناتو نهایتا بیست وپنج کشور تصمیم گرفتند برای سال آینده در حدود هفت هزار نیروی نظامی جدید به افغانستان اعزام کنند واین دقیقا همان چیزی است که وزیرخارجه آمریکا می خواست لازم به یادآوری است که دراجلاس بروکسل علاوه بروزیران خارجه اعضای ناتو ژنرال" استنکی مک کریستال" فرمانده ارشد نظامی آمریکا وناتو . رنگین دادفر سینتا وزیرخارجه افغانستان وتعدادی از وزیران امورخارجه کشورهائی که عضو سازمان پیمان اتلانتیک شمالی نیستند ولی به افغانستان نیرو فرستاده اند نیز حضورداشتند. براین اسا س هم اکنون چهل ودوهزار سرباز آمریکائی وبیست وپنج هزار سرباز غیر آمریکائی تحت نظارت ناتو در افغانستان مستقر هستند. وچنانچه در سال آینده هفت هزار نیروی جدید به آنان افزوده شود حتی بدون درنظر گرفتن سی وسه هزار نیروی تازه نفس آمریکا که به افغانستان فرستاده می شوند تعدادنیروهای نظامی ناتو در آن کشور به هشتاد وپنج هزار نفر خواهد رسید .. واین درحالی است که سال آینده نیروهای جمهوری آذربایجان درافغانستان دوبرابرخواهدشد وگرجستان نیز یکهزار نفر سرباز دیگر به آن کشوراعزام خواهدکرد."

جنگ افغانستان غم انگیز ترین واقعه قرن بیست ویکم:

روز سوم دسمامبر 2009 " آندره یاس موسن" دبیرکل ناتو طی مصاحبه ای درمرکز فرماندهی آن سازمان درنخستین اجلاس سران ناتو درخصوص جنگ افغانستان از اقدامات اخیر امارات متحده عربی برای اعزام نیرو به افغانستان ومیزبانی کنفرانس بین المللی پیمان ناتو وارائه برنامه هایش مبنی برطرح همکاری باترکیه دراکتبر گذشته اظهار خشنودی کرد. درحاشیه اجلاس سران ناتو که در سال 2004 درترکیه برگزار شد طرح همکاری استانبول آغاز بکارکرد تا همکاری نظامی ناتو را باکشورهای حوزه مدیترانه (. تونس - مراکش – موریتانی - اردن - مصر -اسرائیل – الجزایر)و کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس شامل امارات متحده عربی - عربستان سعودی- قطر -عمان - کویت وبحرین تقویت کند.

دربخش پایانی تحلیل "ریک روزوف" آمده است:

"درمقاله ای که یک خبرگزاری آمریکائی درتاریخ سوم دسامبر 2009 منتشر کرد گزارش شده است : هیئت نظارتی که هر جهارسال یکبار مسائل امنیتی آمریکارا موردبررسی قرارمی دهد هم اکنون در پنتاگون مشغول ارزیابی پیشرفت های دفاعی آمریکا در طول چهارسال گذشته است تا امنیت را به جامعه جهانی باز گرداند(؟)درحالی که علیرغم ادعای باراک اوباما جنگی که هشت سال پیش در افغانستان شروع شده نه تنها تا آخر2011پایان نخواهد یافت بلکه پاکستان را نیز فرا می گیرد وتا آسیای مرکزی وایران پیش می رود .بحران اساسی که جهان امروز با آن روبرست جنگ درجنوب آسیا نیست بلکه جنگ هائی است که ابر قدرت ها درسراسر جهان براه انداخته اند وحمله نظامی به تمامی کشورهارا حق مسلم خود می دانند برای اساس اگر جامعه جهانی به جنگ درافغانستان خاتمه ندهد این جنگ آخرین رویداد غم انگیز قرن حاضر نخواهدبود وبشریت مصائب هولناک تراز این را تجربه خواهد کرد"


حسن کیوده


۱۳۸۸ دی ۲, چهارشنبه

فاجعه انسانی در پی خاموشی رآكتور تهران

سايت اطلاع رسانی فرانسوی نو ويولانس طی مقاله ای نسبت به فاجعه انسانی آتی در ايران هشدار داد.

به گزارش سرويس بين الملل آينده، اين سايت خبری در شماره اخير خود در مطلبی با عنوان "نبايد انزژی هسته ای برای مصارف پزشكی و جان 850 هزار بيمار وابسته به آن گروگان سازمان انرژی هسته ای و 5+1شود"به قلم خانم ميری دولامار نوشت : كشورهای 5+1، تهديد تحريم های جديد عليه ايران را در صورت عدم ارسال اورانيوم غنی شده به خارج مطرح می كنند كه اين كشورها انرژی هسته ای برای مصارف پزشكی در ايران را به گروگان گرفته اند و سازمان انرژی هسته ای به رغم عضويت ايران در اين سازمان از انجام تعهدات خود نسبت به تامين اورانيوم غنی شده 5/19درصدی برای مصارف پزشكی كشورهای امضاكننده ان پی تی سر باز می زند.

با اين كار ، جان 850 هزار ايرانی به گروگان گرفته شده است كه تعدادی از آنها در صورت عدم دسترسی به اين نوع درمانها، جان خود را در آينده نزديك از دست خواهند داد.

خانم دولامار برای نشان دادن عمق فاجعه به سرگذشت يك يهودی ايرانی پرداخته و اظهارات وی را با توضيح چنين می نويسد:

سلوكي، برقكار بازنشسته مقيم سانتامونيكا در كاليفرنيا در وضعيت وخيمی قرار داشت. او نيازمند پيوند كليه همراه با اشعه درمانی و درمانهای ديگری بود. او می توانست از پزشكی هسته ای در امريكا بهرمند شود. ولی اهداكننده همخون وی در امريكا يافت نمی شد.

دست تقدير چنين خواست كه سلوكی 70 ساله كه چند دهه پيش به آمريكا مهاجرت كرده بود، از كليه اهدايی يكی از دوستان ايرانی و مداوای اشعه درمانی در ايران بهره مند شود. اين در حالی است كه امريكا و اسرائيل جامعه بين المللی را برای تحريمهای شديد عليه ايران به خاطر فعاليت های هسته ای تحت فشار قرار داده اند.

سلوكی می گويد : آنها جان مرا نجات دادند و حالا اميدوارم بتوانند سلامتی مرا هم تامين كنند.

اين نويسنده فرانسوی با اشاره به تعداد بيماران نيازمند مداوای پزشكی هسته ای می نويسد: در ايران تعداد افرادی كه به بيماری كليه، قلب و سرطان مبتلا هستند 000 850 نفر برآورد می شود كه هر روزه با مرگ دست به گريبان هستند.اين بيماران بعد از عمل های پزشكی نيازمند پزشكی هسته ای می باشند.اورانيوم غنی شده 6/19 درصدی موجود در رآكتور تهران برای توليد ايزوتوپها تا اوايل بهار سال آينده تمام خواهدشد.

يكی از پزشكان معالج سلوكی كه از تكنتيوم 99- برای تشخيص بيماری وی استفاده كرده می گويد : تنها در بيمارستان ما ماهيانه بيش از هزار بيمار تحت مداوای پزشكی هسته ای قرار می گيرند. اگر ما نتوانيم آنها را مداوا كنيم بخشی از آنها جان خود را از دست خواهند داد.

تحريم های سال 1997 ميلادی فروش ايزوتوپ به ايران را ممنوع اعلام كرده بود .در پی اين تحريم ايران ايزوتوپ ها مورد نياز خود را بوسيله رآكتور تهران توليد می كرد .ايران به سازمان انرژی اتمی در بهار سال جاری اطلاع داد كه اورانيومهای خريده شده از آرژانتين در سال 1993 برای توليد ايزوتوپها، تا پايان سال 2010 تمام خواهد شد ولی بر اساس برآوردهای جديد اين اتفاق در بهار سال آتی زودتر از پيش بينی قبلی رخ خواهد داد.

خانم دولار نتيجه اين تحريم را فشار بر بيماران ذكر كرده و با نقل قول از سلوكی يهودی آمريكايی ايرانی تبار، در كنج يكی از بيمارستانهای تهران می نويسد:"به اين تحريم ها باور ندارم. اين تحريمها درد و رنج مردم عادی را افزايش خواهد داد نه رهبران، پس به چه درد می خورد؟"

نیروهای تازه نفس اعزامی به افغانستان چه وظیفه را بعهده دارند.؟


پایگاه اینترنتی "خانه شفاف"طی مقاله ای به قلم "ژاکوپ جی.هومبرگر" تحلیلگرآمریکائی می نویسد:

"اوباما با اعزام سی وچهارهزار نیروی تازه نفس به کشور جنگ زده افغانستان حقانیت کسانی را که ازابتدا با تجاوز به آن کشور مخالفت می کردند به اثبات رسانید."

اوسپس می افزاید"اصراربرواکنش نظامی درپی حادثه 11سپتامبر منجر به فجایعی شده است که به نظرمی رسدپایانی ندارد " نویسنده مقاله آنگاه اضافه می کند:"اشغال افغانستان اینک واردهشمین سال خود شده .هشت سال است بمباران ، تیراندازی ، کشتار ، دستگیری های خودسرانه وزندان های مخفی درفضای اشغالگری وجود داشته ودارند. براستی این همه افغانی که که طی هشت سال گذشته کشته شده اند ازجمله کسانی که بارها وبارها دراثربمباران مراسم عروسی جان باخته اند چه نقشی در وقایع 11سپتامبرداشته اند؟"

او همچنین می نویسد"هشت سال است صرف بودجه آمریکا برای تهیه اسلحه ومهمات وسایر هزینه های نظامی ادامه داشته ودارد که کوهی از بدهی ها را بوجودآورده است که ممکن است بزودی منجر به سقوط ارزش واحد پولی آمریکا شود." دربخش دیگری از این مقاله آمده است" رفتار سربازان تازه نفسی که به افغانستان فرستاده شده اند چیزی جز کشتن وضرب وشتم نخواهد بود واین درحالی است که برروی این اعمال عناوینی نظیر آزادسازی افغانستان ،دفاع از قانون، توسعه دموکراسی وجنگ علیه تروریسم گذاشته می شود طبیعی است که نتیجه چنین رفتارهائی جز برانگیختن خشم بستگان ودوستان قربانیان جنگ برعلیه آمریکا چیزدیگری نمی توا ند باشد." نویسنده آنگاه می افزاید"تلاشی که به بهانه دستگیری اسامه بن لادن آغا ز شده بود اینک به جنگ شهری وکوچه به کوچه منتهی شده است

حقیقت اینست که نیروی های تازه نفس برای پیداکردن اسامه بن لادن به افغانستان فرستاده نشده اند بلکه می روند تا دولت دست نشانده آمریکارا که سرشار از فساد بوده حفظ کنند. آمریکائی ها همه افغانی هائی را که به مبارزه برعلیه اشغالگری برخاسته اند عناصر نامطلوب معرفی می کنند درحالی که بسیاری از افغان ها تنها به مقاومت در برابر نیروهائی پرداخته اند که کشورشان را بی دلیل اشغال کرده اند براین اساس حساب مردم افغانستان از حساب طالبان جداست .بجای کشتن چنین مردمی و به عزا کشیدن مراسم جشن عروسی آنان یک راه حل بهتر وانسانی تر وجود دارد وآن خروج از سرزمین افغان هاست."

یک حقیقت اقتصادی:

ژاکوپ جی هومبرگر دربخش دیگری ازتحلیل خود می نویسد"درراس تمامی زیان های اشغال افغانستان وعراق برای ایالات متحده آمریکا یک حقیقت اقتصادی قراردارد. وآن اینکه هرچقدرزمان اشغال افغانستان وعراق طولانی تر شود ورشکستگی اقتصادملی آمریکا زودتر روی خواهدداد. براساس برآورد کارشناسان اقتصاد افزایش نیرو درافغانستان بالغ بر سی میلیارددلار هزینه دارد که شاید به دو یا سه برابرنیز برسد. براستی اینهمه پول از کجا می آید؟پاسخ اینست که پس از رویداد11سپتامبر دولت آمریکا همواره بیش از مالیاتی که از مردم دریافت می کند هزینه کرده است . تا فشار زیادی برمالیات دهندگان واردنشود بنا براین دولت مجبور بوده است که مابه التفاوت راازطریق دریافت وام تامین کند.قسمت زیادی از این استفراض از چین بوده که درحال حاضردر جایگاه بزرگترین طلبکار ایالات متحده آمریکاقراردارد."

گفتنی است که دولتمردان آمریکا بزعم خود برای کسب موفقیت چاره ای جز اینکه روند شکست خورده هشت سال گذشته را ادامه دهند ندارند اینجاست که باید به آنان تفهیم شود که آمریکا نباید از خطراتی نظیر تروریسم یا حمله خارجی هراسی داشته باشد بلکه بزرگترین نگرانی مردم این کشور از عمل کرد دولتمردانی است که این کشوررا با ادامه سیاست های نسنجیده به پرتگاه ورشکستگی می کشانند. حسن کیوده بیستم نوامبر

۱۳۸۸ آذر ۳۰, دوشنبه

'استفاده اسرائیل از اعضای بدن فلسطینیان کشته شده'


دکتر هیس می گوید اسرائیل از اعضای بدن فلسطینیان کشته شده برای پیوند عضو استفاده می کرده است
یک پزشک اسرائیلی اذعان کرده است که در دهه 1990 از اعضای بدن فلسطینیان و اسرائیلی ها بدون اجازه خانواده های آنان، برای پیوند عضو استفاده می شده است.

دکتر یهودا هیس، می گوید هنگامی که وی رئیس انستیتوی پزشکی قانونی ابو کبیر بود، از قرنیه چشم، پوست، دریچه قلب و استخوان قربانیان برای پیوند استفاده می شده است.

دکتر هیس در مصاحبه با یک دانشگاه آمریکایی گفت کارمندان انستیو پس از برداشتن قرنیه های چشم ، برای این که کسی متوجه این کار نشود، با استفاده از چسب پلک های جسد را می بستند.

ارتش اسرائیل تایید کرده که این روش قبلا معمول بوده ولی می گوید یک دهه قبل پایان یافته است.

در گزارش مربوط به این موضوع که از تلویزیون اسرائیل پخش شد از بخش هایی از مصاحبه دکتر هیس نیز استفاده شده بود.

بتانی بل، خبرنگار بی بی سی در بیت المقدس می گوید این گزارش یادآور مقاله یک روزنامه سوئدی است که مدعی شده بود سربازان اسرائیلی به خاطر فروش اعضای بدن فلسطینیان اقدام به قتل آنان می کرد.

روزنامه آفتونبلادت، پرتیراژترین روزنامه سوئد در یکی از شماره های ماه اوت خود سربازان ارتش اسرائیل را متهم کرده بود که اعضای بدن فلسطینیان کشته شده را می فروشند. در این گزارش، فروش اعضای بدن فلسطینی ها از سوی یک مقام ناشناس سازمان ملل تائید شده بود.

دولت اسرائیل این اتهام را به شدت رد کرده و گزارش روزنامه سوئدی را یهودستیزی خوانده بود و از دولت سوئد خواسته بود انتشار این گزارش را محکوم کند.

اما دولت سوئد گفته بود این امر مغایر با حق آزادی بیان است.

این مناقشه سبب شد که کارل بیلد، وزیر خارجه سوئد به دلیل تنش میان دو کشور، سفر برنامه ریزی شده خود به اسرائیل را لغو کند.

۱۳۸۸ آذر ۲۳, دوشنبه

کانون خطر برای صلح وامنیت جهانی کجاست؟


به گزارش خبرگزاری ها روز چهار شنبه نهم دسامبر نیروهای امنیتی پاکستان پنج تروریست آمریکائی را درمنطقه "سرگودها" یکی از شهرهای مهم ایا لت پنجاب دستگیر کرده است . دراین گزارش همچنین آمده است که "آقای رحمان ملک" وزیردفاع پاکستان اعلام کرده است "این پنج تروریست آمریکائی که به اتهام همکاری با شبه نظامیان طالبان دستگیر شده اند تا زمانی که وضعیت آنان را پلیس این کشور روشن نکرده است به ایالات متحده آمریکا تحویل داده نمی شوند." به اعتقاد مقامات پاکستان این افراد برای آموزش شبه نظامیان طالبان والقاعده وارداین کشور شده وقصد شرکت درعملیات تروریستی ضد دولتی راداشته اند.گفتنی است که پاکستان در اولین هفته دسامبر روزهای خونینی را پشت سر گذاشت وانفجاربمب در شهرهای "مولتا ن"."پیشاور"و"راولپندی" صد ها کشته وزخمی برجای گذاشت این درحالی است که "ادم گارادهن"یکی از اعضای آمریکائی شبکه القاعده اعلام کرده است این شبکه در بمب گذاری های اخیر دخالتی نداشته است او هچنین گفته است" دولت های آمریکا وپاکستان بیش از القاعده مسئول کشتار غیرنظامیا ن هستند." آسوشیتد پرس دراین زمینه از قاهره گزارش می دهد که "ادم گاداهن"درلس آنجلس بزرگ شده وبه گفته اف. بی. آی او درسال 1998به پاکستان عزیمت وشش سال بعد دریکی از اردوگاه های آموزشی القاعده بعنوان مترجم ومشاوراین گروه فعالیت خودارا آغازکرده است درهمین حا ل" آصف علی زرداری"رئیس جمهوری پاکستان طی مقاله ای در نیویورک تایمزمی نویسد"پاکستان بهای جنگ علیه تروریسم را می پردازد.براساس این نوشته پاکستان طی سا لهای اخیر بالغ بر 5000غیرنطامی و 2000نیروی امنیتی وانتظامی خودرا از دست داه است.

براستی قابل تامل است :

1- "ادم گارادهن "بزرگ شده واشنگتن به میل خود وداوطلبانه برای مترجمی وسپس آموزش تروریست ها به پاکستانرفته یا ماموریتی داشته است ؟

2-هدف از اعمال فشار برای کناره گیری ژنرال پرویزمشرف وترور خانم بی نظیر بوتوونهایتا به آشوب کشاندن پاکستان چه بوده؟

3- آیا دستیابی کره شما لی به سلاح هسته ای برای صلح وامنیت جهانی خطرناک تر از پاکستان آشوب زده است که به پناهگاه تروریست هامبدل شده است؟

4- رئیس جمهوری ایالات متحده آمریکا که بادست راست جایزه صلح نوبل را دریافت می نماید وبادست چپ فرمان اعزام سی هزار سرباز تازه نفس به قتگاه افغانستان را امضاء می کند برای رفتارهای خود چه توجیهی دارد؟ مباد آنروز که در دام نومحافظه کاران جنگ افروزافتاده باشد. جنگ طلبانی که کشورش را به افلاس کشانده واعتبارش بر باد داده اند.



حسن کیوده 12 نوامبر 2009

۱۳۸۸ آذر ۱۳, جمعه

پرونده هسته ای ایران و جنگهای دائمی


ا. م. شیری
تاریخ بشر سراسر جنگ است و فاجعه. سراسر کشتار نوع بشر است بدست عده ناچیز شبه بشران فرومایه. سراسر تعرض و تجاوز و تعدی اقلیت آدم نمای آدمکش است برحق و حقوق و انسانیت اکثریت عظیم، برای غصب و تصاحب حاصل دسترنج و دارائی و ثروت دیگران و برای تصرف سرزمینها و اراضی دیگران. هدف همه جنگها، از اولین تا کنونی، تملک نعمات مادی بوسیله گروهی اندک شمار و تحمیل فقر و فاقه و فلاکت و تیره روزی برای عامه انسان و انسانیت بوده و هست. دو جنگ جهانی با نام و شماره های جنگ جهانی اول و دوم، وحشتناکترین آنها بود که بوسیله سرمایه داران بر بشریت تحمیل شد و روی هم رفته زندگی قریب یک صد میلیون انسان را تباه کرد و چندین برابر بیشتر از آن تعداد انسان را علیل و آواره و گرسنه و بی خانمان ساخت. دهها کشور را ویران و بخش اعظم دستاوردها و ارزشهای بشری را از میان برد.
اگرچه در اثر هزیمت و شکست و تارومار شدن سخت و سنگین فاشیسم سرمایه داری در مصاف با عدالت طلبان و انسان دوستان و ترقیخواهان اتحاد شوروی سوسیالیستی در جنگ جهانی دوم، برای چند دهه خطر جنگهای عالمگیر از سر مردم جهان کاهش یافت ولی، این بار با شکست عدالت در مقابل ظلم و زور و دیکتاتوری سرمایه داری، با خاموش شدن نور حقیقت به دست قوای ظلمت و تاریکی و تباهی، با شکست اتحاد شوروی در مقابل امپریالیسم جهانی، باز هم نظام غیر انسانی سرمایه داری آتش جنگها را بر افروخت و شعله ور ساخت. باز هم جنگ، باز هم تجاوز، باز هم تعرض بر حریم خصوصی انسان و انسانیت، برعلیه نور حقیقت و عدالت و آزادی، برای تصرف موطن و زادگاه و زیستگاه دیگران. جنگی بی نام و بی شماره، با آغاز و بی پایان، تحت عناوین و بهانه های جعلی، شدیدتر و طولانی تر و فاجعه بارتر از دو جنگ جهانی پیش از خود. جنگی غیر متمرکز در جبهه هائی به پراکندگی و گستردگی گیتی. جبهه های جنگهای جاری، بخشهای جدا از هم و در عین حال بهم پیوسته جنگهای دائمی امپریالیسم جهانی به سرکردگی آمریکاست برای جهانی سازی امپریالیستی.
امپریالیسم جهانی به سرکردگی امپریالیسم ایالات متحده آمریکا از دهه نود قرن گذشته میلادی در فقدان اتحاد شوروی، پشتیبان بزرگ صلح و امنیت جهانی، بر شدت جنگها و تجاوزات و تعرضات خود برعلیه بشریت افزود. اولین جرقه این جنگها از سرزمینها شوراها و کشورهای اروپای شرقی، با به جان هم انداختن ملتها و خلقهای دوست و برادر، خویشاوند و همسایه با پشتیبانی مالی، تبلیغاتی، تسلیحاتی و تشکیلاتی نهادها و بنیادها و سازمانها و دولتهای امپریالیستی زده شد و با حمله به یوگسلاوی در سال ۱٩٩٨ میلادی، اشغال و قطعه- قطعه کردن این کشور ادامه یافت و دائمی شد که تا کنون میلیونها انسان را به کام خود فرو برده است.
امپریالیسم جهانی برای دادن صورت باصطلاح قانونی و عوام پسند به جنگهای استعمارگرانه خود، سازمانهای جهانی، قبل از همه، سازمان ملل متحد را با همه شعب و شوراهایش تحت امر و تابعیت خویش درآورد. آژانس بین المللی انرژی اتمی را به یک سازمان سیاسی و دست ابزار خود تبدیل کرد و همه آنها را به نوای ساز شیطانی خویش رقصاند و مجوز اشغالگری و ژاندارمی بین المللی بدست گرفت و بدین ترتیب، جنگهای استعماری "با جواز" را در مناطق مختلف جهان، از جمله، منطقه مهم خاورمیانه و نزدیک ادامه داد. منطقه خاورمیانه و نزدیک که بخاطر تنوع و کثرت ملی ــ قومی و دینی ــ مذهبی از شرایط مناسبی برای بازیهای خطرناک امپریالیسم داراست و بلحاظ داشتن منابع بسیار غنی مولدهای انرژی و گستردگی بازارهایش و همچنین از نقطه نظر سوق الجیشی، دارای اهمیت استراتژیک فوق العاده ای برای تأمین منافع نامشروع و غیرقانونی غارتگران و راهزانان بین المللی می باشد. بدین جهت، امپریالیسم با طرح تشکیل خاورمیانه بزرگ، آتش جنگ اشغالگرانه را در این منطقه برافروخت. اشغال افغانستان و عراق بر اساس دروغها و بهانه های واهی و جعل واقعیات، فاز قبل از مرحله پایانی تشکیل خارمیانه بزرگ بود. با اشغال این دو کشور، راه برای تحت سلطه و اطاعت و کنترل درآوردن دو کشور دیگر منطقه ــ ایران و سوریه ــ هموار گردید. در حال حاضر، این دو کشور را نیز از هر طرف به محاصره نظامی درآورده است. بهانه جوئیها و دخالتها، بستر سازیها و فضاسازیها برای اشغال و یا حداقل تحت امر درآوردن آنها، بویژه ایران، هر روز وسعت و ابعاد تازه ای بخود می گیرد. یک روز به بهانه حقوق بشر که امپریالیسم جهانی همچنانکه در عراق و افغانستان و پاکستان و فلسطین و لبنان و عربستان و بطور کلی در آسیا و آفریقا و آمریکا و اروپا، بخصوص در اروپای شرقی پشیزی بدان قائل نیست و در ایران نیز ابدا نگران آن نیست و به دیگر روز، مسئله پرونده هسته ای ایران و نگرانی ساختگی و ظاهرسازانه از تولید سلاح اتمی که بعقیده کارشناسان اتمی کمترین امکان فنی و شواهد عملی آن وجود ندارد، کشور ما را تهدید می کند. واقعیت این است که، غرب و بخصوص آمریکا که بزرگترین زرادخانه سلاحهای هسته ای را در اختیار دارد، همانطور که اوباما در سنگاپور گفت: «... آمریکا از تسلیحات اتمی ایران و کره شمالی نمی ترسد...» (بی بی سی فارسی۱٤ نوامبر ٢۰۰٩)، اصلا نگران دستیابی ایران به سلاح اتمی نیست و کارشناسان اتمی اش هم به این امر آگاهی دارند که برای تولید بمبهای اتمی، اورانیوم با خلوص ٩۵ درصد لازم است و ایران تا کنون توانسته است به غنی سازی اورانیوم تا خلوص ۵/٣ درصد موفق شود. با این توصیف، کشمکش آنها با جمهوری اسلامی ناشی از نگرانی غرب در وارد آمدن خدشه بر سلطه انحصاری خود در تحقیقات و فن آوری اتمی و استقلال ایران در تأمین انرژی مورد نیاز خود، چه در شرایط حاکمیت جمهوری اسلامی و چه در فردای آن می باشد. غربیها اگر در شرایط دیگری می بودند، حتما تدریس فیزیک را هم در مدارس ایران ممنوع اعلام می کردند. نباید فراموش کرد که غربیها در رابطه با صنایع نفت نیز با ایران چنین رفتار کردند و در طول یک صد سال مکیدن نفت کشورمان، ما را از تأمین بنزین مورد نیاز مصرف داخلی محروم ساخته اند. بطوریکه امروز ایران مجبور است بیش از ٦۰ درصد بنزین مورد نیاز کشور را از خارج وارد نماید و همین وابستگی به بنزین وارداتی، یکی از مهمترین ابزارهای امپریالیسم جهانی برای اعمال فشار بر مردم ما و تهدید ایران بشمار می رود. هم اینک در حالی که ماشینهای پرخور آمریکا و اروپا، بدون هیچ محدودیتی با سوخت خاورمیانه، از جمله ایران کار می کنند، مردم ما مجبور شده است با روزانه در حدود سه لیتر بنزین، از اتومبیلها استفاده کند.
به همین سبب، شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی بر خلاف آنچه که همیشه بر عدم مشاهده انحراف در فعالیتهای هسته ای ایران اذعان کرده و بعد از اعلام پیش از موعد سایت هسته ای قم، از آن بازرسی بعمل آورد و عدم انحراف در آن را نیز مورد تأئید قرار داد، قطعنامه سیاسی ٢۷ نوامبر ٢۰۰٩ خود را علیه ایران صادر کرد. اظهارات غیره منتظره و متناقض با تمام موارد قبلی محمد البرادعی و حتی مخالف با گزارش اخیر خود او در مورد فعالیتهای هسته ای ایران در اجلاس شورای حکام، مبنی بر اینکه وی نمی تواند صلح آمیز بودن فعالیت های هسته ای ایران را تأئید نماید، سیاسی بودن این قطعنامه را نشان می دهد.
قطعنامه شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی در شریطی که بعد از گفتگوهای اول اکتبر قدرتهای بزرگ با ایران از شدت هیجانات و نگرانیها پیرامون پرونده اتمی ایران کاسته شده بود، بدنبال اظهارات جنگ طلبانه باراک حسین اوباما در سنگاپور، مبنی بر اینکه، «آمریکا آماده است برای تأمین امنیت این منطقه آسیا، از قدرت بازدارندگی اتمی خود استفاده کند...» (بی بی سی فارسی۱٤ نوامبر ٢۰۰٩)، صادر شد، نمی تواند غیر سیاسی حساب شده و موجب نگرانی نباشد. در اینکه، صدور قطعنامه سیاسی شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی به سفارش و زیر فشار امپریالیستهای آمریکا و انگلیس و شرکای کوچک و بزرگ آنها برعلیه ایران، گام بسیار خطرناکی است در راه جنگ افروزی امپریالیسم جهانی برعلیه میهن ما، کمتر می توان تردید داشت. این نگرانی بویژه در شرایطی که دموکراتها، جنگ افروزترین، فریبکارترین و مخوف ترین جناح هیئت حاکمه آمریکا، در کاخ سفید، مرکز فرماندهی امپریالیسم جهانی مستقر است، تشدید می شود. زیرا، وظیفه آغاز همه جنگهای سلطه طلبانه و استعماری آمریکا، حداقل در طول شش دهه اخیر، انحصارا در حوزه اختیار و عمل دموکراتها بوده است.
قطعنامه شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی علیه ایران، سند بسیار مزورانه ای است که با اهداف نقشه خاورمیانه بزرگ آمریکا کاملا منطبق است و راه را برای دخالت بیشتر دولتهای امپریالیستی در امور کشور ما و تدارک جنگ برعلیه آن را هموار می کند. طرح ایجاد خاورمیانه بزرگ نیز هدف اصلی دائمی کردن جنگها و جهانی سازی امپریالیستی بشمار می رود. بنابراین، هر گونه برخورد خارج از چهارچوب این نقشه به مسئله جوسازیها و تحریکات و تبلیغات غرب پیرامون برنامه اتمی ایران، قطعا هیچ کمکی به یافتن پاسخ درست مسائل و روشن کردن واقعیت سلطه جوئی و استعمارگری امپریالیسم نمی کند.
ضمن توجه به اقدامات و دخالتهای سلطه جویانه و ماهیتا امپریالیستی دولتهای غرب بعنوان عامل خارجی در مسائل داخلی ایران ، نمی توان به عملکردها و سیاستهای ضد ایرانی و ضد مردمی رژیم جمهوری اسلامی ایران بمثابه عامل درونی در بخطر انداختن کشور ما نیز کم بها داد و یا فراموش کرد. و صد البته بدون پرداختن به طرف داخلی مسئله، نمی توان یک ارزیابی درست و منطقی از روند حوادث و پیامدهای آتی آنها ارائه کرد. بر کسی پوشیده نیست که، رژیم جمهوری اسلامی بدرازای حاکمیت سی ساله خود، از همان روزهای اول تصرف قدرت سیاسی در کشور، با توسل به نیروهای قهر و سرکوب و خشونت، میهن ما را به زندان وحشت توده های مردم و خلقهای ایران تبدیل کرد. کوچه و خیابانها و میدانهای شهرهای کشور را به کشتارگاه جوانان تبدیل کرد. در اکثر قصبات و قراء بزرگ کشور که طول تاریخ جائی بنام زندان نداشتند، زندانها و شکنجه گاهها و قتلگاهها ساخت. چوبه های اعدام و دار برافراشت، در قتل و کشتار جوانان و میهن پرستان، انساندوستان و آزادیخواه حد و مرزی نشاخت. زد و بست و کشت و کشت، قبرستانها آباد کرد. مدارس، دانشگاهها و دیگر مراکز آموزشی و علمی را به مسجد و نمازخانه تبدیل کرد. فرهنگ، سنتها، قواعد و قوانین دوران جاهلیت شبه جزیره عربستان را بر روابط و مناسبات زندگی اجتماعی مردم ایران تحمیل کرد. حقوق و آزادیهای فردی و اجتماعی آحاد مردم و همه خلقهای ایران را مورد تجاوز قرار داد و بشدیدترین وجه پایمال نمود. احزاب و سازمانهای مترقی، بطور کلی همه تشکلهای سیاسی و صنفی دگراندیش و "غیرخودی" را با شدت تمام سرکوب و تار و مار کرد. فعالیت سیاسی علنی را در جامعه ممنوع ساخت و مردم ایران را از حضور و سازمانیابی در تشکلهای سیاسی و شرکت در تعیین سرنوشت کشور محروم ساخت. بدین ترتیب، در غیاب نیروهای ترقیخواه و میهن پرست کشور، موقعیت ممتاز ایران در مجامع بین المللی را تا حد اقل ممکن پائین آورد و ضریب آسیب پذیری کشور در مقابل امپریالیسم جهانی و ارتجاع بین المللی را تا حد اعلا بالا برد. رژیم جمهوری اسلامی بخاطر بی کفایتی سیاسی، ناکاردانی و بی پرنسیپی های خود، حقوق مسلم و غیر قابل بحث ایران را موضوع بحث همتایان جهانی خود ساخت و امروز نمی تواند از منافع قانونی در مقابل تعرضات امپریالیسم جهانی دفاع نماید.
علاوه بر دو نیروی ضد ایرانی ــ امپریالیسم جهانی و ارتجاع حاکم ــ نیروی دیگری، عمدتا متشکل از یک طیف وسیع، شامل بقایای رژیم پادشاهی و خستگان سیاسی که در اثر طولانی شدن عمر رژیم اسلامی، توان حرکت از دست دادند، بعنوان راهنما و بلدچی آن دو دشمن ایران در صحنه ظاهر شدند. از طیف این نیروها، اگر سلطنت طلبان و نیروهای ماهیتا وابسته به جبهه بورژوازی را کم کنیم، بقیه، اساسا نیروهای پیشتر مترقی بودند که، بر تضادهای طبقاتی چشم فروبستند، مبارزه با امپریالیسم و تلاش برای اتحاد پرولتاریای جهان را ترک کردند. «یانکی گو هوم»، شعار مشترک و عمومی مردم دنیا را فراموش کردند و از خواستها و مطالبات قانونی و عادلانه مردم جهان مبنی بر بستن صدها پایگاه استعماری ــ نظامی آمریکا، انحلال پیمان تجاوزگر ناتو و خارج کردن دلار بی پشتوانه از مبادلات ارزی جهان که مهمترین منبع قدرت نظامی ــ تبلیغاتی امپریالیسم بشمار می رود، پشتیبانی نکردند. این بخش نیروها، بغلط منافع ایران و خلقهای آن را با منافع رژیم جمهوری اسلامی یکی می گیرند و چون فراموش می کنند که، بود و نبود حاکمیت جمهوری اسلامی، انحصارا در حیطه اختیارات مردم ایران است، عملا به زائده تبلیغاتی و راهنمای تعلیماتی امپریالیسم جهانی تبدیل شدند. همین نیروها، تجاوزات، لشکرکشیها، اشغالگریها و اقدامات نظامی آمریکا و غرب در بمباران و تخریب شهرها و مناطق مسکونی و غیرمسکونی و قتل عامهای مردم کشورهای اشغالی را که طبق کنوانسیون ۱٩٤٨ ژنو تخلف از قوانین جنگی و طبق تعاریف پذیرفته شده بین المللی، تروریسم دولتی شناخته می شود، بطور آشکار و پنهان توسعه دموکراسی تعریف می کنند و این تعریف یعنی شراکت در جرایم آنها. اگرچه سهم این نیروها در جنایت علیه بشریت با امپریالیسم جهانی و ارتجاع داخلی برابر نیست، اما، میزان مسئولیت آنها بمثابه ضمایم و نیروهای کمکی پشت جبهه ارتجاع و امپریالیسم، بخاطر انحراف اذهان عمومی، ایجاد تشتت فکری و ترویج بی بندوباری سیاسی و تشکیلاتی در جامعه، بسیار سنگین است. نیروهای پیرو این طرز تفکر، در مقابل هیاهو و جنجالهای امپریالیسم جهانی پیرامون مسئله اتمی ایران نیز، همان موضع تأئید گرانه را می گیرند که در مقابل ترهات، جعلیات و بهانه های آمریکا و غرب پیش از اشغال یوگسلاوی، افغانستان و عراق گرفتند.
طبیعتا، چنین ترکیب نامتجانس نیروهای ضد ایرانی، کار را بر مبارزان راه صلح، امنیت، آزادی، استقلال و عدالت اجتماعی بسیار سختتر کرده است. در چنین شرایطی، میهن پرستان و صلحدوستان و آزادیخواهان ایران، چاره ای ندارند جز اینکه، بمنظور جلوگیری از سرایت آتش جنگهای دائمی امپریالیسم به خاک میهن ما و بروز جنگ جدید در منطقه، در اتحاد با هم و با تمام توان خود، ضمن دفاع از حق مشروع و غیرقابل بحث ایران در استفاده از فن آوری هسته ای، اهداف و نیات واقعی امپریالیسم جهانی، ارتجاع داخلی و نیروهای پشت جبهه آنها را افشاء کنند، افکار عمومی خلقهای زیر ستم و زحمتکش ایران و جهان را برعلیه هر گونه دخالت و تجاوز به حقوق مشروع مردم ما و استقلال و امنیت کشورمان آماده سازند و برای خنثی کردن طرحها، دسیسه ها و تبلیغات سوء قوای جبهه ضد ایرانی، نیروهای مبارز خلق را سازماندهی نمایند.
۱٢ آذر ماه ۱٣٨٨

۱۳۸۸ آذر ۱۱, چهارشنبه

"رکورد داران"هزینه های نظامی جهان


مرکزپژوهش های بین المللی استکهلم (اس. آی. پی. آر. )درگزارش اخیرخود به معرفی "رکورد داران" هزینه های نظامی جهان پرداخته واعلام کرداست که کشورهای ایالات متحده آمریکا. چین. روسیه. انگلیس وفرانسه (بخوانید دارند گان حق وتودرشورای امنیت سازمان ملل متحد) بیشترین بودجه نظامی را درجهان دارا می باشند.براسا س همین گزارش آمریکا 42 درصد کل بودجه نظامی جهان را بخود اختصاص داده وبدین ترتیب درراس هرم هزینه های نظامی جهان قرارگرفته است این گزارش می افزاید . هزینه دوجنگ افغانستان وعراق که معادل 903 میلیارد دلار می باشد بر آمریکا تحمیل شده است . که باید 194میلیارد دلارسال گذشته نیز به آن افزوده شود. بموجب همین گزارش بودجه نظامی آمریکا در دهه گذشته 219 میلیارد دلار افزایش داشته یعنی 58درصد افزایش بودجه نظامی کلیه کشورهای جهان واین درحالی است که آقا ی رابرت گیتس وزیردفاع آمریکاپیشنهاد کرده است که بودجه دفاعی آن کشور برای سال2010 برمبنای 534میلیارد دلار تنظیم شود وعلاوه برآن 117میلیارد دلاربرای افغانستان وعراق اختصاص یابد.
چین دراین گزارش پس از امریکا دارنده بالاترین هزینه نظامی جهان معرفی شده است که 2/8درصد کل بودجه نظامی جهان را شامل می شود. و دررده های بعدی روسیه با 75/4 درصد وانگلیس75/3درصد وفرانسه 67/3درصد قراردارند. در این گزارش همچنین آمده است که درمنطقه خاورمیانه عربستان سعودی واسرائیل بیشترین هزینه نظامی را دارند. عربستان سعودی بودجه نظامی خودرا ازسال 1998به میزان 61درصد افزایش داده واینک هزینه نظامی این کشور به 33میلیارددلار رسیده است
پس از عربستان سعودی اسرائیل بالا ترین بودجه نظامی درخاورمیانه را دارد. که 13 میلیارددلاراعلام شده است گفتنی است که فروش جنگنده های تایفون انگلیسی به عربستان سعودی و زیردریائی های دولفین آلمانی وموشک های دفاعی باتریون آمریکا وجنگنده های اف 35این کشور به اسرائیل بخشی از این هزینه هاراشامل می شود.

به هوش باشیم :

این گزارش هشداری است به همه اندیشه وران ومحافل علمی جهان که اگر در برهمین پاشنه بچرخد " دوران خود سوزی بشریت فاصله چندانی از ما نخواهد داشت نوامبر2009 حسن کیوده

۱۳۸۸ آذر ۶, جمعه

در بر همان پاشنه می چرخد و تغییری در کار نیست!




شکست تاکتیک مقدمه شکست استراتژی است

بسته شدن زندان گوانتانامویکی ازاقداماتی بودکه باپیروزی دموکرات هادرانتخابات دردستور کار رئیس جمهوری جدید آمریکاقرارگرفت
روز بیست ویکم ماه مه دوهزارونه میلادی آقای اوباما طی سخنانی
از آسیبی که گوانتانامو به حیثیت جهانی آمریکا زده است سخن بمیان آورد وگفت" گوانتاناموامنیت ملی آمریکاراتضعیف می کند" اوسپس اضافه کرد"وجوداین زندان بیش از زندانیان محبوس شده در درون آن درسراسرجهان تروریست بوجود خواهد آورد" این سخنان که اقرارصریح وروشن به نادرستی سیاست های جرج دبلیو بوش و شکاف برداشتن سکوی اعتبارجهانی آمریکا بود موجب افزایش محبوبیت اوباما دربین مردم آن کشورگردیدو موقعیت بین المللی اورا بعنوان یک سیاستمدار واقع بین ومسالمت جواستحکام بخشید تاجائی که جایزه صلح نوبل نصیب اوگردید.. اما گوئی اینهمه "دولت مستعجل"بود واقای اوباما درتحقق بخشیدن به وعده هایش توفیقی بدست نیاورد و کسانی که به او امید بسته بودند درمیان بهت وحیرت شنیدند که آقای گریگوری گریگ مشاورارشد حقوقی رئیس جمهوری بدلیل عدم توفیق کاخ سفید درتعطیل زندان گوانتاناموازسمت خود استعفاداده. این درحالی است که پیش تر نیز دومشاوررئیس جمهوری به همین دلیل ازمسئولیت خودکناره گیری کرده اندواینک اقای اوباما درتازه ترین اظهارنظر خود تعطیل زندان گوانتا ناموراتاژانویه 2010که وعده آنرا داده بود پس گرفت ودرمصاحبه باشبکه های تلویزیونی از مشکلات تعطیل این بازداشتگاه سخن گفت وتصریح کرد"گوانتانامو درموعد مقرربسته نمی شود"براین اساس باید گفت عقب نشینی آقای اوباما دراین مورد بمعنای شکست "تاکتیکی" است که بمنظور ادامه "استراتژی" تغییرناپذیر ایالات متحده که زیرپوشش حقوق بشروانسان دوستی بکارگرفته شده بود شکست خورده است بنابراین باید یاآورشد" شکست تاکتیک غالبا شکست استراتژی را بدنبال دارد"و این حقیقتی است که بازدارندگان آقای اوباما درادامه سیاست مسالمت جویانه وبرحذربودن از مداخله درامور داخلی دیگران از آن غافل مانده اند..

حسن کیوده

۱۳۸۸ آذر ۳, سه‌شنبه

افغانستان، آئینه قدی دموکراسی سرمایه داری


ا. م. شیری
بالاخره سه ماه بعد از برگزاری انتخابات پر تقلب ریاست جمهوری در افغانستان، روز ٢٨ آبان ۱٣٨٨(۱٩ نوامبر ٢۰۰٩)، حامد کرزای تحت تدابیر شدید امنیتی مراسم تحلیف بجای آورد و دوره دوم ریاست جمهوری خود را آغاز کرد. وی در این مراسم، بنام ”خداوند بزرگ جل جلاله“ سوگند یاد کرد که به قانون اساسی افغانستان وفادار بماند و با فساد مبارزه کند. در این روز، تردد اتومبیلها در خیابانها مرکزی کابل ممنوع و آسمان این شهر، بمدت ٨ ساعت به روی همه پروازها بسته شد.
انتخابات ریاست جمهوری افغانستان که تاریخ در ٢٩ مردادماه ۱٣٨٨ (٢۰ ماه اوت ٢۰۰٩)، در شرایط نا امنی کامل و متشنج این کشور تحت اشغال آمریکا و ناتو برگزار شد، باعتراف همه آگاهان و حتی ناظران سازمان ملل متحد، با تقلبات گسترده همراه بود.
طبق گزارشهای منتشره، از ۱۷ میلیون رأی دهنده افغانی، فقط ۷ میلیون نفر، یعنی کمتر از ۵۰ درصد واجدان شرایط ، در این انتخابات شرکت کردند. اعلام نتایج انتخابات افغانستان بر خلاف کشورهای غربی که معمولا یکی- دو ساعت بعد از پایان رأی گیری اعلام می شود و حتی انتخابات خرداد ماه ایران که، آقای میرحسین موسوی رکورد را شکست و ٢٣ دقیقه بعد از بسته شدن درهای حوزه های رأی گیری، «اینجانب» را برنده انتخابات اعلام کرد، قریب دو ماه طول کشید و حامد کرازی ابتدا با کسب تقریبا ۵٤ درصد آراء پیروز دور اول اعلام گردید ولی، نتیجه تحقیقات بعدی، انجام تقلب گسترده و غیر واقعی بودن این ” پیروزی“ را ثابت کرد. به همین سبب، انتخابات ریاست جمهوری افغانستان به دور دوم کشیده شد. اما، دور دوم انتخابات، با انصراف عبدالله عبدالله، رقیب کرزای بخاطر نگرفتن تضمین برای انجام انتخابات سالم و بدون تقلب، برگزار نشد. بدین ترتیب، کمیسیون انتخابات افغانستان، بجای دادن تضمین لازم برای برگزاری انتخابات شفاف و بی تقلب دور دوم، بر تقلبات گسترده در دور اول نیز چشم پوشید و حامد کرزای را برنده انتخابات اعلام کرد.
قبل از هر صحبتی، ابتدا لازم است این مسئله مورد توجه قرار گیرد که مضمون و ماهیت تقلب در انتخابات چیست؟ تصور نمی کنم کسی با این تعریف مخالف باشد که تقلب در انتخابات، یکی از زشت ترین و نکوهیده ترین انواع دزدی و سرقت بحساب می آید. تقلب بلحاظ ماهوی، یعنی؛ سرقت اختیار مردم، سرقت اعتماد مردم، دزدیدن حق محدود چهار، پنج و یا شش سال یک بار مردم، دزدیدن خواستها و امیدهای هر چند بیجای مردم در جامعه سرمایه داری. این عمل بلحاظ ماهیت خود، جرم محسوب می شود و ارتکاب به جرم، چه بلحاظ موازین عرفی و فرهنگی همه خلقها و ملتها (توجه کنید: ملتها و خلقها، نه دولتها)، چه از دید عقلانیت و منطق و چه بر اساس قوانین جزائی، عقوبت کیفری دارد و در صورت کشف جرم، اموال و یا موضوع مسروقه، به صاحب یا صاحبان اصلی آنها مسترد می گردد و شخص مجرم، محاکمه و مجازات می شود. اما، دموکراسی سرمایه داری، علاوه بر کشتار سیستماتیک نیروهای مقاومت افغان تحت بهانه عضویت در گروه طالبان و قتل عامهای مستمر مردم غیر نظامی افغانستان، زنان، کودکان، با حضور مقامات عالی رتبه دولتهای آمریکا، اروپا و برخی کشورهای دیگر، از جمله، ایران در مراسم تحلیف دومین دوره ریاست جمهوری حامد کرزای، دزدی و تقلب در انتخابات افغانستان نیز را مورد حمایت و پشتیبانی قرار دادند.
البته، از نظر علم منطق، عقلانیت و قانون، این اقدام آمریکا و غرب اصلا عجیب و غیر منتظره نیست. زیرا، اولاــ کل نظام سرمایه داری بر دزدی، تقلب، غارت، شارلاتانیسم و کلاهبرداری مبتنی است و بدون آن، نه انباشت سرمایه ممکن می شد، نه شمار اندک میلیاردرها در مقابل انبوه عظیم فقیران، گرسنگان و بیکاران صف می کشیدند و نه، کسب قدرت سیاسی امکان پذیر می گردید. ثانیاــ واقعیت حضور نظامی چهل کشور در افغانستان، از گرجستان و مغولستان گرفته تا کشورهای اروپائی و آمریکا و اینکه، چگونه کرزایها که معلوم است کی ها هستند و به پشتوانه نیروی نظامی قدرتهای خارجی بر مردم یک کشور تحمیل می شوند، داستانی است که نیازی به شرح و توضیح مفصل ندارد. بیشتر از این چه می توان گفت وقتی که؛ دیوید میلیبند، وزیر خارجه انگلیس در همان افغانستان، در دیدار با کرزای می گوید: «در صورت عدم حضور نیروهای خارجی در افغانستان، شورشیان در مدت پنج (۵) دقیقه تا دو هفته، کار حکومت را یکسره می کنند»(تلویزیون بی. بی. سی فارسی). واقعا که عصر ما، چه در کشورهای متروپل و چه در مستعمرات، عصر حاکمیت کوتوله های سیاسی است. اما، عجیب و حیرت آور، دیدگاه و نقطه نظرات آن گروه از نیروهای سیاسی مدعی انساندوستی، ترقیخواهی و عدالت طلبی است که، بر تضادها و مبارزه طبقات متخاصم چشم پوشیده، مبارزه برای دموکراسی مردمی را کنار گذاشته و تمام امیدها و آرزوهای خود را در دموکراسی بورژوائی می جویند. آن را تبلیغ می نمایند، از آن طرفداری می کنند و در نهایت امر، با ایجاد توهم در جامعه، سد بزرگی در راه تحولات بنیادین و ترقی اجتماعی ایجاد می کنند.
اوضاع افغانستان و دیگر مستعمرات، جای هیچ تردیدی باقی نمی گذارد که، امپریالیسم بمثابه آخرین و ارتجاعی ترین مرحله سرمایه داری، هارترین و خطرناکترین پدیده در مقابل تحقق آزادیهای فردی و اجتماعی در جامعه جهانی محسوب می شود. طبیعتا، در شرایط سلطه اهریمنی این هیولای خطرناک و بدون افشای مستمر و طرد این نظام ارتجاعی مخوف، و در شرایط فعالیت صدها پایگاه نظامی آمریکا در اقصا نقاط عالم و وجود پیمان تجاوزگر ناتو و از همه مهمتر، بدون تعیین خط و مرز آزادیخواهی مردمی با دموکراسی امپریالیستی، صحبت از هرگونه توسعه و ترقی، آزادی و رهائی انسان در هر کشور دنیا، مفهومی جز سرگردانی در وادی اوهام و خیالات و رؤیاهای ”شیرین“ نخواهد داشت.
افغانستان بمثابه یک آئینه قدی در مقابل دیدگان هر انسان واقع بین، سیمای واقعی امپریالیسم، تمام کراهت، زشتیها و فجایع دموکراسی و حقوق بشر ادعائی آن را چنان با وضوح نشان می دهد که هیچ تماشاگر بی غرضی را یارای انکار و یا توجیه آن نیست و نشان می دهد که در زیر سیطره دموکراسی سرمایه داری:
ــ دولتهای ایالات متحده آمریکا و انگلیس، مجازند ببهانه ” تأمین امنیت“ کشور خود، هر کشوری را به اشغال نظامی در آورند و مستعمره سازند، حتی اگر هزاران کیلومتر با آن فاصله داشته باشند. تصور این مسئله مشکل نیست هر گاه چنین ”حقی“ را برای هرکشور دیگری پذیرفته تلقی کنیم، جامعه جهانی چه تصویری می تواند داشته باشد!
ــ دموکراسی سرمایه داری به آنها اجازه می دهد در افغانستان و یا هر نقطه دیگر دنیا، هر کسی را صرفا به ظن عضویت در طالبان و یا هر گروهی که آنها مطرود اعلام کنند، بکشند، به اسارت در آورند، شکنجه کنند و هر بلائی می خواهند بر سر هر انسانی بیاورند بدون اینکه خدشه ای بر دموکراسی و حقوق بشر مورد ادعای آنها وارد شود و یا از سوی سازمانهای هوادار دموکراسی و حقوق بشر مورد مؤاخذه قرار بگیرند.
ــ دموکراسی سرمایه داری به دول امپریالیستی آمریکا و غرب اجازه می دهد، هر نقطه ای از خاک افغانستان و یا هر کشور دیگری را، باز هم صرفا به ظن حضور طالبان و یا به هر مستمسک دیگری، بمباران کنند، ویران سازند. صرفنظر از اینکه خود طالبان و گروههای مشابه آن، ساخته و دست آموز همان آمریکا و غرب هستند، دموکراسی امپریالیستی کشتار آنها را نیز مجاز می شمارد.
بر اساس گزارشهای رسانه های مختلف جهان، افغانستان در زیر سلطه ٨ ساله دموکراسی سرمایه داری، از نظر فساد مالی و اداری، مقام دوم را بعد از سومالی که عملا دولتی ندارد، احراز می کند. البته، نباید از نظر دور داشت که هدف از انتشار اینگونه خبرها، القاء چنین توهمی در اذهان عمومی است که گویا، دولتهای ایالات متحده آمریکا و اروپا، پاک و مقدس اند.
دموکراسی سرمایه داری، افغانستان را بلحاظ رقم بیکاران نسبت به جمعیت کشور، به جایگاه اول در جهان رسانده است و بگفته مدیر منطقه آسیای جنوبی بنیاد کودکان سازمان ملل متحد، افغانستان یکی از خطرناکترین مناطق برای کودکان است. این کشور از لحاظ میزان مرگ و میر کودکان زیر ۵ سال نیز مقام اول را بخود اختصاص می دهد(تلویزیون بی. بی. سی فارسی). نا گفته پیداست که بخش اعظم این مرگ و میرها، محصول مستقیم کاربرد سلاحهای آلوده بمواد رادیوآکتیویته و میکروبی بوسیله نظامیان اشغالگر در این کشور می باشد. در سایه سلطه دموکراسی امپریالیستی بر افغانستان، ٣٨ درصد کودکان به کارهای سخت و سنگین مشغولند و ٢٦ درصد از رفتن به مدرسه محرومند (تلویزیون بی. بی. سی فارسی). نباید فراموش کرد که این آمار قطعا نمی توانند با واقعیات افغانستان مطابقت داشته باشند. زیرا، صرفنظر از اینکه، هیچگاه آمارهای رسمی منعکس کننده واقعیات نمی باشند، بویژه در مورد مشحص افغانستان، آنها فقط مربوط به مناطق محدودی از این کشور می باشند که در کنترل نیروهای اشغالگر قرار دارند.
یکی دیگر از دستاوردهای سلطه دموکراسی سرمایه داری در افغانستان این است که از زمان اشغال این کشور توسط آمریکا و شرکای ناتوئی آن، تولید مواد مخدر در این کشور، ٤ هزار درصد، یعنی ٤۰ برابر افزایش یافت است. با این حساب، اشغال افغانستان را می توان تلاش امپریالیسم برای انحصاری کردن تولید و توزیع مواد مخدر، بعنوان یکی از اولین و مهمترین منابع تأمین سود و ثروت برای مافیای قدرت در غرب بحساب آورد.
در این مورد، که چه تعداد آدم بر این ادعا باورمی کنند که حوادث ۱۱ سپتامبر واشینگتن و نیویورک، تخریب برجهای سه قلو(برج سوم را آمریکائیها عمدا فراموش می کنند)، کوبیدن هواپیما بر پنتاگون و کشتن بیش از ٨۰۰ نظامی آمریکائی در آن و انفجارهای ماه ژوئن در متروی لندن در زیر سر القاعده و طالبان بوده است، مشکل بتوان برآورد دقیق ارائه داد. اما، نکته حائز اهمیت این است که، دولتهای آمریکا و بریتانیا که از تمام امکانات و دستاوردهای علمی و تکنیکی بشری برای مقاصد نظامی و نظارت بر کره زمین استفاده می کنند، چگونه نمی توانند بجای صرف هزینه های نجومی برای لشکرکشی به هزاران کیلومتر دورتر، آفریدن این همه فاجعه در گوشه ــ گوشه دنیا و بر انگیختن کینه و نفرت همه بشریت برعلیه خود، مرزهای کشور خود را کنترل کنند، امنیت شهرهای خود را در داخل تأمین نمایند و با این همه صغری ــ کبری چیدن بی اساس و دور از منطق و نشان دادن رگهای گردن، عقل و استدلال خود و شرکاءشان را مضحکه مردم جهان نسازند.
انتخابات ریاست جمهوری افغانستان و مراسم تحلیف کرزای، نمونه کامل و آشکار دیگری از دموکراسی امپریالیستی است و نشان داد که، در دوران ما، امپریالیسم تنها مانع صلح و امنیت، رشد و ترقی، عدالت و عقلانیت، آزادی و حقوق انسانی در جهان است. با فراموش کردن این نظام غیرانسانی و با چشم بستن بر این واقعیتها که هیچ نیروئی نمی تواند زمان را متوقف سازد، نظام سرمایه داری پایان تکامل تاریخ نیست و دموکراسی امپریالیستی با انسانیت فاصله بسیار زیادی دارد، همه تلاشها برای استقلال ملی، رهائی و آزادی انسان، هیچ نتیجه ای نخواهد داد.
دوم آذرماه ۱٣٨٨

۱۳۸۸ آبان ۳۰, شنبه

ویار اتمی رئیس جمهور


ا. م. شیری
بگزارش تلویزیون خبری بی. بی. سی. فارسی انگلیس، باراک اوباما، رئیس جمهور آمریکا در جریان سفر هشت روزه آسیائی خود، که برای شرکت در اجلاس سران ٢۱ کشور عضو «آپک» ــ سازمان همکاری اقتصادی کشورهای آسیا و حوزه اقیانوس آرام ــ به سنگاپور نیز سفر کرده است، در این کشور گفت: «آمریکا آماده است برای تأمین امنیت این منطقه آسیا، از قدرت بازدارندگی اتمی خود استفاده کند». وی، همچنین این موضوع را مورد تأکید قرار داد که، «آمریکا از تسلیحات اتمی ایران و کره شمالی نمی ترسد» (۱٤ نوامبر ٢۰۰٩).
این اظهارات بسیار خطرناک و خیره سرانه رئیس جمهور آمریکا، حاکی از وفاداری اوباما به این سنت دیرین کاخ سفید است که همه جنگهای استعماری ایالات متحده آمریکا را دموکراتها آغاز کرده اند، جمهوریخواهان ادامه داده اند و دوباره دموکراتها به پایان برده اند. کاخ سفید که متناوبا بین دموکراتها و جمهوریخواهان دست بدست می شود، از جنگهای شبه جزیره کره در سال ۱٩٤٨ گرفته تا جنگهای دو دهه اخیر که از حمله به یوگسلاوی و تکه- پاره کردن این کشور آغاز کرد و امروز از افغانستان و عراق تا پاکستان، یمن و عربستان سعودی ادامه دارد، همیشه به این سنت تجاوزکارانه پایبند بوده است.
نا گفته نماند که احتمالا بخاطر همین بی مبالاتی خطرناک رئیس جمهور آمریکا بود که کانال تلویزیونی فوق الذکر و همچنین خبرگزاریهای معتبر جهانی اصلا روی این بخش از گفته های اوباما توقف نکردند و همین فرمایشات اوباما در سنگاپور، نه تنها از سوی تقریبا همه کارشناسان و تحلیلگران مسائل بین المللی، ناشنیده گرفته شد، حتی، از طرف همه آنهائی که، به بهانه مبارزه برای دموکراسی، کلمه امپریالیسم را از ادبیات سیاسی خارج کرده اند نیز، مورد توجه قرار نگرفت. این دسته توجه ندارند که، مبارزه برای دموکراسی، جدای از مبارزه با امپریالیسم، چیزی جز بازی با کلمات و عبارات نمی تواند باشد.
باراک اوباما که با شعار «تغییر» در پایانه هفته سوم ماه اول سال جاری بعنوان چهل و چهارمین رئیس جمهور آمریکا سوگند یاد کرد و در کاخ سفید مستقر شد، طبیعی بود که توان انجام تغییرات مثبت، بویژه در سیاست خارجی آمریکا را ندارد. زیرا، هر گونه تغییر در سیاست آمریکا بمفهوم تغییر در ماهیت امپریالیستی این کشور است و چنین تغییری هم با تعویض ساکنان کاخ سفید و یا تغییر روش شخصیتها امکان پذیر نیست. فراموش کردن این موضوع که در شرایط سلطه امپریالیسم بر جهان، خطر گر گرفتن آتش جنگها هیچوقت منتـفی نیست، اشتباه بسیار بزرگ و خطرناک آن گروه از سیاستمداران و تحلیلگران مترقی بحساب می آید که به وعده ها و شعار «تغییر» اوباما دلخوش کرده و بدون توجه به سرشت طبقاتی امپریالیسم، ماهیت آن را با تغییر لحن درسخنان، رفتارها و روشهای شخصیتها، قابل تغییر می دانند. این دسته از سیاسیون، بدون اینکه ماهیت مطلقا ارتجاعی امپریالیسم را مورد توجه قرار دهند، کارگزاران این نظام غیرانسانی را به نیک و بد، به مهربان و خشن تقسیم می کنند و بر اساس این دید غیرعلمی، به نتایج بغایت ارتجاعی، غیرعقلانی و غیرمنطقی می رسند. دیدگاه سیاسی این جماعت، با اصل نظام سرمایه داری، بویژه، با مرحله امپریالیستی آن مخالفتی ندارد. آنها با تقسیم سرمایه داران به خوب و بد، از ”خوبان“ پشتیبانی می کنند. این دوستان برای اینکه توهمات و ساخته های ذهنی شان فرو نریزد، چشمان خود را بر واقعیات می بندند و بر گوشهایشان پنبه می چپانند تا، زحمت بازنگری به مواضع و نظرات خود را به خود ندهند.
دوره ده ماهه ریاست جمهوری باراک اوباما گواه آن است که، شعار «تغییر» وی چیزی نبود جز این که، میدان ”جنگ آمریکا با تروریسم“، از افغانستان تا پاکستان گسترش یافت و موضوع جنگ، از ”بنیادگرائی اسلامی“ به جنگ بین شیعه و سنی در شبه جزیره عربستان و یمن تبدیل شد. غیر از این دو ”تغییر محسوس“، فعلا هیچگونه چشم انداز خلاصی از «چنگال کابوسهای وحشتناک» در سیاست آمریکا مشاهده نمی شود.
خوابنما شدن، از هیچ و پوچ، دیو و هیولا ساختن و خود را به وحشتزدگی زدن، همیشه مهمترین شیوه و بهانه آمریکا برای لشکرکشی و مستعمره سازی کشورها بوده است. زیرا، تاراج ثروتهای مستعمرات، منبع اصلی تمام قدرت نظامی و اقتصادی آمریکاست و این کشور علی الظاهر بسیار قدرتمند، اولاــ بدون مکیدن شیره جان مردم دیگر کشورها و ثانیا ــ بدون چاپ و صدور اسکناس بی پشتوانه که تمام فجایع اقتصادی و گرسنگی مردم جهان از آن است، حتی یک سال، توان سرپا ایستادن را نخواهد داشت. سیاستگزاران امپریالیسم که تا ٢۰ سال پیش، مرتب از هراس شبح کمونیسم بخود می پیچیدند، بعد از یکسره کردن کار این «شبح»، بفکر تشکیل خاورمیانه بزرگ افتادند و برای رهائی از کابوس ”تروریسم اسلامی“ و ”بنیادگرائی اسلامی“، خاورمیانه را بخون کشیدند و امروز هم خیال دارند امنیت آسیا را باتکاء توان بازدارندگی اتمی خود تأمین کنند. عجیب اینکه، تنظیم کنندکان چنین بیانات رئیس جمهور طرفدار ”تغییر“، یا معنی امنیتی را که احتمالا باید به نیروی تسلیحات اتمی امریکا تأمین شود، نمی فهمند و یا خود را به نفهمی می زنند! و از آن عجیب تر اینکه، این بار کابوس تسلیحات اتمی ایران، که هنوز هیچ نشانه ای از وجود آن در دست نیست و کره شمالی که بر کسی روشن نیست اصلا کلاهک هسته ای دارد و یا صرفا برای امتیازگیری از باج خواهان بین المللی، بلوف می زند، خواب بزرگترین قدرت اقتصادی و نظامی ــ اتمی جهان را بر آشفته است. نکته بسیار ظریف و شایسته توجه این است که، بزرگترین قدرت جهان، یک روز برای مقابله با ”تروریسم“ به افغانستان تاراج شده و گرسنه لشکر کشی می کند، روز دیگر برای نابود کردن تسلیحات کشتار جمعی موهوم، عراق را تحت اشغال خود در می آورد و بدیگر روز، روستائیان گرسنه پاکستان را هدف حملات هوائی قرار می دهد، در عربستان و یمن، جنگ شیعه و سنی براه می اندازد و امروز مثل اینکه، بار دیگر ویار اتمی دارد و باز هم به هوس استفاده از تسلیحات اتمی در آسیا افتاده است.
اظهارات رئیس جمهور آمریکا در مورد امکان استفاده از قدرت بازدارندگی تسلیحات اتمی این کشور برای ”تأمین امنیت“ منطقه آسیا، نشان می دهد: ایالات متحده آمریکا که بعنوان اولین کشور در تاریخ با بمباران اتمی شهرهای هیروشیما و ناکازاکی ژاپن در ماه اوت سال ۱٩٤۵، سلاح اتمی را برعلیه بشر بکار برده است، نه درسی از «گذشت روزگار» آموخته است و نه از هیچ «استادی» خواهد آموخت. چرا که، تاراج ثروتهای مردم جهان به هر وسیله ای، تنها ”هدف مقدس“ صاحبان امروزی اتازونی، سرزمین سرخپوستان است. از نظر کارگزاران امپریالیسم آمریکا، مهمترین مسئله، رسیدن به همین هدف است، حتی اگر به قیمت جان صدها میلیون انسان، آلوده و خالی از سکنه ساختن بخش اعظم کره زمین هم تمام شود. تا اینجا، مسئله روشن است. اما، در میانه این میدان، وظیفه نیروهای انساندوست، صلح طلب و عدالتخواه چیست؟ بنظر می رسد که فقط با تکیه بر خرد جمعی، می توان پاسخ دقیق این سؤال را داد!
٢۵ آبان ۱٣٨٨

۱۳۸۸ آبان ۲۰, چهارشنبه

از شکستها بیاموزیم، به آینده فکر کنیم


ا. م. شیری
روز نهم ماه نوامبر سال ٢۰۰٩، جهان ”پیروزمند“ سرمایه داری مراسم با شکوه جشن بیستمین سالگرد تخریب دیوار را با حضور سران و سیاستگزاران امپریالیسم، یهودایان، خائنان و منحرفان سیاسی و همچنین، با شرکت توده های انبوه مردم برگزار کرد. بیست سال پیش دیوار برلین، مرز بین مالکیت خصوصی و مالکیت اجتماعی، مرز بین آزادی و برابری انسانها با بند و زنجیرهای سرمایه داری، مظهر لغو استعمار و استثمار با تحکیم و استمرار استعمار و استثمار انسان بوسیله انسان، نماد متمایز کننده استقلال و حاکمیت خلق با حاکمیتهای دست نشانده و طرفدار سلطه گری امپریالیستی در هم کوبیده شد.
گیدو وستروله، وزیر خارجه آلمان در مراسم گشایش این ”جشن پیروزی“ بدرستی گفت: «دیوار برلین خود بخود فرو نریخت، دیوار برلین را میلیونها انسان تخریب کردند...». این گفته، پاسخ بسیار سختی و سنگینی بود برای همه آنهائی که در طول بیست سال گذشته، بدون توجه به معانی متفاوت تخریب و فروپاشی، جابجا از کلمه «فروپاشی» برای توجیه فاجعه عموم بشری دهه آخر قرن گذشته استفاده کرده اند.
بلی، بیست پیش دیوار برلین و سپس اردوگاه سوسیالیسم در هم کوبیده شد ولی، نه جهان امن تر شد و نه حقوق و آزادیهای ملی کشورها و ملتها عمق و گسترش یافت و نه شرایط زندگی فردی و اجتماعی انسانها بهتر گردید. اگر جنگهای جهانی اول و دوم، به تغییرات محدودی در نقشه سیاسی جهان منجر شدند، پیامدهای پایان جنگ به اصطلاح سرد، بمراتب وخیم تر از آنها بود. سیستم تیولداری، استعمار و استثمار، برده داری و فئودالیسم مدرن در کشورهای اروپای شرقی برقرار گردید. ارزشها و دستاوردهای مهم بشری در همه جوامع سرمایه داری مورد تعرض قرار گرفتند. بسیاری از تأمینات اجتماعی محدود و ساعات کار هفتگی و سن بازنشستگی زنان و مردان شاغل افزایش داده شد. ناسیونالیسم کور، اشکال نهان و آشکار فاشیسم، میلیتاریسم و جنگهای استعماری ابعاد وحشتناکتری بخود گرفتند و میلیونها انسان قربانی این جنگها شدند. اتحاد شوروی و یوگسلاوی باتکاء نیروی نظامی و غیر نظامی ناتو، به بهای خون قریب یک میلیون و سیصد هزار نفر، بطور کامل تجزیه گردیدند. چکوسلاواکی تقسیم شد، آلمان دموکراتیک چنان بلعیده شد که، طبق گزارش کانال تلویزیونی یورونیوز، شهروندان این کشور، هنوز هم بعنوان شهروندان درجه دوم در آلمان فدرال شناخته می شوند. تروریسم دولتی به سیاست اصلی دولت ایالات متحده آمریکا و همپیمانان ناتوئی اش تبدیل گردید. نظامیان پیمان تجاوزگر ناتو با اشغال علنی و غیر علنی افغانستان، عراق، پاکستان و غیره، در قلب آسیا، در مرزهای هند، چین و روسیه مستقر شدند. دهها میلیون انسان به اردوی عظیم بیکاران پیوستند. فقر، گرسنگی، خانه بدوشی، فساد، اعتیاد، فحشاء ابعاد جهانی بخود گرفت. با این همه، اگر چه جهان سرمایه داری با سازماندهی جنایات هولناک دهه ٩۰ قرن گذشته توانست به بازارهای بکر و منابع مواد خام جدید دست یابد و برای مدت تقریبا ٢۰ سال نظام سرمایه داری را سر پا نگه دارد ولی، نتوانست افق روشنی در برابر آن بگشاید. بحران عمیق و علاج ناپذیر اقتصاد و مالی باز هم دامن این نظام ارتجاعی و غیر انسانی را گرفت. بحرانی که رفته- رفته به فاجعه بسیار وسیعتری فرا می روید و زندگی اکثریت عظیم ساکنان کره زمین را تهدید می کند.
این اشتباه خواهد بود هرگاه ”پیروزی“ سرمایه داری فقط به همین موارد خلاصه گردد. سرمایه داری امپریالیستی، در مدت بیست سال گذشته، بلحاظ ایدئولوژیکی و بینشی نیز به چنان ”پیروزی بزرگی“ دست یافت که ابعاد آن، بسیار فاجعه بارتر از ”پیروزی“ در «جنگ سرد» است. تغییرات انحرافی در ادبیات سیاسی مترقی، بعنوان یکی از مهمترین عرصه های پیروزی امپریالیسم بشمار می رود. امپریالیسم جهانی توانست این دیدگاه را به اذهان بخش بزرگی از بشریت، بویژه، به شیوه تفکربخش عظیمی از نیروهای چپ القاء نماید که، عامل و دلیل اصلی بردگی، استثمار، فقر، گرسنگی و تیره بختی انسانها، خود همان افراد انسانها هستند. تبلیغات امپریالیسم توانست این فکر را در میان جوامع انسانی نهادینه سازد که، روابط و مناسبات تولیدی نظامهای اجتماعی- اقتصادی حاکم، در استعمار کشورها و ملتها، در استثمار انسان از انسان، در به بردگی در آوردن انسان بوسیله انسان نقشی ندارند. بلکه، مقصر اصلی خود آن انسانهائی هستند که به بردگی و استثمار تن در می دهند. این تفکر ارتجاعی، همچنانکه، مردم را عامل اصلی به زیر یوغ استعمار و بردگی در آمدن آفریقا، فقر و گرسنگی حاکم بر این قاره معرفی می کند، تخریب دیوار برلین و از میان برداشتن عدالت اجتماعی را نیز خارج از مناسبات و مبارزات طبقاتی توضیح می دهد. ماهیت و مضمون اصلی تلاشهای این دیدگاه، تبرئه متجاوزان، خائنان، سارقان اموال عمومی، مخالفان صلح و امنیت جهانی، آسایش و زندگی آرام و در رفاه بشریت را تشکیل می دهد.
سکوت و خاموشی طولانی و مستمر بخش عمده نیروهای چپ در مقابل تعرضات و تجاوزات نظامی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی امپریالیسم، در مقابل تبرئه، تقدیر و نصب مجسمه ضد قهرمانانی همچون کلچاک و کلینتون در شهرهای اومسک روسیه و پریشتین کوزوو، بی تفاوتی نیروهای مترقی نسبت به تحریف تروریستی تاریخ بوسیله اتحادیه اروپا و در مقابل از بین بردن یادواره های قهرمانان خلق، نوابغ سیاسی و تاریخی، تألیف سیاه مشقهای متعدد بی پایه و اساس دایر بر ”ناکارآمدی“ و ”نقص“ نظام سوسیالیستی را می توان بمثابه بخشی از مهمترین مشخصه ها و نمودهای ”پیروزی“ امپریالیسم در زمینه بسط و گسترش دیدگاههای ارتجاعی و غیرعلمی در میان نیروهای سیاسی معرفی کرد. بالطبع، القاء دیدگاهها و تفکرات ارتجاعی بر شعور و افکار انسانها، بسیار خطرناک تر و فاجعه بارتر از ”پیروزی“ امپریالیسم در میدانهای جنگ رو در رو، در خرابکاری های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی می باشد. پیامدهای غلفت از این نوع تعرضات امپریالیسم، بشریت را به راه فنا، به راه غیرقابل بازگشت جهالت و نادانی، آشفته فکری و غلط اندیشی که خود، مهمترین هدف امپریالیسم است، سوق می دهد. امروز هر انسان عاقل و عادلی، خارج از سفسطه بازی و بازی با کلمات، با یک نگاه اجمالی به نتایج و پیامدهای تخریب سوسیالیسم و دیوار برلین، باید رک و صریح اعلام کند: در جبهه خروشچوف، والسا، گارباچف، ریگان، کیسینجر، گنشر، کوهل، بوزیک، باروزه، بوش، شارون، مبارک، خامنه ای، مرکل، اوباما، سارکوزی، مدوداف، پوتین، بلر، براون، برلسکونی، و هزاران مثل آنها جای می گیرد و یا در جبهه مارکس، انگلس، لنین، استالین، مائو، هوشی مین، چه گوارا، کاسترو، چاوز، لیگاچف، زیوگانوف، لوکزامبورگ، لومومبا، جزنی، ارانی، طبری، روزبه و میلیونها همفکر آنها؟ در اینجا، راه سومی نمانده است. راه سوم، چیزی جز همان لفاظی ها و عبارت پردازیهای سوسیال- دموکراسی مدافع منافع سرمایه داران نیست که، حقانیت سلطه گری امپریالیسم را تأئید می کند. بجای اسارت در دام تهاجمات و القائات فکری امپریالیسم، باید شکستهای گذشته را آموخت و برای آینده فکر کرد.
۱٨ آبان ۱٣٨٨

۱۳۸۸ آبان ۱۴, پنجشنبه

کار دنیا را ببین
ا. م. شیری
« بلبلان را همه کشتند به فتوای فقیه
حالیا، وقت نواخوانی زاغ و زغن است »
”.........“
بگزارش تلویزیون خبری «یورو نیوز»، روز یکشنبه، اول ماه نوامبر سال ٢۰۰٩، در مرکز شهر پریشتین مرکز استان کوزوو، طی مراسم باشکوهی، از مجسمه برنزی سه متری بیل کلینتون، رئیس جمهور دموکرات سابق ایالات متحده آمریکا با حضور دهها هزار نفر از آلبانی تباران و خود وی، پرده برداری شد. فراموش نکنیم که برگزاری چنین مراسم باشکوه و بر پا داشتن مجمسه پرهزینه کلینتون، پاسداشتی است بر کشتار ٢٢٨ هزار نفر از مردم یوگسلاوی، بمباران ۷٢ روزه و از میان بردن تمام زیر ساختهای این کشور بوسیله بمب افکنهای آمریکا و ناتو و تجزیه کامل آن، محاکمه میهن پرستان و مدافعان استقلال و تمامیت ارضی یوگسلاوی در دادگاه فرمایشی لاهه و قتل سه تن از آنها در زندان، بویژه میلوشویچ، یک هفته قبل از حضور همین کلینتون برای ادای توضیحات در دادگاه لاهه. بسیار گمان که در آینده نیز، شاهد پرده برداری از مجمسه های دیگر او و دیگر ” قهرمانان دموکراسی معاصر“ در گورستانهای جمعی مقتولین دخالتها و تجاوزات استعماری، در مقابل سفارت چین در بلگراد و روی پل راه آهن رود دانوب که در سال ۱٩٩٨ هنگام عبور قطار مسافری از روی آن، هدف بمب افکنهای آمریکائی قرار گرفتند، خواهیم بود.
ناگفته نماند که چنین مراسم با شکوهی همه ساله در بسیاری از جمهوریهای سابقا متحد اتحاد شوروی، بویژه در سه جمهوری حوزه دریای بالتیک، اوکرائین، گرجستان و کشورهای شرق اروپا، بنام روز ” استقلال“ و نیل به ” دموکراسی“ برگزار می شود و چنین مراسمی در جمهورهای حوزه دریای بالتیک، اوکرائین، گرجستان(این جمهوری اینک به آزمایشگاه و تولید سلاحهای میکروبی آمریکا و ناتو تبدیل شده است)، معمولا همراه با انهدام مجسمه ها، یادواره ها و آرامگاههای سربازان و پارتیزانها جنگ ضد فاشیستی در میان هلهله و شادی مردم برگزار می شود. دولت روسیه، بزرگترین و قدرتمندترین ترین کشوری که، در سالهای آغازین آخرین دهه قرن گذشته به ” استقلال“ و ” دموکراسی“ دست یافت، اقدامات مشابه زیادی برای بزرگداشت ”قهرمانانی“ از جنس بیل کلیتون انجام داده است. از جمله این اقدامات، می توان اختصاص ٤۰۰ هزار دلار برای تهیه فیلم زندگی کلچاک، یکی از فرماندهان گاردهای سفید که با برافروختن آتش جنگ داخلی، هفت سال اتحاد شوروی را به خاک و خون کشید و همچنین تخصیص ۱٦۰ هزار دلار بر ساخت و نصب مجمسه وی در مرکز شهر اومسک در سال ٢۰۰٦ از سوی این دولت را شاهد آورد.
بهر صورت، نمی دانم چه تعداد آدم، چنین روند حوادث را بمفهوم ترقی و رشد شعور، آگاهی اجتماعی، دموکراسی و حقوق بشر در سایه سلطه نظام سرمایه داری در جهان ارزیابی می کـند، اما، نمی توان انتظار نداشت که اگر جریان حوادث در چنین سمتی ادامه یابد، هیچ بعید هم نیست که فردا- پس فردا، شاهد پرده برداری از مجمسه هیتلر و موسولینی در اکثر شهرهای اتحاد شوروی شهید، از جمله در لنینگراد، استالینگراد، برست، کـی یف، تفلیس،... و مجمسه های ترومن در شهرهای هیروشیما و ناکازاکی، دیگر رئیس جمهوران آمریکا در شهرهای شبه جزیره کره، ویتنام، کشورهای آمریکای لاتین، آفریقا، آسیا، ایران(مخصوصا بخاطر کودتای ٢٨ مرداد سال ۱٣٣٢)، مجمسه های امپراطوران ژاپن، در شهرهای چین، مجسمه های جناب جرج بوش، سران نظامی ناتو و ماکتهای بمبهای آمریکائی در شهرهای، افغانستان و در میدان مقابل زندانهای باگرام، ابوغریب، گوانتانامو و زندانهای مخفی آمریکا(البته، حسن این کار، این خواهد بود که زندانهای مخفی آمریکا، علنی خواهند شد)، تندیس طلائی آیت الله خمینی، در گلزار خاوران، سران گذشته و حال اسرائیل، در قتلگاههای صبرا، شتیلا، غزه و دیگر کشتارگاههای مردم فلسطین و بالاخره، مجسمه جناب باراک حسین اوباما و ماکت هواپیماهای بی سرنشین آمریکا در شهرهای پاکستان آشوب زده نباشیم.
نصب مجسمه کلینتون در کوزوو و بطور کلی، اوضاع امروزی جهان:
- هشداری است به آنها که، حملات و جنگهای استعماری آمریکا و ناتو به کشورهای مختلف را با تئوری ” جنگ برعلیه تروریسم“ توجیه و تعریف می کنند. این کار، توهین بسیار بزرگی است به افکار و ایده های استقلال طلبی، آزادیخواهی و مبارزان آزادی ملی!
- هشداری است به آنهائی که، اشکال نهان و آشکار استعمار کهنه و نوین در جمهوری های سابقا متحد شوروی، اروپای شرقی و دیگر مناطق جهان را کتمان و انکار می کنند!
- ضربه بیدار کننده ای است به آنهائی که، تحت تأثیر شعارهای دموکراسی و حقوق بشر امپریالیستی، در شرایط وجود یک میلیارد انسان گرسنه در جهان و در شرایطی که ایالات متحده آمریکا و ناتو در سه قاره از پنج قاره جهان درگیر جنگ استعماری اند، جوامع سرمایه داری، بویژه، جوامع آمریکا و اروپا را جوامع مدنی تعریف می کنند!
- تجمع دهها هزار نفری مردم کوزوو (بگزارش صوتی و تصویری کانال تلویزیونی یورونیوز) در مراسم پرده برداری از مجسمه کلینتون در پریشتین، خط بطلان پر رنگی است به تئوری های آن دسته از سیاسیون که، هر تجمع انسانی را بدون توجه به مواضع و منافع طبقاتی رهبری کنندگان آن، مردمی ارزیابی می کنند و مشارکت در آن را الزامی می شمارند!
- ضربه کشنده ای است به آنهائی که بمناسبت تخریب سیستم جهانی سوسیالیستی و تغییر نقشه سیاسی جهان جام باده بلند کردند و برای توجیه آن، سند و دلیل تراشیدند!
- صورت خشن اتحادیه اروپا و همه آنهائی است که، کمونیسم و فاشیسم را همسان و برابر یکدیگر قرار می دهند. این اقدام، خوارداشت تمام دستاوردها و ارزشهای انسانی است!
- زنگ خطر پر صدائی است به آنهائی که، کلمات و اصطلاحاتی مثل؛ طبقات، تضادها و مبارزه طبقاتی، پرولتاریا و انقلاب، استثمار، استعمار و امپریالیسم، نوکری، جاسوسی و دست نشاندگی را از گفتمان سیاسی حذف کرده اند!
- خبر تکاندهنده ای است که، مدعیان جنگ برای دموکراسی و حقوق بشر امپریالیستی در عراق، یوگسلاوی، افغانستان، کلمبیا، سومالی، فلسطین و دیگر نقاط جهان را شرمنده می کند!
- و بالاخره، خبر پرده برداری از مجسمه کلینتون در کوزوو، قبل از چیز، هشدار قرمز و زنگ بیدارباشی است برای همه بشریت که، به زندگی در شرایط سلطه نظم امپریالیستی بر جهان، تن در می دهند!
اما، صرفنظر از آنچه که در این باره گفته شد و می توان اضافه کرد، بنظرم، همان یک بیت فوق (عنوان همین مطلب. متاسفانه نام سراینده آن، بخاطرم نیامد) و بیت زیر از زنده یاد میرزاده عشقی (با یک تغییر لزوما انطباقی)، کامل ترین و صریح ترین پاسخ به طراحان و مجریان نصب مجسمه بیل کلینتون در مرکز کوزوو، به برگزار کنندگان مراسم رونمائی از این مجسمه و شرکت کنندگان آن است:
پدر ملت ”آلبان“ اگر این بی پدر است
بر چنین ملت و روح پدرش باید ...!

۱۳۸۸ آبان ۱۲, سه‌شنبه

آمریکا، ایران و « تهدید موجود»

این بیانیه که تحت عنوان ” اصول بازدارندگی بعد از جنگ سرد” می باشد، هدف سیاست خارجی آمریکا را بر این محور می گذارد که ما باید در مخالفین ایجاد ترس و رعب نمائیم و اینگونه ادامه می دهد : ” آنها باید بر این تصور باشند که واکنش آمریکا غیر قابل پیش بینی است. اینکه آمریکا خیلی منطقی جلوه کند در نهایت به ضرر کلیت سیاست خارجی ما می باشد. این عنصر که رفتار آمریکا بالقوه ممکنست تحت کنترل نباشد، برای این لازم است که ترس ها و شک هایی را در ذهن سیاست مداران دیگر کشورها بوجود آورد.”
آنتونی دی ماژیو *
استاد دانشگاه ایالتی ایلی نویز
کانترپانچ
برگردان المیرا مرادی
دنیای ما
تائید ایران بر «غنی سازی» در دومین نیروگاه هسته ای این کشور، در محافل واشنگتن و منابع خبری آمریکا زنگ خطری را به صدا درآورده است.
اوباما مدتهاست که راجع به ” خطر بالقوه “ای که ایرانی ها برای آمریکا و متحدینش دارد، هشدار می دهد. احساس نگرانی در مورد ایران هسته ای برای آنهایی که برای نابودی سلاح های هسته ای فعالیت می کنند و همچنان برای آنهایی که تکثیر سلاح های هسته ای را خطری برای بشریت می دانند، قابل درک است. البته باید متذکر شد که دولت اوباما، این نگرانی بخصوص را ندارد . مقامات آمریکایی همیشه ذهنشان مشغول این بوده که چگونه مانع از دسترسی کشورهای “غیر دوست ” به سلاح های هسته ای شوند، تا در عین حال آمریکا و متحدینش بتوانند که با مانورهایی از این سلاح ها نگهداری کرده و به وقت لازم از آنها استفاده نمایند.
من بارها متذکر شده ام که کل دستگاههای اطلاعاتی آمریکا و دستگاههای اطلاعاتی جهان شواهدی مبنی بر اینکه ایران در کار تولید سلاح های هسته ای است، در دست ندارند. با اینکه هنوز بر این عقیده پایبند هستم، قابل ذکر است که بیانیه ایران در هفته جاری بر تولید سوخت هسته ای ( سوختی که به آژانس اتمی گزارش نشده است) تائید دارد. در حقیقت جای تعجب نخواهد بود که در مقطعی حکومت ایران تصمیم بگیرد که در واکنش به تهدیدات نظامی آمریکا و اسرائیل دست به تولید سلاح های هسته ای بزند. این فرضیه محتمل است که ایران برنامه سلاح های هسته ای را شروع کرده است ، حتی اگر غنی سازی این اورانیوم در مکان های کشف شده به اندازه کافی کفاایت نکند. تقریبا تمامی اورانیومی که در ایران استفاده می شود و آژانس از آن مطلع است، در سطح استفاده جهت تولید سلاح های هسته ای نیست. گزارش های “بی بی سی” اذعان دارد که ایران از نظر قانونی الزامی ندارد که وجود هر نیروگاهی را بلافاصله به آژانس اطلاع دهد، کافیست که تنها ۱۸۰ روز قبل از تزریق مواد رادیواکتیو به داخل تاسیسات هسته ای، بازرسان آژانس را از موجودیت هر گونه سایت جدید مطلع نمود. برای اطلاع متذکر می شود که دومین نیروگاه اتمی که در اخبار این هفته آمده بود هنوز بکار نیافتاده است. بر عکس ادعاهای دولت اوباما شواهدی هم در دست نیست که ایران بازرسی آزانس را نقض کرده باشد. بنابراین نکته ای را که باید متوجه باشیم اینست که تا امروز هیچ دلیلی مبنی بر توسعه سلاح های هسته ای ایران در دست نیست.
ایران می تواند دلایل خود را دااشته و نگران تهاجم و دخالت آمریکا باشد. گرچه دولت اوباما علائمی را بروز می دهد که قصد مذاکره با ایران را دارد ولی هیچگاه امکان حمله نظامی را تکذیب نکرده است. خطر یک حمله نظامی این منطقه بحرانی را می تواند بحرانی تر سازد. یک نگاه اجمالی به سوابق سیاست خارجی آمریکا باعث می شود که تهدیدات نظامی آمریکا علیه ایران را کاملا نگران کننده بیابیم. بررسی زیر می تواند مسئله را باز نماید:
تعداد تهاجمات بزرگ نظامی آمریکا به کشورهای دیگر از جنگ جهانی دوم به این طرف: ۱۳ بار
آمریکا در این ۶۵ سال گذشته بالغ بر ۱۲ حمله مداخله جویانه نظامی به کشورهای مستقلی چون : کره شمالی ( ۱۹۵۰ و ۱۹۵۱) ، کوبا ( ۱۹۶۱) ، ویتنام جنوبی ( ۱۹۶۲)، جمهوری دومنیکن ( ۱۹۶۵) ، کامبوج ( ۱۹۷۰)، لبنان (۱۹۸۳-۱۹۸۲ )، گراناد( ۱۹۸۳) ، پاناما ( ۱۹۸۹) ، عراق ( ۱۹۹۱) ، هائیتی ( ۱۹۹۴)، افغانستان ( ۲۰۰۱) و باردیگر عراق ( ۲۰۰۳) داشته است. عملیات سری ایالات متحده آمریکا که جهت سرنگونی دولت های خارجی طراحی و پشتیبانی شده است، سه برابر بیشتر از تهاجمات نظامی این کشور بوده است. آنگونه که ویلیام بلوم در کتاب کلاسیک خود « دولت یاغی» توضیح می دهد، از سال ۱۹۴۵ تا پایان قرن، ایالات متحده در سرنگونی بیش از ۴۰ حکومت خارجی و نابودی بیش از ۳۰ جنبش ملی و مردمی که علیه رژیم های دیکتاتوری مبارزه می کردند، دست داشته است . به این لیست از سال ۲۰۰۰ به بعد هم افزوده می شود. کشورهایی مانند ونزوئلا، عراق،هائیتی، افغانستان، فلسطین و ایران مواردی هستند که ما درموردشان اطلاع داریم.
تعداد سلاح های اتمی که آمریکا و متحدینش دارند در نقض روح قرارداد منع گسترش سلاح های هسته ای می باشد: ۲۲۹۶۵ سلاح اتمی
در حالیکه ایران ، یک کشور غیر اتمی است، کشورهایی که می خواهند تحریم را تحمیل نمایند ( روسیه، آمریکا، انگلیس، اسرائیل و فرانسه ) مقادیر زرادخانه شان فوق العاده چشمگیر است. آمریکا تنها کشوریست که سلاح اتمی را برعلیه غیرنظامیان بکار برده است، علیرغم این ادعا که می گوید عملیات بمباران هیروشیما و ناکازاکی عملی مسئولانه برای حفظ جان آمریکائیان در طول جنگ و برای پایان دادن به جنگ جهانی دوم بوده است.
تعداد دفعاتی که آژانس از زرداخانه آمریکا و متحدینش بازرسی بعمل آورده است : صفر
این نکته حساسی است. کشورهایی که سلاح های هسته ای دارند “حق ” خود می دانند که تا ابد هم شده است سلاح های خود را حفظ نمایند، این در حالیست که همین کشورها به دیگران، حتی شده با تهدید به تحریم و جنگ برای انجام بازرسی فشار وارد می آورند. بعنوان مثال می توان از دو مورد ایران و عراق نام برد، دو کشوری که شورای امنیت سازمان ملل جهت بازرسی از این کشورها قطعنامه صادر نمود، چرا که آمریکا از شورای امنیت سازمان ملل بعنوان حربه و وسیله ای بر علیه کشورهای ضعیف تر غیر هسته ای استفاده می کند. جالب تر آنکه، آمریکا حتی هیچگونه تلاشی جهت مخفی نمودن برنامه های تکثیر و گسترش نسل های جدید سلاح های اتمی خود انجام نمی دهد. رهبران آمریکا بر خلاف « قرارداد منع گسترش سلاح های هسته ای»، بشکل مستقیم وعلنی توسعه برنامه های خود را اعلام می کنند. برنامه ی «جایگزینی مطمئن سلاح های هسته ای» ” The Reliable Replacement Warhead” در این مورد مثال گویایی است که وزیر دفاع، رابرت گیتس، جهت مدرنیزه کردن زرداخانه آمریکا بدون رودربایستی آنرا مطرح کرده است. گرچه کنگره آمریکا سال گذشته بودجه این برنامه را قطع نمود، اما این قضییه باعث نشد که آمریکا از سلاح های دارای مواد اورانیومی در میدان های جنگ استفاده نکند. گرچه اورانیوم تضعیف شده یک سلاح اتمی به حساب نمی آید اما در مورد خطر اورانیوم باید متذکر شد که در قاموس مقامات آمریکایی، یکی از اتهامات سنگین به مظنونین اعمال تروریستی، مانند خوزه پادیلا که به بمب گذار کثیف معروف است، بهمراه داشتن مواد منفجره حامل اورانیوم ]تضعیف شده[ بوده است.
تعداد دفعاتی که ایران کشوری دیگری را به حمله هسته ای تهدید نموده است: صفر
در رسانه ها در مورد پرزیدنت محمود احمدی نژاد که می خواهد ” اسرائیل را از روی نقشه پاک نماید” بسیار گفته شده است. یک تحلیل علمی و بی غرضانه از این گفته نشان می دهد که تعبیر درستی از این بیان صورت نگرفته است. خوان کول، Juan Cole کارشناس مسائل خاورمیانه می نویسد: ” این همان نقل قول آیت الله خمینی است که گفته بود ” رژیم اشغالگر بیت المقدس می بایستی از صفحه روزگار محو شود.” آنانی که با مسئله فلسطین و اسرائیل آشنا هستند می دانند که فرق فاحشی میان درخواست پایان دادن به یک « اشغالگری غیر قانونی» با این تهدید که کشور اسرائیل باید بطور کلی محو شود، وجود دارد. و اینهم صحیح است که احمدی نژاد بدلیل ضد یهودی بودنش در جهان محکوم شده است، ولی نفی هولوکاست به معنی نابودی اسرائیل توسط سلاح هسته ای نیست. حتی اگر احمدی نزاد معتقد باشد که اسرائیل باید نابود شود، این مقامات آمریکایی و طبقه سیاسی جهت دار آمریکاست که باید توضیح دهند که ایران چگونه می خواهد این عمل را انجام دهد در حالیکه سلاح هسته ای ندارد و شخص احمدی نژاد هم قدرت و تصمیم گیرنده نهایی سیاست خارجی ایران نیست، بلکه این ولی فقیه، آیت الله خامنه ای است که تصمیم گیرنده نهایی سیاست خارجی است. مضافا بر اینکه رهبران ایران تا همین اواخر سال ۲۰۰۳ آماده بودند تا در عوض برسمیت شناختن مرزهای قبل از سال ۱۹۶۷ فلسطین و اسرائیل، توافق هایی را با آمریکا بعمل بیاورند. این اخبار و وقایع در منابع خبری آمریکا آنچنان منعکس نمی شود و همیشه ایران را بعنوان یک خطر جدی برای اسرائیل تصویر می کنند.
تعداد کشورهایی که مورد تهدید هسته ای آمریکا قرار گرفته اند: ۸ کشور
من شخصا ۸ مورد بخصوص را می دانم که آمریکا آنان را به حمله اتمی تهدید نموده است. همانطور که روزنامه لوس آنجلس تایمز در سال ۲۰۰۲ گرارش نمود، ” سیاست رسمی هسته ای دولت بوش ” حمله هسته ای برای ۷ کشور را در نظر داشت . این ۷ کشور نه تنها شامل محور شیطانی : ایران، عراق، کره شمالی بود بلکه شامل روسیه و حتی چین و لیبی و سوریه نیز می شد. در عین حال مقامات کاخ سفید به وزارت دفاع آمریکا یادآوری کرده اند که آمادگی لازم را برای استفاده از سلاح اتمی زمانیکه بحران اعراب و اسرائیل به اوج برسد، داشته باشد. و حتی برنامه های انتقامی در آن گنجانده شده که در برابر حملات شیمیایی و بیولوژیکی از سلاح های هسته ای استفاده شود. و یا ” عملیات استثنایی نظامی” در موارد غیر مشخصی که توضیحی داده نشده است. بیانیه ۱۷ شورای امنیت ملی بوش متذکر می شود که این کشور خود را متعهد کرده است که در برابر حمله توسط سلاحهای کشتار جمعی به آمریکا و متحدینش از سلاح اتمی استفاده نماید. برخی ممکن است مفاد بیانیه بوش را دست کم بگیرند و یا اینها را برنامه های آمادگی فرض کنند که آمریکا هیچگاه به آنها متوسل نخواهد شد، اما خوبست که لحظه ای تامل کنیم که در صورتیکه مشابه بیانیه تهدید آمیز فوق توسط ایران و یا هر دشمن ملی دیگری بیرون بیاید، چگونه دولتمردان آمریکایی عکس العمل نشان خواهند داد.
برنامه ها و نقشه های آمریکا برای بمباران اتمی دیگر کشورها، فقط خیالات نیست. همانطور که در تاریخ منعکس است، دولت نیکسون «تئوری دیوانگان» “madman theory” را وضع کرد، تئوری که بر مبنای آن آمریکا می تواند هر زمان که اراده نماید کشورهایی را که مخالف منافع سرمایه داری باشند را بمباران نماید. نیکسون در این رابطه به رئیس دفتر کاخ سفید، آقای هالدمن گفته بود :” من این را تئوری «مرد دیوانه» می نامم. من می خواهم ویتنام شمالی ها استنباط کنند که من به مرزی رسیده ام که ممکنست که هر کاری از دستم برآید انجام دهم تا جلوی پیروزی ویتنام شمالی را بگیرم. بنابراین این ایده را الغا می کنیم که نیکسون دچار جنون ضد کمونیستی شده است و ما در موقع عصبانیتش نمی توانیم جلودار او شویم و دستش روی دکمه اتمی است- و قول می دهم هوشی مین دو روز دیگر برای شرکت در کنفرانس صلح خواهش و تمنا کند.”
تصورات تهدیدآمیز نیکسون در مورد حملات هسته ای، اصلا جریان منحصر بفردی در حاکمیت ایالات متحده نیست. در سال ۱۹۹۵، در دولت کلینتون” مرکز استراتژیک و فرماندهی آمریکا” بیانیه ای صادر کرد مبنی بر اینکه بنا به ضرورت های استراتژیک می شود از زرادخانه هسته ای استفاده نمود. این بیانیه که تحت عنوان “ اصول بازدارندگی بعد از جنگ سرد” (Essentials of Post-Cold War Deterrence) می باشد، هدف سیاست خارجی آمریکا را بر این محور می گذارد که ما باید در مخالفین ایجاد ترس و رعب نمائیم و اینگونه ادامه می دهد : ” آنها باید بر این تصور باشند که واکنش آمریکا غیر قابل پیش بینی است. اینکه آمریکا خیلی منطقی جلوه کند در نهایت به ضرر کلیت سیاست خارجی ما می باشد. این عنصر که رفتار آمریکا بالقوه ممکنست تحت کنترل نباشد، برای این لازم است که ترس ها و شک هایی را در ذهن سیاست مداران دیگر کشورها بوجود آورد. این عنصر که رفتار آمریکا بالقوه ممکنست تحت کنترل نباشد، برای این لازم است که ترس ها و شک هایی را در ذهن سیاست مداران دیگر کشورها بوجود آورد. در حقیقت ایجاد فضای ترس و رعب ضامن عملکرد بازدارندگی است. این ایده که آمریکا در صورتیکه منافعش به خطر بیفتد، غیرمنطقی و کینه توزانه رفتار می کند، باید جزیی از سیمای آمریکا باشد که در میان مخالفینش ارائه می دهد. بدین مناسبت می بایستی سایه یک حمله اتمی در فضای هر بحران سیاسی که آمریکا در آن دخیل است، گسترده باشد. در این صورت بازدارندگی از طریق یک تهدید اتمی، رکن اول « استراتژی نظامی» ما خواهد بود. ” **
برخی ممکنست بگویند که این تهدیدات هسته ای فقط در صورت رودرویی خطرناک و در خطر قرار گرفتن منافع ملی، بکار گرفته خواهند شد. در پاسخ این عده باید از ایشان پرسید که اگر کشور دیگری غیر مسئولانه اسنادی با چنین محتوای تهدیدآمیز هسته ای صادر نماید، رهبران آمریکا چه عکس العملی نسبت به این تهدیدات نشان خواهند داد؟ ذکر این مثال خالی از لطف نخواهد بود که فقط در ذهنمان تصور کنیم که رهبران آمریکا سندی را از مقامات رسمی ایران و یا هر کشور متخاصم دیگری مطالعه کنند که در آن مشابه استراتژی فوق درباره موقعیت ” مسئولانه” رهبران کشورشان در بکار گیری سلاح های هسته ای در موقعیتی که منافع ملی شان در خطر است، ذکر شده است.
قابل پیش بینی خواهد بود که چگونه طبقه سیاسی حاکم بر آمریکا و سیستم رسانه ای آن مدعی می شوند که رژیم ایران خطری برای نظم جهانی است. آنهایی که به تاریخ و سیاست آمریکا آشنایی دارند، مشکل می توانند این ” برنامه های دفاعی” را هضم کنند. طبیعتا ما نمی بایستی خطر گسترش سلاح های هسته ای در جهان را دست کم بگیریم، اما در عین حال ما هرگز نمی بایستی در صورت نبود شواهد کافی، خطرهایی را اغراق آمیز جلوه دهیم. تلاش ها جهت ” منع گسترش سلاح های هسته ای” می بایستی منصفانه و حقیقت جویانه صورت پذیرد ، چه در مورد کشورهای کوچک و ضعیف و چه در مورد کشورهای بزرگ و زورمند.
** نظر مترجم: این طرز فکر استعماری و سلطه گر گویی از یک جزوه آموزشی “ضد شورشی” بیرون آمده است.
* Anthony DiMaggio teaches U.S. and Global Politics at Illinois State University. He is the author of: Mass Media, Mass Propaganda: Examining American News in the “War on Terror” (2008) and: When Media Goes to War: Hegemonic Discourse, Public Opinion, and the Limits of Dissent (February 2010. He can be reached at: adimagg@ilstu.edu