۱۳۸۸ آبان ۲۰, چهارشنبه

از شکستها بیاموزیم، به آینده فکر کنیم


ا. م. شیری
روز نهم ماه نوامبر سال ٢۰۰٩، جهان ”پیروزمند“ سرمایه داری مراسم با شکوه جشن بیستمین سالگرد تخریب دیوار را با حضور سران و سیاستگزاران امپریالیسم، یهودایان، خائنان و منحرفان سیاسی و همچنین، با شرکت توده های انبوه مردم برگزار کرد. بیست سال پیش دیوار برلین، مرز بین مالکیت خصوصی و مالکیت اجتماعی، مرز بین آزادی و برابری انسانها با بند و زنجیرهای سرمایه داری، مظهر لغو استعمار و استثمار با تحکیم و استمرار استعمار و استثمار انسان بوسیله انسان، نماد متمایز کننده استقلال و حاکمیت خلق با حاکمیتهای دست نشانده و طرفدار سلطه گری امپریالیستی در هم کوبیده شد.
گیدو وستروله، وزیر خارجه آلمان در مراسم گشایش این ”جشن پیروزی“ بدرستی گفت: «دیوار برلین خود بخود فرو نریخت، دیوار برلین را میلیونها انسان تخریب کردند...». این گفته، پاسخ بسیار سختی و سنگینی بود برای همه آنهائی که در طول بیست سال گذشته، بدون توجه به معانی متفاوت تخریب و فروپاشی، جابجا از کلمه «فروپاشی» برای توجیه فاجعه عموم بشری دهه آخر قرن گذشته استفاده کرده اند.
بلی، بیست پیش دیوار برلین و سپس اردوگاه سوسیالیسم در هم کوبیده شد ولی، نه جهان امن تر شد و نه حقوق و آزادیهای ملی کشورها و ملتها عمق و گسترش یافت و نه شرایط زندگی فردی و اجتماعی انسانها بهتر گردید. اگر جنگهای جهانی اول و دوم، به تغییرات محدودی در نقشه سیاسی جهان منجر شدند، پیامدهای پایان جنگ به اصطلاح سرد، بمراتب وخیم تر از آنها بود. سیستم تیولداری، استعمار و استثمار، برده داری و فئودالیسم مدرن در کشورهای اروپای شرقی برقرار گردید. ارزشها و دستاوردهای مهم بشری در همه جوامع سرمایه داری مورد تعرض قرار گرفتند. بسیاری از تأمینات اجتماعی محدود و ساعات کار هفتگی و سن بازنشستگی زنان و مردان شاغل افزایش داده شد. ناسیونالیسم کور، اشکال نهان و آشکار فاشیسم، میلیتاریسم و جنگهای استعماری ابعاد وحشتناکتری بخود گرفتند و میلیونها انسان قربانی این جنگها شدند. اتحاد شوروی و یوگسلاوی باتکاء نیروی نظامی و غیر نظامی ناتو، به بهای خون قریب یک میلیون و سیصد هزار نفر، بطور کامل تجزیه گردیدند. چکوسلاواکی تقسیم شد، آلمان دموکراتیک چنان بلعیده شد که، طبق گزارش کانال تلویزیونی یورونیوز، شهروندان این کشور، هنوز هم بعنوان شهروندان درجه دوم در آلمان فدرال شناخته می شوند. تروریسم دولتی به سیاست اصلی دولت ایالات متحده آمریکا و همپیمانان ناتوئی اش تبدیل گردید. نظامیان پیمان تجاوزگر ناتو با اشغال علنی و غیر علنی افغانستان، عراق، پاکستان و غیره، در قلب آسیا، در مرزهای هند، چین و روسیه مستقر شدند. دهها میلیون انسان به اردوی عظیم بیکاران پیوستند. فقر، گرسنگی، خانه بدوشی، فساد، اعتیاد، فحشاء ابعاد جهانی بخود گرفت. با این همه، اگر چه جهان سرمایه داری با سازماندهی جنایات هولناک دهه ٩۰ قرن گذشته توانست به بازارهای بکر و منابع مواد خام جدید دست یابد و برای مدت تقریبا ٢۰ سال نظام سرمایه داری را سر پا نگه دارد ولی، نتوانست افق روشنی در برابر آن بگشاید. بحران عمیق و علاج ناپذیر اقتصاد و مالی باز هم دامن این نظام ارتجاعی و غیر انسانی را گرفت. بحرانی که رفته- رفته به فاجعه بسیار وسیعتری فرا می روید و زندگی اکثریت عظیم ساکنان کره زمین را تهدید می کند.
این اشتباه خواهد بود هرگاه ”پیروزی“ سرمایه داری فقط به همین موارد خلاصه گردد. سرمایه داری امپریالیستی، در مدت بیست سال گذشته، بلحاظ ایدئولوژیکی و بینشی نیز به چنان ”پیروزی بزرگی“ دست یافت که ابعاد آن، بسیار فاجعه بارتر از ”پیروزی“ در «جنگ سرد» است. تغییرات انحرافی در ادبیات سیاسی مترقی، بعنوان یکی از مهمترین عرصه های پیروزی امپریالیسم بشمار می رود. امپریالیسم جهانی توانست این دیدگاه را به اذهان بخش بزرگی از بشریت، بویژه، به شیوه تفکربخش عظیمی از نیروهای چپ القاء نماید که، عامل و دلیل اصلی بردگی، استثمار، فقر، گرسنگی و تیره بختی انسانها، خود همان افراد انسانها هستند. تبلیغات امپریالیسم توانست این فکر را در میان جوامع انسانی نهادینه سازد که، روابط و مناسبات تولیدی نظامهای اجتماعی- اقتصادی حاکم، در استعمار کشورها و ملتها، در استثمار انسان از انسان، در به بردگی در آوردن انسان بوسیله انسان نقشی ندارند. بلکه، مقصر اصلی خود آن انسانهائی هستند که به بردگی و استثمار تن در می دهند. این تفکر ارتجاعی، همچنانکه، مردم را عامل اصلی به زیر یوغ استعمار و بردگی در آمدن آفریقا، فقر و گرسنگی حاکم بر این قاره معرفی می کند، تخریب دیوار برلین و از میان برداشتن عدالت اجتماعی را نیز خارج از مناسبات و مبارزات طبقاتی توضیح می دهد. ماهیت و مضمون اصلی تلاشهای این دیدگاه، تبرئه متجاوزان، خائنان، سارقان اموال عمومی، مخالفان صلح و امنیت جهانی، آسایش و زندگی آرام و در رفاه بشریت را تشکیل می دهد.
سکوت و خاموشی طولانی و مستمر بخش عمده نیروهای چپ در مقابل تعرضات و تجاوزات نظامی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی امپریالیسم، در مقابل تبرئه، تقدیر و نصب مجسمه ضد قهرمانانی همچون کلچاک و کلینتون در شهرهای اومسک روسیه و پریشتین کوزوو، بی تفاوتی نیروهای مترقی نسبت به تحریف تروریستی تاریخ بوسیله اتحادیه اروپا و در مقابل از بین بردن یادواره های قهرمانان خلق، نوابغ سیاسی و تاریخی، تألیف سیاه مشقهای متعدد بی پایه و اساس دایر بر ”ناکارآمدی“ و ”نقص“ نظام سوسیالیستی را می توان بمثابه بخشی از مهمترین مشخصه ها و نمودهای ”پیروزی“ امپریالیسم در زمینه بسط و گسترش دیدگاههای ارتجاعی و غیرعلمی در میان نیروهای سیاسی معرفی کرد. بالطبع، القاء دیدگاهها و تفکرات ارتجاعی بر شعور و افکار انسانها، بسیار خطرناک تر و فاجعه بارتر از ”پیروزی“ امپریالیسم در میدانهای جنگ رو در رو، در خرابکاری های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی می باشد. پیامدهای غلفت از این نوع تعرضات امپریالیسم، بشریت را به راه فنا، به راه غیرقابل بازگشت جهالت و نادانی، آشفته فکری و غلط اندیشی که خود، مهمترین هدف امپریالیسم است، سوق می دهد. امروز هر انسان عاقل و عادلی، خارج از سفسطه بازی و بازی با کلمات، با یک نگاه اجمالی به نتایج و پیامدهای تخریب سوسیالیسم و دیوار برلین، باید رک و صریح اعلام کند: در جبهه خروشچوف، والسا، گارباچف، ریگان، کیسینجر، گنشر، کوهل، بوزیک، باروزه، بوش، شارون، مبارک، خامنه ای، مرکل، اوباما، سارکوزی، مدوداف، پوتین، بلر، براون، برلسکونی، و هزاران مثل آنها جای می گیرد و یا در جبهه مارکس، انگلس، لنین، استالین، مائو، هوشی مین، چه گوارا، کاسترو، چاوز، لیگاچف، زیوگانوف، لوکزامبورگ، لومومبا، جزنی، ارانی، طبری، روزبه و میلیونها همفکر آنها؟ در اینجا، راه سومی نمانده است. راه سوم، چیزی جز همان لفاظی ها و عبارت پردازیهای سوسیال- دموکراسی مدافع منافع سرمایه داران نیست که، حقانیت سلطه گری امپریالیسم را تأئید می کند. بجای اسارت در دام تهاجمات و القائات فکری امپریالیسم، باید شکستهای گذشته را آموخت و برای آینده فکر کرد.
۱٨ آبان ۱٣٨٨

هیچ نظری موجود نیست: