۱۳۸۹ خرداد ۷, جمعه


شرق آسیا کانون بحران های خطرناک


پیش درآمد:

دامن زدن به اختلافات بین کره جنوبی وشمالی ناشی ازغرق شدن ناوجنگی کره جنوبی .


نادیده گرفتن خواست دیرینه وجدی مردم ژاپن وخودداری از برچیدن پایگاه نظامی "فوتنما" واقع در جزیره اوکیناوا.

فروش بالغ بر4/6 میلیارددلار اسلحه به تایوان که موجبات ناخشنودی مقامات چین را فراهم آورده.

پشتیبانی از" دالائی لاما " برای تنش آفرینی درمنطقه .


ادامه جنگ درافغانستان وبرهم زدن امنیت حوزه هندوکش واحداث پایگاهای نظامی درنزدیکی مرزهای این کشورباهمسایگانش .شرق آسیارا به کانون بحران های خطرناکی مبدل کرده است



نخست وزیر ژاپن وعقب نشینی خفت باراو:

درحالی مردم ژاپن از ابتدا با احداث پایگاه" فوتنما" به مخالفت برخاسته و اجازه تا سیس آن را "نوعی خلعت بخشیدن به آفرینندگان جنایات هروشیما وناکازاکی "تلقی کرده اند .اما به گزارش آسوشیتد پرس آقای "یوکیو هانویاما" نخست وزیر ژاپن که روز سه شنبه 18 ماه می به اوکیناوا سفر کرده بود وعده های انتخاباتی خود مبنی برتلاش برای برچیدن پایگاه "فوتنما" را بدست فراموشی سپرده واعلام کرد " درشرایط کنونی انتقال کامل آن پایگاه به محل دیگر ویا برچیدن آن امکان پذیر نیست"این درحالی است که ژاپن و آمریکا درسال 2006 پس از مذاکرات طولانی به توافق رسیده اند که پایگاه نظامی "فوتنما" از شهر "گینووا" به شهر کوچک "ناگو" انتقال یابد.گفتنی است که آقای "هانویاما" با سکوت حقارت آمیز دربرابر زورگوئی وتهدید وزارت دفاع ایالات متحده آمریکا و زیر پا گذاشتن وعده های انتخاباتی خود نشان داد که وی نیز همانند سایر "رهبران وابسته وبی اراده " به منافع آمریکا بیش از مصالح ملی کشورش می اندیشد .

احداث پایگاه نظامی در دهانه آتش فشان های خاموش :

احداث پایگاه های پرهزینه نظامی در مناطق مختلف جهان بخش مهمی از استراتژی برتری جوئی سیاستمداران ونظامیان آمریکامی باشد که آقای اوباما نیز آن را دنبال می کند اما ژرف اندیشی در دگرگونی جو "سیاسی – نظامی" جهان بعد از لشگرکشی وتجاوز به افعانستان وعراق جای تردیدی باقی نمی گذارد که درشرایط کنونی وجود این پایگاه ها نه تنها به تامین امنیت متحدان ودوستان ایالات متحده آمریکا کمک نمی کند بلکه بمثا به "پادگان هائی " هستند که در دهانه آتش فشان های خاموش بنا شده اند . آتش فشان هائی که هر لحظه ممکن است دهان باز کنند واستخوان بندی نیروی نظامی آمریکا وهم پیمانانش را به دود وخاکستر مبدل کنند.
 حسن کیوده
25 می 2010

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۶, پنجشنبه

بازی با آتش


به گزارش خبرگزاری رویترروزدوشنبه سوم ماه می رابرت گیتس وزیردفاع ایالات متحده آمریکا درابراز نگرانی از مسلح شدن نیروهای دفاعی ایران به سلاح های پیشرفته گفت : "برخی کشورها برای تضعیف کارآئی نیروی دریائی آمریکا استراتژی نامتقارن وغیرمتوازن درپیش گرفته اند. نیروی دریائی ما درحوزه خلیج فارس با ترکیبی ازسلاح های دفاعی وتهاجمی ایران مواجه است که موشک های بالستیک وکروز ، موشک های ضد کشتی  ، مین های دریائی وقایق های تندرو جنگی را شامل می شود." اواضافه کرد: " امروز دیگرتوانائی موشک های هدایت شونده درمالکیت انحصاری ما قرارندارد. "



عکس العمل ایران:


یک روز پس از هشدار رابرت گیتس روز سه شنبه چهارم ماه می خبر خط تولید انبوه سامانه پدافندی "مصباح" توسط وزیردفاع ایران انتشاریافت. که باحجم آتش 4000 تیر دردقیقه ودقت درنشانه گیری یک سلاح پدافندی با کارآئی بالا  بشمارمی رود وضد موشک های کروزمی باشد.



مانورنظامی مشترک آمریکا درمنطقه:

روز چهارشنبه پنجم ماه می بزرگترین مانورنظامی مشترک کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس و فرماندهی مرکزی آمریکا دربحرین آغازگردید.گفتنی است که این مانوربزرگترین ومهمترین مانورمشترک درمنطقه خلیج فارس بشمارمی رود که باعنوان"مدیریت بحران ومبارزه باتروریسم " آغاز شده است. بدین ترتیب می توان گفت تحلیل کارشناسانی که اوضاع خاورمیانه را بشدت بحرانی وانفجار آمیزارزیابی می کنند چندان خیالپردازانه نیست، چراکه حضورنیروهای آمریکائی دراین منطقه ولشکرکشی بدون دلیل وغیرضروری به افغانستان وعراق ومشاهده اوضاع آشفته ونابسامان این دو کشواشغال شده ملت های منطقه رابه یک آماده باش ملی تمام عیار فراخوانده است که خود مهمترین انگیزه برای مسلح شدن نیروهای دفاعی کشورهای حوزه خلیج فارس می باشد. براین اساس می توان گفت هشدارآقای رابرت گیتس ناشی از عدم شناخت  روحیه ملت های منطقه ودور ماندن از این حقیقت است که اگر این بارآتش جنگ را در این منطقه روشن کنند جنگ ملت ها ورویاروئی فرهنگ ها خواهد بود نه تنها جنگ ارتش ها که درچنین جنگی برتری هوائی آمریکا پیروزی نیروهای آن کشوررا تضمین نخواهدکرد. بهتراست آقای اوباما دربرابرهمه فشارهای جنگ افروزان منطقه ای که به منافع خود بیشترازمنافع آمریکا می اندیشند مقاومت نماید واز بازی با آتش دوری جوید که این خواست آن عده از اندیشه وران جهان است که به حیثیت ایالات متحده آمریکا بها می دهند.وبه آرمان های صلج جویانه رئیس جمهوری آن کشور دل بسته اند.
حسن کیوده ششم ماه می 2010

۱۳۸۹ اردیبهشت ۷, سه‌شنبه

گزارش کوتاهی از تظاهرات ضد جنگ و ضد اشغال در آمریکا




روز شنبه 20 مارس 2010، هفتمین سالگرد تجاوز وحشیانۀ امپریالیست آمریکا و متحدینش به عراق بود. در آمریکا، نیروهای ضد جنگ و ضد اشغال و مردم طرفدار صلح و ضد نژاد پرستی که در شهرهای واشنگتن و لوس آنجلس و سانفرانسیسکو متمرکز شده بودند با صدای رسا به سیاستﻫﺎﻯ جنگ طلبانۀ دولت اوباما اعتراص نموده و همبستگی خود را با مبارزات مردم عراق، افغانستان، ایران و فلسطین به طور صریح و آشکار اعلان نمودند.

در شهر واشنگتن چندین هزار تظاهر کننده فریاد می زدند "جنگ و اشغال را متوقف کنید"، "خروج نیروهای آمریکا از عراق و افغانستان"، "فلسطین را آزاد کنید"، "به هائیتی خسارت پرداخت کنید"، "نه به تحریم و تهدید علیۀ ایران"، "بودجه برای بهداشت و مسکن نه برای جنگ و اشغال"، "بمب نیاندازید، شهریۀ دانشگاهﻫﺎ را بیاندازید"، ....

مردم شرکت کننده در تظاهرات تابوتﻫﺎﻯ سیاهرنگی را که با پرچمﻫﺎﻯ عراق، افغانستان، هائیتی، فلسطین، یمن و ... پوشانده شده بود در مسیر راه در مقابل دفتر مرکزی هالیبرتون (کمپانی غارتگر میلیاردر شده در طول جنگ ــ کمپانی دیک چینی معاون بوش) دفتر واشنگتن پست (مرکز تبلیغات طرفداران جنگ) و کاخ سفید (مرکز تصمیم گیری جنگ) به نشانۀ اعتراض به کشته شدن مردم عراق و افغانستان قرارداده و به راهپیمائی خود ادامه می دادند. سربازان سابق آمریکا در عراق که برضد جنگ موضع گرفتهﺍند در تظاهرات شرکت چشمگیری داشتند. هم چنین جوانان دانشگاهی در این تظاهرات فعال بودند.

پلیس واشنگتن تعداد شرکت کننده در تظاهرات را 2500 نفر تخمین زد در حالی که منابع مختلف این تعداد را تا ده هزار نفر بر آورد کردهﺍند.

تظاهرات در لوس آنجلس 5000 نفر را به خود جلب کرد و مطالبات مشابهی داشت. پلاکاردهای بزرگی که بر روی آن شرایط وخیم بهداشت و مسکن را افشا می کرد توسط شرکت کنندگان حمل میشد.

در سانفرانسیسکو حدود 5000 نفر در تظاهرات شرکت داشتند و بر علیۀ سیاستﻫﺎﻯ داخلی و خارجی دولت اوباما شعار می دادند. فعالین ضد جنگ صدها پلاکارد کوچک و بزرگ با خود حمل می کردند که بر روی بعضی از آنها نوشته شده بود "اشغال جنایت است".

هم چنین آکسیونﻫﺎﻯ متعددی در شهرهای دیگر آمریکا بر علیۀ جنگ و به طرفداری صلح و خروج نیروهای نظامی از خاورمیانه برگزار شد. در اکثر تظاهراتﻫﺎ شعارهائی بر علیۀ تحریم اقتصادی و تهدید نظامی ایران دیده می شود.

27 مارس 2010

۱۳۸۹ اردیبهشت ۴, شنبه

پرداخت رشوه به گروه ها وافراد قابل خرید افغانی وعراقی



به گزارش هفته نامه " آمریکن فری پرس" سا لها ست که دولت آمریکا به افراد وگروه های محلی درافغانستان وعراق" رشوه" پرداخت می کندتاحمایت آنان را ازاشغالگری آمریکادراین دوکشورجلب کنند. گفتنی است که این پرداخت ها گروه ها وافرادی را شامل می شود که استقلال کشور ومنافع ملت خودرا بادلارهای آمریکائی معاوضه می کنند درحالی که این قبیل افراد وگروه ها به دلیل فقدان وجاهت ملی نه تنها قادربه تامین نظر" راشی"(افسران ارتش آمریکا) نیستند بلکه با افراط درتجمل گرائی واشاعه فساد برآتش خشم مردم دامن می زنند وموجبات گسترش موج "ضداشغال گری" دراین دوکشوررا فراهم می کنند.واین حقیقتی است که مورد بی توجهی مقامات کاخ سفید ووزارت دفاع آن کشورقرارگرفته است تاجائی که آقای رابرت گیتس وزیردفاع آمریکا برای توجیه این برنامه که " پاسخ فوری به فرمانده" نام گرفته است روز بیست وپنجم مارس سال جاری درجلسه کنگره شرکت وبا درخواست اعتبارات جدید نشان داه است که علیرغم تنکناهای اقتصادی کمرشکن کشورش قصد توقف برنامه "پرداخت رشوه "یا " سی.ای آر.بی" راندارد.
هفته نام "آمریکن فری پرس" دربخش دیگری ازگزارش خود دراین زمینه می افزاید:
" براساس برنامه ای زیرعنوان" پاسخ فوری به فرمانده" بیش از ده میلیارد دلاربمنظور پرداخت درعراق وافغانستان درنظرگرفته شده است بدون آنکه کوچکترین نظارتی برچگونگی هزینه کردن این پول ها وجودداشته باشد واین موجب شده است که افسران ارتش آمریکا این پول ها را برای خوشگذرانی خود وپرداختن به افراد "موثر؟" محلی مصرف کنند." البته نباید فراموش کرد که این برنامه وتصمیماتی نظیرآن از "بجامانده های" دوران نامبارک ریاست جمهوری جرج واکربوش است که برای سرپوش گذاشتن به اشتباه وحشتناک خود در لشگرکشی به افغانستان وعراق ازدست زدن به هرعملی ولو برخلاف قوانین ایالات متحده آمریکا ابائی نداشت ولی ادامه این برنامه دردوره ریاست جمهوری آقای اوباما که باشعار "تغییر" قدم به کاخ سفید گذاشته
حیرت انگیزاست چراکه بموجب قوانین آمریکا پرداخت رشوه غیرقانی و"راشی"و"مرتشی"هردو قابل تعقیب می باشند حال چگونه وزیردفاع آمریکا قصد دارد این عمل خلاف اخلاق وغیرقانونی را ادامه دهد سئوالی است که مردم افغانستان وعراق ازرئیس جمهوری انسان دوست و قانونگرای ایالات متحده آمریکا انتظار شنیدن پاسخ آن را دارند.

براستی :

آیا می توان با پرداخت رشوه به گروه ها وآدم های "اجاره ای" دل های انباشته از درد و رنج زنان ومردان داغدیده افغانی وعراقی را بد ست آورد و حمایت آنان به ادامه "اشغالگری" را جلب کرد؟ خیال باطلی که همان "اجاره ای ها" وحامیان جنگ طلب آنان به مقامات کاخ سفید تلقین می کنند.
 حسن کیوده 23 اوریل

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲, پنجشنبه

هوسهای هسته­ای اوباما و سکوت غم­انگیز انساندوستان


ا. م. شیری

بگزارش خبرگزاریهای معتبر جهانی، باراک اوباما، رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا در تاریخ ششم آوریل(١۷ فروردین) سال جاری، ضمن اعلام دکترین هسته­ای جدید این کشور، در حالیکه کاربرد تسلیحات هسته­ای برعلیه کشورهای فاقد سلاح هسته­ای را منتفی دانست، کره شمالی و میهن ما ایران را از این قاعده مستثنی خواند. وی، باز هم با بکارگیری ادبیات رایج همه دولتهای آمریکا، زبان به تهدید ایران گشود و بمباران اتمی آن را محتمل شمرد. ناگفته نماند، که این دومین بار است آقای اوباما، رئیس جمهور دمکرات آمریکا که با شعار «تغییر» در انتخابات ریاست جمهوری پیروز شد، در مدت کمتر از دو سال دوره ریاست جمهوری خود، از سلف جمهوریخواه خویش، آقای جرج بوش پسر، بسیار فراتر رفته، قدرت هسته­ای آمریکا را به رخ مردم جهان می کشد و از احتمال کاربرد تسلیحات هسته­ای سخن می گوید. وی، در ماه نوامبر سال گذشته نیز در جریان سفر هشت روزه به کشورهای آسیائی، روز٢٣ آبان ١٣۸۸ در سنگاپور گفت: «آمریکا آماده است برای تأمین امنیت این منطقه آسیا، از قدرت بازدارندگی اتمی خود استفاده کند» و اضافه کرد: «آمریکا از تسلیحات اتمی ایران و کره شمالی نمی ترسد»(*)... این همه در حالیست که از یک سو، بحران ساختاری سامانه سرمایه داری، جهان را به سوی فاجعه هولناک سوق می دهد و از طرف دیگر، سیاستهای جهانی­سازی امپریالیستی، با شکست فاحشی روبرو شده، بی محتوائی شعارهای «دمکراسی خواهی» و «بشردوستی» آمریکائی- بورژوائی بمثابه مهمترین اهرم فشار برعلیه کشورهای ”نامطلوب“، بیش از هر زمان دیگری علنی­تر گردیده است. واضح است که علیرغم گستردگی شدید ابعاد این شکست، بخصوص بعد از تشکیل سازمان کشورهای آمریکای لاتین، تحرک کشورهای موسوم به «بریک»(برزیل، هندوستان، روسیه و چین)، سازمان همکاری شانگهای، اتحادیه کشورهای آفریقا و غیره، آمریکا همچنان بر طبل جنگ می کوبد تا شاید آب رفته را به جوی بازگرداند.

قدر مسلم آنست که آمریکا علاوه بر داشتن صدها پایگاه نظامی خطرآفرین در سراسر جهان و تقسیم کره زمین به مناطق تحت فرماندهی نظامی خود، با استفاده از شیوه­های مختلف دیگر نیز در امور داخلی همه کشورها، از جمله ایران دخالت نموده، به تشنج در جامعه جهانی دامن زده و بطور منظم موانع جدی در راه برقراری صلح و امنیت جهانی ایجاد کرده و می کند. به عبارت صریحتر، سیاستهای دولتهای ایالات متحده آمریکا، مهمترین و بزرگترین مانع برقراری صلح و امنیت پایدار در جهان امروزی شناخته می شود. اگر با یک دید خوشبینانه بر همه تاریخ آمریکا چشم بپوشیم که همه ساعتها و روزهای آن قتل، کشتار، تجاوز، دخالت و اشغالگری بوده است، چگونه می توان همین ده سال اخیر را که، دولتهای امپریالیستی، بخصوص دولت ایالات متحده آمریکا، در دوره ریاست جمهوری دو رئیس جمهور دموکرات(بیل کلینتون و باراک اوباما) و یک جمهوریخواه(جرج بوش پسر)، علاوه بر دخالتهای به اصطلاح «نرم»، کودتاها و راه اندازی «انقلابات رنگی» استعماری در بسیاری از کشورهای جهان، به پشتوانه نیروی نظامی خود سه کشور یوگسلاوی، عراق و افغانستان را اشغال و ویران نموده، چندین و چند میلیون نفر انسان را کشته، زخمی و معلول ساخته و یا از خانه و کاشانه خویش آواره کرده، دهات و شهرهای پاکستان را همه روزه با هواپیماهای با و بی خلبان بمباران می کنند، فراموش کرد!

با نظرداشت همین رفتارهای امپریالیسم در جهان، اینک دیگر هیچ جای تردیدی باقی نمانده است، که تجمع نیروهای اشغالگر آمریکائی، بویژه طی یک دهه اخیر در کشورهای اطراف ایران و حضور ناوگان دریائی عظیم آن در خلیج فارس و دریای عمان، یک خطر فوق­العاده جدی برعلیه امنیت و تمامیت میهن ما، همه خلقهای ایران و ملل منطقه محسوب می­شود.

نکته قابل توجه و بسیار مهم در رابطه با تهدیدات اتمی رئیس جمهور آمریکا، سکوت تاسف­آور و غم­انگیز احزاب، سازمانها، فعالین و شخصیتهای سیاسی- اجتماعی ، بویژه مدافعان رنگارنگ حقوق بشر ایران و جهان است. اگر، علت مسکوت گذاشتن اظهارات غیرمسئولانه و خطرناک آقای اوباما، صرفا ضدمردمی بودن رژیم حاکم ایران بوده باشد، در اینصورت نباید فراموش کرد که: اولا- هیچیک از دولتهای امپریالیستی غرب و بطور کلی سرمایه­داری هم نه تنها مردمی نیستند، حتی افزون بر آن، در حالیکه، ارتش ایران در هیچ کشور خارجی حضور ندارد، اشغالگر و متجاوز نیز هستند.. دوما- ضدمردمی بودن دولت حاکم هر کشوری، مجوزی برای دخالت هیچ کشور دیگری در امور داخلی آن شمرده نمی شود.

ولذا، شایسته این است که، همه نیروهای ملی- میهنی، همه صلح دوستان و میهن پرستان، همه ازآدیخواهان و انساندوستان ایران، با پیروی از اهداف و آرمانهای انسانی، سیاسی و میهنی خود، همصدا با هم و با مردم آزاده جهان، اظهارات تهدیدآمیز، غیرمسئولانه و خارج از معیارهای انسانی رئیس جمهور آمریکا و مداخلات گستاخانه و هژمونیستی سرکرده امپریالیسم جهانی در امور داخلی هر کشوری، از جمله در امور داخلی ایران را شدیدا تقبیح نموده، به آقای اوباما و بطور کلی، به همه دولتهای امپریالیستی بفهمانند که میهن­پرستان، صلحدوستان و آزادیخواهان ایران به امپریالیسم جهانی اجازه نمی دهند کشورشان را به هیروشیما و ناکازاکی تازه، به اوکرائین، گرجستان، مجارستان، لهستان،... و یا به یوگسلاوی، افغانستان، عراق و پاکستان دیگر تبدیل کنند. باید به متجاوزان و دخالتگران بقبولانند که از سیاستهای زورگیرانه خود دست برداشته و بپذیرند که، مسائل داخلی ایران، از جمله حق استفاده ایران از فن­آوری هسته­ای زیر نظر آژانس بین­المللی انرژی اتمی، صرفنظر از ماهیت ضدمردمی رژیم حاکم بر کشور، فقط و فقط در حیطه اختیار و صلاحیت مردم ماست و هیچ ربطی به هیچ یک ازدولتهای امپریالیستی و در رأس آنها، دولت امپریالیستی آمریکا ندارد.

اول اردیبهشت ١٣۸۹





(*)-مقاله زیر، به اظهارات اوباما در سنگاپور پرداخته است.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ



ویار اتمی رئیس جمهور

ا. م. شیری

بگزارش تلویزیون خبری بی. بی. سی. فارسی انگلیس، باراک اوباما، رئیس جمهور آمریکا در جریان سفر هشت روزه آسیائی خود، که برای شرکت در اجلاس سران ٢۱ کشور عضو «آپک» ــ سازمان همکاری اقتصادی کشورهای آسیا و حوزه اقیانوس آرام ــ به سنگاپور نیز سفر کرده است، در این کشور گفت: «آمریکا آماده است برای تأمین امنیت این منطقه آسیا، از قدرت بازدارندگی اتمی خود استفاده کند». وی، همچنین این موضوع را مورد تأکید قرار داد که، «آمریکا از تسلیحات اتمی ایران و کره شمالی نمی ترسد» (۱٤ نوامبر ٢۰۰٩).

این اظهارات بسیار خطرناک و خیره سرانه رئیس جمهور آمریکا، حاکی از وفاداری اوباما به این سنت دیرین کاخ سفید است که همه جنگهای استعماری ایالات متحده آمریکا را دموکراتها آغاز کرده، جمهوریخواهان ادامه داده و دوباره دموکراتها به پایان برده اند. کاخ سفید که متناوبا بین دموکراتها و جمهوریخواهان دست بدست می شود، از جنگهای شبه جزیره کره در سال ۱٩٤٨ گرفته تا جنگهای دو دهه اخیر که از حمله به یوگسلاوی و تکه- پاره کردن این کشور آغاز کرد و امروز از افغانستان و عراق تا پاکستان، یمن و عربستان سعودی ادامه دارد، همیشه به این سنت تجاوزکارانه پایبند بوده است.

نا گفته نماند که احتمالا بخاطر همین بی مبالاتی خطرناک رئیس جمهور آمریکا بود که کانال تلویزیونی فوق الذکر و همچنین خبرگزاریهای معتبر جهانی اصلا روی این بخش از گفته های اوباما توقف نکردند و همین فرمایشات اوباما در سنگاپور، نه تنها از سوی تقریبا همه کارشناسان و تحلیلگران مسائل بین المللی، ناشنیده گرفته شد، حتی، از طرف همه آنهائی که، به بهانه مبارزه برای دموکراسی، کلمه امپریالیسم را از ادبیات سیاسی خارج کرده اند نیز، مورد توجه قرار نگرفت. این دسته توجه ندارند که، مبارزه برای دموکراسی، جدای از مبارزه با امپریالیسم، چیزی جز بازی با کلمات و عبارات نمی تواند باشد.

باراک اوباما که با شعار «تغییر» در پایانه هفته سوم ماه اول سال جاری بعنوان چهل و چهارمین رئیس جمهور آمریکا سوگند یاد کرد و در کاخ سفید مستقر شد، طبیعی بود که توان انجام تغییرات مثبت، بویژه در سیاست خارجی آمریکا را ندارد. زیرا، هر گونه تغییر در سیاست آمریکا بمفهوم تغییر در ماهیت امپریالیستی این کشور است و چنین تغییری هم با تعویض ساکنان کاخ سفید و یا تغییر روش شخصیتها امکان پذیر نیست. فراموش کردن این موضوع که در شرایط سلطه امپریالیسم بر جهان، خطر گر گرفتن آتش جنگها هیچوقت منتـفی نیست، اشتباه بسیار بزرگ و خطرناک آن گروه از سیاستمداران و تحلیلگران مترقی بحساب می آید که به وعده­ها و شعار «تغییر» اوباما دلخوش کرده و بدون توجه به سرشت طبقاتی امپریالیسم، ماهیت آن را با تغییر لحن درسخنان، رفتارها و روشهای شخصیتها، قابل تغییر می­دانند. این دسته از سیاسیون، بدون اینکه ماهیت مطلقا ارتجاعی امپریالیسم را مورد توجه قرار دهند، کارگزاران این نظام غیرانسانی را به نیک و بد، به مهربان و خشن تقسیم می کنند و بر اساس این دید غیرعلمی، به نتایج بغایت ارتجاعی، غیرعقلانی و غیرمنطقی می رسند. دیدگاه سیاسی این جماعت، با اصل نظام سرمایه­داری، بویژه، با مرحله امپریالیستی آن مخالفتی ندارد. آنها با تقسیم سرمایه­داران به خوب و بد، از ”خوبان“ پشتیبانی می کنند. این دوستان برای اینکه توهمات و ساخته­های ذهنی شان فرو نریزد، چشمان خود را بر واقعیات می­بندند و بر گوشهایشان پنبه می چپانند تا، زحمت بازنگری به مواضع و نظرات خود را به خود ندهند.

دوره ده ماهه ریاست جمهوری باراک اوباما گواه آن است که، شعار «تغییر» وی چیزی نبود جز این که، میدان ”جنگ آمریکا با تروریسم“، از افغانستان تا پاکستان گسترش یافت و موضوع جنگ، از ”بنیادگرائی اسلامی“ به جنگ بین شیعه و سنی در شبه جزیره عربستان و یمن تبدیل شد. غیر از این دو ”تغییر محسوس“، فعلا هیچگونه چشم­انداز خلاصی از «چنگال کابوسهای وحشتناک» در سیاست آمریکا مشاهده نمی شود.

خوابنما شدن، از هیچ و پوچ، دیو و هیولا ساختن و خود را به وحشتزدگی زدن، همیشه مهمترین شیوه و بهانه آمریکا برای لشکرکشی و مستعمره سازی کشورها بوده است. زیرا، تاراج ثروتهای مستعمرات، منبع اصلی تمام قدرت نظامی و اقتصادی آمریکاست و این کشور علی الظاهر بسیار قدرتمند، اولاــ بدون مکیدن شیره جان مردم دیگر کشورها و ثانیا ــ بدون چاپ و صدور اسکناس بی پشتوانه که تمام فجایع اقتصادی و گرسنگی مردم جهان حاصل آن است، حتی یک سال، توان سر پا ایستادن را نخواهد داشت. سیاستگزاران امپریالیسم که تا ٢۰ سال پیش، مرتب از هراس شبح کمونیسم بخود می پیچیدند، بعد از یکسره کردن کار این «شبح»، بفکر تشکیل خاورمیانه بزرگ افتادند و برای رهائی از کابوس ”تروریسم اسلامی“ و ”بنیادگرائی اسلامی“، خاورمیانه را بخون کشیدند و امروز هم خیال دارند امنیت آسیا را باتکاء توان بازدارندگی اتمی خود تأمین کنند. عجیب اینکه، تنظیم کنندکان چنین بیانات رئیس جمهور طرفدار ”تغییر“، یا معنی امنیتی را که احتمالا باید به نیروی تسلیحات اتمی امریکا تأمین شود، نمی فهمند و یا خود را به نفهمی می زنند! و از آن عجیب تر اینکه، این بار کابوس تسلیحات اتمی ایران، که هنوز هیچ نشانه ای از وجود آن در دست نیست و کره شمالی که بر کسی روشن نیست اصلا کلاهک هسته ای دارد و یا صرفا برای امتیازگیری از باج­خواهان بین المللی، بلوف می زند، خواب بزرگترین قدرت اقتصادی و نظامی ــ اتمی جهان را بر آشفته است. نکته بسیار ظریف و شایسته توجه این است که، بزرگترین قدرت جهان، یک روز برای مقابله با ”تروریسم“ به افغانستان تاراج شده و گرسنه لشکر کشی می کند، روز دیگر برای نابود کردن تسلیحات کشتار جمعی موهوم، عراق را تحت اشغال خود در می آورد و بدیگر روز، روستائیان گرسنه پاکستان را هدف حملات هوائی قرار می دهد، در عربستان و یمن، جنگ شیعه و سنی براه می اندازد و امروز مثل اینکه، ویار اتمی دارد و باز هم به هوس استفاده از تسلیحات اتمی در آسیا افتاده است.

اظهارات رئیس جمهور آمریکا در مورد امکان استفاده از قدرت بازدارندگی تسلیحات اتمی این کشور برای ”تأمین امنیت“ منطقه آسیا، نشان می دهد: ایالات متحده آمریکا که بعنوان اولین کشور در تاریخ با بمباران اتمی شهرهای هیروشیما و ناکازاکی ژاپن در ماه اوت سال ۱٩٤۵، سلاح اتمی را برعلیه بشر بکار برده است، نه درسی از «گذشت روزگار» آموخته است و نه از هیچ «استادی» خواهد آموخت. چرا که، تاراج ثروتهای مردم جهان به هر وسیله­ای، تنها ”هدف مقدس“ صاحبان امروزی اتازونی، سرزمین سرخپوستان است. از نظر کارگزاران امپریالیسم آمریکا، مهمترین مسئله، رسیدن به همین هدف است، حتی اگر به قیمت جان صدها میلیون انسان، آلوده و خالی از سکنه ساختن بخش اعظم کره زمین هم تمام شود. تا اینجا، مسئله روشن است. اما، در میانه این میدان، وظیفه نیروهای انساندوست، صلح طلب و عدالتخواه چیست؟ بنظر می­رسد که فقط با تکیه بر خرد جمعی، می توان پاسخ دقیق این سؤال را داد!

۱۳۸۹ فروردین ۲۵, چهارشنبه

پاسخ ما به تهدیدات اتمی



فرهاد عرفانی – مزدک

آقای اوباما، در طرح جدید دکترین اتمی ایالات متحدۀ آمریکا، غیر مستقیم ایران را به حملۀ اتمی تهدید کرد! دقت کنید که گفتم ایران را تهدید کرد، و نه حکومت ایران را! چرا که در یک تعرض اتمی، این حکومت ایران نیست که آسیب می بیند، بلکه مردم ایران و سرزمین ایران است که مورد تهاجم قرار می گیرد. بر این اساس، این تهدید، اگر چه به بهانۀ عملکرد جمهوری اسلامی صورت می پذیرد، اما در واقع تهدیدی علیه ملت ایران است.

در نگاه اول، این تهدید، می تواند در چهارچوب یک جنگ روانی تحلیل شود، اما در واقعیت، حکایت از آمادگی آمریکا و متحدین، برای استفاده از سلاحهای نامتعارف، در جنگهای متعارف دارد، چیزی که پیش از این، در ظاهر هم که شده، نفی می شد!

در این تردیدی نیست که آمریکا و دیگر کشورهای استعمارگر، همواره این آمادگی و انگیزه را دارند که از سلاحهای کشتار جمعی، علیه بشریت استفاده کنند، اما آنها همزمان خوب میدانند که این معادله، معادله ای دو سویه است و می تواند برای آنها نیز مشکلاتی به همراه داشته باشد، بخصوص در مورد تهاجم به کشوری مانند ایران!

آیا آمریکا یا هم پیمانانش ایران را مورد حمله قرار خواهند داد؟

این پرسشی است که پیش از این و در سالهای گذشته، نگارنده به آن پاسخ داده است. این قلم معتقد است که امکان چنین حرکتی، بسیار ضعیف است. به این دلیل ساده که با محاسبۀ سود و زیان آن، جهان سرمایه داری به این نتیجۀ منطقی می رسد که زیان چنین عملی بسیار بیشتر از سود آنست! هر گونه تهاجمی به شکل یک حمله کلاسیک اتمی، منجر به تلاطمات عظیم در اقتصاد جهانی، موقعیت جغرا - سیاسی کشورها و همچنین فراروئی قدرتهای جدید خواهد شد، که هیچکدام از این وقایع، مطلوب نظام سلطۀ فعلی نیست. اما بنظر می رسد، آنچه مورد نظر دکترین نوین آمریکاست، تهاجمات موردی، مقطعی، محدود و با قدرت کم باشد. اگر چنین چیزی مورد نظر استراتژهای آمریکائی - اروپائی باشد، باید گفت آنها مانند همیشه در یک خطای راهبردی بسر می برند! برای حکومتهائی مانند جمهوری اسلامی، تفاوتی نمی کند که یک شهر با چند میلیون سکنه مورد هدف قرار گیرد، یا یک منطقه نظامی، و یا یک مرکز تولید سوخت هسته ای، واکنش آنها در هر شرائطی یکسان است! « این » تهاجم، بهترین بهانه برای ماجراجوئی های بزرگ خواهد بود. ماجراجوئی هائی که بقای چنین حکومتهائی را تضمین خواهد کرد و گسترۀ نفوذ آنها را گسترش خواهد داد.

نگاه ایران به تهدید اتمی، چگونه نگاهی است؟

برای پاسخ به پرسش فوق، ابتدا باید توان بالقوه و بالفعل نظامی ایران را سنجید.

در وهلۀ اول، باید درنظر داشت که ایران، اکنون، همۀ امکانات بالقوه برای تبدیل شدن به یک قدرت اتمی را در اختیار دارد و هر زمان که اراده کند، بفاصلۀ زمانی کوتاهی قادر خواهد بود، موشکهای خود را به کلاهک هسته ای، مسلح کند. هر گونه حمله اتمی، بهترین انگیزه و بهترین زمینه، در اقدام به چنین عملی است و اگر غرب تصور می کند که ایران اقدام به اینکار نخواهد کرد، سخت در اشتباه است و این تصور نشان می دهد که آنها برداشت درستی از وضعیت فعلی ندارند!

راهبرد ایران در برابر یک تهاجم اتمی اما، یک حملۀ متقابل اتمی نیست، بلکه تهاجم به امکانات هسته ای طرف مقابل است! به زبان دیگر، نیروهای موشکی و هوائی ایران، بجای اینکه مسلح به نیروی هسته ای شوند، مراکز تولید سلاحهای اتمی، انبارهای ذخیره سلاحهای هسته ای و شیمیائی و میکربی، سامانه های حمل و پرتاب، ناوها و زیردریائی های اتمی، و در نهایت، مراکز تولید انرژی هسته ای دشمن را هدف تهاجم موشکی قرار خواهند داد!

به زبان دیگر، دشمن را بوسیلۀ توان هسته ای خود او، نابود خواهند کرد. از این منظر، امکانات هسته ای دشمنان ایران، به بزرگترین و مؤثرترین سلاح راهبردی نیروهای مسلح ایران و بزرگترین خطر برای کشورهای دارندۀ این سلاحها تبدیل خواهد شد. در حال حاضر، نیروهای مسلح ایران، با در اختیار داشتن یکی از سریع ترین موشکهای زیر سطحی جهان و همچنین موشکهای رادار گریز سطح به سطح، تمامی ناوها و زیر دریائی های اتمی کشورهای غربی و اسرائیل را از خلیج فارس تا دریای پارس ( دریای عمان؟! ) و اقیانوس هند، در تیررس دارند، و با استفاده از زیر دریائی های سبک جدیدأ تولید شده، قادرند شعاع عملیاتی خود را گسترش بیشتر نیز بدهند. ضمن اینکه موشکهای برد متوسط و بلند ایران نیز قادرند مراکز ثابت و سطحی و بر روی خشکی را تا شعاع بیش از دوهزار کیلومتر هدف قرار دهند. هم اکنون، ایران بصورت بالقوه، این امکان را نیز در اختیار دارد که برد اینگونه موشکها را افزایش دهد، که در صورت ضرورت قطعأ اینکار را انجام خواهد داد!

علاوه بر همۀ آنچه ذکر شد، تهاجم به نقاط ضعف راهبردی غرب نیز، در دکترین دفاعی ایران، جایگاه ویژه ای دارد. اصلی ترین نقطۀ ضعف غرب، موقعیت اقتصادی آن است. بر این اساس در تقابل با یک حملۀ اتمی، غیر از موارد فوق الذکر، محروم کردن این کشورها از منابع تولید و بازار خاورمیانه در دستور کار قرار خواهد گرفت و در اولین اقدام، از ادامۀ جریان صدور نفت و گاز و دیگر منابع زیرزمینی به سمت غرب جلوگیری خواهد شد. این واقعیتی است که اگر ایران اراده کند، با توجه به موقعیت ژئو استراتژیک خود، می تواند غرب را به دردسرهای بسیار جدی بیاندازد!

چشم انداز آینده!

از نظر نگارندۀ این سطور، تهدید اتمی ایران، در حال حاضر، تهدیدی توخالی است و آمریکائی ها و اسرائیلیها، نه انگیزۀ جدی چنین کاری را دارند و نه توان تحمل عواقب آنرا! این تهدید، صرفأ بجهت تحت فشار گذاشتن جمهوری اسلامی برای همکاری بیشتر با غرب در طرح خاورمیانه نوین است. مشکل غرب هم با ایران، نه توان یا امکان بالقوۀ تولید سلاح هسته ای، بلکه پیشرفت سریع ایران در حوزه های مختلف است، که می تواند در آینده ای نچندان دور، ایران را به مانعی جدی بر سر راه طرح خاورمیانه بزرگ تبدیل کند. پیشرفتهائی که نتیجۀ کار و تلاش دانشمندان ایرانی است و ربطی به باند حاکم بر این ندارد!

آمریکا و غرب، تحمل بوجود آمدن یک قدرت منطقه ای جدید که بر منابع خام و بازارهای منطقه مسلط شود را ندارند و این موضوع را بر خلاف منافع راهبردی خود می دانند. آنها می دانند که دیر یا زود، جمهوری اسلامی رفتنی است اما ملت ایران با توجه به وسعت سرزمینی، ثروت ملی، ذخیره انسانی و توان علمی، به سرعت، به قدرتی بزرگ تبدیل خواهد شد. در واقع، این چشم انداز است که همانند صد سال گذشته و بیش از همیشه، غرب را نگران کرده است و علت لاس زدن آنها با جمهوری اسلامی هم نهفته در همین نکته اساسی است که انگلیسها چندی پیش، رسمأ اعلام کردند؛ یعنی اینکه: « ما خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی نیستیم، بلکه خواهان تغییر در رفتار این رژیم هستیم! ». این نکته، بخوبی بیانگر این موضوع است که مشکل غرب، نه با جمهوری اسلامی و نه با توان بالقوۀ هسته ای، بلکه با پیشرفت ملت ایران و سربلند کردن ایرانی است! تولیدات فرهنگی هالیوود نیز بر علیه هویت تاریخی ایرانیان مؤید این نظر است. ضمن اینکه تحرکات شدید و گستردۀ آنها در حمایت از اقلیتهای قومی و طرحهای تجزیه طلبانه و تلاش در جهت فروپاشی وحدت ملی در ایران، نظر فوق را بشدت تقویت می کند! از همین روست که روشنفکران و رهبران سیاسی ایران باید هوشیار باشند و فریب جنگهای زرگری را نخورند. هدف غرب، بسیار فراتر از بزیر کشیدن رژیمی همچون جمهوری اسلامی است. این نظام، عملأ در خدمت آنهاست! هدف راهبردی آنها نابودی و فروپاشی ایران است و اینکا ر را نه از طریق حملۀ هسته ای، بلکه از طریق فروپاشی هویت ملی، پیگیری می کنند.

با نگاهی به فعالیتهای سرویسهای جاسوسی غرب و اسرائیل در حوزۀ مسائل فرهنگی و جغرافیائی ایران، بخصوص در مناطق آذربایجان، سیستان بلوچستان، خوزستان و کردستان، از طریق گروههای قومگرا و تجزیه طلب، رادیو - تلویزیونهای ماهواره ای، اینترنت، روزنامه ها و نشریات، و تولید فیلم و کتاب و دخالت کشورهای همسایه و ادعاهای ارضی و یا تحریک مردم مناطق قومی توسط این کشورها، بخوبی می توان ادعای فوق را به اثبات رساند. درست بهمین دلیل است که میهن دوستان ایرانی و رهبران راستین و دلسوز مردم ایران، نباید وقت و اندیشه خود را مصروف مسائل جزئی و یا درگیریهائی که برای انحراف افکار عمومی ایجاد می شود، نمایند. آنها باید راهبردی بیاندیشند و در فکر ارائۀ طرح و برنامه برای برونرفت از وضعیت فعلی باشند.

وعدۀ ما به سردمداران غرب و آقای اوباما!

امروز دیگر مثل روز روشن است که تولد جمهوری اسلامی، محصول کنار آمدن و توافق و معامله سران مذهبی و روحانیت ایران با غرب و آمریکا در مقطع بهمن پنجاه و هفت بوده است. معامله ای که هر دو طرف در طی سی ویکسال گذشته از آن، بخوبی منتفع شده اند. اما حساب ملت ایران از حساب استعمار و حکومت اسلامی جداست. این مردم، در جهت عدالت، آزادی و سر بلندی ایران و ایرانی، به تلاش خود ادامه خواهند داد و به هیچ بیگانه و عامل بیگانه ای، نه اکنون و نه در آینده، باج نخواهند داد. بگذارید جمهوری اسلامی، بدلیل ناتوانی اش در برابر غرب، شرعأ؟! تولید سلاح اتمی را حرام اعلام کند! اما مردم ایران به سران غرب و استعمار این وعده را می دهند که این مملکت را به برترین قدرت اتمی جهان تبدیل کنند! نه تنها به این دلیل که توان و اراده و لیاقت آنرا دارند، بلکه خیلی بیش از آن، به این دلیل که دیگر حاضر نیستند به هر جماعت بی فرهنگ و چپاولگری باج بدهند! مورد تجاوز قرار گیرند و تحقیر شوند و مجبور باشند در زیر سلطۀ یک مشت اوباش مزدور بیگانه زندگی کنند.

دستیابی به برترین توان نظامی و تسلیحاتی، حق مسلم ملتی است که هزاران سال است در معرض تجاوز و تهاجم و ویرانی و تحقیر و نابودی قرار دارد و می خواهد نقطۀ پایانی بر اینهمه رنج و حرمان بگذارد.

ملت ایران، با فرهنگ ترین و صلح طلب ترین ملت جهان است! اینرا تاریخ طولانی او گواهی می دهد. ملت ایران، همواره به همۀ ملتها و مردمان در هر کجای جهان، به دیدۀ احترام نگریسته است و بنیانگذار اولین منشور حقوق بشر است. اما از این پس اجازه نخواهد داد از انسانیت، متانت و بزرگ منشی وی، سوءاستفاده شده، مورد تحقیر قرار گیرد.

حرف آخر ما با استعمار و جناب اوباما و رؤسای جمهوری آیندۀ آمریکا اینست؛ این ملت ایران است که سرنوشت خود را، بر اساس مصالح خود، رقم خواهد زد و هیچ ترفندی از جانب شما و نوکرانتان قادر نیست در برابر ارادۀ این ملت، برای رسیدن به اهدافش مانع ایجاد کند. ما اراده کرده ایم که ایرانی آزاد، آباد و سربلند داشته باشیم و به این ارادۀ خود، جامۀ عمل خواهیم پوشاند!

www.maghalatemazdak.blogspot.com
1389.1.24

۱۳۸۹ فروردین ۲۳, دوشنبه

روسیه: از طرح برای حمله احتمالی به ایران از سوی آمريکا و اسرائیل آگاهيم




حمله احتمالی به ایران پیامدهایی فاجعه‌بار خواهد داشت


 رئیس ستاد کل نیروهای مسلح روسیه می‌گوید که از وجود طرح‌هایی برای حمله احتمالی به ایران از سوی ایالات متحده و اسرائیل، آگاه است اما چنین حملاتی پیامدهای فاجعه‌بار منطقه‌ای و بین‌المللی به دنبال خواهد داشت.

آن طور که خبرگزاری‌های دولتی روسیه گزارش کرده‌اند، ژنرال نیکولای ماکارف، رئیس ستاد مشترک روسیه این موضوع را روز دوشنبه در یک نشست خبری عنوان کرده و افزوده است که حمله موشکی احتمالی به ایران، آخرین گزینه آمریکا و اسرائیل است اما چنین اقدامی به هیچ وجه پذیرفتی نیست و مشکل هسته‌ای ایران باید به صورت چند جانبه حل شود.

آقای ماکارف تأکید کرده است که چنین حملاتی پیامدهای فاجعه‌باری را برای امنیت و ثبات منطقه‌ای و بین‌المللی رقم خواهد زد.
در حالی که روسیه به همراه چین، تا کنون حاضر به حمایت از تحریم‌های جدید علیه جمهوری اسلامی نشده است، شماری از منتقدان برنامه هسته‌ای تهران، اعمال تحریم را برای متقاعد ساختن ایران به اصلاح روش خود ناکافی دانسته و معتقدند که در مواجهه با ایران باید همه گزینه‌ها [از جمله گزینه نظامی] همچنان بر روی میز باشد.

این در حالی است که مقام‌های ایرانی نیز همواره بر این تأکید کرده‌اند که هر گونه تهدید علیه ایران را در نطفه خفه خواهند کرد و از جمله وزیر دفاع جمهوری اسلامی به تازگی تصریح کرده است که ایران برای دفاع از خود از همه گزینه استفاده خواهد کرد.

بحث بر سر احتمال هزینه نظامی به ایران پس از آن بالا گرفت که باراک اوباما، رئیس جمهور آمریکا، هفته گذشته در آستانه اعلام راهبرد جدید هسته‌ای کشورش با تأکید بر این که کشورهای غیرهسته‌ای هدف حمله اتمی نخواهند بود، تصریح کرد که کشورهایی چون ایران و کره شمالی که معاهده‌های عدم گسترش سلاح‌های هسته‌ای را رعایت نمی‌کنند، از این قاعده مستثنی خواهند بود.
مقام‌های جمهوری اسلامی در روزهای گذشته به شدت به این موضع‌گیری رئیس جمهور آمریکا واکنش نشان داده‌اند.

تحویل اس ۳۰۰؛ «منوط به تصمیم دولت»

فرمانده ستاد کل نیروهای مسلح روسیه همچنین در این نشست خبری گفته است که این سیاستمداران روسی هستند که باید در مورد تحویل سامانه موشکی اس ۳۰۰ به ایران تصمیم بگیرند.

آقای ماکارف افزوده است که چنین تصمیمی باید در سطح دولتی اتخاذ شود و ما نظامی‌ها تنها به دستوراتی که از جانب مقامات کشور صادر می‌شود عمل می‌کنیم.
ایران از دسامبر ۲۰۰۵ که قرارداد تحویل سامانه دفاع موشکی اس ۳۰۰ میان مقام‌های تهران و مسکو به امضا رسید، در انتظار دریافت این سامانه به سر می‌برد اما در طول نزدیک به ۵ سال که از زمان عقد این قرارداد می‌گذرد، مقام‌های روسی هر بار به بهانه‌ای در اجرای این قرارداد تعلل کرده‌اند.

آخرین بار در اسفند سال ۸۸، مقام‌های دولتی روسیه اعلام کردند که به تحویل این سامانه ضد موشکی به ایران متعهد خواهند ماند و تأخیری که در اجرای این قرارداد به وجود آمده تنها دلایل فنی دارد.

ایران تا کنون چندین بار نارضایتی خود را از تعلل و تأخیر طرف روسی در تحویل سامانه اس ۳۰۰ اعلام کرده است و از جمله امروز دوشنبه نیز علاءالدین بروجردی، رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس هستم، به خبرگزاری مهر گفت که «چنانچه روس‌ها به تعهد خود مبنی بر تحویل سامانه موشکی اس ۳۰۰ به ایران عمل نکنند، تردیدی وجود ندارد که با عنایت به توانمندی کشورمان در حوزه موشکی اقدام به ساخت این سامانه موشکی خواهیم کرد».
خبرگزاری مهر همچنین اضافه کرده است که روسیه در حالی مدعی وجود نقص فنی در سیستم اس ۳۰۰ است که در ۱۳ فروردین ماه سال جاری، مسکو ۱۵ سری از این سامانه را تحویل چین داده است.

۱۳۸۹ فروردین ۲۲, یکشنبه

آرزوهای درهم شکسته رئیس جمهوری آمریکا



روز سه شنبه ششم آوریل رئیس جمهوری آمریکا گزارشی تحت عنوان "بازنگری موا ضع هسته ای "به کنگره آن کشورفرستاد که براساس آن آمریکا برعلیه کشورهای فاقدسلاح هسته ای که پای بند پیمان "ان. پی. تی "هستند از بمب اتمی استفاده نخواهدکرد ولواینکه چنین کشورهائی دست به حمله بیولوژیکی بزننداما امنیت کشورهای منزوی نظیر ایران وکره شمالی را تضمین نمی کند.ازسوی دیگر رابرت گیتس و زیردفاع دریک کنفرانس مشترک با خانم هیلاری کلینتون وزیرخارجه آمریکا گفته است "استراتژی جدید پیامی محکم به ایران وکره شمالی می فرستد تا به تعهدات بین المللی خودپای بندباشند اوهمچنین تاکید می کند که ایالات متحده آمریکا درمقابله با چنین کشورهائی حق به کارگیری تمام "گزینه " هارابرای خودمحفوظ می دانداین درحالی است که آقای اوباما ضمن تعهد به خودداری از تولید کلاهک های جدید درنظردارد برنامه مدرنیزه کردن زرادخانه هسته کشورش را توسعه دهد.البته" بار مثبت" دعوت رئیس جمهوری آمریکا ازایران وکره شمالی مبنی بر پای بند بودن به تعهدات خود ورعایت مقررات پذیرفته شده بین المللی قابل درک است اما جا داشت که آقای اوباما بعنوان رئیس جمهوری قدرتمندترین کشورجهان ودریافت کننده جایزه صلح نوبل همه کشورها را مخاطب قرارمی داد نه فقط ایران وکره شمالی را وگرنه درفضائی که آقای ناتان یاهونخست وزیر تندرواسرائیل حتی به توصیه های خیرخواهانه آمریکا درمورد صلح خاورمیانه ابراز بی اعتنائی می کند ودر هرفرصتی ایران را به حمله نظامی بااستفاده ازسلاح های اتمی "پناهگاه شکن" تهدید می نمایدبنابه گفته "کورت اسپیل"پروفسورسوئدی دکترین نظامی جدید آمریکا درارتباط با برخورد باسلاح هسته ای جز یک چرخش درجبهه گیری سلفش جرج واکربوش معنای دیگری نخواهدداشت گذشته از اینها اگر رئیس جمهوری ایالات متحده آمریکا پی آمدهای یک درگیری اتمی درخاورمیانه را درنظر می گرفت بی تردید درتنظیم گزارش خود به کنگره تجدید نظرمی کردو وعده های دوران مبارزات انتخاباتی خودرا بخاطر می آورد.

دریغا:

آقای اوباما درحالی که پرچم صلح رابردوش گرفته بود کاخ سفیدواشنگتن را فتح کرد وبراحتی می توانست از روی موج "آمریکاگریزی" که دراثر سیاست های جنگ طلبانه نومحافظه کاران سراسر جهان را فراگرفته بود عبورکند وکشورش به جایگا ه اصلی آن بازگرداند اما چنین به نظر می رسد فشارجنگ "افروزان وزورگویان" کاخ آرزوهای انسان دوستانه اورا درهم شکسته است که ایکاش چنین نباشد.
حسن کیوده هفتم اوریل

۱۳۸۹ فروردین ۱۳, جمعه

انفجار در متروی مسکو


ا. م. شیری

بگزارش خبرگزاریهای مختلف جهان، روز دوشنبه، ٢٩ مارس ٢٠١٠، در اثر دو انفجار بفاصله ٤٠ دقیقه در دو ایستگاه متروی بزرگ مسکو، در حدود(؟)٤٠ نفر کشته و بیش از(؟)٧٠ نفر زخمی شدند.

مقامات رسمی روسیه در باره این حادثه خونین، اظهار نظرهای مختلفی نموده و انگشت اتهام را عمدتا بسوی «تروریستهای قفقاز» نشانه گرفته اند. اما، صرفنظر از حرافیها و اتهام زنی های دائمی حاکمیت جنائی- مافیائی روسیه، که اساسا با هدف ایجاد کینه و خصومت بین خلقهای مختلف روسیه، خلقهائی که طی قرون متمادی در کنار هم برادروار زندگی می کنند، صورت می گیرد، این حادثه، چیزی جز تکرار سناریوی حوادث تروریستی یازده سپتامبر نیویورک – واشینگتن و ماه ژوئن لندن نیست. فراموش نکرده ایم که بدنبال آن حوادث، امپریالیستهای آمریکا و غرب برای توجیه جنگهای اشغالگرانه خود و بمنظور پیشبرد برنامه های جنگی جهانی سازی امپریالیستی، با نشانه گرفتن انگشت اتهام بسوی مردم خاورمیانه، افغانستان و عراق را به زیر سطره نظامی خود در آورده و اوضاع دیگر کشورهای منطقه، از جمله، لبنان، پاکستان، فلسطین و... را بر هم زدند و اگر دست دهد، در آینده با ایران، سوریه و هر کشور دیگری نیز که لازم آید، چنین رفتار خواهند کرد.

اینک، تمام شواهد حکایت از آن دارد که، سازمانهای پلیسی- امنیتی دولت سرمایه داری روسیه نیز، با اجرای سناریوهای جنائی غرب، بویژه پس از شکست سخت «حزب» حاکم در انتخابات ماه گذشته شهرداریها، بمنظور امنیتی کردن بیشتر جامعه، مرتکب چنین جنایت هولناکی شده اند تا اعتراضات سراسر مردم لب به جان رسیده روسیه در زیر فشارهای غیر قابل تحمل ناشی از فقر و گرسنگی را سرکوب نمایند. و اگر فراموش نکنیم که انتخابات سالهای ٢٠١١ و ٢٠١٢ روسیه نیز در پیش است، در این مدعا نمی توان تردید کرد که، هدف اصلی این انفجارها، یک زمینه سازی خطرناک برای قلع و قمع حزب کمونیست روسیه، بعنوان بزرگترین سازمان مدافع حقوق مردم و رقیب اصلی حاکمیت مافیائی بوده است.

واقعیت این است که باید بیش از حد کودن بود و باور کرد که در شرایط کنترل امنیتی سنگین جامعه، در زیر نظارت دوربینهای متعدد امنیتی، چه در آمریکا و غرب «دمکرات» و چه در روسیه مافیائی، بدون دخالت سازمانهای امنیتی- پلیسی دولتی، امکان وقوع چنین حوادث بطور کلی وجود دارد و «تروریستهای» خاورمیانه و قفقاز بدین راحتی می توانند در پایتختهای قدرتمندترین کشورهای جهان دست به عملیات تروریستی بزنند.

سخن کوتاه، تمام این حوادث جنائی، ناشی از سرشت استثمارگرانه و غارتگرانه سرمایه داری امپریالیستی بوده و نشانه میزان پایبندی حاکمان و طرفداران نظم امپریالیستی موجود به اصول دمکراسی، حقوق، آزادیها و حق حیات طبیعی انسان است. این گونه اقدامات جنایتکارانه نشاندهنده عجز واستیصال دولتهای امپریالیستی در شرایط اوج بحرانهای عمیق سیاسی، اقتصادی و اجتماعی غیر قابل خروج ــ هم در سطح ملی و هم در مقیاس بین المللی ــ و همچنین، ناشی از هراس آنها از خیزش انقلابی توده های محروم و ستمدیده در شرایط سلطه نظم حبیث امپریالیستی بر جهان است.

ضمن تقبیح تمام عملیات تروریستی دولتهای امپرایالیستی در هر نقطه ای از جهان، چه با هواپیماهای بی خلبان، چه با گله انبوه سربازان مزدور مسلح به آخرین تکنولوژی تسلیحاتی و چه با بمب گذاریهای انتحاری در اماکن و وسایل نقلیه عمومی، یاد جان باختگان حادثه انفجار متروی مسکو را گرامی داشته و برای زخمی ها و مصدومین آنها، شفا و بهبودی آرزو می کنم.

١١ فروردین ١۳٨٩

۱۳۸۹ فروردین ۱, یکشنبه

افغانستان ویتنام دیگر


به گزارش پایگاه های خبری. ژنرال دیوید پترائوس فرمانده نیروهای آمریکا درخاورمیانه وآسیای مرکزی طی سخنانی گفته است "سال 2010سالی سخت ودشوار برای نیروهای خارجی درافغانستان خواهد بود وما دراین سال شاهد نبردهای شدید ومکررخواهیم بود" او دربخش دیگری ازسخنان خود اظهار امید واری کرده ومی گوید"درجریان امسال درمناطق مهمی ازافغانستان برتری خواهیم داشت" اما گفتنی است که این مقام ارشد نظامی آمریکا چنین سخنانی را درشرایطی برزبان می آورد که به پیش بینی محافل نظامی وعلمی جهان جنگ افغانستان ازجنگ ویتنام طولانی تر وپرهزینه ترخواهد بودبراین اساس نگاهی گذرا برچگونگی آغاز وپایان جنگ ویتنام وکنارهم نهادن "عمل کرد" نظامیان آمریکا دراین دوجنگ شباهت های آشکاری را نمایان می سازد و به پیش بینی آگاهان جهان اعتبار بیشتری می بخشد.

جنگ ویتنام:

جنگ ویتنام به مجموعه عملیات ودرگیرهای نظامی اطلاق می شود که ازسال 1950تاسال1975بین نیروهای ویتنام شمالی وجبهه آزادی بخش ویتنام جنوبی معروف به "ویت کنگ "ازیک سوونیروهای دولتی ویتنام جنوبی ومتحد اصلی آن آمریکا ازسوی دیگر بعمل آمد.گفتنی است که درآن رویداد غم انگیز ویتنام" آوردگاه منافع دوقطب متضاد سرمایه داری و ضد سرمایه داری جهان" بود که درجریان آن شصت هزار سرباز آمریکائی ودویست وپنجاه هزار نظامی وغیرنظامی ویتنامی و بالغ بریک میلیون چریک ونظامی وغیرنظامی ویتنام شمالی جان خودرا ازدست دادند.

کشتار" می لای":

درروز 16مارس 1968میلادی 506نفرشهروند غیرنظامی ویتنام جنوبی توسط سربازان ارتش آمریکا به قتل رسیدند.اکثر قربانیان این کشتار غیرنظامیان. زن وکودک بودند که قبل از به قتل رساندن مورد تجاوز وشکنجه وقطع اعضا قرارگرفته بودند وبعضی از اجساد نیز درجریان کشتار توسط سربازان آمریکائی قطعه قطعه گردیدند . این کشتار وحشتناک در دهکده های "می لای "و"می جه" و " سون می" درجریان جنگ ویتنام روی داد.

پس از این واقعه هولناک:

پس ازوقوع کشتار"می لای" سعی کردند که این حادثه مخفی نگاه داشته شود . اما سرانجام اخبار. جسته وگریخته پخش شد و یکسال بعد خبر آن توسط رسانه ها نقل وموجب گردید دادگاهی نظامی برای محاکمه سربازان وافسران مقصر درکشتار "می لای" برگزار گردد که بیش از ده ماه بطول انجامید .

حکم دادگاه:

تمام کسانی که دراین ماجرا متهم شده بودند با این استدلال که به آنها دستورداده شده بودکه چنان اعمالی را انجام دهند از اتهام خود برائت حاصل کردند گفتنی است صدور این حکم رویه متفقین جنگ جهانی دوم در" دادگاه نورنبورگ" و"دادگاه توکیو"را نقض می کرد چرا در آن دادگاه ها استدلال شده بود که متهمین جنایات جنگی نمی توانند از از عذر" مامورمعذور"استفاده کنند. وچندین ژنرال ژاپنی وآلمانی با همین استدلال اعدام شدند.

نکته حیرت آور:

یک افسر آمریکائی به نام " ستوان کالی" که دردادگاه "می لای" به حبس ابد محکوم شده بود درست دوروز پس از صدور حکم دادگاه بدوی به دستور شخص ریجاردنیکسون تازمان اعلام رای دادگاه تجدید نظر از زندان آزادشد .او پس از قطعی شدن حکم فقط سه سال درزندان جورجیا گذراند واجازه دیدار با دوست دختر خودرا هم داشت وپس از سه سال از زندان آزاد شد .

بیست وشش سال بعد:

روز هفتم اکتبر2001افغانستان با دستاویز "مبارزه باتروریسیم" مورد حمله جنگنده های آمریکائی قرارگرفت که هنوزهم ادامه دارد وژنرال آمریکائی ابراز امیدواری می کند که درجریان سال 2010موفقیت های مهمی نصیب نیروهای تحت فرمانش خواهدشد موفقیت هائی که طبعا زنان وکودکان بی گناه بیشتری را قربانی خواهدگرفت وتروریسم بجای آن که ریشه کن شده باشد برای مذاکره وآشتی دعوت می شودو شکنجه وآزار زندانیان گوانتانامو وابوغریب خاطره جنایات سربازان آمریکائی درویتنام رادرخاطر ها زنده می کند. نوشتم ویتنام "آوردگاه" منافع دوقطب متضادجهان بود وهم اکنون بایدگفت افغانستان میدان مانور طالبانیزه کردن حوزه هندوکش وسراسرآسیای مرکزی شده است ونه جنگ باتروریسم..
 حسن کیوده
بیستم مارچ 2010

۱۳۸۸ اسفند ۷, جمعه

کشتار مردم بی دفاع


ا. م. شیری

بیش از هشت سال است که کشتار بی امان مردم بی دفاع و بی پناه افغانستان بدست نظامیان آمریکائی و ناتو ادامه دارد. در جریان جنایات سازمانیافته دو هفته اخیر نیروهای اشغالگر در ولایت هلمند، مردم ستمدیده و بی گناه افغانستان اشغالی، بویژه، زنان و کودکان، گروه- گروه کشته می شوند. بگزارش همه خبرگزاریها، در بمباران های خانه های مردم در چهاردهم فوریه، ١٢ نفر و در اثر بمباران کاروان اتومبیلها توسط جنگنده های آمریکا در روز یکشنبه گذشته، ۳۳ نفر دیگر کشته شدند. البته، نباید چنین تداعی شود که، تمام تراژدی مردم افغانستان فقط به همین موارد ختم می شود. بلکه، فجایع تحمیلی روزهای اخیر، تنها بخش بسیار کمی از جنایات هولناک چندین ساله اشغالگران است که، از صافی خبرگزاریهای امپریالیستی عبور کرده است... به هر حال، در پی این کشتارها، ژنرال استنلی مک کریستال، فرمانده نیروهای اشغالگر آمریکا و ناتو در افغانستان، طبق روال معمول در محافل «بشر دوستان» امپریالیست عذرخواهی کرد و رابر گیتس، وزیر مهاجمات ایالات متحده امریکا، کشتار مردم بی پناه و بی دفاع را امر عادی و ناشی از «طبیعت جنگ» نامید.

بلی، یکی امری عادی در جنگ خواند و خم به ابرو نیاورد و دیگری، اشک تمساح ریخت و عذرخواهی کرد. اما، نه فرمانده نیروهای قاتل، نه وزیر جنگ استعمارگران و نه اربابان آنها، از آن میزان فهم و شعور معمول انسانی برخوردار نیستند که درک کنند، اولا- چنین عذرخواهی بی معنی و مسخره، هیچ دردی از دردهای بیشمار مردم رنجدیده افغانستان ویران شده در زیر بمبارانهای آمریکا و ناتو را دوا نخواهد کرد و این همه انسانهای مظلوم را که زندگی شان قربانی مطامع غارتگران بین المللی امپریالیسم گردیده است، به حیات بازنخواهد گرداند و ثانیا- هیچکدام از این صادر کنندگان «دمکراسی» امپریالیستی نمی فهمند که، طبق تعاریف پذیرفته شده بین المللی، ایجاد رعب و وحشت درجامعه، کشتار مردم غیرنظامی، بمباران مناطق مسکونی در جنگ(حتی در جنگهای عادلانه)، تروریسم دولتی تعریف می شود و بطورکلی، طبق تعاریف معاصر، استعمارگری و اشغال کشورهای بیگانه به هر مستمسک و بهانه ای، جز تروریسم دولتی مفهوم دیگری ندارد. این، پدیده جدیدی نیست که نظام ضد انسانی امپریالیستی، بدون توجه به همه مصایب و کشتارها، به فقر و گرسنگی دهشتناکی که به همه بشریت جهان تحمیل کرده است، بدون توجه به تأثیرات مخرب اشغالگریها و بمبارانها بر سلامتی روانی و جسمانی نسلهای امروز و آینده بشریت، همچنان بر طبل زشت آهنگ جنگ می کوبد و برای تأمین منافع غارتگرانه مشتی گردن کلفت بین المللی، سیاستهای رسمی خود را بر مبنای تروریسم دولتی استوار کرده است.

اشغال و مستعمره سازی طولانی مدت افغانستان و دیگر کشورها نشان داد که راه حل مشکلات جهانی، از جمله پایان دادن به کشتار مردم بی پناه افغانستان (و حتی دیگر مستعمرات، چه ممالکی که به شیوه استعمار کهن اداره می شوند و چه کشورهائی که با شیوه استعمار نوین اداره می شوند)، نه راه حل نظامی دارد و نه اصولا در شرایط سلطه نظم جنگلی امپریالیستی بر جهان، قابل حل است. در چنین شرایطی، دلیل و آیه تراشیدنها برای توجیه و تفسیر جنایات سازمانیافته اشغالگران، یک بحث و سرگرمی خطرناک برای کل بشریت حساب می شود. امروز و همیشه، باید یک بار و برای همیشه قبول کرد، بدون تغییر صورت مسئله، بدون مهار زدن به خیره سریها و گستاخیهای امپریالیسم جهانی بمثابه بزرگترین و خطرناکترین دشمن انسان و انسانیت، نه آرزوی برقراری صلح و امنیت پایدار در جهان و پایان دادن به اشغال کشورها و قتل عام انسانها، از حد خواب و خیال خارج خواهد شد و نه «طبیعت جنگ» نامیدن و عذرخواهی بی معنی و مسخره آدمکشان بین المللی، درمانی برای دردها و رنجهای بشریت، بویژه مردم افغانستان خواهد بود.

٢۵ فوریه ٢٠١٠









۱۳۸۸ اسفند ۳, دوشنبه

لکه "سرخ " خون بردیوار کاخ" سفید" واشنگتن



نمی دانم درلحظاتی که آقای اوباما درکنا ر فرزندان خودنشسته و عشق و مهر پدری را درچشم ها ودل های آنان می ریزد چهره های خون آلود وپیکرهای پاره پاره زنان وکودکان بی گناه افغانی را که درحمله روز یکشبه (بیست ویکم فوریه) در ولایت ارزگان بخاک افتادند بخاطر می آورد یا نه ؟ اما می توانم حدس بزنم به همان اندازه که جرج واکر بوش از ریختن خون بی گناهان افغانی وعراقی غرق درلذت و غرور می شد به همان اندازه رئیس جمهوری دریافت کننده جایزه صلح نوبل رنج می برد و درفضای وجدانش "طوفان خون"برپا می شود..وابراز تاسف  کند اما چه سود ؟ آ یا او می تواند این بی گناهان بخاک افتاده را که جز افغانی بودن گناه دیگری نداشتند به زندگی برگرداند؟ می بینیم ابراز تاسف ژنرال "استنلی مک کریستال " که می گوید"ما از تراژدی کشته شدن این غیر نظامیان بی گناه عمیقا متاسف هستیم " بجای آنکه موجب تسکین آلام مردم افغانستان شود خشم آنان را برانگیخته واعتماد آنان نسبت به صداقت فرماندهان جنگ را بیش از پیش ازبین می برد.چرا که افغان ها وبخصوص نخبگان و اندیشه وران آن کشور می دانند که "فرمانده نیروهای ناتو ابراز تاسف می کند اما قلبا نه تنها متا سف نیست که این قبیل کشتارها را مقدمه ای برای پیروزی نهائی نیروهای تحت فرمان خود می پندارد.
ژنرال استنلی مک کریستال درتوجیه عملیات خونین روز یکشنبه که دستکم بیست وهفت نفر از زنان وکودکان ولایت ارزگا ن را قربانی گرفت می گو ید"نیروهای ناتو به کاروانی از "موتر"ها درولایت ارزگان برخوردند وبه گمان اینکه حامل افرادمسلح هستند به آن حمله کردند." این درحالی است که نیروهای تحت فرماندهی او به پیشرفته ترین ابزار ها ی جنگی ومخابراتی مجهزند . اینجاست که باید به فرمانده نیروهای ناتو یاد آور شد که به گزارش رسانه های خبری ماهواره های جاسوسی آمریکا درجریان حمله به عراق حتی شماره پلاک اتومبیل هائی را که درخیابان های بغداد درحرکت بودند ضبط و به مرکز فرماندهی مخابره می کردند پس چگونه است که نیروهای ناتو نتوانسته اند "کاروان کودکان وزنان " افغانی  را که درمنطقه مرزی "ارزگان " و" ذایکند" درحرکت بودند از نیروهای مسلح ستیزه جویان تمیز بدهند.؟

حقیقت تلخ:

جرج واکر بوش که جنگ افروزان جهان را نمایندگی می کرد برای اطفاء آتش غرور وسلطه طلبی خود وهمفکرانش با حمله به افغانستان زیرپوشش "مبارزه با تروربسم" تیری در تاریکی انداخت واینک آقای اوباما درحالی که "مدال صلح نوبل" را به سینه دارد.در محاصره جنگ" افروزان" و"سلطه جویان " ناگزیر است این جنگ ننگین را به بهای کشتار زنان وکودکان افغانی وبه عزا کشیدن جشن عروسی جوانان آن کشور تا پیروزی نهائی ادامه دهد. پیروزی ای که هنوزکمترین اثری از آن درافق خون گرفته افغانستان بچشم نمی خورد.
حسن کیوده
 بیست ودوم فوریه





۱۳۸۸ بهمن ۲۶, دوشنبه

عقیمانی که از درد زایمان می نالند


ا. م. شیزلی

نیروهای ایساف، دولت افغانستان و سازمان ملل متحد در باره کشته شدن ٩٠غیر نظامی افغان، تحقیق می کنند. این، تیتر خبری است از اخبار روز اول سپتامبر سال جاری تلویزیون صدای آمریکا. صدای آمریکا، صدای انفجار بمبهای حامل حقوق بشر و دموکراسی امپریالیستی، صدای غرش توپ، تانک و هواپیماهای ویرانگر، صدای ویرانگران و تاراج کنندگان کشورها و قاتلان میلیونها انسان در اطراف و اکناف جهان، صدای تروریسم دولتی و استعمار، صدای کودتاگران و خائنان به میهن و مردم خویش، صدای صاحبان بزرگترین زرادخانه های هسته ای، صدای کمپانیهای نفتی وصدها پایگاه نظامی و بالاتر از همه، صدای عوامفریبان و مبلغان جهل و نادانی است که، ضجه و شیون زنان و کودکان را، هق- هق گریه های نهان و آشکار گرسنگان و ستمدیگان جهان را در ورای هیاهوی دموکراسی و حقوق بشر آمریکائی، خفه و خاموش می کند.
در اخبار هفته گذشته آمده بود که، در جریان بمباران یک آبادی توسط جنگنده های آمریکا، ٩٠ نفر غیر نظامی افغان، از جمله ٦٠ نفر زن و کودک، کشته شدند.
کسانیکه اخبار و حوادث جهان را منظم و مستمر پیگیری می کنند، فراموش نمی کنند که این، اولین بار نیست که هواپیماهای آمریکائی مردم ستمدیده افغانستان و یا دیگر کشورهای اشغال شده و استعمار زده جهان را به خاک و خون می کشد. اینگونه حوادث، صدها و صدها بار اتفاق افتاده است. بمب افکنهای آمریکائی، بارها و بارها، مراسم عروسی و یا تشییع جنازه مقتولین خود را در عراق، افغانستان و... مورد هدف قرار داده و کشتار کرده اند. همین دو ماه پیش، در ششم ژوئیه سال جاری، مرگ آفرینان آمریکائی، به یک مراسم عروسی در افغانستان حمله برده و ٤٠ نفر زن و کودک، پیر و جوان، از جمله عروس و داماد را کشتند. ١٠ روز پس از آن تاریح، حادثه مشابهی را نیز تکرار کردند.
با اینهمه کشتار و جنایاتی که دولت آمریکا در جهان بطور منظم و سیستماتیک مرتکب می شود، گاهی اوقات افتاق می افتد که، موضوع بیش از حد انتظار عاملان آن، توجه افکار عمومی بشریت را بخود جلب می کند. در چنین شرایطی، قاتل، بالاجبار، بمنظور خاک پاشیدن به چشم بشریت، به سوگ مقتول می نشیند و بر حال او، اشک می ریزد. حادثه مذکور نیز از جمله آن حوادثی است که، نیروهای ایساف، دولت افغانستان و سازمان ملل متحد را مجبور ساخته است تا در این مورد "تحقیق" کنند.
ترکیب «هیئت تحقیق»، شامل نیروهای ایساف (نیروهای اشغالگر ناتو و دیگر دولتهای دست نشانده به رهبری آمریکا)، دولت افغانستان(دولت تحت رهبری حامد کرزای، دلال هروئین که، اشغالگران بر افغانستان تعیین کرده اند) و سازمان ملل متحد که، از مدتها پیش به ابزاری در دست امپریالیسم جهانی تبدیل شده و تا کنون، در قبال جرایم بی شماری که دولت آمریکا در جهان مرتکب شده است، نتوانسته است حتی، یک قطعنامه خشک و خالی در محکوم کردن آن صادر کند، به فکر تحقیق در باره این جنایت افتاده اند، بیش از آن بی معنی است که بتوان انتظار خاصی از آن داشت. اینان، همان عقیمانی هستند که از درد زایمان می نالند. نتیجه تحقیقات این نوع ارگانها از پیش معلوم است: حداکثر، اشتباه خلبان و یا هیچ و هیچ. نهایتا، این آمریکاست که منادی «دموکراسی» و «حقوق بشر» معرفی خواهد شد.
اصل موضوع این است: نیروهای ایساف که، برهبری آمریکا، سازمان ملل متحد و دولت افغانستان که با نیرو و فرمان آمریکا بر افغانستان حاکم شده است، بهتر از هر کسی و هر ارگانی می دانند، وقتی که، آمریکا در سال ٢٠٠١ افغانستان را به اشغال نظامی خود درآورد، بمبهای آمریکائی حامل دموکراسی و حقوق بشر نبودند. آن بمبها، حاوی اورانیوم رقیق شده بودند که برای منقرض ساختن ملتها بکار برده می شود. حضور نیروهای آمریکائی و اقمار آن در این کشور و هر جای دیگر دنیا، برای حفظ صلح و امنیت نیست. هدف آنها کشتار مردم، ویرانی کشورها و تصاحب ثروتهای ملی می باشد که، با توسل به شیوه و متدهای تروریستی بدان دست می یابند.
در دایره المعارف های مختلف، در تعریف تروریسم چنین آمده است: تروریسم یعنی؛ قتل و کشتار غیر نظامیان، ایجاد رعب و وحشت در میان مردم. بنابراین، بر اساس این تعریف پذیرفته همگانی، وقتی که، آمریکا، شهرها و روستاها، اماکن عمومی و تأسیات شهری را هدف بمبارانهای خود قرار می دهد، وقتی که، غیر نظامیان را صد- صد و هزار- هزار می کشد، صرفنظر از اینکه، به چه حقی نظامیان و تأسیسات نظامی دیگر کشورها را هدف بمبارانهای خود قرار می دهد، نمونه مشخص تروریسم و تروریسم دولتی است. مگر اینکه، تعریف دیگری از تروریسم ارائه داده شود که، آن خود داستان دیگری خواهد بود.
در صورتیکه، تا کنون تعریف دیگری از تروریسم مطرح و ارائه نشده است و آمریکا، تمام خصوصیات و ویژگی های تروریسم بین المللی را دارد، در این حال، هر گونه تلاش برای تبرئه دولت آمریکا، معرفی آن بعنوان منادی دموکراسی و حقوق بشر، سعی در برقراری رابطه با این کشور، مفهومی جز تسلیم به تروریسم دولتی ندارد.
بر کسی پوشیده نیست که، تا کنون، هیچ دولتی نتوانسته است رابطه برابرحقوق با آمریکا برقرار کند. علاوه بر آن، اینک، هر دولت و ملتی باید به این سئوال پاسخ دهد که، رابط با آمریکا، چه مشکلی از مشکلات بشری در جوامع مختلف را حل می کند؟ این را نیز نباید از نظر دور داشت که، اگر برقراری رابطه با آمریکا، بخاطر توان نظامی آن است، معنی آن، روشن است. اگر، بخاطر قدرت اقتصادی این کشور است، بر کسی پوشیده نیست که آن، اولا؛ حاصل تاراج و غارت ثروتهای مردم جهان و چاپ بی پشتوانه اسکناس می باشد و از این، هیچ سودی تا کنون عاید هیچ دولت و ملتی نشده است و در آینده نیز نخواهد شد و ثانیا؛ رو به افول و سقوط است. چرا که، بیداری ملتها و تغییر تحولات جاری در اوضاع جهانی، آینده خوبی را برای آمریکا بشارت نمی دهند.
بنابراین، بنام احترام به حق حیات انسانها، برای برقرار صلح و امنیت پایدار در جهان، بمنظور ایجاد آرامش و آسایش در جوامع مختلف بشری و برای نجات از خطر تروریسم بین المللی دولت آمریکا، ضروری است مبارزه با امپریالیسم، در صدر برنامه های مبارزاتی همه احزاب، سازمانها، تشکلها و نیروهای ترقیخواه، صلحجو و انساندوست جهان قرار گیرد.

١٣ شهریور ١٣۸٧
واشنگتن کعبه تجزیه طلبان جهان


به گزارش خبرگزاری ها روز جمعه دوازده فوریه دولت چین از کاخ سفید واشنگتن خواست که درتصمیم خود مبنی بردیدار هفته آینده رئیس چمهوری آن کشور با "دالائی لاما" رهبرمذهبی جدائی طلبان تبت تجدید نظر کند.این درحالی است که واشنگتن در اوایل فوریه یا فروش 4/6میلیارددلار اسلحه به تایوان موجبات ناخشنودی عمیق مقامات چینی را فراهم آورده است . گرچه بعضی از تحلیگران امور بین المللی این رویکردی را به تاکتیک آمریکا برای اعمال فشار به پکن ووادارساختن مقامات چین به موافقت با تحریم های شدیدتر برعلیه ایران تعبیر می کنند ولی نگاه ژرف به "مساله تبت "پذیرش این ارزیابی رامورد تردید قرار می دهد. چراکه تبت ازسال 1906بموجب قراردادی که بین امپراطوری انگلیس وچین منعقد گردید بعنوان دومین استان بزرگ چین با مرکزیت لهاسا شنا سائی شده و مردم آن منطقه موافقت خودرا با آن قرارداد اعلام کرده اند براین اساس رویکرد کاخ سفید به سیاست "تحریک قومیت ها" در جنوب شرق آسیا وپشتیبانی از دالائی لاما که نقش رهبری" سیاسی – مذهبی" را دراین تحرکات بعهده گرفته است به راهبردی جز کشاندن بحران به آسیای جنوب شرقی بمنظور ایجاد مانع برسرراه پیشرفت های اقتصادی سریع چین که اینک در هیبت یک رقیب جدی دربرابر آمریکا قرار گرفته است به مساله دیگری نمی توان تعبیر کرد. از سوی دیگر عمل کرد کاخ سفید واشنگتن درمورد قلمرو اتحادجماهیر شوروی و کشورهائی نظیر "یوگسلاوی" و اکراین و گرجستان و جمهوری های اروپای شرقی واینک دست زدن به "تحریکات قومی" درایران استراتژی سیاست خارجی آمریکا دایر به " تجزیه کشور های پهناور" را نمایان می کند..براین اساس ملاقات آقای اوباما با "دالائی لاما " که درحال حاضر رهبری "سیاسی- مذهبی" جدائی طلبان تبت را بعهده گرفته است بمثابه آتش زدن به فتیله جنگ سرد تازه درجهان است تااهداف "سلطه جویانه "واشنگتن را مبنی بر "خردکردن وبلعیدن" پاره هائی از تن کشورهائی که آنهارا "رقیب امروز " وحریف فردای خود می داند زیر پرده نگاه دارد. اما آنچه که رئیس جمهوری آمریکا ومشاورانش از درک آن ناتوان هستند دگرگونی تصویر ذهنی مردم جهان از آمریکا است که روزگاری آنرا پرجمد ار صلح وامنیت درجهان می دانستند وبه "لیبرال دموکراسی" آن دل بسته بودند وامروزلکه خون بی گناهان عراق وافغانستان را می بینند که بردامن مردان کاخ سفید نشسته است .
 حسن کیوده
 چهاردهم فوریه

برقراری امنیت و ثبات یا کشتار مردم ؟

مرگ 'دوازده غیرنظامی' در عملیات نظامی هلمند

ناتو تائید کرده است که در اثر برخورد دو راکت به یک محله غیرنظامی در جریان عملیات هلمند حداقل دوازده غیرنظامی کشته شده اند.

مقام های ناتو گفتند که هدف این راکتها جنگجویان مسلح بود، اما "اشتباها" به خانه ای در منطقه مارجه در هلمند برخورد کرد.
عملیات هلمند که به نام "عملیات مشترک" موسوم است، بزرگترین تهاجم نظامی ناتو برای سرکوب گروه طالبان از سال 2001 میلادی تا حالا اعلام شده است.
این عملیات همچنین نخستین "آزمون بزرگ" برای استراتژی جدید باراک اوباما، رئیس جمهوری آمریکا در مورد افغانستان دانسته می شود.

صدها نفر از هفته های پیش خانه های شان را در مناطقی که در آن عملیات صورت می گیرد، خالی کرده و به ولسوالی های دورتر پناهنده شده اند.
اما با این همه، مرگ حداقل دوازده غیرنظامی در ولسوالی مارجه تائید شده است.

یک اعلامیه ناتو می گوید: "دو راکت به هدف شورشیانی که به سوی نیروهای افغان و ناتو تیراندازی می کردند، شلیک شد، اما در محلی در حدود سیصدمتری هدف ما برخورد کرده و منجر به مرگ دوازده غیرنظامی شد."
اعلامیه می افزاید: "عملیات کنونی در مرکز هلمند به هدف برقراری امنیت و ثبات در این بخش مهم افغانستان اجرا می شود."

۱۳۸۸ بهمن ۱۳, سه‌شنبه

دوران صلح مسلح قرن بیست ویکم


روز شنبه سی ام ژانویه ولادیمیرپوتین نخست وزیر روسیه اعلام کرد درجریان دیدار وزیر دفاع لیبی از آن کشور قرارداد8/1میلیارد ذلاری فروش اسلحه بین روسیه ولیبی .امضا شده است گرچه گفته می شود این قرارداد شامل سلاح های سبک می باشد ولی نخست وزیر روسیه دردیدار خود با رئیس کارخانه کلاشینکف سازی "ایژوماش"دراین رابطه گفته است موضوع فروش هواپیماهای جنگی و تانک وسیستم دفاع هوائی پیشرفته نیز دراین قرارداد قید شده است . گفتنی است بنا به اظهار مسئولان شرکت دولتی "روزو یورونوا اکسپورت"که انجصار فروش اسلحه روسی را دراحتیار دارد میزان فروش اسلحه بوسیله آن کشور درسال 2009 نسبت به سال قبل ده درصد افزایش داشته است که درگرماگرم فروش اسلحه درجهان امروز اگرغیرازاین بودعجب بود.

گشت زنی درآبهای خلیج فارس:

به گزارش روزنامه نیویورک تایمز دوکشتی آمریکائی مجهزبه سیستم ضد موشک های با لستیک به خلیج فارس اعزام شده اند دراین گزارش همچنین آمده است " درحال حاضر آمریکا استقرار سیستم های ضد موشک پاترویت درکشور های امارات متحده عربی- کویت – بحرین وقطررا بعهده گرفته است .ودوکشتی آمریکائی مجهز به سیستم دفاعی ایجیس بدون وقفه در آبهای خلیج فارس به گشت زنی می پردازند.قبلا نیز ژنرا ل دیویدپتروس فرمانده نیروهای آمریکا در خاورمیانه وآسیای مرکزی روز بیست ودوم ژانویه طی نطقی درموسسه "مطالعات جنگ وابسته به پنتاگون" بااشاره به اعزام قریب الوقوع دوکشتی به خلیج فارس گفته بود که "درهریک ازچهارکشور عرب خلیح فارس سیستم ضد موشک پاترویت مستقر می شود "دراین گزارش به نقل از یک منبع دولتی هدف این اقدام منصرف کردن ایران از افزایش تنش های احتمالی وآرامش خاطر اسرائیل وجلب اعتماد کشورهای عرب خلیج فارس اعلام شده است .

تولید موشک بابرد 10000 کیلومتر:

اواسط ژانویه 2010 به دستورنیکلا سارکوزی رئیس جمهوری فرانسه ارتش آن کشور موشک پیشرفته ای با برد ده هزار کیلومتررا آزمایش کرد.البته پاسخ این سئوال که آیا دولت فرانسه برای شرکت درکدام جنگ دست به تولید چنین سلاحی زده است ویا قصد فروش آن به کدام کشور رادارد با رئیس جمهوری فرانسه است که ظاهرا دغدغه صلح وامنیت جهانی را دارد...

قرارداد4/6 میلیارد دلاری آمریکا با تایوان:

به نوشته روزنامه دیلی تلگراف تایوان دررابطه باامضای قرارداد4/6میلیارد دلاری خود با آمریکا ازآن کشورخواسته است که تجهیزاتی ازقبیل زیردریائی وهواپیماهای جنگی را نیز مشمول این قراردادنماید واین درحالی است که آمریکا اخیرا با تحویل 114باتری موشک های پاتریوت به تا یوان موافقت نموده است . گفتنی است که روابط چین وتایوان از بیست سال پیش یعنی از زمانی که این کشور دعوی استقلال کرد به حالت بحرانی درآمد وچین تهدید کرد اگر تایوان اعلام استقلال کند به آن کشور حمله نظامی خواهدکرد.. براین اساس کارشناسان اموربین المللی انعقاد قرارداد فروش اسلحه ببن آمریکا و تایوان را مقدمه طرح ایجاد بحران درخاور دور ارزیابی می کنند که بی تردید افزایش تنش بین چین وآمریکاررا بدنبال خواهد داشت

جای اعتراض باقی نیست:

البته در این قبیل موارد جای اعتراض برای کسی با قی نیست چرا که پنج کشور "عضودائمی " شورای امنیت سازمان ملل متحد پس از پایان جنگ جهانی دوم تولید وفروش مخوف ترین سلاح را حق مسلم خوددانسته و می دانند . کشورهائی که شمشیر برنده "حق وتو"را دردست دارند وخودرا پاسداران صلح وامنیت جهانی معرفی می کنند

ناوهسته ای آمریکا درسواحل هائیتی

به نوشته روزنامه فرانسوی "لوپاریزین" درحالی که اعتراض ها به حضور نظامی آمریکا درهائیتی همچنان ادامه دارد ناوهواپیمابر "کارل وینسون" آمریکا همراه نوزده فروند هلی کوپتر درنزدیکی "پرت اوپرنس"پایخت هائیتی پهلوگرفت .

البته کسی چه میداند؟ شایدهم زلزله زدگان نیمه جان هائیتی درصدد تولید سلاح های کشتارجمعی برآمده اند که آمریکا برای دفاع ازصلح وامنیت جهانی ناو"کارل وینسون "را بسراغ آنان فرستاده است .



حسن کیوده
 یکم فوریه 2010

۱۳۸۸ بهمن ۱۲, دوشنبه

تاراج کودکان هائيتی


ا. م. شيری
اينجانب، بدنبال وقوع فاجعه هائيتی در روز سيزدهم ژانويه سال جاري، در بخشی از نوشتار خود تحت عنوان « سوانح طبيعی و فجايع انساني، نعمت آسمانی برای امپرياليسم ايالات متحده آمريکا»، بتاريخ ۱۷/ ۰۱/ ٢۰۱۰ با تحليل اخبار منتشره نوشتم:

«...گروههای زيادی از آمريکا، انگليس، فرانسه، هلند و ديگر کشورهای غربی تحت پوشش «به فرزندی پذيرفتن کودکان بی سرپرست»، به اين کشور سرازير شدند. هر چند اين مسئله منتفی نيست که در ميان اين خريداران کودکان انسانهائی هستند که واقعا هم می خواهند کودکان بی سرپرست را مثل فرزندان خود بزرگ و تربيت کنند، اما، بی ترديد، اکثريت آنها را کار چاق کنها و دلالان محترم بازارهای سکس و بردگان، تاجران ارگانهای داخلی بدن انسان، مافيای نوپای گدائی و مشاوران نظامی تشکيل می دهند...».

دوستان آمريکا و برخی از باورمندان به انساندوستی امپرياليستي، بر من خرده گرفته و به بدبينی متهم کردند. و لذا، از اين آقايان تقاضا می کنم به خبر زير توجه فرمايند:

«امروز ۱۰ نفر از اتباع ايالات متحده آمريکا که قصد داشتند ٣۰ کودک هائيتيائی را به جمهوری دومنيکن قاچاق کنند، در مرز هائيتی با اين کشور دستگير شدند. گفته می شود اين عده، تاجران اعضای بدن(انسان)هستند که با مقاصد جنائی کودکان هائيتی را خريده بودند...». در ادامه خبر گفته می شود: «در حال حاضر، کودکان خردسال هائيتی به قيمت ۵۰ دلار خريد و فروش می شوند...»(تلويزيون خبری يورو نيوز، ٣۱ ژانويه ٢۰۱۰).

البته، ترديدی نيست که اين خبر کوتاه و خبرهای محدود گزينشی که از فاجعه عظيم و جبران ناپذير هائيتی بواسطه رسانه های تحت کنترل امپرياليسم خبری مخابره می شود، تنها نمونه بسيار کوچکی از ابعاد گسترده تاراج کودکان اين کشور است.

در هر حال، توجه دوستان امپرياليسم آمريکا و برخی از باورمندان به انساندوستی بورژوائی را به خبر فوق جلب نموده و برای آنها کمی حوصله، دقت و انصاف، به خود و همفکران خودم، قدرت هر چه بيشتر در ديدن واقعيات و توضيح علل آنها آرزو می کنم .
٣۱ ژانويه ٢۰۱۰

۱۳۸۸ بهمن ۱۰, شنبه

فاجعه انسانی، بهانه ای برای اشغال مجدد هائیتی


کشور کوچک هائیتی در اثر زلزله ۷ و ٣ دهم ریشتری سیزدهم ژانویه سال ٢۰۱۰ و چند زمین لرزه شدید بعد از آن، علاو بر آنکه درهم کوبیده شد و نود درصد شهرهای پورتوپرنس، لیوگان و صدها شهرک و روستای اطراف آنها ویران و در حدود ٢۰۰ هزار نفر کشته شد و بیش از ٣ میلیون نفر آسیب دید، حتی از سوی ایالات متحده آمریکا اشغال هم گردید. در طول مدت بعد از این حادثه و هنوز هم، این بحث که، زلزله های پیاپی هائیتی، یک حادثه طبیعی بوده است و یا نتیجه کاربرد تسلیحات زلزله ساز ایالات متحده آمریکا، ادامه دارد. باحتمال قریب به یقین، وقوع زمین لرزه های نسبتا قوی در روزهای بعد از اولین زمین لرزه تا امروز(٢٩/۰۱/٢۰۱۰)، با توجه به اینکه بخش اصلی انرژی زلزله زای درون زمین، معمولا در همان رفت و برگشت نخست رها می گردد و از شدت پس لرزه ها کاسته می شود، امری غیرعادی در زلزله شناسی بوده و خبرهای حاکی از آمادگی نظامیان آمریکائی برای حرکت به سوی هائیتی یک روز قبل از وقوع اولین زمین لرزه و سپس، استقرار آنها در فرودگاه پورتوپرنس و کاخ ریاست جمهوری بعد از ورود به خاک این کشور، می تواند مؤید غیرطبیعی بودن فاجعه باشد.

گذشته از اینکه، عامل فاجعه هائیتی قهر طبیعت بوده و یا نتیجه فعالیت انسان، دولت ایالات متحده آمریکا صرفنظر از عوامل و مسبب فجایع انسانی، چه در فیلیپین یا اندونزی، چه در هائیتی و یا در خود آمریکا و هر جای دیگر، از آنها بمثابه یک مائده آسمانی به نفع سیاستهای غارتگرانه خود بهره برداری می کند. زمانیکه طوفان کاترینا، شهر نیواورلئان را در نوردید، تنظیم کنندگان سیاستهای آمریکا، از جمله، جوزوف کامیزارو، بساز- بفروش سرشناس، آن را یک برگ آسمانی نامید و میلتون فریدمن نیز آن را یک نعمت خدادای خواند و گفت: کاری که ما دهها سال نمی توانستیم بکنیم، طوفان کاترینا در عرض چند ساعت کرد(نقل به مضمون). بنابراین، غیر منتظره نبود در چنین وضعیت مصیبت بار هائیتی، در حالیکه، سازمانهای بین المللی و کشورهای مختلف جهان، خواروبار، دارو، چادر، لباس، گروههای امدادرسانی و پزشکی برای کمک به مصدومان و آسیب دیدگان این کشور می فرستادند، دولت آمریکا ضمن ارسال کمکهای انساندوستانه بسیار ناچیز و غیر قابل توجه، انواع تجهیزات سنگین جنگی و نیروهای نظامی خود را به خاک هائیتی گسیل دارد.

استقرار سریع نظامیان آمریکائی در خاک هائیتی، اعمال کنترل اخلالگرانه در کمک رسانیها، گرسنگی دادن بمردم آسیب دیده، ممانعت از مشارکت نهادهای بین المللی، ارگانها و مقامات دولتی خود کشور هائیتی در سازماندهی کمک به آسیب دیدگان، کمترین جای تردیدی باقی نمی گذارد که، نیروهای نظامی ایالات متحده آمریکا بقصد اشغال و با برنامه قبلی، وارد هائیتی شده است. بعبارت دیگر، دولت دمکرات ایالات متحده آمریکا، با بکارگیری متد شناخته شده «شوک درمانی»، کشور و مردم غارت شده هائیتی را گرفتار فاجعه ساخت و با گستاخی تمام، بار دیگر به دنباله قافله جهنمیان مستعمرات خود بست.

طول و تعداد «قافله جهنمیان» به قافله سالاری ایالات متحده آمریکا، به بلندی تاریخ این کشور است و با ارتقاء آن به جایگاه سرپرستی امپریالیسم جهانی، همه ساله بلند شده است. اگر چه هائیتی یکی از اولین قربانیان سلطه استعماری امپریالیسم آمریکاست، اما کمتر کشور و خلقی را در جهان می توان سراغ کرد که زخم کاری این دولت امپریالیستی را بر گرده خویش تحمل نکرده باشد. امروز تمام کشورهای آسیا و آفریقا، اروپا و آمریکای جنوبی و لاتین، حتی مستعمرات سنتی و تحت الحمایه انگلیس نیز با انواع شیوه ها دخالت و توطئه های آن مواجه هستند.

در حالیکه فجایع جنگهای استعماری آمریکا در شرق و جنوب شرقی آسیا، ویران کردن کشورها و کشتار بی شمار انسانها، از ژاپن، کره، ویتنام و دیگر کشورها گرفته تا کودتا در مالزی و کشتن سوکارنو، در شیلی و قتل آلنده، در ایران و بر کناری و محاکمه دکتر مصدق، در گرانادای تحت الحمایه انگلیس و قتل موریس بیشاب نخست وزیر مردمی آن و صدها کودتای خونین نظامی دیگر در آمریکای جنوبی، لاتین و آفریقا، متاسفانه بتدریج بدست فراموشی سپرده می شود، این دولت غارتگران بین المللی و کمپانیهای اسلحه سازی، نه تنها از گذشت روزگار هیچ نیاموخت، حتی با تشدید بحرانهای ساختاری سرمایه داری و افزایش مصایب مشکلات جهانی در اثر حاکمیت سرمایه، فعالیت های ضدبشری خود را حدت و شدت بیسابقه ای بخشیده، با سیاستهای نو استعماری در اغلب کشورهای جهان حضور یافت. چون تغییر مرزها و پاک کردن اتحاد شوروی، چکوسلاواکی، یوگسلاوی و آلمان دموکرات از نقشه سیاسی جهان و کودتاهای رنگی نیز هیچ کمکی به تثبیت نظم امپریالیستی نکرد، به رویکرد نظامی روی آورد و بدنبال اشغال نظامی یوگسلاوی، افغانستان و عراق، بر هم زدن اوضاع پاکستان، یمن و بسیاری کشورهای دیگر، پس از تأسیس هفت پایگاه نظامی جدید در کلمبیا در تابستان گذشته، بار دیگر به هائیتی، بمثابه دروازه حیاط خلوت خود در آمریکای مرکزی و جنوبی که چندی است با موانعی مواجه شده است، باز گشت.

اقدامات و اعمال ناهنجار و غیرمتعارف ایالات متحده آمریکا نه تنها در هائیتی دیروز و امروز، بلکه در هر نقطه جهان، نشان بارز خودسری و جرم بی جزا در نظم امپریالیستی است و تا زمانیکه، خلقهای آزادیخواه جهان با مبارزه و مساعی مشترک خود این نظم را بر نیافکنند، تضاد عمده و اصلی جامعه جهانی، همچنان تضاد بین استقلال و آزادی با امپریالیسم و استعمار در مقیاس بین المللی، و تضاد بین کار و سرمایه و حاکمیتهای غیرمردمی در بعد ملی، خواهد بود و تا زمانیکه این تضادها به نفع استقلال و آزادی ملی، بنفع توده های کار و زحمت حل نشود، نه مردم هائیتی که امروز بیش از هر زمان دیگر نیازمند کمک همه جانبه است، به استقلال و آزادی ملی، ثبات و امنیت پایدار دست خواهد یافت و نه دیگر خلقهای جهان.

هشتم بهمن ماه ۱٣٨٨

۱۳۸۸ بهمن ۸, پنجشنبه


انفجار پزشکی قانونی عراق


بگزارش خبرگزاریهای مختلف، طی بمبگذاریهای روز ٢۵ ژانویه ٢۰۱۰، پزشکی قانونی عراق نیز منفجر شد و ۱٨ نفر از کارکنان آن کشته و تعدادی (طبق معمول، نا معلوم) نیز مجروح شدند.

وزارت بهداشت و پزشکی قانونی عراق، تنها نهاد قانونی و رسمی هستند که می توانستند تعداد دقیق کشته شدگان و مجروحان کشور را در اختیار داشته باشند. پزشکی قانونی عراق، قریب یک سال پیش، تعداد کشته شدگان عراق از زمان حمله نظامی و اشغال این کشور از سوی آمریکا و متحدانش تا ماه دسامبر سال ٢۰۰٨ را برابر ٢ میلیون و ۵۰۰ هزار نفر اعلام کرده بود (به مطلبی با عنوان طرازنامه دمکراسی آمریکائی در عراق، در پایان همین نوشته توجه کنید).

با این حساب، احتمال اینکه انفجار پزشکی قانونی عراق، از طرف دولتهای ذینفع در تحریف و تعدیل ابعاد فاجعه دهشتناک مردم عراق، طبق برنامه قبلی و بمنظور از بین بردن اسناد مربوط به تعداد عراقیهای کشته شده در مدت اشغال کشورشان، طراحی و اجرا شده باشد، بعید بنظر نمی رسد. زیرا، تا کنون، در میان اخبار و گزارشات مربوط به حوادث اشغال هفت ساله عراق، هیچ موردی منهای بمباران بیمارستانها و مراکز درمانی عراق توسط بمب افکنهای آمریکائی و انگلیسی در روزهای اول اشغال این کشور، حاکی از اینکه، ”بمبگذاران انتحاری“ و ”تروریستهای القاعده“ مراکز بیمارستانی، بهداشتی و درمانی را هدف گرفته باشند، مخابره نشده است.

انفجار پزشکی قانونی عراق، همچنین می تواند مؤید این نظر برخی ناظران سیاسی باشد که همه بمبگذاریهای انتحاری و حملات تروریستی در عراق، توسط ارگانها و شخصیتهائی سازماندهی و اجرا می شوند که، منافع نامشروع امپریالیسم و عوامل داخلی آن را با خروج نظامیان خارجی و پایان اشغال این کشور، در تضاد می بینند.

ا. م. شیری

هفتم بهمن ماه ۱٣٨٨

*****

تارنگاشت عدالت http://www.edalat.org/sys/content/view/3675/47/

ترازنامۀ دمکراسی آمريکايی در عراق‏

منبع: کنعان

نويسنده: صباح البغدادی

برگردان: ع. سهند

آمار رسمی دولتی زير، تا دسامبر ۲۰۰٨، شرايط فاجعه‌بار غالب بر عراق را از زمان حمله آمريکا و اشغال آن ‏کشور نشان می‌دهد.‏

‏۱- يک ميليون (۱۰۰۰۰۰۰) بيوه زن عراقی (بنا به گزارش وزارت امور زنان عراق).‏

‏۲- چهار ميليون (۴۰۰۰۰۰۰) کودک يتيم عراقی (بنا به تخمين وزارت برنامه‌ريزی عراق).‏

‏۳- دو و نيم ميليون (۲۵۰۰۰۰۰) کشته عراقی (بنا به گزارش وزارت بهداشت و پزشکی قانونی عراق).‏

‏۴- هشتصد هزار (٨۰۰۰۰۰) عراقی ناپديد شده در بازداشتگاه‌های مخفی مرتبط با احزاب گوناگون حاکم (بر ‏اساس شکايت‌های ثبت شده در وزارت کشور عراق).‏

‏۵- سيصد و چهل هزار (۳۴۰۰۰۰) زندانی عراقی که بدون اعلام جرم، در زندان‌های ارتش ايالات متحده، ‏زندان‌های دولت عراق، و زندان‌های واقع در منطقه کردستان به سر می‌برند (بنا به گزارش سازمان‌ها و ‏آژانس‌های حقوق بشر عراقی، عرب، بين‌المللی و سازمان ملل).‏

نيروهای اشغالگر ايالات متحده رسماً قبول دارند که تعداد بازداشت شدگان عراقی در زندان‌های آن‌ها حدود ‏صد و بيست هزار (۱۲۰۰۰۰) نفر است.‏

‏۶- چهار و نيم ميليون (۴۵۰۰۰۰۰) آوارۀ عراقی در خارج از عراق (بنا بر آمار متقاضيان گذرنامه (نوع ث) از ‏اداره مرکزی صدور گذرنامه).‏

‏٧- دو و نيم ميليون (۲۵۰۰۰۰۰) عراقی آواره در داخل عراق (به گزارش وزارت آوارگان عراق).‏

‏٨- هفتاد و شش هزار (٧۶۰۰۰) مورد ثبت‌نام شده ايدز در عراق؛ اين رقم قبل از تجاوز به عراق و اشغال آن ‏کم‌تر از ۱۴ مورد بود (بنا به گزارش وزارت بهداشت عراق).‏

‏٩- گسترش ترسناک استفاده از مواد مخدر وارداتی از ايران در ميان جوانان (بنا به گزارش وزارت بهداشت ‏عراق و مرکز مبارزه با مواد مخدر و اعتياد).‏

من در باره شيوه‌های گوناگون قاچاق مواد مخدر، که برخی از آن‌ها بسيار سمی هستند، و چگونه آن‌ها در ‏جاهای مختلف در مناطق جنوبی تحت کنترل برخی از احزاب و ميليشيای شرکت کننده در دولت انبار ‏می‌شوند، و چگونه سود حاصل از فروش مواد مخدر در جهت به دست آوردن حمايت و سکوت مقامات ‏دولتی صرف خريدن آن‌ها (پرداخت رشوه) و کمک به کارزاهای انتخاباتی آن‌ها می‌شود، يک‌سری مقالات ‏تحقيقی نوشته ام.‏

‏۱۰- از زمان تجاوز و اشغال عراق، از هر چهار ازدواج سه ازدواج به طلاق می‌انجامد (بنا به گزارش وزارت ‏بهداشت عراق).‏

‏۱۱- بيش از چهل درصد عراقی‌ها زير خط فقر قرار دارند (بنا به گزارش وزارت حقوق بشر عراق).‏

اما من معتقدم درصد واقعی بسيار بالاتر و بيش‌تر از ۵۵ درصد است.‏

‏۱۲- کاهش سطح کيفيت آموزش ابتدايی و عالی، بر اساس بيانيه‌های مقامات رسمی در يونسکو، که ‏باعث شد اين سازمان مدارک تحصيلی صادر شده از دانشگاه‌ها و مؤسسات آموزش عالی عراق را به ‏رسميت نشناسد.‏

‏۱۳- ده‌ها هزار مدرک دانشگاهی تقلبی به مقامات ارشد دولتی، افسران ارشد، مديران کل، و مقامات ‏ارشد احزاب سياسی اعطا می‌شود (بنا به بيانيه‌ها و آمار کميسيون صداق و شفافيت عراق).‏

‏۱۴- حدود ۵۵۰ نهاد سياسی و ائتلاف‌های حربی وجود دارد (بنا به گزارش کميسيون مستقل انتخابات ‏همگانی). و تا امروز، هيچ قانونی برای نظارت بر اين تعداد نهادهای سياسی وجود ندارد.‏

‏۱۵- حدود يازده هزار و چهار صد (۱۱۴۰۰) عدد سازمان‌های جامعه مدنی وجود دارد (بنا به گزارش وزارت ‏کشور و وزارت عدالت و رفاه اجتماعی عراق).‏

اين سازمان‌ها دارای اهداف آشکار و پنهان هستند، روشن نيست اين اهداف کدامند و بودجه آن‌ها از کجا ‏تأمين می‌شود.‏

‏۱۶- صد و بيست و شش (۱۲۶) شرکت امنيتی تحت کنترل آژانس‌ها و سرويس‌های مخفی خارجی و ‏وزارت کشور عراق وجود دارد. هدف اعلام شده اين شرکت‌ها حمايت از سفارتخانه‌های خارجی، ‏ديپلمات‌های خارجی، و مهمانان رسمی بازديد کننده از کشور است. با اين وصف، اهداف پنهان آن‌ها معلوم ‏نيست. در اين صورت، برای چه يک ميليون عراقی مسلح وجود دارد که در بين وزارتخانه‌های دفاع، کشور، ‏آژانس‌های امنيتی دولتی گوناگون، و آژانس‌های امنيتی احزاب حاکم گوناگون تقسيم شده اند؟

‏۱٧- هفده (۱٧) ميليشای مسلح رسمی ثبت شده مرتبط با احزاب سياسی وجود دارد.‏

‏۱٨- دويست و بيست (۲۲۰) روزنامه و رسانه انتشاراتی وجود دارد که بودجه آن‌ها را آژانس‌های ‏سرويس‌های مخفی خارجی تأمين می‌کنند (بنا به گزارش اتحاديه روزنامه نگاران عراق).‏

اهداف مشخص اين مطبوعات شستشوی مغزی عراقی‌ها، منحرف کردن افکار آن‌ها از طرح‌های مختلفی ‏که تجزيه عراق به دولت‌های کوچک فرقه‌گرای منطقه‌ای و قومی را دنبال می‌کند، و نابود کردن هويت ملی ‏آن‌هاست.‏

‏۱٩- چهل و پنچ کانال تلويزيونی وجود دارد که بودجه آن‌ها را آژانس‌های سرويس‌های مخفی خارجی تأمين ‏می‌کنند (براساس بيانيه‌های مديران تأمين کنندگان خدمات ماهواره‌ای ‏Nilesat‏ و ‏Arabsat‏).‏

‏۲۰- شصت و هفت (۶٧) ايستگاه راديويی وجود دارد که بودجه آن‌ها را آژانس‌های سرويس‌های مخفی ‏خارجی تأمين می‌کنند (براساس بيانيه‌های کميسيون اطلاعات عراق).‏

‏۲۱- چهار شبکه مخابراتی ديجيتال، به ارزش ۱۲ ميليارد دلار، متعلق به رهبران سياسی وجود دارد. ‏شرکت‌های زير از جمله شرکت‌های اين شبکه اند:‏

‏● شرکت کورک ‏Kork‏ متعلق به مسعود بارزانی (رييس‌جمهور منطقه کردستان)؛

‏● شرکت آسيا ‏Assia‏ انحصاراً متعلق به جلال طالبانی ‏(رييس‌جمهور عراق)؛

‏● شرکت زيين ‏Zein‏ (کويتی) که ۵۰ درصد آن متعلق به احمد چلبی و حزب الدعوه اسلامی است؛

‏● شرکت اطير ‏Atheer‏ که انحصاراً به عبدالعزير حکيم تعلق دارد. ‏

‏۲۲- بيش از يازده هزار و چهارصد (۱۱۴۰۰) دفتر حزبی رسمی و غير رسمی وجود دارد. اين‌ها می‌توانند ‏دفتر يک شرکت تقلبی مقاطعه‌کاری، يا دفتر يک سازمان غيردولتی، يا دفتر يک گروه سياسی باشد. با اين ‏وصف، اين دفاتر اماکن عمومی متعلق به دولت عراق هستند که پس از از بين بردن صاحبان قانونی آن‌ها، يا ‏اجبار آن‌ها به تخليه آن دفاتر و رفتن به جاهای ديگر، اشغال شده اند. پول همه اين‌ها از بودجه ملی عراق ‏تأمين می‌شود.‏

اين تنها گوشه‌ای از آن چيزی است که از زمان تجاوز آمريکا به عراق و اشغال آن «در عراق نوين دمکراتيک ‏آن‌ها» می‌گذرد.‏

اين مقاله برای اولين بار در سايت ‏www.kanaanonline.org‏ منتشر شد. صباح البغدادی يک روزنامه‌نگار و ‏پژوهشگر مستقل عراقی است. دکتر خليل نخله، پژوهشگر فلسطينی آن را به انگليسی ترجمه کرده ‏است.





موهبت زمین لرزه


"هرچه سنگ است"
"به پای لنگ است "

روز دوازدهم ژانویه 2010 ساعت شانزده وپنجاه وسه دقیقه بوقت محلی زمین لرزه ای باشدت هفت ریشتر کشورفقیر هائیتی را بشدت تکان داد. بروایت زمین شناسان کانون این زلزله پانزده کیلومتری "پورت اوپرنس"پایتخت هائیتی بوده که به گزارش سازمان ملل متحد نود درصد ساختمان هارا درشهر لیوگان بکلی ویران کرده است. اما مردم مصیبت زده این کشور می گویند" نه فقط سقف خانه ها ی مان برسرما ریخته بلکه سرپناه استقلال ما نیز بکلی ویران شده وفرودگاه "پرت اوپرنس" به میدان صعود وفرود هواپیماهای نفربرآمریکا مبدل شده است که بجای ارسال دارو وغذا به بلا زدگان . تفنگداران و ژنرال های آمریکائی را دراین فرودگاه پباده می کنند وبا دردست گرفتن کنترول کامل فرودگاه" پرت اوپرنس" عملیات کمک رسانی کشورهای دیگررا بامشکل روبرو کرده است . "جری امانوئل" یکی از مسئولان غذارسانی سازمان ملل می گوید"روزانه دویست پرواز به رفت وبرگشت هواپیماها ی خارجی اختصاص یافته است اما گمان نبرید که این پروازها برای رساندن آب وغذا وداروبه آسیب دیدگان انجام می گیرند بلکه درحال حاضر اولویت نخست درفرودگاه این شهر با پروازهائی است که ژنرال ها وتفنگداران آمریکائی را در انجا پیاده می کنند."

خبری که دنیارا تکان داد:

هفته گذشته خبری بوسیله خبرگزاری ها منتشر شد که دل هرانسان آزاده ای را به درد آورد. خبر این بود" بدلیل کنترول شدید فرودگاه پورت اوپرنس بوسیله نظامیان آمریکا سازمان پزشکان بدون مرز نتوانستند وسایل واسباب های موردنیاز خودرا به این شهر برسانند تا جائی که پرسنل پزشکی این سازمان بخاطر فوریت وضرورت عمل قطع عضو آسیب دیده یک زلزله زده ناگزیرشدند با اره معمولی پای اورا قطع کنند.

مصیبت مضاعف:

مردم زلزله زده هائیتی اینک با دومنظره دلخراش روبروهستند:

صحنه اجساد برزمین افتاده عزیزان حود ومجروحان بی پشت وپناه وصحنه به هیچ انگا شته شدن حاکمیت ملی که سرزمین شان از زمین وهوا ودریا درمحاصره واشغال قرارگرفته است . پیاده شدن بی وقفه تفنگداران یک کشور خارجی نه تنها آلام مردم بلا زده هائیتی را تسکین نمی دهد که تباه شدن آینده آنان را جلو چشم های گریان شان قرارداده است براین اساس برنهادهای انسان دوستانه و پژوهشگران ومحافل علمی جهان پوشیده نیست که از دیدگاه "جامعه شناسی بحران وحوادث"نمایش قدرت هواپیماها ی جنگی وناوها ونفربرها ی نظامی آنهم از سوی کشوری که درجهان امروز به اشغال گری شهره شده است درکشور مصیبت زده هائیتی خود بخود تشدیدکننده زخم های روحی وتخریب کننده غرور ملی مردم این کشور گرده است. فراموش نبایدکرد فرماندهی میدان کمک رسانی به آسیب دیده گان جهان با " صلیب سرخ جهانی "است نه با ژنرال ها وتفنگداران یک کشور اشغالگر که به تسلط برکشورهای حوزه کارائیب بیشتراز کمک به زلزله زدگان هائیتی می اندیشد براستی اگربگوئیم زمین لرزه روز دوازده ژانویه هائیتی "مصیبت برای مردم آن کشور وموهبت برای اشغا لگران است سخن به گزاف نگفته ایم.
 حسن کیوده


۱۳۸۸ دی ۲۸, دوشنبه

پایگاه اوکیناوا یاد آورفجایع هیروشیما وناکازاکی است



با آغاز سال 2010میلادی دولت ژاپن به کشتی های خود دستورداد ماموریت درافغانستان را پایان داده وبه کشورخود باز گردند.این ماموریت هشت سال پیش آغازگردید وطی آن دولت ژاپن عملیات سوخت رسانی به کشتی های جنگی آمریکا ومتحدانش را که به نیروهای آن کشور درجنگ افغانستان اسلحه ومهمات حمل می کردند بعهده گرفته بود

در سال 2009که دموکرات ها در انتخابات عمومی ژاپن بقدرت رسیدند دولت جدیداین کشور قول داده بودکه به تبعیت از خواست عمومی دراولین فرصت نیروی دریائی خودرا از صحنه جنگ افغانستان کنار بکشد.چراکه افکارعمومی وبه تبع آن دولت جدید ماموریت هشت ساله ژاپن مبنی برشرکت درجنگ افغانستان را مغایر با قانون اساسی آن کشور می دانند که ژاپن را یک کشور صلح جو تعریف می کند.به اعتقاد تحلیلگران بین المللی تقارن دستور بازگشت به کشتی های ژاپنی با مناقشه برسر برچیده شدن پایگاه نظامی "اکینو" واقع در "اکیناوا" نشان از آن دارد که توکیو مصمم است درروابط خود با آمریکا که به اعتقاد نسل حاضر نوعی " رابطه غالب ومغلوب" است تجدیدنظرکند.

چرا رابطه غالب ومغلوب؟

برای رسدن به پاسخ این سئوال اشاره به انفجار دوبمب هسته ای که رئیس جمهوری ایالات متحده آمریکادر جریان جنگ دوم حهانی به ملت ژاپن "هدیه" کرد ضروری است .

روز ششم اوت سال 1945برای ژاپنی ها روز عزای ملی است درآن روز بمب اتمی چهار تنی "پسرک" که محتوی شصت کیلوکرم اورانیوم 235 بود با قدرت تجرببی بیست هزارتن " تی. ان .تی" درارتفاع پانصد و چهل وهشت متری زمین برسر ساکنان شهر "هیروشیما" رها شد. دربیان عمق آن فاجعه کافی است مردم جهان بیاد داشته باشند که "هدیه " رئیس جمهوری آمریکا درحال انفجار از فاصله(9) کیلومتری ده برابرنورانی تراز خورشید بود که تلفات انسانی آن به روایت پژوهشگران جهان بین دویست وهشتاد تا سیصد هزار نفربوده. اما رئیس جمهوری ایالات متحده آمریکا بدون توجه به این نسل کشی وحشتناک فقط به "پیروزی" بدون شریک درجبهه اقیانوس آرام می اندیشید.چراکه دوروز پس انفجار هیروشیما برخلاف انتظار او ودستیارانش دولت اتحادجماهیرشوروی به امپراطوری ژاپن اعلام جنگ داد وواحدهای ارتش سرخ به موا ضع ژاپن درمنچوری حمله کردند. دست درازی دولت شوروی به جبهه اقیانوس آرام موجب گردید که دولت آمریکا تصمیم بگیرد جنگ را درآن جبهه هرچه زودتر به نفع خودوبدون مشارکت شوروی پایان دهد.درتحقق این هدف استفاده بازهم بیشتر از سلاح هسته ای ساده ترین راه برای به زانودرآوردن ژاپن بود . شهر"کوکورا" مرکز صنایع نظامی ژاپن هدف بعدی ارتش امریکا بود اما وقتی هواپیمای حامل بمب اتمی " مردچاق"(اسم بمبی که به ساکنان شهر ناکازاکی هدیه شد) برفراز شهر "کوکورا" رسید فضای شهر با د ود وغبار پوشیده بود وپیداکردن هدف را ناممکن می ساخت .افزون براین دفاع هوائی و ظاهر شدن هواپیماهای جنگی ژاپن مساله را پیچیده تر می کرد. اما هواپیمای حامل بمب اتمی فقط سوخت کافی برای بازگشت به پایگاه هوائی" اوکیناوا" راداشت ( پایگاهی که امروز برچیده شدن آن مورد مناقشه ژاپن وآمریکاست ) فرمانده تصمیم گرفت که بجای رهاکردن بمب اتمی به دریا ویا بازگرداندن آن به پایگاه آنرا برفراز شهر "ناکازاکی" که درمسیر بازگشت جنکنده امریکائی قرارداشت منفجرکند بدین ترتیب ساعت حوالی هشت بامداد روز پنجشنبه نهم اوت 1945میلادی بمب اتمی دیگری بنام "مرد چاق" برفراز ناکازاکی درفاصله پانصدمتری زمین رها شد .این بمب که دومین "هدیه" دولت امریکا به ملت ژاپن بود 5/4 تن وزن داشت ودرساخت آن ده کیلوگرم پلوتونیوم بکاررفته بود که موجب ازبین رفتن 150000نفراز جمعیت 200000نفری ناکازاکی گردید. بدین ترتیب ژاپن تسلیم شد و دولت امریکا به بهای جان صدها هزار ژاپنی غیرنظامی فاتح بلا شریک جبهه اقیانوس آرام شناخته شد.. دولت ژاپن ناگزیربود تسلیم شود اما زخمی که بر"غرورملی "ژاپنی وارد شده بود هرگز التیام نیافت وامروزپس از گذشت شصت وپنج سال آنان را درمقابل امریکا قرارداده که مناقشه برچیده شدن پایگاه "اوکیناوا" فقط مقدمه آنست . پایگاهی که فجایع "هیروشیما" و""ناکازاکی"را در یاد ها زنده می کند. گفتنی است دولت جرج واکربوش نخستین دهه قرن بیست ویکم را با حمله به افغانستان وعراق وکشتار مردم این کشورها آغازکرد ولی چنین بنظر می رسد که مردم این کشورها برای ایستادن دربرابردولت اشغالگر صبر شصت وپنج ساله نخواهندداشت.


حسن کیوده


هجدهم ژانویه 2010

.