۱۳۹۰ مرداد ۵, چهارشنبه


اعلامیه پلاتفرم کمونیستی نروژ درمورد کشتارجوانان

اقدامات فاشیستی در نروژ دستگاه سیاسی و بویژه  تشکلهای دمکراتیک و مترقی جوانان را مورد هدف قرار داد و نزدیک به 100 نفر را قربانی گرفت.



قتل عام شوالیه ای

در روز 22 ژوئیه 2011 کشور نروژ صحنه بدترین حملات تروریستی در اسکاندیناوی بعد از جنگ جهانی دوم و شاید وحشیانه ترین کشتار سیستماتیک جوانان در جند دهه گذشته بود.

تعداد کشته شده گان نزدیک به 100 نفر میشود که 85 نفر آنها جوانانی بودند که در اردوی تابستانی حزب  کارگرسوسیال دمکرات  (AUF) شرکت داشتند.

هم اکنون مسلم شده است که شخصی که دست به این جنایت زد نه یک مسلمان فناتیک بلکه یک فرد بلوند دست راستی نروژی ، کسی که بکار تجارت مشغول بوده و فراماسیونری و عضو سابق " حزب پیشرفت " بوده است ، میباشد.  آندرس برینگ براویک 32 ساله مسئولیت بمب گزاری اسلو و قتل عام 85 عضو سازمان جوانان حزب کارگر در اردوگاه تابستانی اتوئیا را  بعهده گرفته است.  

حتی اگر مسلم شود که آندرس برینگ به تنهائی و یا همدستی تعدادی معدود دست به این جنایت زده است او انسانی دیوانه  وبی نقشه نیست بلکه او برای انجام این جنایت برای مدتها برنامه ریزی کرده است. ایده و شیوه انجام این جنایت توسط آندرس برینگ ابداع نشده است. او از حملات خونین و  تروریستی گروه های مسیحی فاشیست در آمریکا  بر روی ساختمان فدرال در اوکلاهما و کلینیک های سقط جنین و قتل عام کودکان در مدارس الهام گرفته است.



اسلاموفوبی(اسلام هراسی ) و فاشیسم

شواهد نشان میدهند که آندرس برینک براویک به جو بینهایت ارتجاعی و اسلامو فوبی  وابسته بوده و سایتهای  اینترنتی و بویژه سایت نروژی  WWW.document.no را برای رشد و نمو خود بکار میگرفته است. با بکارگیری این نوع سایت ها ، دست راستی هائی تنفر خود را اشاعه داده و همدیگر را تحریک میکنندو همچنین فعالانه بحث اینترنتی راه میاندازند. آندرس برینگ براویک هرچند خود را ضد نازیسم و طرفدار صهیونیسم نشان میدهد ولی گزارشات نشان میدهند که او با سازمانهای نازی رفت و آمد داشته و با "جامعه دفاع اروپا" در ارتباط بوده است.

علاوه بر تنفر نژادی بر علیه مسلمانان و همه "مارکسیستهای اومانیست" که بدفاع از حقوق مهاجرین و پناهندگان برخاسته اند ، این فضا ،ایده رسمی توطئه آمیز " صحیح بودن سیاسی" را بوجود آورده است که توسط حکومت نمایندگی میشود و فرضا بعنوان نظر اکثریت فشرده جامعه نروژ بر علیه ادعاهای "ملی" و "میهن پرستانه، آندرس براویک و امثالهم عمل میکند  

بدلیل آنکه اردوی تابستانی  جوانان در یوتوئیا ، جزیره ای در 50 کیلومتری اسلو ، هدف اصلی حملات آندرس برینگ بود تقریبا مسلم است که این حرکت با تاریخچه ضد نژادی سازمان جوانان حزب سوسیال دمکرات ( بزرگترین و با نفوذترین سازمان جوانان در نروژ) و رابطه نزدیک این سازمان  با مرکزیت سیاسی قدرت مربوط است.



یک شوالیه بر علیه اسلام و مارکسیسم

اخیرا براویک مانیفستی مفصل در اینترنت بچاپ رسانده است. براویک فراماسیونری  خود را یک شوالیه و صلیبی که جلودار مبارزه بر علیه اسلام و مارکسیسم  میداند  با این وجود و شاید دقیقا بهمین خاطر(!) او هرگز تحت توجه سازمان اطلاعات نروژ PST قرار نگرفته است ، سازمانی که  سالهاست بر روی اسلامیستها  در نروژ متمرکز شده است ولی شبکه نزادپرستان را نادیده گرفته است. پلیس و متخصصین نظامی ضد ترور در نروژ اسلام هراسان را بعنوان "افرادی کاملا متفاوت" از گروه های نازی طرفدار خشونت معرفی میکنند  و ادعا دارند که فاصله اعمال مرتکب شده توسط براویک و گفتار شنیع نژادی  او آنچنان زیاد است که لزومی به سوء ظن داشتن به او نبود. این توضیح قابل قبول نیست بخصوص که هرکسی با حد اقل شناخت از این محافل ارتجاعی بر این امر واقف است که بخشی از محافل نازی ها شکل و شمایل خود را برای پنهان نمودن مضمون خود تغییر میدهند و حتی حاضر هستند که چنانچه لازم باشد از مرام نازی ها "فاصله" بگیرند تا با گروههای  به اصطلاح "ملی" یا همکاری داشته باشند و یا در آنها نفوذ کنند.

هرچند که نظرات براویک بسیار افراطی است اما این واقعیتی غم انگیز است که "میهن پرستی" وعبارات شنیع نژادی بر علیه مسلمانان در بین "نروژی های عادی" بویژه پس از بالا کشیدن چند شیشه آبجو در جشنها و پیک نیک ها استفراغ  میشوند.  این واقعیت نباید پنهان شود که نظرات نژادپرستانه بوفورو بطور سیستماتیک توسط گردانندگان اجزاب سیاسی و رسانه های جمعی یا اشاعه یافته و یا الهام داده  میشوند. این واقعیتی است روزمره که پس از آغاز "جنگ علیه ترور" در سال 2001بچشم میخورد. عبارات زیبای " دربر گرفتن" و"  مدارا کردن" کمک چندانی نخواهند کرد در زمانی که واقعیت این است مهاجرانی که سالیان دراز در نروژ زندگی کرده اند و بویژه پناهندگان روزمره توسط پلیس و مسئولین مورد تهدید و آزار قرار گرفته و جانی بحساب می آیند. برای تعدادی از این پناهندگان  این "مدارا" بشکل اخراج و یا کوچ دادن  اجباری تجربه شده است.حتی اگر این ناقض اصول حقوق بشر سازمان ملل باشد.

دیدگاه جامعه نروژاز روی اعمال و کردار نخبگان سیاسی رسمی نروژ و دستگاه بروکراسی آنها شکل میگیرند . نه با آنچه که آنها در سخنرانی ها و گفتار رسمی با مردم بیان میکنند.



این قتل عام باید موجب بیداری مردم شود

مهاجرین و پناهندگان غیر اروپائی در نروژ حالا میتوانند آرامتر نفس بکشند. در طول بعد از ظهر 22 ژوئیه ، ساعاتی بعد از انفجار ساختمات دولتی در اسلو ولی قبل از آنکه تیر اندازی در اتوئیا بگوش عموم برسد ، یک جو شوم و تهدید آمیز در حال شکل گرفتن بود. ادعای اینکه انفجار تروریستی ساختمان دولتی کار مسلمانان افراطی بوده است نتیجه ای بود که روی میزهای هیات تحریریه رسانه های جمعی قرار داشت ولی هنوز چاپ نشده بود. مفسران "حزب پیشرفت" (Fremskrittspartiet) مشغول رنگ و لعاب زدن به استراتزی  خود برای تیشه زدن به پناهجویان و مسلمانان بودند تا بدینوسیله افت  اعتبار در نظرسنجی  عمومی در مورد خود را در جهت عکس تغییر دهند. پیامهای نژادپرستانه و  همراه با نفرت در هزاران توئیتر و فیس بوک در بعد از ظهر روز جمعه ظاهر شدند. ما امیدواریم که توئیتریست ها توسد  گفته های ساختگی و دروغین خود به خفه گی دچارشوند و از روی شرمندگی قی بالا بیاورند.

حال که این تراژدی غیر قابل تصور در واقع اتفاق افتاده است بهتر آنکه این عمل توسط یک مسیحی فاشیست و نژادپرست نروژی انجام شد تا اینکه توسط  جهادیون احمق و جنایتکار. این ممکن است یک زنگ بیدارباش را در بین مردم عادی بصدا در آورد ونژادپرستی و پیش داوریها را تا حدی خنثا کند و یحتمل بتواند پایه های لازم برای ایجاد فشار سیاسی در ممنوعیت این گروهها و محافل فاشیستی که جنایات نژادپرستانه خود را تحت عنوان " ایده ئولوژی ملی" پرده پوشی میکنند بوجود آورد.

اگر نژادپرستی ونازیسم درهرکجا که ظاهرشوند نابود نگردند ، کود ریختن روی زمین برای رشد فاشیستهای سیاسی و جنایتکارانی  در سطح آندرس برینگ براویک که دست بقتل عام دست جمعی میزنند ادامه پیدا خواهد کرد.



پلاتفرم کمونیستی نروژ

24 ژوئیه 2011

۱۳۹۰ خرداد ۲۷, جمعه

کدام راه بسوی ایران؟

 (١) :لند دیسترویر،بنیاد بروکینگس!

برگردان از ا. م. شیری

مطلب حاضر و مقالات بسیاری از این دست، خاری است بر چشمان سوسیال- دمکراتهای «شریک دزد و رفیق قافله»، که در طول تاریخ نحس خود، چه با سکوت مرموز، چه با تأئید آشکار و چه با مشارکت مستقیم در تمام جرایم ضد بشری امپریالیسم جهانی، شریک و سهیم بوده و هستند. سوسیال- دمکراتها، این درندگان در پوستین میش، اگر دیروز هیچ گام مؤثری در مقابل تهاجمات اشغالگرانه امپریالیسم و کشتار جمعی خلقهای جهان برنداشتند، امروز نیز نه تنها در مقابل حملات تروریستی دولتهای امپریالیستی به کشورهای مختلف، کر و کور و لال شده اند، حتی با ارسال تقاضانامه های سخیف به نهاد های دولتی و مشاطه های خونخوار امپریالیسم، از آنها می خواهند، میهن و مردم ما را نیز مثل مردم ستمدیده یوگسلاوی، افغانستان، عراق، پاکستان، لیبی و بسیاری دیگر، در زیر بمبهای «دمکرات» و «بشردوست» ویران و کشتار کنند.
کدام راه بسوی ایران؟ (١)
لند دیسترویر()، تایلند- ١٣ فوریه ٢٠١١
بنیاد بروکینگس
منبع:

http://www.warandpeace.ru/ru/analysis/view/58514/
٣١ مه ٢٠١١

برگردان: ا. م. شیری

www.eb1384.wordpress.con
دیگر جنگ آغاز شده، سناریوی جنگ عمومی محتمل است.
در همان حال که آژانسهای خبری وابسته، توده ها را به بحث بر سر این موضوع که آیا ایران به سلاح هسته ای دست یافته یا نه، و آیا ایران برای نسل کشی یهودیان آماده می شود (بیشترین تعداد یهودیان خاورمیانه پس از اسرائیل، در ایران زندگی می کنند)، وادار می سازند، بحثها پایان گرفته و جنگ پنهان آغاز شده است. اما قبل از اینکه جنگ شروع شود، یک نهادی به بررسی جزئیات اینکه جنگ در کدام سمت پیش خواهد رفت، پرداخته است. این «یک نهاد»، همان بنیاد بروکینگس تحت الحمایۀ کمپانیهای بزرگ می باشد.
سابقه
گزارش «راه بسوی ایران» بمثابه یک برنامه برای رو در روئی با ایران، از سوی بنیاد بروکینگس در سال ٢٠٠٩ تدوین گردید. گزارش در صفحات اول خود از بنیاد اسمیت ریچاردسون که در حال حاضر زیبگینوف بژزینسکی عضو رهبری آن است، قدردانی کرده است.
بنیاد اسمیت ریچاردسون تأمین مالی بسیاری از پروژه های محبوب گلوبالیستها، از جمله طرحهای مطالعه ژئومهندسی، سازندگی دولتی، دخالت در منطقه قفقاز و حتی مطالعه اوضاع سال ٢٠٠٩ با هدف بررسی روشهای حمایت از «جنبشهای دمکرات بومی و دگرسازی» در لهستان، مصر، کوبا، نپال، هائیتی، ویتنام، کامبوج، زیمبابوه و برمه را بر عهده دارد. در گزارش همچنین از بنیاد خانواده کرائون شیکاگو تقدیر بعمل آمده است.
خود بنیاد بروکینگس ساخته سازمانهای مشهور گلوبالیستهای تأمین کننده مالی نهادهای اجتماعی مثل بنگاه کارنگی، بنیاد راکفلر و بنیاد فورد می باشد و همه آنها اخیرا به جنجال ساختگی پیرامون احداث مسجد در محل مرکز تجارت جهانی نیویورک وارد شدند. امروز بروکینگس می تواند به حمایت و پشتیبانی مالی کمپانیهای بزرگ آمریکا کاملا مباهات نماید. در هیئت امنای بنیاد بروکینگس، رهبران شخصیت حقوقی مثل «گلدمن ساکس»(Goldman Sachs)، گروههای کارلایل(Carlyle)، شرکتهای بیمه، «پپسی»(شورای روابط بین المللی)، «الکوا»( Alcoa)( شورای روابط بین المللی) و افراد مختلف مرتبط با «شورای روابط بین المللی» وابسته به موسسات مشورتی، مثل مک کین سی(McKinsey) و شرکاء را می توان دید.
در این واقعیت که بروکینگس با سرمایه کلان و بمنظور تأمین منافع سرمایه داران بزرگ تشکیل شده، هیچ تردیدی نیست. درک این مسئله مهم است، که ما فعلا به بررسی برنامه های آنها در رابطه با ایران و آن نتایج دهشتناک اجرای هر یک از گزینه های مورد نظر آنها برای همه و اما برای درآمد پاک آنها هیچ جای تعجب ندارد، بپردازیم.
انگیزه روشن است.
ما الزاما باید تصمیمات آنهایی را که سیاست خارجی آمریکا را تعیین می کنند، درک کنیم و لفاظی های گمراه کننده آنها را که به خورد ما می دهند، رد کنیم. سیاست خارجی آمریکا بواسطه سازمانهایی مثل بنیاد بروکینگس متشکل از اعضای کمپانیهای غول آسا و بانکها، تنظیم می شود. این کمپانیها نه فقط در امنیت ذینفع نیستند، حتی از جنگها و مناقشات حاصل از عدم ثبات نیز حداکثر سود را می برند. (رجوع کنید به مقالۀ: «جنگ یعنی قلدری» و پیش بینی های آیزنهاور).
ایران نه تنها بدلیل داشتن ذخایر عظیم نفتی و اقتصادی، سیاسی و نظامی در ارتباط با روسیه و چین، همچنین با جمعیت ٧٦ میلیونی خود می تواند مباهات کند. با این تعداد عظیم انسان که اگر آنها آزاد و مستقل باشند، می تواند در کمال موفقیت با اقتصاد قمارخانه ای فاسد کشورهای پیشرفته غربی به رقابت برخیزد و یا اگر این کشور را اشغال و تخریب کنند، می تواند به یک جامعه مصرفی تبدیل شود.
خود مقیاس گزینه های نظامی مورد نظر در استراتژی بروکینگس، صرفنظر از موفقیت یا شکست عملیات، می توانند موجب توسعه سریع مقاطعه کاران جنگی تأمین کننده مالی این استراتژی شوند. هدف از سلطه بر ایران روشن است و برای کمپانیهای آمریکائی با توجه اینکه حتی اگر همه مخاطره های چنین سلطه طلبی کاملا «اجتماعی» گردد- از سربازان مرده گرفته تا مالیات دهندگان ورشکسته- دارای جذابیت بیشتری می باشد. اگر این را هم در نظر بگیرید که «آنها چیزی از دست نمی دهند»، این گزارش چندان گستاخانه بنظر نمی رسد.
مراکز پژوهشی مثل بنیاد بروکینگس که دکترین های استراتژیک کلان آنها را کارشناسان- تحلیلگران تدوین می نمایند، گلوبالیستها را در تمام جهان رهبری می کنند. سپس با در هم آمیزی این دکترینها، نظریه عمومی شکل می گیرد. شناخت جزئیات این دکترین ها پیشاپیش می تواند ما را در پیش بینی همه آنچه که در صفحه شطرنج ژئو سیاسی با توجه به اینکه آغازگران بازی چگونه شروع خواهند کرد، یاری رساند.
«انقلاب های سبز»، استعفای آدمیرالها، تشدید حضور نظامی در افغانستان و عراق، عملیات تروریستی در داخل ایران و قتلهای بسیار جنجالی وقتی قابل فهم تر می شوند که اگر شما در نظر داشته باشید که این اقدامات بر اساس کدام طرحها به اجرا در می آیند. جنگ تبلیغاتی بسیار وسیع و بسیار تصنعی با «تروریسم»، یک خانه چند منظوره و زنگ خطر جدی و شاید، خطرناک ترین آنها می باشد.
صفحۀ ١: نکتۀ کلیدی
گزارش در کمال شفافیت با بیانیه ای که گویا ایران مانع برنامه های این کشور است، منافع و نفوذ آمریکا در خاور میانه را تهدید می کند، آغاز می شود. در گزارش بارها تأکید می شود که جمهوری اسلامی مستقیماًَ امنیت ایالات متحده آمریکا را تهدید می کند. اما در واقع ایران تصویری از خود ارائه می دهد که مصمم است از هر گونه فتنه انگیزی منجر به اقدام نظامی برعلیه خود احتراز کند.
انگیزه تأکید بر ایدئولوژی، ناسیونالیزم و امنیت ایران وقتی روشنتر می شود که این واقعیت را فراموش نکنیم که همسایه های شرقی و غربی این کشور در حال حاضر تحت اشغال نظامی آمریکا قرار دارند. اصل مسئله نیز همین است. بنابر این، منافع آمریکا در منطقه نه امنیت آن، این کشور را به دخالت در ایران وادار می سازد، و این همان نکته کلیدی است که مرتبا در گزارش ١۵٦ صفحه یی تکرار می شود.
صفحۀ ١١: نه تهدید هسته ای
در گزارش گفته می شود که رهبری ایران می تواند، خشن هم هست، ولی بی پروا نیست. آنها دست یابی به سلاح اتمی را با در نظر گرفتن امکان امتناع آمریکا و یا حتی اسرائیل از تهاجم هسته ای، بمثابه آخرین حربه مطلق استفاده خواهند کرد. حتی سلاحی را که احتمال افتادن آن بدست ساختارهای غیردولتی وجود داشته باشد، در گزارش بعنوان مسئله غیرمحتمل در نظر گرفته شده است.
در گزارش مشابه کمپانی «راند»( RAND) آمده است که ایران در طول دهها سال سلاح شیمیایی در اختیار داشته و در دیگر گزارشات «راند»، از کنترل شدید یگانهای نظامی نخبه بر این تسلیحات سخن بمیان آمده که احتمال افتادن آنها بدست «تروریستها» را منتفی می سازد. این واقعیت که ذخایر عظیم تسلیحات شیمیایی ایران هنوز بدست سازمانهای غیردولتی نیافتاده است، همراه با واقعیت دیگری که خود همین یگانهای نخبه به سهم خویش با هر گونه سلاح اتمی ایران تعامل خواهند کرد، دلیل چنین نتیجه گیری بوده است.
در صفحه ٢٤ گزارش بروکینگس گفته می شود: گسترش این نوع تسلیحات تهدید واقعی نیست، بلکه عامل بازدارنده ایست که به ایران اجازه می دهد فارغ از نگرانی از تهاجم آمریکا، با نفوذ آمریکا در منطقه به مقابله برخیزد. به سخن دیگر، قاعده بازی تغییر خواهد کرد و آمریکا، احتمالا مجبور خواهد شد حاکمیت دولت ایران را متناسب با منافع خاص منطقه ای آن برسمیت بشناسد.
صفحه ٢٣: تشویق
اولین گزینه مشتمل بر وادار کردن دولت ایران (بدون تغییر رژیم) از طریق اعمال تحریمهای سنگین همراه با تشویق می باشد. تشویق هم به سهم خود بیشتر بمثابه تسکین رنجهای تحمیلی آمریکا بنظر می آید تا واقعیت موجود.
یکی از اینگونه تشویقها بسیار شایسته توجه است. بروکینگس حاضر می شود «عدم تهاجم» آمریکا به ایران را تضمین می کند که احتمالا خود این دلیل نگرانی بسیار واقعی و یکی از دلایل تحریک ایران برای ساختن سلاح اتمی خواهد بود. بنیاد بروکینگس تأکید می کند که آمریکا برای ایجاد چنین انگیزه ای باید اقدامات مشخصی، از جمله کاهش تعداد نظامیان آمریکایی در خاورمیانه و دادن برخی امتیازات را عملی سازد. امتیازاتی که به اذعان خود بنیاد بروکینگس مشکل بتواند در چند دهه آینده تحقق یابد.
بنیاد بروکینگس در اینجا ضمن اذعان گستاخانه متذکر می شود که ایالات متحده آمریکا پیش از شفاف سازی نقشی که برای ایران در منطقه قائل است، تحت هیچ شرایطی به ایران امکان اتخاذ موضع برتر نخواهد داد. بی تردید، این نوع طرحها ایران را به نهایت درجه پاسداری از منافع، استقلال و دفاع از خود وادار می سازد.
این گزینه «پندآمیز» آنطور که معلوم است دیگر کهنه شده و ناکارآمدی خود را هم در برنامه وادار کردن ایران به عقب نشینی با پیشنهادهای بی معنی و هم در طرح بدست آوردن حمایتهای بین المللی برای اعمال تحریمهای مؤثرتر نشان داده است.
صفحۀ ٦۵: جنگ عمومی
واقعاًَ، جنگ معمولی با ایران در دوره کنونی غیرممکن است. گلوبالیستهای بنیاد بروکینگس خود به این امر اذعان می کنند. اما مسئله نگران کننده این است که آنها باور دارند اگر آمریکا با تحریکات «واقعی» مواجه شود، این امر غیرممکن نخواهد بود. کارشناسان بروکینگس در ادامه می گویند که واشینگتن ممکن است برای تضمین خود و برای دست زدن به چنین تحریکاتی، «گامهای مشخصی» بردارد.
علاوه بر آن، در گزارش بنیاد بروکینگس گفته می شود که ایران یکسری تدابیر اضطراری، مثل بی اعتنایی به تحریکات آمریکا اتخاذ کرده، زیرا تشدید خطر تحریکات ممکن است در صورت انجام تلاشهایی برای حمله تمام عیار، شکل داربست را بازی کند.
و در اینجا تلاشهای بی وقفه برای روشن کردن حقایق حوادث تروریستی ١١ سپتامبر ثمرۀ خود را داده و اینک آنها در میان مردم آمریکا و جنگ پر هزینه و بیسابقه قرار گرفته اند که باید یکی را انتخاب کنند. آنها حداکثر مساعی خود را به کار می گیرند تا با بزرگنمایی کسانی که سعی می کنند به تحریکات دست بزنند عملیات را در زیر پرچم دیگری به اجرا درآورند (ضمن اجرای عملیات مخفی، در جامعه نیز چنین فکری را القاء نمایند که گویا عملیات را سازمان و یا دولت دیگری به اجرا در آورده است).
صفحۀ ١٠٣: حمایت از انقلابهای رنگی
نهاد بروکینگس پیشنهاد می کند که انقلاب را «آشکارترین و قابل قبول ترین متد» برای به زیر کشیدن دولت ایران بنامد و از انقلاب مردم پشتیبانی نماید. این نهاد، با پررویی تمام به نقش «سازمانهای اجتماعی» در رسیدن به این هدف تأکید نموده، افزایش قابل توجه میزان کمکهای مالی برای فعالیتهای تخریبی در ایران را پیشنهاد می کند.
البته، ایالات متحدۀ آمریکا قانون حمایت از آزادی در ایران را تصویب کرده و با هدف روشن سرنگون ساختن حاکمیت فعلی ایران، گروههای مخالف ایرانی در داخل کشور را مستقیما حمایت مالی می کند. پس از تصویب این قانون، «انقلاب سبز» بوقوع پیوست که از سوی نیروهای امنیت ایران بشدت سرکوب شد.
در حال حاضر باز هم «انقلاب سبز» در ایران تدارک دیده می شود. دولت آمریکا و جنبشهای تحت حمایت مالی کمپانی «Movements.org»، خیزش ایرانیان تحت حمایت مالی آمریکا را از همان ابتدا زیر نظر گرفته و مورد پشتیبانی قرار داد. یک آمریکائی ایرانی تبار، بنام کامران اشرف که او را کارمند ارشد علمی «Movements.org» معرفی می کنند، در حوادث سال ٢٠٠٩ شرکت داشت. «Movements.org» اخیراًَ در صفحۀ اول خود اطلاعاتی در مورد «انقلاب سبز» آینده درج کرده که احتمالا از جنبش مورد حمایت آمریکا که رژیم مبارک را در مصر ساقط کرد، الهام می گیرد.
و این گزینه واقعا هم در زمان حال تحقق می یابند. در بخشی از گزارش بنیاد بروکینگس در مورد خطر بی ثباتی در ایران بمثابه ابزاری برای گرفتن امتیازاتی از دولت یاد می شود. گزارش آشکارا از ناآرامیها در سراسر ایران جانبداری نموده و متناسب با اعمال تحریم های سنگین برعلیه ایران، همانطور که بارها ران پُـل، نماینده کنگره گفته است، بمفهوم صریح اقدام تجاوزکارانه شمرده می شود.
بنیاد بروکینگس ضمن اذعان به وجود سازمان امنیت داخلی پیشرفته در ایران، به همراه انقلاب رنگی سازمانیافته از سوی آنها، امکان استفاده از نیروی نظامی را نیز توصیه می کند. این کاری بود که سال ٢٠٠٩ انجام نشد ولی این دفعه نباید از نظر دور داشت و باید هر بار که «انقلابیون سبز» به خیابان می آیند، در کنار آنها ایستاد.
صفحۀ ١١٣: حمایت از تروریسم واقعی
صرفنظر از همه لاف زنیهای بی شرمانۀ مندرج در گزارش، هیچ یک از بخشهای آن باندازۀ بخشی با عنوان «تشجیع شورشیان» حیرت انگیز نیست. بنیاد بروکینگس علناًَ از تأمین مالی، آموزش و تحریک تمام عیار شورش مسلحانه جانبداری می کند. در این گزارش از جدایی طلبان عرب الاهواز سخن گفته می شود که اصل این موضوع را سیمور هیرش طی مقاله «آماده کردن میدان نبرد» بعنوان گزینه قابل اجرا در داخل ایران، مورد تحلیل و بررسی قرار داده است.
این گزارش، در شمال (غرب) از کردها و در شرق کشور از شورشیان بلوچ در همسایگی پاکستان نیز بعنوان گزینه های بالقوه مشمول کمکهای آمریکا برای اجرای عملیات مسلحانه تروریستی برعلیه خلق ایران نام می برد. بنیاد بروکینگس پیشنهاد می کند زمانیکه گزینه پشتیبانی نظامی آشکارتر در صدر گزینه ها قرار گیرد، سازمان «سیا» باید به تجهیز و آموزش این نیروها بپردازد.
بنیاد بروکینگس در بخش «یافتن واسطه» می گوید: با بهره گیری از تنش های قومی می توان به ناآرامیها دامن زد. گزارش از اینکه روح میهن پرستی در میان بسیاری از اقلیتهای ملی و هموطنان فارس آنها قوی است، اظهار تأسف می کند. و صرفنظر از اینکه آمریکائیها «سازمان مجاهدین خلق» را بخاطر کشتن نظامیان آمریکایی در گذشته، در لیست رسمی سازمانهای تروریستی وارد کرده اند، گزارش بروکینگس توجه زیادی به آن سازمان مبذول داشته است.
بنیاد بروکینگس در بخش «یافتن واسطه و پناهگاه»، متدهای مختلف مخفی کردن گروههای تروریستی تحت حمایت مالی آمریکا در کشورهای زیر اشغال ارتش آمریکا را و همچنین، اعزام آنها به ایران و خارج کردن آنها پس از عملیات از ایران را تشریح می کند.
صفحۀ ١٤۵: مطیع ساختن همه
بنیاد بروکینگس می گوید هیچ یک از گزینه ها، تنها گزینه محسوب نمی شوند. بنابر این، اجرای همزمان همه گزینه ها را پیشنهاد می کند. آنطور که ما در خبرها شنیدیم، مثل اینکه توصیه های بنیاد بروکینگس را جدی گرفتند- از داده های سیمور هیرش در بارۀ حمایت مخفی ایالات متحدۀ آمریکا از تروریستها گرفته تا سازماندهی آشکار انقلابهای «سبز» و تا کارشکنی ها و قتل هایی که در رابطه با برنامه هسته ای ایران اتفاق می افتد.
اگرچه روشن است که بسیاری از طرحهای بنیاد بروکینگس مو به مو اجرا می شود، اما بیش از همه نگرانی از آن طرحی است که در صورت شکست همه گزینه های پیشنهادی، به اجرا گذاشته خواهد شد.
از خود گزارش، صفحۀ ١۵٠؛
«استراتژی ساقط کردن دولت ایران در نهایت امر می تواند جزء برنامه تمام عیار حمله قرار گیرد. البته، اگر اشکال مختلف حمایت مخفی و علنی تأثیر مطلوب نگذارد، در آن صورت ممکن است رئیس جمهور تصمیم قطعی برای تغییر رژیم ایران اتخاذ نموده و بخواهد حمله را بعنوان یگانه ابزار دستیابی به این هدف برگزیند.
در این صورت ایالات متحده باید بداند که ایران در مقابل عملیات آمریکا برای تغییر رژیم، مثل سابق مقاومت خواهد کرد. هر چند ایرانیها در این امر که از خطوط قرمز آمریکا عبور نکنند محتاطند، اما ممکن است هم محاسبه آنها غلط از آب در آید و هم امکان دارد که اقدام متقابل ایران برعلیه فعالیت ایالات متحدۀ آمریکا برای تغییر رژیم، از نظر آمریکائیها بمثابه عبور از خط قرمزها تلقی شود.
مثلا، اگر ایران ضربات سنگینی از طریق اقدامات تروریستی منجر به کشته شدن مردم بیشتر وارد سازد، یا با استفاده از تسلیحات کشتار جمعی به عملیات تروریستی، بویژه در خاک ایالات متحدۀ آمریکا دست بزند، آنوقت واشینگتن ممکن است به این نتیجه برسد که حمله، یگانه راه مقابله با چنین رژیم خطرناک ایران است.
در واقع، درست به همین سبب، تشدید اقدامات دولت آمریکا برای تغییر رژیم ایران را می توان بمثابه فتنه انگیزیهای از پیش برنامه ریزی شده ارزیابی کرد که در صدد است با واداشتن ایرانیها به نشان دادن عکس العمل تند، همان واکنش را بهانه حمله آمریکا به ایران قرار دهد».
با توجه به اینکه عملیات « نورت وودس»(٢)، مقابله ساختگی در «خلیج تونکین»(٣) و انبوه اطلاعات و اخبار جعلی پیرامون حادثه تروریستی ١١ سپتامبر سال ٢٠٠١ منجر به کشیده شدن ما به جنگ با عراق و افغانستان، هشدارهای واقعا خوفناکی بودند، وقتی که فکر می کنی دفعه بعد چه اتفاقی خواهد افتاد.
ما دیگر می بینیم چگونه سیستم پوچ امنیتی در سراسر آمریکا برقرار می شود، و می شنویم بیانیه های مختلف رهبران اروپا در باره «چند فرهنگی»، شالوده «برخورد تمدن ها» چگونه با شکست مواجه می گردند. همچنین، بیانات هشدارآمیز مقامات آمریکا در باره حملات تروریستی قریب الوقوع مرتباًَ افزایش می یابد. اما ایالات متحده آمریکا دیگر نمی تواند «فتنه انگیزی» ویژه خود برای شروع جنگ با ایران را با این متدها راه بیاندازد.
سخن پایانی
کاملا روشن است که پیشنهادهای بروکینگس و اجرای آنها برای همه شرکت کنندگان، از سربازان شجاع و فریب خورده ما گرفته تا مالیات دهندگان سرکیسه شده برای تأمین هزینه جنگها و تا مردم نابود شده ایران، فاجعه و ویرانی به ارمغان خواهد آورد. تحریم کمپانیهای تأمین کننده مالی چنین سیاستهایی، آنها را صرفنظر از ابزاری که بکار بگیرند، از دستیابی به اهداف پلید خود باز خواهد داشت. خود توانائی آنها در تأمین مالی چنین مطالعاتی، صرفنظر از اجرای آنها، ناشی از آن است که ما مشتری دائمی چنین کمپانیهای غول آسا هستیم. آگاه ساختن جامعه در مورد این که منافع شرکتهای بزرگ، نه نگرانی ازامنیت، دلیل اصلی مناقشه با ایران است و همچنین بدین جهت که شهروندان هر دو کشور را از لبه پرتگاه جنگ دور سازیم، حائز اهمیت است.
حوادث دنیای امروزی بیش از آنکه تصور کنیم، عظیم هستند. ما به پیروزی خود در مقابل چنین نیروی بزرگی مطمئن نیستیم. اما، درک این مسئله مهم است که اگر چه فعالیت های ما قرین موفقیت نخواهند بود، ولی بی عملی ما، یقیناًَ ضامن شکست ما خواهد بود. به جنبش جسور «حقایقی در باره حوادث تروریستی ١١ سپتامبر» و دیگر فعالان رسانه های جمعی جایگزین رو به رشد بپیوندید- با شرکت در جبهه افکار عمومی جویای حقیقت، برعلیه افکار عمومی ساختگی مبارزه کنید.
پی نوشت مترجم
١ــ مطلب حاضر و مقالات بسیاری از این دست، خاری است بر چشمان سوسیال- دمکراتهای «شریک دزد و رفیق قافله»، که در طول تاریخ نحس خود، چه با سکوت مرموز، چه با تأئید آشکار و چه با مشارکت مستقیم در تمام جرایم ضد بشری امپریالیسم جهانی، شریک و سهیم بوده و هستند. سوسیال- دمکراتها، این درندگان در پوستین میش، اگر دیروز هیچ گام مؤثری در مقابل تهاجمات اشغالگرانه امپریالیسم و کشتار جمعی خلقهای جهان برنداشتند، امروز نیز نه تنها در مقابل حملات تروریستی دولتهای امپریالیستی به کشورهای مختلف، کر و کور و لال شده اند، حتی با ارسال تقاضانامه های سخیف به نهاد های دولتی و مشاطه های خونخوار امپریالیسم، از آنها می خواهند، میهن و مردم ما را نیز مثل مردم ستمدیده یوگسلاوی، افغانستان، عراق، پاکستان، لیبی و بسیاری دیگر، در زیر بمبهای «دمکرات» و «بشردوست» ویران و کشتار کنند. برای نشان دادن این مدعا کافیست تقاضانامه های بسیاری از جریانها و شخصیتهای سوسیال- دمکرات خائن به آمال و آرمانهای انسانی، از جمله، تقاضانامه های به اصطلاح هیئت سیاسی- اجرائی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) و صدر آن، آقای بهروز خلیق به مقامات و ارگانهای دول امپریالیستی را مورد توجه قرار دهیم.
٢ــ حادثه خلیچ تونکین: درسال ١٩٦۵، دولت جانسون برای اخذ جواز جنگ برعلیه ویتنام از کنگره ایالات متحده آمریکا، حادثه خلیچ تونکین را بدین ترتیب جعل كرد كه گویا دو فروند از ناوهای این کشور در آبهای خلیج تونکین مورد حمله دو قایق تندرو ویتنام شمالی قرار گرفته است. این حادثه جعلی، بعدها به نماد و سمبل فتنه انگیزی ها، فریبکاری ها و دروغگویی های دولت های آمریکا تبدیل شد.
٣ــ عملیات نورت وودس: زمانیکه در سال ١٩٦٢ دولت آمریکا در پی بهانه جویی برای حمله نظامی به کوبا و ساقط کردن دولت کاسترو بود، وزارت جنگ آمریکا بمنظور فریب افکار عمومی برنامه ای را با عنوان «عملیات نورت وودس» تنظم کرد.

۱۳۹۰ خرداد ۱۸, چهارشنبه

باشگاه ضد انقلاب
(آسیا تایمز، هنگ کنگ)
په په اسکوبار

(Pepe Escobar)
مترجم: ا. م. شیری
آنها، مرکبند از سلاطین، امیران و تئوکراتهای رسمی. اکثریت آنها در روی اقیانوس نفت (٤۵ درصد ذخایر نفتی جهان) نشسته اند. آنها زرق و برق غرب را- از لندن تا مونته کارلو، از غذاهای لذیذ پاریس تا تسلیحات سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) را می ستایند. آنها همانقدر از دمکراسی بیزارند که از فقر. بعضی از آنها با اشتیاق به کودتا برعلیه خلق خود و یا هر اقدام مشابه دیگر دست می زنند. از نظر آنها ایران شیعه خبثت تر از دجال است.
اجازه بدهید شورای همکاری کشورهای عربی حوزۀ خلیج فارس را که در سال ١٩٨١ به سرکردگی عربستان سعودی و با شرکت امارات متحدۀ عربی، قطر، کویت، بحرین و عمان تشکیل یافت، به شما معرفی کنم. البته جا دارد آن را شورای همکاری ضدانقلابی کشورهای عربی حوزۀ خلیج فارس یا حتی باشگاه، بویژه برای نخبگان نامید. از دید شورای همکاری کشورهای عربی حوزۀ خلیج فارس، انقلاب بزرگ عربی سال ٢٠١١ فقط با عبور از روی جسد (کاملا اشباع شدۀ) آنها می تواند بموفقیت برسد.
چرا آنها تا این اندازه بخود مطمئن هستند؟ مسئله عبارت از این است که، صرفنظر از اینکه چگونه دودمان جمهوری در تونس و مصر در هم ریخت، گذشته از اینکه با کمک بمبها لیبی را به عصر حجر برگرداندند و چقدر سوریه را تهدید می کنند، هیچ اتفاقی در کشورهای عربی عضور شورای همکاری حوزۀ خلیج فارس رخ نخواهد داد. زیرا، آنها را نه خدا، بلکه غرب مقدس حفظ می کند.
باشگاه اعضاء جدید می پذیرد.
نباید از نظر دور داشت که بخش اعظم کمی بیش از ٣ هزار مورد بمباران لیبی را از زمانی که در ٣١ مارس ناتو فرماندهی جنگ را برعهده گرفت، تا کنون نیروهای هوایی کشورهای پادشاهی (بریتانیا، دانمارک، هلند، نروژ، قطر و امارات متحدۀ عربی) به همراهی جمهوریهای فرانسه و ایالات متحدۀ آمریکا با فرماندهی نیروهای نظامی منطقه ای آفریقایی آن بعمل آورده اند.
در این هفته، چند ساعت قبل از آن که باراک اوباما رئیس جمهور آماریکا و دیوید کامرون نخست وزیر انگلیس کباب خو د را بنام «مناسبات ویژه» بپزند، ناتو ١٩ غیرنظامی لیبی را کباب و حداقل ١٣٠ نفر را هم کمی برشته کرد. این عمل مورد استقبال گرم شورای همکاری کشورهای عربی حوزۀ خلیج قرار گرفت.
اتحادیۀ اروپا و شورای همکاری خلیج فارس طی بیانیه مشترک خود سرهنگ معمر قذافی را به کناره گیری و احالۀ قدرت به شورای موقت انتقالی فرا خواندند. شورایی که تأمین مالی و تسلیحاتی آن را ناتو و شورای همکاری خلیج فارس برعهده دارند. البته، این امر هیچ جای تعجبی هم ندارد.
شورای همکاری خلیج فارس اخیراًَ اعلام کرد، که خرسند خواهد شد هر گاه اردن و مراکش را نیز در میان خود ببیند. اما در مورد یمن، که از سال ١٩٩٩ برای عضویت در این شورا تقلا می کند، بر این فکرند که نباید نگران باشد. زیرا این کشور پادشاهی نیست و علاه بر آن، بی ثبات هم هست. همۀ آنها معترضان بی تربیت اند، شما که می فهمید. جالب اینکه، شورای همکاری خلیج فارس می تواند با پشتیبانی کامل ایالات متحدۀ آمریکا و اتحادیۀ اروپا، بعنوان «میانجی» در امور آن شرکت نموده و عملا شرایط تغییر رژیم را فراهم آورد.
به غیر از عمان کوچک، که سلطان قابوس به Ibadism اعتقاد دارد، همۀ دیگر اعضای شورای همکاری خلیج فارس از مذهب تسنن پیروی می کنند. در ماشین سرکوب بحرین- عربستان سعودی نیز «مشاوران» اردنی کم نیستند.
اردن و مراکش با اینکه بطور کلی در حوزه خلیج فارس واقع نیستند، اما نه فقط به سبب اینکه دارای رژیم پادشاهی هستند، بلکه در وهلۀ اول بدین خاطر که چشم دیدن ایران را ندارند، می توانند به عضویت شورای همکاری خلیج فارس در آیند.
پادشاه بازیگر اردن، یعنی، ببخشید، عبدالله دوم (ملک عبدالله دوم پس از آن که شایعۀ علاقمندی او به بازیهای رایانه ای بر سر زبانها افتاد، به «پادشاه بازیگر» ملقب شد)، در سال ٢٠٠٤ حتی در بارۀ «هلال شیعه»- توطئۀ شیعه ایران، عراق، لبنان و سوریه برای تسلط برخاورنزدیک از راه توسل به زور، تئوری عجیبی سرهمبندی کرد. محمد ششم، پادشاه مراکش نیز در سال ٢٠٠٩ بطور یک جانبه روابط دیپلوماتیک کشورش را با ایران قطع کرد.
ستاره فعالیت ضدانقلابی شورای همکاری خلیج فارس اندکی کمتر از دو روز پس از آنکه رابرت گیتس (Robert Gates) وزیر دفاع آمریکا بحرین را ترک کرد، درخشید. عربستان سعودی، با حمایت نچندان بزرگ امارات متحدۀ عربی، برای حفاظت از خاندان آل خلیفه، یعنی خویشاوندان سنی خود در مقابل بحرینی ها که اکثریت شان در اعتراضات مسالمت آمیز شرکت داشتند، به این کشور لشکر کشید. اتفاقاًَ، عبداللطیف الزیانی دبیر کل شورای همکاری خلیج فارس، بحرینی و همکار خاندان حاکم می باشد.
در این ارتباط، هیچگونه اعتراضی از سوی ایالات متحدۀ آمریکا، سازمان ملل متحد یا اتحادیۀ اروپا، بمباران ناتو که جای خود دارد، بعمل نیامد. درعوض، هفته گذشته وزرای امور خارجی اتحادیۀ اروپا تحریمهای جدیدی را علیه بلاروس، ایران، لیبی و سوریه اعمال کردند. لیست این کشورها بطور اتفاقی تنظیم نشده است- آمریکا حتی از دورۀ نئومحافظه کاران برای تغییر رژیمهای آنها تلاش می کند.
ما را هم به بازی بگیرید!
ناتوی نواستعماری و شورای همکاری پادشاهی- تئوکراتیک خلیج فارس مثل اینکه مخصوصا بمنظور خرسندی کمپانیهای اسلحه سازی تشکیل شده است. شورای همکاری خلیج فارس در پروژه های جهانی دفاع ضدموشکی آمریکا شرکت خواهد کرد. آمریکا بزودی برای انعقاد بزرگترین قرارداد تحویل سلاح در تاریخ با عربستان سعودی- به ارزش ٦٠ میلیارد دلار- آماده می شود.
اردوگاه امروزی بردگان ستایشگر غرب، کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس همچنین می خواهند به تفریح و سرگرمی مشغول شوند و در عملیات پسامدرنی کنونی- جنگهای نواستعماری هم شرکت جویند. بالآخره، خود ناتو را می توان ارتش مزدور نواستعمار نامید که برای انجام عملیات در هر نقطه از آسیای مرکزی تا شمال آفریقا آماده است.
مثلاًَ قطر را در نظر بگیریم. این کشور اولین کشوری بود که «شورشیان» مشکوک لیبی را برسمیت شناخت، و اولین عضو شورای همکاری خلیج فارس است که با جنگنده های میراژ و سی - ١٧ دور پرواز خود (که به ترتیب از فرانسه و امریکا تحویل گرفته است) در عملیات ناتو شرکت می کند. این کشور، کانال تلویزیونی «احرار» را برای شورشیان راه اندازی کرده، آنها را به سیستم موشکی میلان تجهیز نموده و البته، فورا هم صادرات نفت از کرنائیکی را «بزیر نظارت خود در آورده است».
در نتیجه، جایزه، قهرمان خود را پیدا کرد. روز ١٤ آوریل اوباما امیر قطر، شیخ حمد بن آل خلیفه الثانی را در کاخ سفید بحضور پذیرفت و از او بمناسبت شرکت فعال در تحقق «دمکراسی در خاورنزدیک»، یعنی از خدمات قطر در لیبی قدردانی کرد.
در عین حال، ١٩ ماه مه ولیعهد موروثی بحرین، سلمان آل خلیفه در پله های داینینگ استریت ١٠ بار با دیوید کامرون، نخست وزیر {انگلیس} عکس گرفت. او بروشنی نشان داد که کشتار معترضان غیرنظامی غیرمسلح و راه دادن سعودیها به کشور خود، مشخصاًَ به نفع تجارت است.
به هر صورت، اگر سخن بر سر بازی در جنگ باشد، در اینجا، قطعاًَ، امارات متحدۀ عربی پیشتاز است. رئیس جمهور، نیکولا سارکوزی اولین پایگاه نظامی فرانسه در خاور نزدیک را در ابوظبی افتتاح کرد. امارات متحدۀ عربی جنگنده های خود را برای کمک به ناتو به لیبی فرستادند. سربازان آنها در عملیات ناتو در افغانستان شرکت می کنند. بزودی آنها اولین کشورهای شورای همکاری خلیج فارس و بطور کلی، اولین کشورهای عربی خواهند بود که نمایندگان دائمی خود را به ستاد ناتو در بروکسل خواهند فرستاد.
همراه با قطر، کویت و بحرین، امارات متحدۀ عربی در یکی از پرشمارترین «همکاریهای» ناتو، یعنی «ابتکارهمکاری استانبول» شرکت می کند. این بدین معنی است که ناتو جای پای خود را در خیلج فارس تحکیم می کند و بمنظور درد سر سازی برای ایران، آماده می شود.
نمی توان وجود «شهرک نظامی زیدا»، پایگاه آموزش ارتش مخفی مزدوران واقع در بیابان متروک را که آموزش دیدگان در آن نه فقط در امارات متحدۀ عربی، حتی در هر نقطۀ خاورنزدیک و شمال آفریقا به کار گرفته خواهند شد، فراموش کرد.
سر آنها را باید برید!
شایستۀ تأمل اینکه اخیراًَ، اریک پرینس(Erik Prince)، «گربۀ دریایی» سابق و رهبر پیشین بلاک واتر (بلاک واتر در سال ٢٠٠٩ به ایکس ای سرویس «Xe Services» تغییر نام یافت)، با استفاده از ولع شدید امارات متحدۀ عربی به داشتن مزدوران ویژۀ خود، به حیله گری پر درآمد دیگری دست زد.
١٣ ژوئیۀ سال ٢٠١٠ پرینس از طریق موسسۀ مشترک «رفلکس رسپونسِس»(Reflex Responses) اولین قرارداد خود را به ارزش ۵٢٩ میلیون دلار برای ارائه خدمات به شیخ «ترقیخواه»، محمد بن زاید آل نهیان در ابوظبی امضاء کرد. مبتکر این ایده، شیخ زاید بود.
روزنامه نیویورک تایمز در مقاله ١٤ ماه مه خود در بارۀ اینکه چگونه کلمبیایی ها تحت پوشش کارگران ساختمانی، ولی با مهر مخصوص ضداطلاعات ارتش امارات متحدۀ عربی در روادیدشان بمنظور بستن دهان مأموران گمرک و کارکنان خدمات مهاجرتی از دادن سؤال اضافی به آنها، به امارات متحدۀ عربی منتقل می شوند، با اشتیاق می نویسد. بلی، در واحدهای پرینس، مزدوران کلمبیایی و آمریکای مرکزی خدمت خواهند کرد. او ریسک نمی کند برای کشتن مسلمانان از مزدوران مسلمان استفاده کند.
این روزنامه همچنین خبر می دهد که پرینس در نظر دارد «امپراتوری خود را هر چه دورتر از محاکم قضایی و بازرسان کنگره و مأموران وزرات دادگستری در بیابان تشکیل دهد»، بدون اینکه در این باره تعمق نماید.
در عین حال، در برنامۀ ارتش مزدور، هر آنچه در بارۀ آن باید دانست، گفته شده. مزدوران در عملیات ویژه در امارات متحدۀ عربی و در خارج از آن، در «جنگهای شهری» و تأمین امنیت «مؤسسات هسته ای و مواد رادیوآکتیو»، عملیات «بشردوستانه»(؟)، حفاظت از لوله های انتقال نفت و قله های شیشه ای براق در مقابل اقدامات «تروریستی» و مهمتر از همه، در عملیات «فرونشاندن آشوب» که در صورت بروز، «ازدحام غیرمسلح به سلاحهای گرم»، احتمالاًَ می تواند از اجسام و اشیاء (سنگ و چوب) بجای سلاح استفاده کند، شرکت خواهند جُست.
همه چیز بطور شفاف در متن گفته می شود. مزدوران، در صورت بروز ناآرامیها در اردوگاههای محل اسکان دهها هزار کارگر جنوب آسیا و همچنین در صورت ابتلای شهروندان امارات متحدۀ عربی به تب دمکراسی خواهی مثل بحرینی ها، به عملیات قصاصی در کشورهای حوزۀ خلیج فارس دست خواهند زد و برای انجام چنین عملیاتی بهانۀ بسیار پیش پا افتاده ای نیز وجود دارد - افسانۀ کهنۀ «تجاوز ایران».
پرینس از مدتها پیش، بفکر تبدیل بلاک واتر به ارتش مزدور برای بکارگیر در هر نقطۀ آفریقا، آسیا و خاور نزدیک بود. او حتی می خواست ادارۀ مرکزی جاسوسی از کمپانی وی در عملیات ویژه در نقاط مختلف جهان استفاده نماید. اما «سیا» تصمیم گرفت هواپیماهای بی سرنشین را که راه دورتری می روند، به کار گیرد. او اکنون شیوخ ثروتمند مرید پنتاگون و طرفدار بمباران ایران را در اختیار دارد که تأمین مالی پروژه های او را تقبل کرده اند.
او فعلاًَ اولین گردان خود را با ۵٨٠ سرباز تشکیل داده است. اطرافیان شیخ زاید می گویند که آنها اگر شایستگی خود را در «عملیات واقعی» ثابت کنند، امارات هزینۀ تشکیل یک ارتش کامل مرکب از چند هزار پرسنل را به پرینس خواهد پرداخت. این هزینه ها سر به میلیاردها دلار خواهد زد و آرزوی پرینس مبنی بر حرکت بسمت تشکیل مرکز آموزشی مشابه مجتمع بلاک واتر در ایالت کارولینای شمالی در بیابان برای تربیت مزدوران را برآورده خواهد کرد.
آری! می توان منتظر شق جدید سناریوی «عربستان سعودی» در حل مشکل بحرین بود. مثلاًَ، تصور کنید که مزدوران چگونه پاکستانیها، نپالیها، بنگلادشیها و فیلیپینی های خواستار بهبودی شرایط کار در امارات متحدۀ عربی را تا سرحد مرگ می زنند.
و یا منتظرعملیات سرّی ویژه در مصر وتونس باشید – زیرا گرایش دولتهای جدید به آمریکا و اتحادیۀ اروپا باید تضمین شود. باز هم می توان پیش بینی کرد که مزدوران برای «ارائه کمکهای بشردوستانه به مردم غیرنظامی» به لیبی اعزام می شوند (بهر حال، نه، این شعار دو ماه پیش داده می شد ولی حالا حتی اوباما اعتراف می کند که هدف از همه این حوادث، تغییر رژیم است).
و بالاخره، این همه «تأسیسات نفتی لیبی» باید در دستان مطمئن شرکتهای فراملیتی آمریکاییها و اروپاییها (نه در دست روسها، هندیها و چینیها) متمرکز شود، اطرافیان قذافی باید «خنثی شوند» و لیبی باید به ریشۀ خود، به دورۀ ضوابط امپراطوری: «تفرقه بیانداز و حکومت کن» باز گردد.
در این صورت، وقتی که مسئله عمق پیدا می کند، باید به چه کسی مراجعه کرد؟ بنظر می رسد می توان به ایکس ای سرویس و شیخ زایدِ صاحب ابتکارات نوین مراجعه کرد. بنابراین، عجیب نیست که باشگاهی تحت عنوان شورای همکاری خلیج فارس به چنین اردوگاه پرآوازۀ ضد انقلابی تبدیل می شود.
په په اسکوبار- کتابهای نامبردۀ زیر را نیز تألیف کرده است:
- Globalistan: How the Globalized World is Dissolving into Liquid War, (Nimble Books, 2007).
- Red Zone Blues: a snapshot of Baghdad during the surge.
- Obama does Globalistan (Nimble Books, 2009).
مؤخرۀ مترجم:
همه برجسته نمایی های متن از مترجم است.
پس از آنکه در نتیجه تلاشها، تحقیق و بررسی های افشاگرانه میلونها انسان و ارائه بجرأت می توان گفت میلیونها سند، جعلیات و دروغهای امپریالیستهای غرب برای شروع جنگ استعماری برعلیه کشور لیبی آشکار شد و طشت رسوایی آنها با صدی گوشخراش از بام جهان فرو افتاد، این دولتهای جنایت پیشه بر آن شدند تا عمیلات کثیف خود را بی سر و صدا و بدور از دید بشریت عادل ادامه دهند. به همین منظور، دیگر مدتهاست عملیات کشتار مردم لیبی و ویرانی این پیشرفته ترین کشور آفریقا را در زیر هیاهو و هیجان آفرینی پیرامون یکسری حوادث بی اهمیت، مثل قتل بن لادن، زن بارگی استراوس کان، رئیس پیشین صندوق بین المللی پول و رقیب اصلی سارکوزی فاشیست در انتخابات آینده ریاست جمهوری فرانسه، و در روزهای اخیر در پشت جنجال آفرینی پیرامون خیارهای ارسالی اسپانیاییها به آلمانیها و دستگیری میهن پرستان صرب، از اخبار روزانه خارج نموده، در خفا و خلوت ادامه دهند.
اما برغم همه اینها، انسانهای اندیشمند و آگاه همچنان به دریدن نقاب از چهره کریه امپریالیستهای «غرب» بعنوان عامل و موجد جعل و دروغ و توطئه، کینه و نفاق و دشمنی، جنگ و اشغال و کشتار و ویرانی، بانی بردگی و برده داری، استعمار کهنه و نو، مزدوری و مزدور پروری، سارقان ثروتهای انسانی، مادی، معنوی و دستاوردهای علمی، صنعتی و فرهنگی بشری، ادامه می دهند.
دیگر بر کمتر انسان خردورزی پوشیده مانده است که «غرب امپریالیستی» مترداف است با جنگ و تجاوز و همه گونه پلیدی و زشتی و جنایت، که حتی با مسخ و تحریف مضمون، مفهوم و ماهیت شعارها و کلمات و عبارات مبین آماجها و آمالهای مقدس بشری، مانند انسان و انسادوستی، برادری و برابری، صلح و استقلال و آزادی، سخت ترین موانع را در راه پیشرفت و توسعه و تکامل جوامع انسانی ایجاد کرده است. و البته همه اینها اجزاء بهم پیوسته فرهنگ، تمدن و ارزشهای بی ارزش «غربی» را تشکیل می دهند.
امروز، باید با چشمهای باز به صورت واقعیتها نگاه کرد و دید همه آنچه که در اتحاد شوروی و یوگسلاوی و همه کشورهای اروپای شرقی، در افغانستان و عراق و پاکستان، در سودان و سومالی، در لیبی و ساحل عاج، در سوریه و بلاروس، در فلسطین و لبنان و ایران، در کشورهای آفریقایی و آمریکای لاتین و یا در هر گوشه دیگر جهان رخ داد و می دهد، حاصل و پیامد همین رویکرد غرب امپریالیستی بود و هست که بدست مزدوران وارداتی و داخلی به اجرا گذاشته شد و می شود.
دو جنگ جهانی دهشتناک اول و دوم، فاجعه بارتر از آنها، جنگ «سرد» و امروز، «جنگ با تروریسم» یا بعبارت صریحتر، جنگ سوم جهانی برای اشغال کشورهای مختلف و گسترش حوزه نفوذ استعمار(گذشته از کودتاهای متعدد نظامی، جنگها و دخالتهای نامرئی)، همه و همه در پرونده دولتهای «غربی» ثبت است.
اشاره آخر اینکه، امپریالیسم جهانی امروزه، بسته به اوضاع و شرایط اجتماعی، اقتصادی و سیاسی هر کشوری، یا سیمای فاشیستی خود را بنمایش می گذارد (باز هم یوگسلاوی، افغانستان، عراق، فلسطین، لیبی، سوریه، بحرین، ساحل عاج و...) و یا با نقاب سوسیال- دمکراسی و شعار «بشردوستی» وارد صحنه می شود (بلاروس، ایران بخصوص در جریان اعتراضات مردمی برعلیه تقلب در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری، چین، میانمار و...).
در اوضاع و احوال مخصوصاًَ امروزی، هشیاری و بیداری احزاب، سازمانها، گروهها و شخصیتهای سیاسی و اجتماعی مترقی، بویژه چپ در مقابل دسیسه ها و تجاوزات لجام گسیختۀ دولتهای استعمارگر غرب از الزامات صلح و امنیت و ترقی در هر جامعه بشمار می رود. یکی از اولین و مؤثرترین راههای عقب راندن جنگ سالاران استعمار، پیگیری و جدیت در افشای اهداف پلید و رویکردهای ضدانسانی آنهاست.
________________________

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۱, چهارشنبه

ترور اسّامه بن لادن

کسانی که با چنین موضوعاتی برخورد دارند می دانند که روز 11 سپتامبر 2001، مردم ما همبستگی خود را با مردم آمریکا اعلام داشتند و از همکاری های کوچکی که می توانستیم در زمینۀ درمانی به قربانیان حملۀ وحشیانه به برج های دوقلو در نیویورک ارائه دهیم، دریغ نورزیدند.
ما بلافاصله فرودگاهای خود را به روی هواپیماهای آمریکایی که به دنبال هرج و مرج ناشی از حمله، در هیچ کجا قادر به فرود آمدن نبودند، گشودیم.
موضع سنتی انقلاب کوبا، یعنی مخالفت با هرگونه اقدامی که جان شهروندان غیرنظامی را به مخاطره بیاندازد، مشهور است.
هرچند ما قاطعانه از مبارزۀ مسلحانه علیه حکومت استبدادی باتیستا پشتیبانی نمودیم، امّا علی الأصول، مخالف هر قسم اقدامی بودیم که بتواند به مرگ مردم بی گناه منجر شود. یک چنین برخوردی، که برای بیش از نیم قرن ادامه یافته است، این حق را به ما می دهد تا پیرامون چنین موضوع حسّاسی، به بیان دیدگاه هایمان بپردازیم.
آن روز، طی یک گردهمایی عمومی که در سیوداد دپورتیبا (Ciudad Deportiva) برگزار گردید، من قویاً اظهار داشتم که تروریسم بین المللی هرگز از طریق خشونت و جنگ ریشه کن نخواهد شد.
به هر حال، بن لادن، سال ها دوست ایالات متحده بود؛ کشوری که او را تحت آموزش نظامی قرار داد. به علاوه او دشمن اتحاد جماهیر شوروی و سوسیالیسم بود. با این حال، هر اقدامی هم که به او نسبت داده شود، ترور یک انسان غیر مسلح، آن هم زمانی که بستگان او در کنارش هستند، چیزی منزجرکننده است. ظاهراً امّا این کاریست که دولتِ قدرترین ملتی که تاکنون وجود داشته است، انجام داده.
اوباما در سخنرانی ای که پیش نویس آن با دقّت تهیه شده بود، ضمن اعلام مرگ بن لادن چنین گفت:
"... با این حال ما می دانیم بدترین تصاویر، آن هایی هستند که هنوز جهانیان ندیده اند؛ صندلی خالی در کنار میز شام؛ کودکانی که مجبورند تا بدون پدر یا مادرشان بزرگ شوند؛ والدینی که هرگز طعم به آغوش گرفتن کودکانشان را نخواهند چشید. قریب به 3000 شهروند، از ما گرفته شد و حفره ای بزرگ در قلب هایمان باقی گذاشت."
این پاراگراف، حقیقت تأسّف باری را بیان می کند، امّا نمی تواند افراد صادق را از به یاد آوردن جنگ های ناعادلانۀ ایالات متحده در عراق و افغانستان، صدها هزار کودکی که بدون پدر یا مادر بزرگ خواهند شد و والدینی که هرگز درآغوش کشیدن فرزندانشان را احساس نخواهند کرد، بازدارد.
میلیون ها نفر از شهروندان، از روستاهای خود در عراق، افغانستان، ویتنام، لائوس، کامبوج، کوبا و سایر کشورهای دنیا گرفته شدند.
به علاوه، هنوز تصاویر وحشتناک انسان هایی که در گوانتانامو، این قلمروی اشغال شدۀ کوبا، در سکوت زندانی هستند و برای ماه ها، و چه بسا سال ها، تحت جان کاه ترین شکنجه ها و آزارها قرار دارند، در اذهان هزاران میلیون نفر از مردم جهان نقش بسته است. این ها افرادی هستند که با اجازۀ ضمنی جوامع به اصطلاح متمدّن، ربوده و به زندان های مخفی منتقل شدند.
اوباما به هیچ شکل نمی تواند کتمان کند که اسّامه، در مقابل فرزندان و همسران خود کشته شد؛ یعنی همان کسانی که اکنون تحت بازداشت مقامات پاکستان- کشوری مسلمان با تقریباً 200 میلیون سکنه که به قوانین آن، تجاوز و به عزّت ملی و سنن مذهبی آن، توهین شده است- قرار دارند.
اکنون او چگونه می تواند همسران و فرزندان کسی را که خارج از حیطۀ قانون و بدون هیچ گونه محاکمه ای کشته شده است، از توضیح آن چه رخ داد بازدارد؟ او چگونه می تواند از انتشار این تصاویر در جهان جلوگیری کند؟
روز 28 ژانویۀ 2002، دن ردر (Dan Rather) خبرنگار شبکۀ CBS گزارش داد که در تاریخ 10 سپتامبر 2001- یعنی یک روز پیش از حمله به مرکز تجارت جهانی و پنتاگون- بن لادن در یک بیمارستان نظامی واقع در پاکستان، تحت دیالیز خون قرار داشته است؛ او به لحاظ جسمانی در وضعیتی نبود که بتواند پنهان شود و در غارهای عمیق پناه بگیرد.
ترور بن لادن و انداختن جسد او به قعر دریا، بیانگر احساس ترس و ناامنی ایست که او را به فردی به مراتب خطرناک تر مبدّل ساخت.
خودِ افکار عمومی ایالات متحده، بعد از سپری شدن شور و شعف اوّلیه اش، به انتقاد از روش هایی خواهد پرداخت که نه فقط از شهروندان این کشور حمایت نمی کند، بلکه حسّ نفرت و انتقام نسبت به آنان را چندین برابر خواهد نمود.
فیدل کاسترو روس
4 مه 2011
ساعت 8 و 34 دقیقۀ بعد از ظهر

۱۳۹۰ اردیبهشت ۷, چهارشنبه

قطر نیز به جمع کشورهای صادر کنندۀ «دمکراسی» و مدافع «حقوق بشر» پیوست
ا. م. شیری
دور از انتظار نبود که ظهور مجدد جنبشهای رهائی بخش ملی در قرن بیست و یکم و مشارکت همگانی مردم مستعمرات در مبارزه علیه امپریالیسم و رژیمهای وابسته به آن، باعث شدت گیری یورشهای صلیبی استیلاگران بین المللی بشود.
همزمان با اوجگیری جنبشهای آزادیبخش ملی از آغاز سال جدید میلادی، ارتجاع امپریالیستی نیز تهاجم گسترده ای را برای تحکیم جای پای خود در مستعمرات سنتی و مستعمره سازی کشورهای «نامطلوب» آغاز کرد. تا کنون دو کشور آفریقایی لیبی و ساحل عاج قربانی تاخت و تاز امپریالیسم جهانی شده است.
ساحل عاج، بزرگترین کشور تولید کننده کاکائو در جهان، در پی چهار ماه کشمکش بین لوران گباگبو، حامل تمایلات ضداستعماری مردم این کشور و آلاسان واتارا، نماینده صندوق بین المللی پول و دست آموز فرانسه، در اثر تهاجم نظامی فرانسه و کلاه آبی های سازمان ملل متحد که با تخطی از حق بیطرفی خود، در نقش ارتش مداخله گر وارد معادله شدند، با اینکه به سقوط رژیم مخالف استعمار غرب انجامید ولی، مناقشات هنوز ادامه دارد.
در لیبی نیز جنگ داخلی و تجاوز نظامی هنوز ادامه دارد. مردم لیبی در زیر آتش سه طرف؛ نیروهای وابسته به رژیم سرهنگ قذافی، بمبارانهای جنون آمیز ماشین جنگی امپریالیسم و تروریستهای مسلح وابسته به آن، گروه- گروه کشته می شوند. شهرها ویران و از سکنه خالی می گردند؛ میلیونها انسان از جمله یک میلیون کارگر خارجی از کار بیکار شده و از کشور فرار کرده اند. لیبی امروز به تمام معنی با فاجعه انسانی مواجه شده است. با این همه، انتظار نمی رود مسئله که بر که به این زودیها در این کشور حل شود. زیرا، از یک سو، نیروهای مهین پرست بشدت در مقابل تروریسم دولتی استعمار غرب و تروریسم داخلی بشدت مقاومت می کنند و از دیگر سوی، دولتهای امپریالیستی با توجه به بحران اقتصادی- مالی سنگین سرمایه داری و کسری بودجه ها و بدهی نجومی خود، نمی توانند هزینه ای یورشهای صلیبی زولانی مدت را تحمل کنند
امپریالیسم جهانی برای مداخله نظامی از پیش برنامه ریزی شده در لیبی، هر بار بهانه تازه و جعلیات تازه تری می تراشد. ابتدا با پخش اخبار از بیخ و بن کذب، پیرامون بمباران شهرها توسط نیروی هوایی لیبی، استفاده قذافی از «مزدوران آفریقای» در سرکوب مردم و سپس با مشاطه گری اتحادیه ارتجاع عربی، از شورای امنیت سازمان ملل مجوز پرواز ممنوع در آسمان لیبی را گرفت و بلافاصله، بمباران بشردوستانه مردم و شهرهای این کشور را آغاز کرد. در روزهای اخیر نیز با هدف توجه کشتار وسیع مردم غیرنظامی و ویرانیهای عظیم در اثر بمبارانهای دیوانه وار ماشین جنگی استعمار، خبر «استفاده قذافی از سپر انسانی» را جعل کرده است.
در هر دو کشور نامبرده، دولتهای استیلاگر راه کار آزموده شده در تجزیه اتحاد شوروی و یوگسلاوی را برای در هم شکستن توان نیروهای مقاومت ملی بکار بستند:
ــ ایجاد مناقشه داخلی برای بر هم زدن ثبات و امنیت در کشور؛
ــ بسیج، سازماندهی، آموزش و تسلیح گروههای خرابکاری و تروریستی در داخل کشور.
هم اکنون از این متد در کشورهای دیگر، در وهله اول، در دو کشور سوریه و جمهوری سوسیالیستی بلاروس نیز استفاده می شود.
در جمهوری سوریه، اعتراضات به حاکمیت خاندان اسد درست مثل لیبی با تیراندازی باندهای تروریستی و تک تیراندازان به سوی معترضان آغاز شد و بگزارش رسانه های غربی تا کنون بیش از ٢٠٠ نفر کشته شده اند.
جمهوری سوسیالیستی بلاروس، بعنوان با ثبات ترین و امن ترین کشور جهان، کشوری کاملا عاری از معضلات بیکاری و بی مسکنی، فقر و گرسنگی و گرانی سیستماتیک ناشی از سلطه سیستم «بازار آزاد»، پس از آنکه در طول سالهای بعد از تخریب نظام سوسیالیستی بلوک شرق بر خلاف دیگر جمهوریهای اتحاد شوروی و کشورهای اروپای شرقی به زیر یوغ استعمار غرب گردن ننهاد، دائماًَ آماج حملات ارتجاع امپریالیستی بوده. ترفندهای مختلف امپریالیسم غرب برای بر هم زدن ثبات و امنیت این کشور و بزانو در آوردن آن، بارها با شکست مواجه شده و صدور دمکراسی از نوع یوگسلاوی و یا افغانی و عراقی به این کشورممکن نشده است.
علیرغم ناکامیهای پیاپی استعمار امپریالیستی در جمهوری سوسیالیستی بلاروس، امپریالیسم غرب باز هم متد شناخته شده خود را برای بر هم زدن امنیت این کشور بکار گرفت. بگزارش خبرگزاریهای مختلف، روز ١١ آوریل ٢٠١١، انفجار هدایت شونده مهیبی در توقفگاه «اکتبر» متروی پایتخت این جمهوری روی داد. در اثر این انفجار ١٢ نفر کشته و بیش از ١٦٠ نفر زخمی گردیدند که حال ٣٠ نفر از آنان وخیم گزارش شده است.

دولت بلاروس بلافاصله کشورهای خارجی را مسئول حادثه خواند. این در حالی است که «دو هفته قبل از این حادثه تروریستی، ٢٩ مارس، آژانس خبری «رگنوم» (Regnum) نزدیک به شورای امنیت فدرال روسیه نیز بدون اینکه بتواند شادمانی خود را پنهان کند، به خوانندگان نوید می دهد که: غرب سرنوشت قذافی را برای لوکاشنکو آماده می کند و در ادامه آن با اظهار نظر دور و دراز در این مورد که رئیس جمهور بلاروس نباید به این خیال باشد و بیاندیشد که غرب پیروزی او در ١٩ دسامبر سال گذشته را خواهد بخشید، تحلیلگران ”امنیتی“ پیشاپیش هدف را کاملا نشان دادند...» (معمای مینسک، الکساندر فرلوف، ١٣/٤/٢٠١١, www.sovross.ru).

هر کسی که کمترین آشنائی را با اسلوب کار راهزنان بین المللی داشته باشد، می داند که انفجارات انتحاری و هدایت شونده از راه دور، یکی از شناخته شده ترین متدهای امپریالیسم جهانی و در رأس آن، سازمان امنیت دولت آمریکاست که بمنظور بر هم زدن آرامش کشورها و فراهم ساختن زمینه «صدور دمکراسی» به آنها روی می دهد.
گذشت زمان، افشای جعلیات و بهانه های کذایی اشغالگریها و جنگهای استعماری امپریالیسم جهانی در کشورهای مختلف، از جمله در یوگسلاوی، افغانستان، عراق، پاکستان، لیبی، بحرین و ساحل عاج، ماهیت فاشیستی- تروریستی امپریالیسم جهانی و مداخلات استیلاگرانه آن را چنان آشکار ساخته است که دیگر هر انسان اندیشمند و خردورزی بدون اینکه منتظر افشای اسناد حوادث بماند، می تواند منبع و سر چشمه حوادث امروزی سوریه و بلاروس را تشخیص دهد.
انتظار می رفت واقعیت حوادث استیلاگرانه و خونین حداقل دو دهه اخیر، وازدگان و متعصبان سیاسی را که با تکرار طوطی­وار یاوه های کارگزاران سیاسی و ماشین تبلیغاتی خصم قسم خورده بشریت جهان در مورد «دموکراسی» و «حقوق بشر»، یورش صلیبی استعمارامپریالیستی به لیبی و دیگر کشورها را توجیه و تفسیر می نمایند، بر سر عقل آورد. اما آنها همچنان سعی می کنند باتکاء نظریات تقلبی، دموکراسی و حقوق بشر را یک امر فراطبقاتی تعریف کرده، اشغال و ویران کردن کشورها، بمبارانها و کشتار « بشردوستانه» مردم بیدفاع آنها را جزء حقوق خدشه ناپذیر ارتجاع امپریالیستی بخوانند.
در زندگی اجتماعی هر از گاهی چنان حوادث تکان دهنده ای روی می دهد که بیش از هر سند و صدها تحلیل و توضیح مستدل برای بیدار شدن بخش اعظم انسانهای نیمه بیدار و یا حتی خفته تأثیر می گذارند. یکی از تکان دهنده ترین حوادث روزهای اخیر، خبر مربوط به پیوستن ارتجاعی ترین و پس افتاده ترین دولتهای جهان، از جمله عربستان سعودی، قطر و امارات متحده عربی به جمع «کشورهای صادر کننده دمکراسی و مدافع حقوق بشر» است. جای بسی امیدواریست همآوایی، همیاری و همکاری فعال این کشورهای مفلوک تا اعماق وجود استعمارزده با دولتهای استعمارگر غرب در سرکوب خونین جنبشهای رهایی بخش منطقه و لشکرکشی به بحرین و همچنین، مشارکت فعال آنها، بخصوص قطر در تسلیح و تأمین مالی شورشیان لیبی و بمباران «بشردوستانه» شهرهای آن، چشم همه آن انسانها و تشکلهای به اصطلاح سیاسی را که هنوز جنگهای استعماری و یورشهای صلیبی را جزء حقوق مسلم دول امپریالیستی غرب می خوانند، باز کند.
اضافه بر این، در زیر ترجمه سه خبر دیگر در مورد حوادث لیبی را نیز تقدیم می کنم. باشد که نیروی متحد همه آزادیخواهان، جویندگان عدالت و جستجوگران حقیقت در جهان بتواند از ادامه یورشهای صلیبی ارتجاع امپریالیستی و تکرار فجایع هولناک کشورهای اشغالی، از جمله لیبی و ساحل عاج در سوریه و جمهوری سوسیالیستی بلاروس جلوگیر نماید.
۲٦ فروردين ۱٣۹۰
سه خبر در باره حوادث لیبی
پایگاه اینترنتی «جنگ و صلح» (www.warandpeace.ru) به نقل از تلویزیون خبری «ار بی سی»(RBC) و خبرگزاری «ریا نووستی»(RIA Novosti) می نویسد:
شورشیان لیبی به «القاعده» اسلحه می فروشند
(دوم آوریل ٢٠١١)
تروریسم: واقعیتها و نیروی محرک آن
روزنامه الجزایری «اکسپرس سون» با استناد به مقامات نظامی الجزایر، در شماره روز شنبه خود می نویسد: شورشیان لیبی اسلحه و تجهیزات غارتی از انبارها ارتش را به گروههای جنگجوی القاعده در کشور اسلامی مغرب می فروشند.
بنوشته این روزنامه، این گروه تروریستی توانسته است به تسلیحات سنگین، و همچنین موشکهای ضدهوایی نیز دست یابد. طبق اطلاعات این منبع خبری، «القاعده» در کشور مغرب تجهیزات و تسلیحات جنگی را با پولهایی که به ازای رها کردن مقامات گروگان گرفته شده بدست می آورد، خریداری می کند. این روزنامه می نویسد اگر کشورهای غربی تصمیم به تسلیح شورشیان لیبی بگیرند، احتمال دارد این سلاحها هم بدست تروریستها بیافتد.
همین روز نامه در ادامه می نویسد: در حال حاضر، «القاعده» سعی می کند جنگجویان را در اراضی این کشور اجیر کرده و آنها را برای جنگ برعلیه معمر قذافی، رهبر رژیم لیبی آماده نماید.
این روز نامه ادامه می دهد: این ساده لوحی خواهد بود هر گاه تصور شود که «القاعده» عملیات خود را به لیبی محدود خواهد کرد. در همین رابطه، الجزایر تصمیم گرفت حفاظت از مرزهای مشترک خود با لیبی را که در حدود ٩٦٠ کیلومتر می باشد، تقویت کند. پنج گردان ارتش و هفت هزار ژاندارم به نواحی مرزی اعزام کرده است. بالگردها (هلی کوپترها) نیز از هوا مرزها را کنترل می کنند.
شعبه «القاعده» در کشور مغرب یکی از خطرناکترین سازمانهای افراطی در منطقه محسوب می شود و در عملیات گستاخانه و بغایت خشن بسیاری، از جمله در ربودن و کشتن خارجیان دست داشته است. تروریستها در مناطق کم جمعیت صحرائی در نزدیکی مرز الجزایر، مال و نیجریه، و همچنین لیبی مخفی می شوند. معمولا برای گریز از تعقیب، آنها در کشورهای همسایه جمع می شوند.
(ریا نووستی)
«القاعده» انبارهای ارتش لیبی را تاراج می کند.
(پنجم آوریل ٢٠١١)
کانال تلویزیونی العربیه با استناد به مقامات عالیرتبه الجزایر گزارش داد: شاخه شمال آفریقای «القاعده» (القاعده در مغرب اسلامی)، از ناآرمیهای لیبی برای غارت اسلحه از انبارهای این کشور استفاده می کند.
بگفته آن، شبه نظامیان تندرو این گروهبندی موفق شدند مجموعه ای از موشک انداز آر پی جی- ٧، مسلسلها و تفنگهای کالاشنیکوف(Calashnikov) و همچنین موشک اندازهای ضدهوایی نفری بدست بیاورند. اکثریت این تسلیحات، ساخت اتحاد شوروی می باشند.
بگفته مصاحب کانال تلویزیونی، سلاحهای لیبی با هشت دستگاه اتوموبیل باری تویوتا از خاک چاد و نیجریه به مالی حمل شده اند. «القاعده» سلاحها را در آنجا انبار می کند. بسخنان این منبع، صحبت نه بر سر یک بار دزدی سلاح و انتقال آنها به مالی، بلکه بر سر چندین کاروان القاعده از لیبی می رود.
مارک تونر، نماینده رسمی وزارت خارجه آمریکا اعلام کرد، که واشینگتن از افتادن سلاحهای لیبی بدست القاعده نگران است. تونر اضافه کرد که، دولت آمریکا با نمایندگان شورشیان مخالف رژیم معمر قذافی در لیبی وارد مذاکره شده است.
اطلاعات مبنی بر اینکه القاعده تسلیحات متعلق به ارتش لیبی را بدست آورده است، از آغاز عملیات جنگی در این کشور در دست بوده است. خبر آنها ابتدا از زبان مقامات رسمی شنیده شد. اندریس دبی، رئیس جمهور چاد ٢۵ مارس اعلام کرد که جنگجویان «القاعده» سلاحها را از انبارهای اسلحه شورشیان مسلح مخالف رژیم کنونی لیبی دزدیده اند.
خبرهای منتشره در این باره حاکی از آنست که برخی کشورهای غربی (از جمله بریتانیا و فرانسه) همچنان بر سر مسئله تسلیح مخالفان قذافی که بگفته پنتاگون جنگجویان «القاعده» هم در میان آنها هستند، مذاکره می کنند.
(ار بی سی)
چاد برای دفع خطر مخالفان لیبی از ناتو کمک خواست.
(چهارم آوریل ٢٠١١)
آفریقا بعنوان ذخایر هیچ کس
چاد برای دفاع از اتباع خود در مناطق تحت کنترل شورشیان از نیروهای ائتلاف کمک خواست. بگزارش کانال تلویریونی الجزیره قطر، دولت این کشور از کشتارهای جمعی خبر می دهد.
بطوریکه کالزبه دبه، سخنگوی دولت چاد اظهار داشت، از زمان شروع عملیات نظامی، دهها نفر غیرنظامی بدست شورشیان لیبی کشته شده اند. این احتمال که همه اتباع چاد ممکن است مزدوران معمر قذافی باشند، سبب این کشتارها بوده است.
دولت چاد خاطرنشان می سازد بعضی از اتباع این کشور را که از سوی شورشیان مسلح دستگیر شده اند، در کانالهای تلویزیونی بعنوان اسیر از میان مزدوران قذافی معرفی کرده اند.
مخالفان از همان اول سعی کردند جامعه جهانی را مطمئن سازد که این مردم لیبی نیست که بطرفداری از قذافی می جنگد، بلکه مزدورانی از دیگر کشورها هستند که به ازای پرداخت پول بیشتر، مردم عادی را می کشند. ناظران غربی نیز در این باره خاطرنشان می سازند که سخن بر سر مزدوران خارجی نبوده، بلکه بر سر مهاجران آفریقایی می باشد که از سالهای زیادی پیش در جستجوی زندگی بهتر در لیبی ساکن شده اند.
(ار بی سی)
___________________________________________________
این مطلب و نوشتارهای دیگراز همین قلم در آدرس زیر نیز در دسترس میباشد: