۱۳۹۲ مرداد ۱۵, سه‌شنبه


رياکارى در مورد حزب الله

نويسنده: آندرش کارلسون٬ رهبر حزب کمونيست سوٸد (م·ل)

مترجم: پيام پرتوى

http://kommunisterna.com/nyheter/2013/08/hyckleriet-om-hizbollah

1 augusti 2013

 

تعقيب و آزار سوريه افزايش ميابد· جنبش مقاومت لبنان٬ حزب الله٬ پس از اينکه به نفع ارتش دولت سوريه وارد جنگ شد٬ خشم هر چه بيشتر امپرياليستها را متوجه خود کرده است·

پس از آن وزارى خارجه اتحاديه اروپا در هفته گذشته تصميم قابل انتظار که حزب الله را حزبى تروريستى اعلام نمايد٬ که نشريه حزب کمونيست [پرولتر] بارها در مورد آن هشدار داده و نوشته بود٬ گرفتند· اينکه اتحاديه اروپا تنها شاخه نظامى را تروريست اعلام ميکند فرار از برخى از عواقب دشوار تصميم است·

در عمل چيزى عوض نشده و هدف از تروريست قلمداد نمودن را تغيير نميدهد· هدف پشتيبانى از  جنگ بر عليه سوريه است٬ مقاومت در برابر تهاجمات امپرياليستها را تبهکارانه جلوه دهد و به دنبال آن قتل عام وحشتناک را٬ که بر اساس سازمان ملل متحد تا بحال به قيمت جان ۱۰۰۰۰۰ نفر و آواراگى ميليونها نفر ديگر تمام شده است٬ طولانيتر نمايد·  

جنگ سوريه فاجعه ايست انسانى· ما کمونيستها از همان ابتدا مخالف جنگ٬ خواهان متوقف نمودن آن٬ هر چه زودتر بهتر٬ بوده ايم· اما ما برخلاف تصوير کذب تبليغات جنگى ميگويىم که جنگ تداوم يافته و به دليل فعاليت آگاهانه جهان غرب که تروريست قلمداد نمودن بخشى از آنست افزايش يافته است· ابتکار عملهاى گرفته شده به منظور مذاکرات٬ نه تنها توسط رژيم سوريه بلکه حتى حزب الله٬ بصورتى مداوم توسط به اصطلاح مخالفان و کارفرمايان آنها مردود اعلام شده اند·

تروريست آن شبه نظاميانى هستند که به منظور بى ٽبات نمودن سوريه و سرنگون نمودن رژيمى که مدت زمان درازيست در فهرست- تحت تعقيب امپرياليسم قرار گرفته است خدمات زمينى را در جنگ جهان غرب و شيخ نشينهاى خليج فارس به پيش ميبرند·

رياکارى و تزوير در اتهامات بر عليه حزب الله در مورد دخالت بيگانگان در سوريه نشان دهنده اين حقيقت است که گروههاى شبه نظامى از همان ابتدا مسلح٬ تامين مالى و با اطلاعات نظامى سازمانهاى جاسوسى جهان غرب و شيخ نشينهاى ديکتاتور خليج فارس٬ براى شروع در خفا٬ به منظور تظاهر به اين امر که مسٸله بر سر يک شورش مردمى بر عليه رژيم است٬ مجهز شده اند· در حال حاضر کسى منکر اين امر نيست که جنگ٬ اگر حمايت خارجى وجود نداشت٬ براى مدتها قبل پايان يافته بود·  

آمريکا آشکارا اعتراف ميکند که شورشيان را به سلاح مجهز مينمايد و اذعان مىنمايد که جاسوسان ويژه CIA در آموزش و استفاده از سلاحهاى ضد هوايى و سلاح بر عليه تانکها مشارکت دارند· هنگاميکه از دخالت بيانگان صحبت ميکنيم نبايد بمبارانهاى تبهکارانه اسراييل را بر عليه سوريه در ماه مى امسال فراموش کنيم· اين حملات نظامى تنها دو ماه پس از اينکه پرزيدنت شيمون پرز از اتحاديه اروپا بازديد کرد و در نطق خود تروريست قلمداد نمودن حزب الله را٬ که در حال حاضر به اجرا گذاشته شده است مطالبه نمود٬ روى داد·  

اتحاديه اروپا دليل اصلى تروريست قلمداد نمودن را دو حمله تروريستى٬ يکى انجام شده و ديگرى در حال طراحى٬ در خاک اروپا عنوان مينمايد· حزب الله هر گونه دخالت در اين امور را رد ميکند٬ و با توجه به کليه دروغهايى جنگى توليد شده اين امر نبايد باور نکردنى به نظر بيايد·  

بدون در نظر گرفتن اينکه ارتباط اين مساٸل خشم اتحاديه اروپا و کارل بيلت (وزير امور خارجه سوٸد) چيزى بجز رياکارى نيست و نشاندهنده نگرش امپرياليستى است که تمام جهان غرب را شامل ميشود· جهان غرب در اينجا بيش از دو سال شبه نظاميان را که دهشتناکترين جنايات را بر عليه مردم سوريه٬ براى مٽال اتوموبيلهاى بمب گذارى شده در بازارها به منظور کشتن زخمى نمودن هر چه بيشتر مردم٬  مرتکب شده اند سازماندهى و تامين مالى نموده است· اينها و ديگر اعمال تروريستى مشابه توسط تاريخ مبارزه براى آزادى و دمکراسى٬ اما حملات انجام شده در بخشهايى که ما در آنها زندگى ميکنيم تروريسم٬ ناميده ميشوند·      

حزب کمونيست با اين رياکارى امپرياليستى مخالفت ميکند· اگر اتحادى سزاوار اين اتهام باشد اين اتحاديه اروپا٬ ناتو٬ آمريکا و تمام نظام جهان امپرياليستى است که اين حق را براى خود قاٸل ميداند که با اعمال خشونت سياست خود را به ديگر کشورها تحميل نمايد·

۱۳۹۲ مرداد ۱۲, شنبه

شنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۲ ه‍.ش.

شکست ارتجاع امپریالیستی در کشور مستقل سوریه، مجلس سوگواری ارتجاع خودفروخته ایرانی نیز هست
 
حدود دو سال است که امپریالیستها با دخالت در امور داخلی سوریه تلاش بیهوده می کنند حکومت بشار اسد را که گویا فاقد پایگاه در میان مردم است، سرنگون کنند. آنها در اجرای این سیاست از همکاری بخش مهمی از ارتجاع جهانی و بخش ناچیزی از اپوزیسیون ایرانی نیز برخوردارند. دارو دسته سازمان مجاهدین ضد خلق بر اساس گزارشات مطبوعات در کنار مزدوران بیگانه بر ضد نظام بشار اسد می جنگند. ایرانی های سوپر انقلابی خودفروخته ای که مانند تروتسکیستها، بوئی از اهمیت استقلال ملی نبرده اند و میهنپرستی را تقبیح می کنند، از نظر تبلیغاتی در کنار امپریالیستها برای سرنگونی رژیم بشار اسد قرار گرفته و بشدت فعال بوده و هستند. آنها می خواهند همنظران سوری خویش را تقویت کنند که گویا "جبهه سومی" در سوریه برای آزادی سوریه تشکیل داده اند تا با همه طرفهای درگیر به مبارزه برخیزند. این جبهه سوری باید نمونه ای برای تشکیل "جبهه سوم" در ایران برای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی باشد.  لیکن اپوزیسیون انقلابی و دموکرات سوریه به سرعت موفق شد ماهیت تضادها را تشخیص داده و در مقابل قوای مزدور متجاوز به مقاومت دست بزند. آنها حتی انجام یک انتخابات را به رژیم بشار اسد تحمیل کردند و وی را مجبور نمودند که به اصلاحات دست زده تا بتواند در مقابل تجاوز خارجی مقاومت کند. اپوزیسیون خودفروخته سوری اکنون دارد در زیر پرچم القاعده، جبهه النصر و یا "ارتش آزاد سوریه" در کنار نتانیاهو، اوباما، اولاند فرانسوی و دیوید کامرون انگلیسی می جنگد. تجربه سوریه برای مردم ایران بسیار آموزنده است. مردم ایران می توانند بر اساس تجارب و واقعیات زنده، ماهیت این اپوزیسیون خودفروخته و ضد ایرانی را از اپوزیسیون انقلابی ایران تمیز دهد. مردم ایران می توانند ببینند که بخشی از این اپوزیسیون خود فروخته که دستش پیش آمریکا و اسرائیل دراز است چه آشی برای مردم ایران به بهانه مبارزه با تبهکاریهای جمهوری اسلامی پخته است.
اینکه بشار اسد مانند صدام حسین در راس حزب بعث قرار دارد و بطور ارثی این مقام را از پدرش به ارث برده است، یک واقعیت انکار ناپذیر تاریخی است. بشار اسد دموکرات نبوده و نیست، وی یک مستبد به تمام معناست. بشار اسد در طی حکومت خویش به سرکوب اپوزیسیون دموکرات در کشورش مشغول بوده و از آزادی احزاب و انتخابات و آزادی بیان جلو گرفته است. مطبوعات در سوریه تحت نظر بوده و نمی توانسته اند در مخالفت با حزب حاکم بعث مطالبی را منتشر کنند. وی در عرصه اقتصادی در راه اجرای خواستهای صندوق بین المللی پول به تحقق سیاستهای نئولیبرالی دست زده و با سیاست خصوصی سازی، به شکاف میان فقر و ثروت دامن زده است و موجی از نارضائی در سوریه ایجاد کرده است.
ولی نادرست است اگر بخواهیم ماهیت نظام بشار اسد را صرفا بر اساس موارد فوق بررسی کنیم. رژیم حاکم حزب بعث در سوریه بطور عینی مخالف نفوذ امپریالیسم و صهیونیسم در منطقه است. سوریه کشوری است که از جانب اسرائیل اشغال شده است و تمام تلاشش برای اینکه اسرائیل اشغالگر را با استفاده از همه راههای قانونی و موازین جهانی به عقب نشینی وادارد با دسیسه های امپریالیسم و صهیونیسم با شکست روبرو شده است. سوریه از نظر سیاسی یک کشور مستقل است. فقط تروتسکیستها و سوپر انقلابی های خودفروخته نمی خواهند این پدیده واقعی اجتماعی را ببینند و بر آن چون واقعیتی تاریخی و عینی صحه بگذارند و در مورد امر مهم استقلال ملی کشورها اظهار نظر کنند. برای تروتسکیستها همه کشورهای جهان نوکر و مستعمره امپریالیستها هستند. آنها با این ساده انگاری پوچ، فقط بزدلی خویش را وسیله ای کرده اند تا بر جنایات امپریالیسم و صهیونیسم صحه بگذارند و مبارزه انقلابی را صرفا به معادله یک مجهولی تبدیل کنند.
سوریه ولی در مقابل زیاده خواهی ها و قلدری دشمنان بشریت در منطقه ایستادگی می کند و به عنوان یک عامل مهم سیاسی، تحریکات و دسیسه های قلدران را در فلسطین و لبنان نقش بر آب می نمایند. دولت سوریه در زمان جنگ ایران و عراق علیرغم فشار جهانی به عنوان تنها کشور عربی در کنار ایران قرار گرفت و به ایران کمکهای نظامی و تدارکاتی رسانید و پشت جبهه صدام حسین را تضعیف کرد. در آن زمان خلبانان مصری و اردنی با هواپیماهای میراژ فرانسوی علیه ایران برای رژیم صدام حسین می جنگیدند. جنگی که در آن زمان در گرفته بود، جنگی برای سرکوب انقلاب ایران و دادن درس "عبرت" به مردم ایران بود، که نباید به انقلاب دست می زدند و باید رژیم وابسته به امپریالیست شاه را می پذیرفتند و به وی تمکین می کردند. ایران جز ابواب جمعی امپریالیست آمریکا بود و نمی بایست نقشه منطقه را به ضرر این امپریالیسم بر هم زند. امروز نیز دولت سوریه در پشت جبهه ایران قرار دارد و نقش بازدارنده مهمی در جلوگیری از آغاز تجاوز و جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران بازی می کند. اگر سوریه مانند عربستان سعودی و یا اردن و امارات متحده عربی عامل امپریالیست بود و به ساز آنها می رقصید، شاید تجاوز به ایران با یاری ارتجاع عرب از مدتها پیش شروع شده بود. توجیه حضور دولت مستبد سوریه در منطقه را نباید از نقطه نظر مصالح "دموکراسی بی طرف" مورد ارزیابی قرار داد. این نوع ارزیابی نه کمونیستی و نه حتی اساسا لیبرالی است. این نوع برخورد، کور بودن نسبت به واقعیتها و حقایق منطقه است. از نظر راهبردی و شرایط مشخص، به نفع خلقهای منطقه و به نفع استقلال کشورهای منطقه است که رژیم بشار اسد در قدرت باقی بماند. سرنگونی این دولت از جانب امپریالیستها که هرگز دلشان برای آزادی و دموکراسی نسوخته است، بنفع خلقهای منطقه نبوده و برای تثبیت ارتجاع امپریالیستی در منطقه و تشدید و تقویت زورگوئی و سرکوب وحشیانه تر است. در یک سوریه نیمه مستعمره هرگز نمی تواند حتی دموکراسی بورژوائی برقرار شود.
چگونه می توان اشک تمساح امپریالیستهای رنگارنگ در تمام جهان را که از بابت ناراحتی برای "نابودی دموکراسی و حقوق بشر" در سوریه از چشمانشان سرازیر می کنند، توضیح داد، وقتی که همین کشورها رژیمهای عمیقا ارتجاعی در عربستان سعودی و امارات متحده عربی و یا کویت و... را مورد حمایت بی حد قرار داده به آنها سلاحهای کشتار و تجاوز می فروشند و اجازه می دهند که آنها با حمایت سازمانهای جاسوسی و امنیتی غرب هزاران مزدور از سراسر جهان جمع آوری کرده و به آنها آموزش نظامی داده و آنها را برای "دفاع از آزادی و دموکراسی" از طریق، اردن، عراق، لبنان و ترکیه وارد سوریه کنند. آنها نه به تجاوز عربستان سعودی به بحرین معترض بودند و نه به تجاوز غیر مستقیم آنها به سوریه. چرا امپریالیستها برای استقرار "دموکراسی" به عربستان سعودی تجاوز نمی کنند؟ اگر استقرار دموکراسی شرط و اساس سیاست امپریالیستی است، آنوقت باید در همه جا با قدرت به پیش برده شود. دولت ارتجاعی ترکیه از پرواز هواپیماهای مسافربری ایران و روسیه از فراز خاک ترکیه به سوریه راهزنانه جلوگیری می کند و آنها را مجبور به فرود کرده و به جستجو می پردازد. هواپیما حریم خصوصی کشورهاست، ولی این "دموکراتها" پشیزی ارزش برای این ادعای خود ساخته قایل نیستند. دولت ترکیه کشور خودش را برای تجاوز به سوریه به پایگاه تجاوز و اقامت تروریستهای جهادیست بدل کرده است و در ترکیه به یاری ناتو موشکهای پاتریوت را برای تهدید سوریه مستقر ساخته است. همه ارتجاع منطقه دست در دست هم برای سرنگونی رژیم بشار اسد متحد شدند، ولی از آنجا که دسیسه هایشان از طریق عمال خود فروخته سوری و جهادیستهای سوری و خارجی به نتیجه نرسیدند و مردم سوریه آگاهانه علیرغم مخالفتی که با استبداد بشار اسد دارند، در مقابل این مزدوران مقاومت کردند، با شکست کامل روبرو شدند. این یک دیالکتیک تاریخ است که پیروزی بشار اسد مستبد به نفع خلقهای منطقه است.
اعمال زشت و جنایتکارانه مزدوران وارداتی به سوریه که توسط عربستان سعودی و قطر تامین مالی شده و تسلیحات آنها را آمریکا، انگلیس و فرانسه تحویل می دهند. رسانه های دروغگوی امپریالیستی از این عده به منزله اپوزیسیون دمکرات ضد حکومت مستبد بشار اسد نام می برند.
 
وقتی شما رویدادهای سوریه را دنبال می کنید می بینید که دستگاههای تبلیغاتی چه دروغهائی سرهم بندی می کردند. هر شب رسانه های گروهی امپریالیستی از قول اپوزیسیون خود فروخته سوریه و سازمانهای امنیتی ممالک امپریالیستی به جعل اسناد و مدارک و فیلمهای ساخته شده در هولیوودی دست می زدند که نظایر آنرا ما در مورد تجاوز آمریکا به عراق و کویت و... مشاهده کرده بودیم.  هر شب صحنه های جنایات فجیع ارتش سوریه را که گویا مردم عادی و غیر نظامی را قتل عام می کند در رسانه های گروهی غرب به نمایش گذارده می شد. همه این جعلیات به عنوان اخبار موثق و دست اول به وقاحت هر چه تمامتر به مردم جهان ارائه می شد تا با شستشوی مغزی، زمینه تجاوز و قتل عام واقعی مردم سوریه را فراهم آورند. این رسانه های امپریالیستی و دروغگو کشتار مسیحیان سوری توسط جهادیستها را کتمان می کردند، بمب گذاری این جهادیستهای آدمخوار را در مراکز شهرهای بزرگ نظیر دمشق و حلب به پای ارتش سوریه می نوشتند، همه جنایات جهادیستها و "ارتش آزاد سوریه" را که تنها تابلوی تبلیغاتی امپریالیستها بود به عنوان جنایات ارتش سوریه نشان می دادند. از طریق یوتوپ و فیس بوک که دستهای دراز شده سازمانهای جاسوسی هم می توانند باشند، که هستند، هزاران خبر جعلی، سند جعلی، فیلم جعلی، مصاحبه جعلی پخش می کردند. مطبوعات "آزاد و دموکرات" غرب مملو از دروغ بود و اخبار دروغ بر سر آنتها می فرستادند، مفسران خودفروخته غربی با تفسیرات فریبکارانه می خواستند آدمکشی امپریالیستها در منطقه را مورد تائید قرار دهند. این مفسران مزدور طبیعتا فاقد وجدان انسانی اند. زیرا نه به مسئولیتهای خبردهی و شغلی خویش پایبندند و نه به حرمت جان انسانی اهمیت می دهند. تنها پول و مقام جلوی چشم آنها را گرفته است. سفیر آمریکا و فرانسه با بی شرمی به زیارت "شورشیان" در مناطق "آزاد شده" می رفتند. خبرنگاران جاسوس را می فرستادند تا با جاسوسی، اخبار مورد نیاز آنها را تائید کرده و مصاحبه های جعلی در محیط، برای فریب افکار عمومی ترتیب دهند. شبها در تلویزیونهای غرب بحثهای "آزاد" راه می انداختند تا از جهادیستها و مزدوران اجنبی به عنوان "دموکراتها و اپوزیسیون انقلابی" سوریه دفاع کنند. تمام این تلاشها با شکست قطعی روبرو شدند. طبیعتا علت آن نه تنها مقاومت مردم سوریه بود که دست رد به سینه وابستگی و حکومت جهادیستها و مستقر کردن یک معاویه جدید در دمشق می زدند، بلکه آنها با استفاده از تضادها از حمایت جهانی چین و روسیه و ایران و لبنان و خلقهای سراسر جهان که به این دسیسه ها پی برده بودند برخوردار بودند. زمان به ضرر ارتجاع کار می کرد و آنها نمی توانستند دروغهای خویش را کتمان کنند. بتدریج معلوم شد که "ارتش آزاد سوریه" تنها بر روی صفحه کاغذ  وجود دارد و ساخته و پرداخته دست آمریکا-فرانسه و انگلستان است.  سازمانهای مزدور که در سوریه می جنگیدند دست پرورده قطر و عربستان سعودی هستند که جهادیستهای دنیا را بسیج کرده و آموزش نظامی داده و با حقوق معادل 500 یورو در ماه به سوریه می فرستند. القاعده و النصر و چچن های وارداتی حتی مراکز جداگانه فرماندهی خود را دارند. ارتش این مزدوران شامل مصری ها، تونسی ها، لیبیائی ها، ترکها، بوسنیها، عربستان سعودیها، اماراتی ها، عراقیها، افغانیها، مجاهدین خلق ایران و... می شود.
تحولات سوریه به جائی رسید که مردم مناطق اشغالی توسط مزدوران که حتی خودشان منتقد به رژیم اسد بودند به طغیان برخاستند. در زمانیکه در ماه مه 2013 سه مرد سیاهپوش ریشو که به زبان عربی با لهجه بیگانه سخن می راندند یک قهوه فروش 14 ساله سوری را به اتهام توهین به خدا در مقابل چشمان پدر و مادرش اعدام کردند، هزاران نفر مردم سوریه به مرکز جبهه النصر حمله کردند.
در نشریه آلمانی کلنر اشتات آنسایگه مورخ 15/07/2013 می آید: "در دنا در هفته گذشته هزاران نفر با شعار "آزادی، مرگ بر حکومت خلیفه" بر ضد القاعده به تظاهرات دست زدند که 13 نفر کشته شدند.". القاعده برای انتقامجوئی سر دو تن از مخالفان اسد را به عنوان اعضاء "ارتش آزاد سوریه"  برید و توی خاکروبه انداخت.
کار به همین جا خاتمه نیافته است. در واقع این نیروهای مزدور خارجی هستند که در سوریه می جنگند. مردم سوریه که مخالف اسد بودند و یا به اسد انتقاد داشتند بسیاری به اشتباه خود پی برده و اطراف این مزدوران وارداتی را که از مردم عادی به عنوان سپر دفاعی استفاده می کردند، خالی کرده اند. کمکهای نظامی امپریالیستی تنها به دست این گروه های آدمخوار می رسید. از آنجا که غرب نیز بر این گروه های وارداتی نظارت کامل ندارد و هدایت آنها از دستشان در رفته است، در بن بست مضحکی گرفتار آمده است. آقای جان کری وزیر امور خارجه آمریکا که شکست مفتضحانه خویش را در سوریه میبیند، می خواهد جلوی ضرر را بگیرد و بیکباره صلحدوست و هوادار مذاکره شده و دیگر خواستار برکناری بشار اسد نیست. امپریالیستها حتی قادر نیستند با این همه پول و اسلحه یک اپوزیسیون خود ساخته بر پا کنند تا حداقل معامله آنها شکل حقوقی و ظاهری خویش را حفظ کند. اپوزیسیون ورشکسته سوریه که همدست امپریالیستها بودند، یکی بعد از دیگری با رسیدن به بن بست و مواجه با شکست مفتضحانه آب می روند و فرار می کنند. رهبران جهادیست دستور دادند که یکی از رهبران "ارتش آزاد سوریه" به قتل برسد. از قول خبرگزاری رویترز آمده است: " ارتش آزاد سوریه که از حمایت غرب برخوردار است، اعلام کرده که افراد مسلح مرتبط با سازمان القاعده در سوریه یک فرمانده میدانی بلند پایه آنها را ترور کرده اند که این مسئله گسترش اختلافات بین اسلام گرایان تندرو و شخصیتهای میانه رو را در مخالفان مسلح سوریه نشان می دهد.
براساس اطلاعاتی که ارتش آزاد سوریه در اختیار رسانه ها گذاشته، کمال حمامی عضو شورای عالی نظامی وابسته به ارتش آزاد و ملقب به ابوبصیر الاذقانی درحالی که با اعضای سازمان کشور شام و عراق اسلامی در بندر لاذقیه نشست برگزار کرده بود، کشته شده است.
ابوبصیر الاذقانی یکی از سی فرمانده ارشد ارتش آزاد سوریه است و ترور او توسط گروه های منتسب به القاعده نشان می دهد که چرا نگاه غرب به آینده یک سوریه دموکراتیک یک جور و یک دست نیست.
قاسم سعد الدین سخنگوی رسمی ارتش آزاد سوریه گفته است که اعضای این سازمان با وی تماس گرفته و به وی گفتند ابوبصیر را کشته اند و همه اعضای شورای عالی نظامی را خواهند کشت.".
تمام این جنایتکاران مورد تائید اتحادیه کشورهای عرب بودند. این اتحادیه بطور غیر قانونی و با فشار امپریالیست آمریکا، فرانسه و انگلستان به رد حق حاکمیت سوریه و نقض تمامیت ارضی آنها پرداخت و اعراب و مردم سوریه را به سرنگونی رژیم بشار اسد ترغیب کرد و در اختیار آنها پول و اسلحه و امکانات تدارکاتی قرار داد. بشار اسد اکنون بر سر کار نشسته است ولی از آقای مرسی و حاکم بی خبر برکنار شده و یا کنار رفته قطر خبری نیست.
تحولات سوریه که با عدم پشتیبانی مردم سوریه از تجاوز خارجی روبرو بود، وضعیت جدیدی در منطقه خلق کرد. تروریستهای امپریالیستی با یاری غرب آثار تاریخی سوریه را مانند مجسمه بودا در افغانستان و یا موزه های بغداد در زمان تجاوز امپریالیستها غارت کرده و یا نابود نمودند. آنها شهرها را با خاک یکسان کردند، برای توجیه تجاوز امپریالیستها گاز سمی در جنگ به کار گرفتند و خواستند سناریوی دروغگوئی عراق را در سوریه تجدید کنند. از دستان امپریالیستها فقط خون می چکد و هر کس این تجربه را هنوز درک نکرده باشد نوکر بی جیره و مواجب امپریالیستهاست.
در غرب بعد از شکست اخیر، که نقطه پایانی بود بر سیاست تغییر لیبیائی رژیمها، اختلافات تشدید شده است. فرانسه و انگلستان که از نظر تاریخی این مناطق را تحت نفوذ و مستعمره خویش داشتند، بشدت خواهان تجاوز نظامی اند. ترکیه که در پی عثمانی بزرگ است و سوریه را بخشی از کشور ترکیه می داند نیز در پی تقویت این مواضع است. آلمان و بخش مهمی از اروپا با ماجراجوئی های مضاعف مخالفند زیرا منافع اقتصادی آلمان را در خطر می بینند. سایر ممالک اروپائی نیز که در بحران به سر می برند از نمایشات اعتراضی مردمشان واهمه دارند و اوضاع آرام منطقه به نفعشان خواهد بود. آمریکا و اسرائیل دو دوزه بازی می کنند. آنها در عین اینکه موافق نیستند که القاعده و جبهه النصر و مزدوران جهادیست بر اوضاع مسلط شوند و این تسلط برای اسرائیل مرگ آفرین است، ولی از تضعیف سوریه حمایت می کنند. آنها که از روی کار آوردن عمال مزدور خود نا امید شده و می بینند سرنگونی بشار اسد تنها به نفع جهادیستها و روی کار آمدن آنهاست. لذا آنها با بر سر کار ماندن اسد مشروط به تضعیف وی موافقند. به این جهت اسرائیل مرتب مواضع نظامی ارتش سوریه را بمباران کرده آنها را تضعیف می کند و می خواهد جنگ داخلی در سوریه را طولانی و فرسایشی نماید. اقتصاد سوریه را خورد کند تا اگر بشار اسد بر سر کار باقی ماند، مانع بزرگی برای اسرائیل بخاطر تجاوز و فشار بر ایران وجود نداشته باشد. سیاست اخیر اسرائیل و آمریکا را باید در این زمینه مورد بررسی قرار داد. اما جهادیستها که جائی در سوریه ندارند و در آنجا با کمک ارتش ملی سوریه، مردم سوریه و حزب ﷲ لبنان سرکوب شده اند، در منطقه پخش می شوند. آنها که تا کنون از جمله از طریق لبنان و دارو دسته خانواده حریری در آنجا، به عنوان سنی مذهبان و دشمنان شیعیان کافر وارد خاک سوریه می شدند، حال تلاش خواهند کرد لبنان را به جنگ داخلی بکشانند. بخشی از آنها در ترکیه به عملیات ادامه می دهند و برخی از آنها وارد عراق و مصر شده اند و هم اکنون در صحرای سینا در پی برقراری حکومت خود هستند. امپریالیستها در این تهاجم نخست در منطقه شکست خورده اند، ولی توازن منطقه  بر هم ریخته و اندام های خونین به جای گذارده اند. جهادیستها که با ایدئولوژی شیعه کشی بجای مبارزه با امپریالیسم تغذیه می شوند، در منطقه در پی فاجعه آفرینی جدیدی هستند.
تجربه سوریه شکست اپوزیسیون انقلابی نمای ایرانی هم هست. در عین اینکه سلطنت طلبان و مجاهدین ضد انقلابی و خودفروخته رسما و علنا در کنار جهادیستها بودند، حتی مجاهدین در کنارشان می جنگیدند، تروتسکیستهای ایرانی، بی وطنها، آنها که مبارزه با "اسلام سیاسی" را بر پرچمشان نوشته اند، آنهائی که هوادار تجاوز و تحریم مردم ایران هستند و می خواهند در صورت تجاوز آمریکا به ایران "ارتش آزادی ایران" به عنوان نیروی سوم ایجاد کنند همه و همه ورشکسته و بدنام شده اند. موضع مخالفان "اسلام سیاسی" که اکنون در کنار جهادیستهای متعصب مسلمان ایستاده اند، خنده دار شده است. همین سند کوچک نشان می دهد این مبارزان ضد "اسلام سیاسی" همدستان صهیونیسم و امپریالیسم هستند و نه چیز بیشتر.  
ما در زیر پاره ای از اسنادی را که در این باره تا کنون منتشر شده است برای اطلاع خوانندگان توفان منتشر می کنیم:
http://youtu.be/bIiJ6udOtiM
http://www.bbc.co.uk/persian/world/2013/05/130514_me_syria_heart_eating.shtml
http://youtu.be/kmX5sJktyC8اعترافات خانم کارلا پونته مبنی بر اینکه گاز سمی را مزدوران خارجی استفاده کرده اند تا تجاوز به سوریه را توجیه کنند          
 
 
بر گرفته از توفان شماره  161 مرداد ماه 1392، اوت سال 2013،  ارگان مرکزی حزب کار ایران(توفان)
 
صفحه حزب کار ایران (توفان) در شبکه جهانی اینترنت
نشانی پست الکترونیکی(ایمیل)
آدرس وبلاگها
سایت کتابخانه اینترنتی توفان
سایت آرشیو نشریات توفان
توفان در توییتر
توفان درفیسبوک به زبان انگلیسی
توفان در فیسبوک

۱۳۹۲ مرداد ۸, سه‌شنبه

 
در مصر چه میگذرد
ا. م. شیری
۷ مرداد- اسد ۱۳۹۲
پس از کودتای سوم ژوئیه ارتش مصر(ارتش مصر یک ارتش آمریکائی است تا یک ارتش مصری. زیرا، ایالات متحده آمریکا سالانه یک و نیم میلیارد دلار به ارتش مصر «کمک» می کند)(۱) در پایان ماه ژوئن سال میلادی جاری، نقطه نظرات متناقضی در این باره که ارتش کودتا کرده و محمد مرسی، فرعون اخوان المسلمینی مصر را برکنار کرده یا برای دفاع از مردم و حفظ آرامش وارد میدان شده است، اظهار و اعلام میشود. در همین رابطه، قبل از هر صحبتی لازم به گفتن است که موضعگیریها، اظهار نظرات و برآوردها باید چنان دقیق باشد که خطای فاحش حزب کمونیست عراق در تأئید اقدام نظامی آمریکا و انگلیس برای سرنگونی صدام «دیکتاتور»، بعبارت دیگر برای اشغال، تجزیه دفاکته و ویرانی کامل عراق تکرار نشود. حزب کمونیستی که کادرهای رهبری و اعضای آن جزء اولین سری قربانیان تروریسم صادراتی آمریکا،انگلیس و شرکایشان بودند.
بسیار از نافیان کودتای نظامی اخیر در مصر (و حتی، کودتای ۲۵ ژانویه سال ۲۰۱۱ در این کشور که دقایقی پس از بیانات باراک اوباما، رئیس جمهور آمریکا مبنی بر این که: «من امیدوارم ارتش آرامش را در مصر برقرار نماید»، بوقوع پیوست)، از جمله، ناصریهای سازمانگر جنبش «تمرد» (۶ جوان زیر ۳۰ سال سن که در انتخابات قبل عمدتا به مرسی رأی داده بودند)(۲)، سمیر امین (طی یک مصاحبه)(۳) و برخی نیروهای ترقیخواه دیگر مصر، بر این باورند اقدام ارتش بمعنی کودتا نیست.
بهر حال، واقعیتها و همچنین، حوادث و رویدادهای بعد از کودتا در مصر نیز نشان دادند، آنچه که در این کشور اتفاق افتاد، چیزی جز کودتا نیست. کودتا که شاخ و دم ندارد. کودتا، یعنی اقدام ناگهانی یک گروه مسلح برای تسخیر قدرت سیاسی. البته، کودتا فی النفسه، همواره یک عمل مطرود نیست. کودتا میتواند مضمون و ماهیت انقلابی و ترقیخواهانه یا ضد انقلابی و ضدمردمی داشته باشد. با در نظر گرفتن سمتگیری و هدف کودتا، میتوان ماهیت و خصلت آن را مشخص کرد.
در همین رابطه لازم به گفتن است، افراد یا جریانهای سیاسی که منکر وقوع کودتا نظامی در مصر هستند، اساسا با توجه به نتایج ویرانگرانه حاکمیت فرعونی یکساله اخوان المسلمین در مصر و همچنین، با آشنائی به تاریخچه تشکیل این جریان ظاهرا اسلامی در سال ۱۹۲۸ بوسیله انجمن صهیونیستی انگلیس بریاست اسمی حسن البنا و فعالیتهای مخرب همه دوره موجودیت آن، یا احساسی برخورد می کنند و یا با سیاستها، اهداف دور و نزدیک، روشها و متدهای مداخله غرب امپریالیستی، بخصوص، امپریالیستهای آمریکا و انگلیس اطلاع و آشنائی ندارند. آنها نمی دانند که امپریالیستهای غرب در هیچ کجای جهان بدنبال امنیت و آرامش، ترقی و توسعه و کمک به برقراری دمکراسی و آزدای نیستند. امپریالیستها در شرایط بحران ساختاری دم افزون و غیرقابل خروج سرمایه داری جهانی، در پی ایجاد سرزمینهای بی صاحب، کشورهای آشوب زده و گرفتار هرج و مرج، فاقد نیروی دفاعی- امنیتی و دولت قادر به اداره کشور هستند تا از این رهگذر به سرقت و یغمای ثروتهای ملی و حتی تاریخی آنها ادامه دهند. فراموش نباید کرد که پس از برکناری حسنی مبارک همه طلا و نقدینگی مصر را مصادره و غصب کردند و در اولین روز آغاز جنبش «تمرد» در مصر که یک نفر آمریکائی هم در ناآرامیهای آن کشته شد، قبل از چیز، موزه های مصر غارت شدند. امپریالیستهای غرب و پیشاپیش آنها، امپریالیسم آمریکا با حرکت از مبداء همین منافع راهزنانه و نامشروع خود، جنبشهای مترقی، استقلال طلبانه و آزادیخواهانه کشورهای مختلف را به «چوب دو سر نجس» تبدیل کرده و آنها را چنان مهندسی و مدیریت می کنند، که اغلب فعالان و کنشگران جدی و صادق آن ناخواسته به بازیگران سناریوئی بدل میشوند که حتی پایان فاجعه بار آن را نمیتوانند حدس بزنند. آنچه در مصر در رابطه با جنبش «تمرد» اتفاق افتاد، جنبشی که بوسیله ۶ جوان «ناصریست» آغاز شد و موجب برآمد عدلی منصور، محمد البرادعی(۴) و امثالهم گردید، در کنار افغانستان، عراق، لیبی، سومالیا و یکسری کشورهای دیگر، یکی دیگر از برجسته ترین نمونه های چنین سناریوهای امپریایستی است.
و لذا، در این امر که ارتش آمریکائی مصر بفرماندهی ژنرال عبدالفتاح السیسی کودتا کرد، کمترین جای تردید وجود ندارد. اما این کودتا نه بمنظور «حفظ امنیت و آرامش» و برای «دفاع از مردم»، بلکه، به احتمال قریب به حتم، برای دامن زدن به آشوب و هرج و مرج در جامعه مصر و به تبع آن، بمنظور سنگ اندازی در راه تعالی و سازمانیابی نیروهای ملی و مردمی، از بیم برآمد «فرزندان ناصر» و دیگرجریانهای ترقیخواه و عدالت طلب، بقصد ایجاد فضای پلیسی- امنیتی برای سرکوب و قلع و قمع آنها بوقوع پیوست. تداوم اعتراضات مخالفان و موافقان کودتا، درگیریها و کشتار ادامه دار مردم مصر صحت این ارزیابی ثابت میکند.
بهر صورت، برای اجتناب از اطاله کلام و در عین حال، بمنظور ارزیابی نسبتا واقع بینانه تر از حوادث سالها و ماههای اخیر مصر، که در کشورهای دیگر قطعا تکرار خواهد شد، مطالعه مقالات مستدل و مستند مکانیسمهای تجزیه اتحاد شوروی و «قاعده دومینو» (بخش نخست)(۵) و بویژه، (بخش پایانی)(۶) و همچنین، «ده روش برای اغوای مردم بواسطه رسانه ها»(۷) را پیشنهاد می کنم. باشد که با تشخیص و تمیز اهداف استراتژیک و تاکتیکهای امپریالیسم، در مبارزه پیگیر و خستگی ناپذیر برای رهائی و استقلال میهن، برای قراری عدالت اجتماعی و آزادی، به بازیگران سناریوهای امپریالیستی بدل نشویم. با تأئید کودتا، در کنار کودتاگران و یا با رد آن، در کنار مرتجعین اخوان المسلمین قرار نگیریم.
 
نشانی منابع:
(۲)- فرزندان عبدالناصر… کاخ فرزندان حسن البنا را به لرزه درآورده اند:
(۳)- مصاحبه سمیر امین در باره حوادث مصر و وقوع کودتا:
 
(۴)- منابع خبری: مردم خشمگین قاهره با سر دادن شعار «تو جاسوس آمریکائی، ما تو را نمی خواهیم»، از شرکت محمد البرادعی، رئیس سابق سازمان انرژی اتمی و برنده جایزه صلح نوبل در رفراندوم جلوگیری کرده و ماشین او را با پرتاب سنگ مورد حمله قرار دادند (یکشنبه، ۲۰ ماه مارس ۲۰۱۱).


نروژ- دوسال پس از اوت اويا

بازگشت به يک روز ترسناک

نويسنده: آندرش کارلسون٬ رهبر حزب کمونيست سوٸد (م·ل)

مترجم: پيام پرتوى

http://kommunisterna.com/nyheter/2013/07/norge-tva-ar-efter-utoya

24 juli 2013

"امروز مارکسيستها بايد بميرند"٬ اين رجز خوانى آندرش بهرينگ بريويک بود زمانيکه در دو سال پيش در چنين هفته اى به جزيره اوت اويا رفت و برنامه فاشيسم عصر جديد را در مورد مبارزه بر عليه اسلامگرايى و "فرهنگ ستون پنجمى مارکسيستى" که راه را براى "اشغال مسلمانان" هموار نموده بود به واقعيت مبدل نمود·  

آن روشن بينى موقتى که حتى بخشهايى از سرمايه دارى را پس از حمله تروريسىتى قربانى خود کرده بود –  نوعى انتقاد از خود در مورد خطرات اسلام هراسى و لاس زدن با محرکان که تحت نام هنر آزاد عمل مينمودند- يکبار ديگر تيره و تار شده است·

حتى در نروژ وضعيت به حالت عادى بازگشته و محبوبيت حزب ترقى (FrP)٬ که بريويک تا سال ۲۰۰۶ متعلق به آن بود٬ در نظر سنجيها افزايش يافته است· در انتخاباتى که چند ماه پس از قتل عام بريويک انجام شد حمايت از حزب FrP تا ۱۱٬۴ درصد کاهش يافت٬ اما در حال حاضر٬ در جريان انتخابات پيش روى – ه پاييز٬ يکبار ديگر به رقم بى سابقه بيش از ۲۰ درصد دست يافته است·   

Høyre٬ حزب برادر حزب ميانه روهاى سوٸد٬ خواهان همکارى با FrP است٬ امرى که مانع از اين نشد که فردريک راين فلت (رهبر حزب ميانه روها و نخست وزير فعلى سوٸد)٬ چند ماه پيش٬ به کشور همسايه برود و براى هواداران عقايد خودش مبارزه کند· تفاوت ميان سوٸد و نروژ اينست که در کشور همسايه تمايل سرمايه دارى به نژادپرستان در جناح راست پا را فراتر نهاده است·    

قبل از توسعه مسٸله در نروژ اعتراضات ازجانب چه چپ – چه راست در مورد اينکه وضعيت نروژ را نميتوان با ديگر کشورهاى اروپايى مقايسه نمود به هوا برخاست· جناح راست استدلال ميکند که FrP "يک حزب دست راستى ليبرالى" است و همانطور که رهبر حزب Høyre ارنا سولبرى گفت٬ تفاوتها ميان آنها و احزاب ديگر چندان بزرگ نيست·  

جناح چپ مدعيست که ناسيوناليسم در نروژ ماهيت ديگرى دارد٬ که آن نه جريانى ارتجاعى بلکه مترقى را نمايندگى ميکند·

ابتدا به اين مسٸله و اين حقيقت بپردازيم که FrP بعنوان يک حزب ليبرالى بدان معناست که آنها از سنت فاشيستها حذف شده اند· اين امر حقيقت ندارد· فاشيسم بعنوان يک جريان ايدٸولوژىک در ميان سرمايه دارى يکسان نيست· 

عليرغم برخى از تشابهات بنيانى – ملى گرايى٬ نژادپرستى٬ يهودى ستيزى٬ ضد کمونيسم و غيرو- فاشيسم توسط  جوامعى شکل ميگيرد که در آن عمل مينمايد٬ در هر صورت آن احزابى که به موفقيت دست پيدا ميکنند· در حاليکه اين احزاب در کشورهايى مانند مجارستان و سوٸد بر روى يک جهت محافظه کار اجتماعى تاکيد مينمايند احزاب برادر در هلند و دانمارک را ميپذيرند· دومى در مورد نروژ نيز اعتبار داشته و ريشه هاى آن به گذشته هاى بسيار دور بازميگردد·

بنيانگذار حزب ترقى و اولين رٸيس آن آندرش لانگه از همان دهه هاى ۱۹۳۰ يک ضد کمونيست دوآتشه و از هوادارن فاشيسم بود· او پس از جنگ يکى از رهبران اصلى افراط گرايان متعلق به جناح راست بود و بعنوان پلى ميان نازيها و ديگر گروه بنديها و افرادى که بشدت به جناح راست تمايل داشتند عمل مينمود· 

بر خلاف نازيها لانگه ليبرال و مخالف هر گونه دخالتى از جانب دولت در امور بازار و زندگى مالى افراد بود·

اين ليبراليسم با جانشينان در پست رهبرى حزب- رٸيس کارل ايى هاگن و رٸيس فعلى اقتصاد دان مدرسه عالى تجارت سيو ينسن ادامه داشته است· الگوى ايدٸولوژيکى سيو يانسن٬ آين راند-ه ليبرال است٬ که دراين زمينه او را با آنه لووو (رهبر حزب مرکز سوٸد) شريک ميکند·

ارتباط ميان سنت فاشيستى و نٸوليبراليسم٬ اگر توصيفات تاريخى که ليبراليسم را بعنوان بزرگترين مخالف فاشيسم قلمداد مينمايد بپذيريم٬ شايد که عجيب و غريب به نظر آيد· اما اين توصيف تاريخى نادرست است· نگرش فاشيستى و نٸوليبرالى به انسانها در ستايش از شخصيت نيرومند٬ تنفر از ضعف و ناتوانى و مخالفت با انسانگرايى که اساس سيستم رفاه اجتماعى و يک سياست سخاوتمندانه پناهندگى را تشکيل ميدهد٬ مشترک است·   

در ضمن اين نيز واقعيتيست که طبقه ميانى ليبرال در طول  تاريخ پايگاه بزرگ فاشيسم را تشکيل دادند· "اين تنفر طبقه ميانى از فقرا است که در تمام دوران راه را براى ظهور فاشيسم هموار و راه حلهاى ساده اى را براى حل مساٸل دشوار اراٸه نموده است·"٬ اينرا روزنامه نگار فرهنگى اولريکا کنوتسون سالها پيش با دقت در مناظره اى در مورد تنفر طبقاتى فرمول بندى کرد·     

بدين ترتيب گفته نشد که FrP ميتواند مستقيما بعنوان يک حزب فاشيستى قلمداد شود٬ از طرف ديگر اين حزب حامل سنت فاشيستى سرمايه دارى در نروژ بوده و اينکه هيچ مرزبندى مشخصى ميان اين جناح راست و ديگر سرمايه دارى امکان ناپذير نيست· فقط به توسعه جريان در مجارستان توجه کنيد·

به مسٸله ناسيوناليسم بازگرديم· در اوايل سال جارى Henrik Arnstad – ه روزنامه نگار واکنشهاى شديدى را با ادعاى خود مبنى بر اينکه ناسيوناليسم گسترده نروژى کشور را بصورت فوق العاده اى براى پذيرش نظرات فاشيستى آماده ميسازد ايجاد نمود· 

به اين امر اشاره شد که ناسيوناليسم نروژى از نظر تاريخى مبارزه براى استقلال از پادشاهان سوٸد و آلمان نازى٬ که البته حقيقت است٬ را نشان ميدهد · بدين ترتيب اين با ناسيوناليسم سوٸدى که کاملا ارتجاعيست متفاوت است· به همين دليل ما کمونيستهاى سوٸدى هرگز خود را با اهتزاز پرچم٬ لباسهاى سنتى يا برگزارى جشن براى پادشاهان-ه سازنده امپراطورى و قاتل کشاورزان سرگرم ننموده ايم·

کمونيستها ضد ملى گرايى نيستند٬ برعکس منظور ما اينست که مبارزه براى استقلال ملى امريست تعيين کننده· در کشورهايى که تحت ظلم و ستم اشغال بيگانگان قرار ميگيرند -  افغانستان٬ سوريه٬ ونزوٸلا و غيرو٬ مبارزه بر عليه عضويت در اتحاديه اروپا نيز همچنين٬ يک ناسيوناليسم مترقى ميتواند بوجود آورده شود·

با اينحال اين امريست کاملا متفاوت با ناسيوناليسم FrP٬ دمکراتهاى سوٸدى (حزب فاشيست و نژاد پرست سوٸدى که در پارلمان سوٸد بصورتى سازمان داده شده فعال هستند) و تبليغات آنها· ناسيوناليسم آنها دست در دست شونيسم کشورهاى غربى و اروپايى قرار دارد که جهان را بعنوان مبارزه اى ميان دمکراتى و غرب آگاه و رژيمهاى بربرمنش و ديکتاتور توصيف مينمايند· سياست آنها امپرياليسم تقطير شده٬ ترجمه شده سياست خارجى به سياست داخلى است·

نروژ٬ دقيقا مانند سوٸد٬ در استبداد امپرياليسم٬ استٽمار و جنگ مشارکت دارد· کشور در سال ۱۹۴۹ در تاسيس پيان ناتو مشارکت داشت· 

نروژ در جنگ بر عليه ليبى کشورى بود که در مقايسه با ابعادش بيشترين کمکها را اراٸه نمود· ۱۲ درصد از بمبهاى پرتاب شده از جانب امپرياليستها توسط خلبانان هواپيماهاى جنگى نروژ پرتاب شدند·   

کمى بيش از يکسال قبل از قتلعام بريويک يک سرباز نروژى در افغانستان با روزنامه آلفا صحبت کرد· او گفت:

"ارزش بودن در جنگ برابر است با نداشتن سکس به مدت سه ماه· اما جنگ بهتر از سکس است· در ميدان جنگ يا تو وجود دارى يا دشمن· و زمانيکه گلوله به هدف اصابت ميکند···· غير قابل توصيف است···· به همين دليل من اينجا هستم"·   

تٸورى و عمل امپرياليسم مستبدان را وحشى ميکند و در اين ميان آندرش بهرينگ بريويک تنها مٽال زنده در اين مورد نيست· امٽال او در لباس ناتو فراوانند٬ تفاوت در اينجاست که آنها خارج از خانه ميکشند·

۱۳۹۲ مرداد ۲, چهارشنبه

Från
Skickat:
Till:
جهاد گزینشی
لئونید ساوین (Leonid Savin)
مترجم: ا. م. شیری
۳۱ تیر- سرطان ۱۳۹۲
تشدید ناگهانی مناقشه بین پیروان اهل تسنن و تشیع- دو فرقه اسلام- همزمان در چند کشور خاورمیانه این واقعیت را ثابت میکند، که سخن نه از  اوج گیری دشمنی، بلکه، از دامن زدن هدفمندانه به اختلافات ساختگی در میان است.
«القاعده» ضمن تحریکات (فعلا ناموفق) علیه پیروان اهل تسنن، اماکن مقدس شیعیان و اتوبوسهای حامل زائران ایرانی را در عراق هدفمندانه مفجر میکند. آخرین عملیات بزرگ تروریستی در روزهای ۲۰ و ۲۷ ماه مه سال جاری در بغداد و مناطق اطراف شیعه نشین آن اتفاق افتاد که در اٍثر آنها ۲۰۰ کشته و ۶۲۴ نفر مجروح گردیدند(۱). (البته، انفجارات تروریستی و کشتار مردم از زمان اشغال عراق توسط آمریکا و انکلیس به یک امر عادی روزمره تبدیل شده، بطوریکه امروز، ۲۱ ژوئیه، در اثر ۱۰ انفجار تروریستی در مناطق مختلف بغداد، ۶۵ نفر کشته، ۱۹۶ نفر دیگر مجروح گردیدند. مترجم). در پاسخ آنها، شیعیان مجبور شدند تدابیر شدیدی اتخاذ نمایند. ولذا، اگر دولت مالکی از موج خشونتها جلوگیری نمی کرد، این وضع میتوانست (همانطور که سازمانگران تحریکات میخواستند)، موجب تشدید مناقشه بشود. با این وجود، مرکز مطالعات جنگی آمریکا پیش بینی میکند، که دشمنی دو شاخه اسلام میتواند همه منطقه را به ورطه خونین هرج و مرج بکشاند(۲).
در لبنان درگیریهائی بین گروههای مسلح روی میدهد، مؤسسات دولتی مورد حمله قرار میگیرند. هدف اصلی «القاعده» در اینجا «حزب الله» شیعه اعلام شده است. رادریگو هاری، رئیس حزب مسیحیان لبنان (لوانت) در مصاحبه اخیر خود اظهار داشت، که «به دعوت احمد الاسیر، خطیب سلفی که مخفی شده است، سلفی های زیادی به خیابانهای لبنان می آیند و مسحیان را تهدید می کنند... و بر اساس آموزه های دینی اسلام، مرگ، یگانه جزای «کافران» است»(۳). بعقیده او، سلفی ها نیز میخواهند انتقام سال ۲۰۰۷ را که ارتش لبنان شورش تروریستهای وهابی را در اردوگاه نهر البارد فرونشاند، بگیرند. در زمانهای اخیر، فعالیتهای سلفی ها در سعیده، جائیکه شمار زیادی از افراطیون در اردوگاه پناهندگان فلسطینی حضور دارند، مشاهده شده است.
در سوریه همراه با دولت، اقلیت علوی (علویها یکی از شاخه های اسلام شیعه بشمار میروند) نیز مورد حمله قرار میگیرد.
شاید، فقط در ایران است که از فضای تحمل نسبت به پیروان شاخه های مختلف اسلام حمایت میشود. سنی ها در این کشور، در کمال آزادی میتوانند در مساجد شیعیان نماز بگزارند. بطور کلی، در مناسبات با پیروان ادیان دیگر حسن نیت حفظ میشود.
در کار دامن زدن به مناقشه بین پیروان اهل تسنن و تشیع، یوسف القرضاوی، مفتی ۸۶ ساله قطر که مدتهای مدیدی در آمریکا اقامت داشته و عضو رهبری انجمن مسلمانان بوستون میباشد، نقش بزرگی ایفاء میکند... القرضاوی یکی از مراجع مذهبی «اخوان المسلمین» شمرده میشود. بگزارش مجله آلمانی «اشپیگل»، شمار بینندگان برنامه «شریعت و حیات» القرضاوی که از تلویزیون الجزیره قطر پخش میشود، تا ۶۰ میلیون نفر تخمین زده میشود(۴).
القرضاوی چنین القاء میکند که روسیه دشمن تمام عربها و مسلمانان است و توأم با این، به جنگ علیه رژیم سوریه و «حزب الله» لبنان فراخوان میدهد. القرضاوی ضمن سخنرانی خود در ۳۱ ماه مه سال ۲۰۱۳ در دوحه اظهار داشت: «هر کسی که توانائی جنگیدن دارد، باید برود. من مسلمانان را به رفتن به سوریه و حمایت از برادران سوری خود دعوت میکنم»(۵).
حماس که حمایت خود را از شورشیان سوریه اعلام کرده، دیدار ماه مه ۲۰۱۳ القرضاوی از نوار غزه را «حادثه بسیار مهم و با اهمیت توصیف کرد»، و اسماعیل هنیه، رهبر حماس، القرضاوی را «امام بزرگ اسلام معاصر و رهبر کبیر بهار عربی خواند». اما سازمان الفتح، برعکس، دیدار امام از باریکه غزه را اقدامی منفی دانست و اعلام کرد، که دیدار او موجب تفرقه در میان خلق فلسطین میگردد. اما واقعیت چنین است: واکنش متناقض دو جریان  وابسته به جنبش فسطین در مقابل تبلیغات القرضاوی، یکی از نشانه های این انشقاق است.
تنفر القرضاوی نسبت به یهودیان نیز مشهور است. او حق موجودیت کشور اسرائیل را انکار میکند و از شرکت در کنفرانس تقرب ادیان در  ماه آوریل ۲۰۱۳ در دوحه، بعلت حضور هیئت نمایندگی یهودیان خودداری کرد.
یکی از ویژگی های مشخصه: در سال ۲۰۰۹، القرضاوی کتابی تحت عنوان «حقوق شناسی جهاد» به چاپ رساند که در آن از برسمیت شناختن حق مسلمانان برای جهاد در اراضی اشغالی فلسطین توسط اسرائیل، همچنین در عراق و افغانستان اشغالی توسط آمریکا امتناع کرد. و در عین حال، او برای «جنگ مقدس» بر علیه دولت بشار اسد در سوریه فراخوان میدهد!
روند حوادث در خط مناقشه سنی- شیعه در روزهای اخیر، واکنشهای زنجیره ای را یادآوری میکند. مدت کوتاهی پس از اظهارات القرضاوی در نوار غزه، شیخ عبدالعزیز، مفتی اعظم عربستان سعودی از نظریه شیخ قطر مبنی بر اینکه «حزب الله، حزب شیطان است»، پشتیبانی کرد. یک هفته بعد، گروهی از روحانیون مسلمان یمن یک فتوای دایر بر «حمایت از ستمدیدگان» سوریه صادر کردند، و بدنبال آن، سعود الشورا در مسجد اعظم مکه اعلام کرد، که همه مؤمنان موظفند «با هر وسیله ای» از شورشیان سوریه پشتیبانی نمایند.
بگزارش مجله آمریکائی «امور خارجه»(Foreign Affairs)، از آغاز جنگ، بیش از پنج هزار جنگجوی سنی از شصت کشور جهان در عملیات جنگی در سوریه شرکت کرده اند! اگر این رقم صحیح باشد، بدین معنی است که سوریه بعد از افغانستان دومین کشور مسلمان است که در آنجا چنین تعداد از مزدوران مسلمان خارجی برعلیه دولت حاکم میجنگند.
ضمن عطف توجه به فعالیتهای مفتی قطر، یکی از رهبران بعدی انجمن مسلمانان بوستون در آن دوره ای که او در آمریکا اقامت داشت، لازم به یادآوریست، که این منادی جهاد، ضمن سخنرانی خود در مقابل گروهی از جوانان عرب در ایالت اوهایو در سال ۱۹۹۵ اظهار داشت: «ما اروپا را تسخیر میکنیم، ما آمریکا را تسخیر میکنیم!»...(۶)
در اینجا، بی اختیار به سخنان عمران نظر حسین(۷)، دانشمند مشهور مسلمان که اخیرا از مسکو  دیدن کرد و تشدید خشونتهای کنونی در بین مسلمانان سنی و مسلمانان شیعه را بمثابه اجرای یک طرح جامع، بعنوان کاربست طرح شوم قدرتهای اهریمنی ارزیابی میکند، می اندیشی.
 
منابع:
(2) Jessica Lewis, Ahmed Ali, and Kimberly Kagan. Iraq’s sectarian crisis reignites as Shi‘a militias
execute civilians and remobilize.//Institute for the Study of War, May 31, 2013
(3) Православные христиане Ближнего Востока - союзники России.// Русский обозреватель, 07.07.2013 http://www.rus-obr.ru/blog/25290
 (4) Alexander Smoltczyk. Islam's Spiritual 'Dear Abby': The Voice of Egypt's Muslim Brotherhood. http://www.spiegel.de/international/world/islam-s-spiritual-dear-abby-the-voice-of-egypt-s-muslim-brotherhood-a-745526.html