۱۳۸۹ فروردین ۱, یکشنبه

افغانستان ویتنام دیگر


به گزارش پایگاه های خبری. ژنرال دیوید پترائوس فرمانده نیروهای آمریکا درخاورمیانه وآسیای مرکزی طی سخنانی گفته است "سال 2010سالی سخت ودشوار برای نیروهای خارجی درافغانستان خواهد بود وما دراین سال شاهد نبردهای شدید ومکررخواهیم بود" او دربخش دیگری ازسخنان خود اظهار امید واری کرده ومی گوید"درجریان امسال درمناطق مهمی ازافغانستان برتری خواهیم داشت" اما گفتنی است که این مقام ارشد نظامی آمریکا چنین سخنانی را درشرایطی برزبان می آورد که به پیش بینی محافل نظامی وعلمی جهان جنگ افغانستان ازجنگ ویتنام طولانی تر وپرهزینه ترخواهد بودبراین اساس نگاهی گذرا برچگونگی آغاز وپایان جنگ ویتنام وکنارهم نهادن "عمل کرد" نظامیان آمریکا دراین دوجنگ شباهت های آشکاری را نمایان می سازد و به پیش بینی آگاهان جهان اعتبار بیشتری می بخشد.

جنگ ویتنام:

جنگ ویتنام به مجموعه عملیات ودرگیرهای نظامی اطلاق می شود که ازسال 1950تاسال1975بین نیروهای ویتنام شمالی وجبهه آزادی بخش ویتنام جنوبی معروف به "ویت کنگ "ازیک سوونیروهای دولتی ویتنام جنوبی ومتحد اصلی آن آمریکا ازسوی دیگر بعمل آمد.گفتنی است که درآن رویداد غم انگیز ویتنام" آوردگاه منافع دوقطب متضاد سرمایه داری و ضد سرمایه داری جهان" بود که درجریان آن شصت هزار سرباز آمریکائی ودویست وپنجاه هزار نظامی وغیرنظامی ویتنامی و بالغ بریک میلیون چریک ونظامی وغیرنظامی ویتنام شمالی جان خودرا ازدست دادند.

کشتار" می لای":

درروز 16مارس 1968میلادی 506نفرشهروند غیرنظامی ویتنام جنوبی توسط سربازان ارتش آمریکا به قتل رسیدند.اکثر قربانیان این کشتار غیرنظامیان. زن وکودک بودند که قبل از به قتل رساندن مورد تجاوز وشکنجه وقطع اعضا قرارگرفته بودند وبعضی از اجساد نیز درجریان کشتار توسط سربازان آمریکائی قطعه قطعه گردیدند . این کشتار وحشتناک در دهکده های "می لای "و"می جه" و " سون می" درجریان جنگ ویتنام روی داد.

پس از این واقعه هولناک:

پس ازوقوع کشتار"می لای" سعی کردند که این حادثه مخفی نگاه داشته شود . اما سرانجام اخبار. جسته وگریخته پخش شد و یکسال بعد خبر آن توسط رسانه ها نقل وموجب گردید دادگاهی نظامی برای محاکمه سربازان وافسران مقصر درکشتار "می لای" برگزار گردد که بیش از ده ماه بطول انجامید .

حکم دادگاه:

تمام کسانی که دراین ماجرا متهم شده بودند با این استدلال که به آنها دستورداده شده بودکه چنان اعمالی را انجام دهند از اتهام خود برائت حاصل کردند گفتنی است صدور این حکم رویه متفقین جنگ جهانی دوم در" دادگاه نورنبورگ" و"دادگاه توکیو"را نقض می کرد چرا در آن دادگاه ها استدلال شده بود که متهمین جنایات جنگی نمی توانند از از عذر" مامورمعذور"استفاده کنند. وچندین ژنرال ژاپنی وآلمانی با همین استدلال اعدام شدند.

نکته حیرت آور:

یک افسر آمریکائی به نام " ستوان کالی" که دردادگاه "می لای" به حبس ابد محکوم شده بود درست دوروز پس از صدور حکم دادگاه بدوی به دستور شخص ریجاردنیکسون تازمان اعلام رای دادگاه تجدید نظر از زندان آزادشد .او پس از قطعی شدن حکم فقط سه سال درزندان جورجیا گذراند واجازه دیدار با دوست دختر خودرا هم داشت وپس از سه سال از زندان آزاد شد .

بیست وشش سال بعد:

روز هفتم اکتبر2001افغانستان با دستاویز "مبارزه باتروریسیم" مورد حمله جنگنده های آمریکائی قرارگرفت که هنوزهم ادامه دارد وژنرال آمریکائی ابراز امیدواری می کند که درجریان سال 2010موفقیت های مهمی نصیب نیروهای تحت فرمانش خواهدشد موفقیت هائی که طبعا زنان وکودکان بی گناه بیشتری را قربانی خواهدگرفت وتروریسم بجای آن که ریشه کن شده باشد برای مذاکره وآشتی دعوت می شودو شکنجه وآزار زندانیان گوانتانامو وابوغریب خاطره جنایات سربازان آمریکائی درویتنام رادرخاطر ها زنده می کند. نوشتم ویتنام "آوردگاه" منافع دوقطب متضادجهان بود وهم اکنون بایدگفت افغانستان میدان مانور طالبانیزه کردن حوزه هندوکش وسراسرآسیای مرکزی شده است ونه جنگ باتروریسم..
 حسن کیوده
بیستم مارچ 2010

۱۳۸۸ اسفند ۷, جمعه

کشتار مردم بی دفاع


ا. م. شیری

بیش از هشت سال است که کشتار بی امان مردم بی دفاع و بی پناه افغانستان بدست نظامیان آمریکائی و ناتو ادامه دارد. در جریان جنایات سازمانیافته دو هفته اخیر نیروهای اشغالگر در ولایت هلمند، مردم ستمدیده و بی گناه افغانستان اشغالی، بویژه، زنان و کودکان، گروه- گروه کشته می شوند. بگزارش همه خبرگزاریها، در بمباران های خانه های مردم در چهاردهم فوریه، ١٢ نفر و در اثر بمباران کاروان اتومبیلها توسط جنگنده های آمریکا در روز یکشنبه گذشته، ۳۳ نفر دیگر کشته شدند. البته، نباید چنین تداعی شود که، تمام تراژدی مردم افغانستان فقط به همین موارد ختم می شود. بلکه، فجایع تحمیلی روزهای اخیر، تنها بخش بسیار کمی از جنایات هولناک چندین ساله اشغالگران است که، از صافی خبرگزاریهای امپریالیستی عبور کرده است... به هر حال، در پی این کشتارها، ژنرال استنلی مک کریستال، فرمانده نیروهای اشغالگر آمریکا و ناتو در افغانستان، طبق روال معمول در محافل «بشر دوستان» امپریالیست عذرخواهی کرد و رابر گیتس، وزیر مهاجمات ایالات متحده امریکا، کشتار مردم بی پناه و بی دفاع را امر عادی و ناشی از «طبیعت جنگ» نامید.

بلی، یکی امری عادی در جنگ خواند و خم به ابرو نیاورد و دیگری، اشک تمساح ریخت و عذرخواهی کرد. اما، نه فرمانده نیروهای قاتل، نه وزیر جنگ استعمارگران و نه اربابان آنها، از آن میزان فهم و شعور معمول انسانی برخوردار نیستند که درک کنند، اولا- چنین عذرخواهی بی معنی و مسخره، هیچ دردی از دردهای بیشمار مردم رنجدیده افغانستان ویران شده در زیر بمبارانهای آمریکا و ناتو را دوا نخواهد کرد و این همه انسانهای مظلوم را که زندگی شان قربانی مطامع غارتگران بین المللی امپریالیسم گردیده است، به حیات بازنخواهد گرداند و ثانیا- هیچکدام از این صادر کنندگان «دمکراسی» امپریالیستی نمی فهمند که، طبق تعاریف پذیرفته شده بین المللی، ایجاد رعب و وحشت درجامعه، کشتار مردم غیرنظامی، بمباران مناطق مسکونی در جنگ(حتی در جنگهای عادلانه)، تروریسم دولتی تعریف می شود و بطورکلی، طبق تعاریف معاصر، استعمارگری و اشغال کشورهای بیگانه به هر مستمسک و بهانه ای، جز تروریسم دولتی مفهوم دیگری ندارد. این، پدیده جدیدی نیست که نظام ضد انسانی امپریالیستی، بدون توجه به همه مصایب و کشتارها، به فقر و گرسنگی دهشتناکی که به همه بشریت جهان تحمیل کرده است، بدون توجه به تأثیرات مخرب اشغالگریها و بمبارانها بر سلامتی روانی و جسمانی نسلهای امروز و آینده بشریت، همچنان بر طبل زشت آهنگ جنگ می کوبد و برای تأمین منافع غارتگرانه مشتی گردن کلفت بین المللی، سیاستهای رسمی خود را بر مبنای تروریسم دولتی استوار کرده است.

اشغال و مستعمره سازی طولانی مدت افغانستان و دیگر کشورها نشان داد که راه حل مشکلات جهانی، از جمله پایان دادن به کشتار مردم بی پناه افغانستان (و حتی دیگر مستعمرات، چه ممالکی که به شیوه استعمار کهن اداره می شوند و چه کشورهائی که با شیوه استعمار نوین اداره می شوند)، نه راه حل نظامی دارد و نه اصولا در شرایط سلطه نظم جنگلی امپریالیستی بر جهان، قابل حل است. در چنین شرایطی، دلیل و آیه تراشیدنها برای توجیه و تفسیر جنایات سازمانیافته اشغالگران، یک بحث و سرگرمی خطرناک برای کل بشریت حساب می شود. امروز و همیشه، باید یک بار و برای همیشه قبول کرد، بدون تغییر صورت مسئله، بدون مهار زدن به خیره سریها و گستاخیهای امپریالیسم جهانی بمثابه بزرگترین و خطرناکترین دشمن انسان و انسانیت، نه آرزوی برقراری صلح و امنیت پایدار در جهان و پایان دادن به اشغال کشورها و قتل عام انسانها، از حد خواب و خیال خارج خواهد شد و نه «طبیعت جنگ» نامیدن و عذرخواهی بی معنی و مسخره آدمکشان بین المللی، درمانی برای دردها و رنجهای بشریت، بویژه مردم افغانستان خواهد بود.

٢۵ فوریه ٢٠١٠









۱۳۸۸ اسفند ۳, دوشنبه

لکه "سرخ " خون بردیوار کاخ" سفید" واشنگتن



نمی دانم درلحظاتی که آقای اوباما درکنا ر فرزندان خودنشسته و عشق و مهر پدری را درچشم ها ودل های آنان می ریزد چهره های خون آلود وپیکرهای پاره پاره زنان وکودکان بی گناه افغانی را که درحمله روز یکشبه (بیست ویکم فوریه) در ولایت ارزگان بخاک افتادند بخاطر می آورد یا نه ؟ اما می توانم حدس بزنم به همان اندازه که جرج واکر بوش از ریختن خون بی گناهان افغانی وعراقی غرق درلذت و غرور می شد به همان اندازه رئیس جمهوری دریافت کننده جایزه صلح نوبل رنج می برد و درفضای وجدانش "طوفان خون"برپا می شود..وابراز تاسف  کند اما چه سود ؟ آ یا او می تواند این بی گناهان بخاک افتاده را که جز افغانی بودن گناه دیگری نداشتند به زندگی برگرداند؟ می بینیم ابراز تاسف ژنرال "استنلی مک کریستال " که می گوید"ما از تراژدی کشته شدن این غیر نظامیان بی گناه عمیقا متاسف هستیم " بجای آنکه موجب تسکین آلام مردم افغانستان شود خشم آنان را برانگیخته واعتماد آنان نسبت به صداقت فرماندهان جنگ را بیش از پیش ازبین می برد.چرا که افغان ها وبخصوص نخبگان و اندیشه وران آن کشور می دانند که "فرمانده نیروهای ناتو ابراز تاسف می کند اما قلبا نه تنها متا سف نیست که این قبیل کشتارها را مقدمه ای برای پیروزی نهائی نیروهای تحت فرمان خود می پندارد.
ژنرال استنلی مک کریستال درتوجیه عملیات خونین روز یکشنبه که دستکم بیست وهفت نفر از زنان وکودکان ولایت ارزگا ن را قربانی گرفت می گو ید"نیروهای ناتو به کاروانی از "موتر"ها درولایت ارزگان برخوردند وبه گمان اینکه حامل افرادمسلح هستند به آن حمله کردند." این درحالی است که نیروهای تحت فرماندهی او به پیشرفته ترین ابزار ها ی جنگی ومخابراتی مجهزند . اینجاست که باید به فرمانده نیروهای ناتو یاد آور شد که به گزارش رسانه های خبری ماهواره های جاسوسی آمریکا درجریان حمله به عراق حتی شماره پلاک اتومبیل هائی را که درخیابان های بغداد درحرکت بودند ضبط و به مرکز فرماندهی مخابره می کردند پس چگونه است که نیروهای ناتو نتوانسته اند "کاروان کودکان وزنان " افغانی  را که درمنطقه مرزی "ارزگان " و" ذایکند" درحرکت بودند از نیروهای مسلح ستیزه جویان تمیز بدهند.؟

حقیقت تلخ:

جرج واکر بوش که جنگ افروزان جهان را نمایندگی می کرد برای اطفاء آتش غرور وسلطه طلبی خود وهمفکرانش با حمله به افغانستان زیرپوشش "مبارزه با تروربسم" تیری در تاریکی انداخت واینک آقای اوباما درحالی که "مدال صلح نوبل" را به سینه دارد.در محاصره جنگ" افروزان" و"سلطه جویان " ناگزیر است این جنگ ننگین را به بهای کشتار زنان وکودکان افغانی وبه عزا کشیدن جشن عروسی جوانان آن کشور تا پیروزی نهائی ادامه دهد. پیروزی ای که هنوزکمترین اثری از آن درافق خون گرفته افغانستان بچشم نمی خورد.
حسن کیوده
 بیست ودوم فوریه





۱۳۸۸ بهمن ۲۶, دوشنبه

عقیمانی که از درد زایمان می نالند


ا. م. شیزلی

نیروهای ایساف، دولت افغانستان و سازمان ملل متحد در باره کشته شدن ٩٠غیر نظامی افغان، تحقیق می کنند. این، تیتر خبری است از اخبار روز اول سپتامبر سال جاری تلویزیون صدای آمریکا. صدای آمریکا، صدای انفجار بمبهای حامل حقوق بشر و دموکراسی امپریالیستی، صدای غرش توپ، تانک و هواپیماهای ویرانگر، صدای ویرانگران و تاراج کنندگان کشورها و قاتلان میلیونها انسان در اطراف و اکناف جهان، صدای تروریسم دولتی و استعمار، صدای کودتاگران و خائنان به میهن و مردم خویش، صدای صاحبان بزرگترین زرادخانه های هسته ای، صدای کمپانیهای نفتی وصدها پایگاه نظامی و بالاتر از همه، صدای عوامفریبان و مبلغان جهل و نادانی است که، ضجه و شیون زنان و کودکان را، هق- هق گریه های نهان و آشکار گرسنگان و ستمدیگان جهان را در ورای هیاهوی دموکراسی و حقوق بشر آمریکائی، خفه و خاموش می کند.
در اخبار هفته گذشته آمده بود که، در جریان بمباران یک آبادی توسط جنگنده های آمریکا، ٩٠ نفر غیر نظامی افغان، از جمله ٦٠ نفر زن و کودک، کشته شدند.
کسانیکه اخبار و حوادث جهان را منظم و مستمر پیگیری می کنند، فراموش نمی کنند که این، اولین بار نیست که هواپیماهای آمریکائی مردم ستمدیده افغانستان و یا دیگر کشورهای اشغال شده و استعمار زده جهان را به خاک و خون می کشد. اینگونه حوادث، صدها و صدها بار اتفاق افتاده است. بمب افکنهای آمریکائی، بارها و بارها، مراسم عروسی و یا تشییع جنازه مقتولین خود را در عراق، افغانستان و... مورد هدف قرار داده و کشتار کرده اند. همین دو ماه پیش، در ششم ژوئیه سال جاری، مرگ آفرینان آمریکائی، به یک مراسم عروسی در افغانستان حمله برده و ٤٠ نفر زن و کودک، پیر و جوان، از جمله عروس و داماد را کشتند. ١٠ روز پس از آن تاریح، حادثه مشابهی را نیز تکرار کردند.
با اینهمه کشتار و جنایاتی که دولت آمریکا در جهان بطور منظم و سیستماتیک مرتکب می شود، گاهی اوقات افتاق می افتد که، موضوع بیش از حد انتظار عاملان آن، توجه افکار عمومی بشریت را بخود جلب می کند. در چنین شرایطی، قاتل، بالاجبار، بمنظور خاک پاشیدن به چشم بشریت، به سوگ مقتول می نشیند و بر حال او، اشک می ریزد. حادثه مذکور نیز از جمله آن حوادثی است که، نیروهای ایساف، دولت افغانستان و سازمان ملل متحد را مجبور ساخته است تا در این مورد "تحقیق" کنند.
ترکیب «هیئت تحقیق»، شامل نیروهای ایساف (نیروهای اشغالگر ناتو و دیگر دولتهای دست نشانده به رهبری آمریکا)، دولت افغانستان(دولت تحت رهبری حامد کرزای، دلال هروئین که، اشغالگران بر افغانستان تعیین کرده اند) و سازمان ملل متحد که، از مدتها پیش به ابزاری در دست امپریالیسم جهانی تبدیل شده و تا کنون، در قبال جرایم بی شماری که دولت آمریکا در جهان مرتکب شده است، نتوانسته است حتی، یک قطعنامه خشک و خالی در محکوم کردن آن صادر کند، به فکر تحقیق در باره این جنایت افتاده اند، بیش از آن بی معنی است که بتوان انتظار خاصی از آن داشت. اینان، همان عقیمانی هستند که از درد زایمان می نالند. نتیجه تحقیقات این نوع ارگانها از پیش معلوم است: حداکثر، اشتباه خلبان و یا هیچ و هیچ. نهایتا، این آمریکاست که منادی «دموکراسی» و «حقوق بشر» معرفی خواهد شد.
اصل موضوع این است: نیروهای ایساف که، برهبری آمریکا، سازمان ملل متحد و دولت افغانستان که با نیرو و فرمان آمریکا بر افغانستان حاکم شده است، بهتر از هر کسی و هر ارگانی می دانند، وقتی که، آمریکا در سال ٢٠٠١ افغانستان را به اشغال نظامی خود درآورد، بمبهای آمریکائی حامل دموکراسی و حقوق بشر نبودند. آن بمبها، حاوی اورانیوم رقیق شده بودند که برای منقرض ساختن ملتها بکار برده می شود. حضور نیروهای آمریکائی و اقمار آن در این کشور و هر جای دیگر دنیا، برای حفظ صلح و امنیت نیست. هدف آنها کشتار مردم، ویرانی کشورها و تصاحب ثروتهای ملی می باشد که، با توسل به شیوه و متدهای تروریستی بدان دست می یابند.
در دایره المعارف های مختلف، در تعریف تروریسم چنین آمده است: تروریسم یعنی؛ قتل و کشتار غیر نظامیان، ایجاد رعب و وحشت در میان مردم. بنابراین، بر اساس این تعریف پذیرفته همگانی، وقتی که، آمریکا، شهرها و روستاها، اماکن عمومی و تأسیات شهری را هدف بمبارانهای خود قرار می دهد، وقتی که، غیر نظامیان را صد- صد و هزار- هزار می کشد، صرفنظر از اینکه، به چه حقی نظامیان و تأسیسات نظامی دیگر کشورها را هدف بمبارانهای خود قرار می دهد، نمونه مشخص تروریسم و تروریسم دولتی است. مگر اینکه، تعریف دیگری از تروریسم ارائه داده شود که، آن خود داستان دیگری خواهد بود.
در صورتیکه، تا کنون تعریف دیگری از تروریسم مطرح و ارائه نشده است و آمریکا، تمام خصوصیات و ویژگی های تروریسم بین المللی را دارد، در این حال، هر گونه تلاش برای تبرئه دولت آمریکا، معرفی آن بعنوان منادی دموکراسی و حقوق بشر، سعی در برقراری رابطه با این کشور، مفهومی جز تسلیم به تروریسم دولتی ندارد.
بر کسی پوشیده نیست که، تا کنون، هیچ دولتی نتوانسته است رابطه برابرحقوق با آمریکا برقرار کند. علاوه بر آن، اینک، هر دولت و ملتی باید به این سئوال پاسخ دهد که، رابط با آمریکا، چه مشکلی از مشکلات بشری در جوامع مختلف را حل می کند؟ این را نیز نباید از نظر دور داشت که، اگر برقراری رابطه با آمریکا، بخاطر توان نظامی آن است، معنی آن، روشن است. اگر، بخاطر قدرت اقتصادی این کشور است، بر کسی پوشیده نیست که آن، اولا؛ حاصل تاراج و غارت ثروتهای مردم جهان و چاپ بی پشتوانه اسکناس می باشد و از این، هیچ سودی تا کنون عاید هیچ دولت و ملتی نشده است و در آینده نیز نخواهد شد و ثانیا؛ رو به افول و سقوط است. چرا که، بیداری ملتها و تغییر تحولات جاری در اوضاع جهانی، آینده خوبی را برای آمریکا بشارت نمی دهند.
بنابراین، بنام احترام به حق حیات انسانها، برای برقرار صلح و امنیت پایدار در جهان، بمنظور ایجاد آرامش و آسایش در جوامع مختلف بشری و برای نجات از خطر تروریسم بین المللی دولت آمریکا، ضروری است مبارزه با امپریالیسم، در صدر برنامه های مبارزاتی همه احزاب، سازمانها، تشکلها و نیروهای ترقیخواه، صلحجو و انساندوست جهان قرار گیرد.

١٣ شهریور ١٣۸٧
واشنگتن کعبه تجزیه طلبان جهان


به گزارش خبرگزاری ها روز جمعه دوازده فوریه دولت چین از کاخ سفید واشنگتن خواست که درتصمیم خود مبنی بردیدار هفته آینده رئیس چمهوری آن کشور با "دالائی لاما" رهبرمذهبی جدائی طلبان تبت تجدید نظر کند.این درحالی است که واشنگتن در اوایل فوریه یا فروش 4/6میلیارددلار اسلحه به تایوان موجبات ناخشنودی عمیق مقامات چینی را فراهم آورده است . گرچه بعضی از تحلیگران امور بین المللی این رویکردی را به تاکتیک آمریکا برای اعمال فشار به پکن ووادارساختن مقامات چین به موافقت با تحریم های شدیدتر برعلیه ایران تعبیر می کنند ولی نگاه ژرف به "مساله تبت "پذیرش این ارزیابی رامورد تردید قرار می دهد. چراکه تبت ازسال 1906بموجب قراردادی که بین امپراطوری انگلیس وچین منعقد گردید بعنوان دومین استان بزرگ چین با مرکزیت لهاسا شنا سائی شده و مردم آن منطقه موافقت خودرا با آن قرارداد اعلام کرده اند براین اساس رویکرد کاخ سفید به سیاست "تحریک قومیت ها" در جنوب شرق آسیا وپشتیبانی از دالائی لاما که نقش رهبری" سیاسی – مذهبی" را دراین تحرکات بعهده گرفته است به راهبردی جز کشاندن بحران به آسیای جنوب شرقی بمنظور ایجاد مانع برسرراه پیشرفت های اقتصادی سریع چین که اینک در هیبت یک رقیب جدی دربرابر آمریکا قرار گرفته است به مساله دیگری نمی توان تعبیر کرد. از سوی دیگر عمل کرد کاخ سفید واشنگتن درمورد قلمرو اتحادجماهیر شوروی و کشورهائی نظیر "یوگسلاوی" و اکراین و گرجستان و جمهوری های اروپای شرقی واینک دست زدن به "تحریکات قومی" درایران استراتژی سیاست خارجی آمریکا دایر به " تجزیه کشور های پهناور" را نمایان می کند..براین اساس ملاقات آقای اوباما با "دالائی لاما " که درحال حاضر رهبری "سیاسی- مذهبی" جدائی طلبان تبت را بعهده گرفته است بمثابه آتش زدن به فتیله جنگ سرد تازه درجهان است تااهداف "سلطه جویانه "واشنگتن را مبنی بر "خردکردن وبلعیدن" پاره هائی از تن کشورهائی که آنهارا "رقیب امروز " وحریف فردای خود می داند زیر پرده نگاه دارد. اما آنچه که رئیس جمهوری آمریکا ومشاورانش از درک آن ناتوان هستند دگرگونی تصویر ذهنی مردم جهان از آمریکا است که روزگاری آنرا پرجمد ار صلح وامنیت درجهان می دانستند وبه "لیبرال دموکراسی" آن دل بسته بودند وامروزلکه خون بی گناهان عراق وافغانستان را می بینند که بردامن مردان کاخ سفید نشسته است .
 حسن کیوده
 چهاردهم فوریه

برقراری امنیت و ثبات یا کشتار مردم ؟

مرگ 'دوازده غیرنظامی' در عملیات نظامی هلمند

ناتو تائید کرده است که در اثر برخورد دو راکت به یک محله غیرنظامی در جریان عملیات هلمند حداقل دوازده غیرنظامی کشته شده اند.

مقام های ناتو گفتند که هدف این راکتها جنگجویان مسلح بود، اما "اشتباها" به خانه ای در منطقه مارجه در هلمند برخورد کرد.
عملیات هلمند که به نام "عملیات مشترک" موسوم است، بزرگترین تهاجم نظامی ناتو برای سرکوب گروه طالبان از سال 2001 میلادی تا حالا اعلام شده است.
این عملیات همچنین نخستین "آزمون بزرگ" برای استراتژی جدید باراک اوباما، رئیس جمهوری آمریکا در مورد افغانستان دانسته می شود.

صدها نفر از هفته های پیش خانه های شان را در مناطقی که در آن عملیات صورت می گیرد، خالی کرده و به ولسوالی های دورتر پناهنده شده اند.
اما با این همه، مرگ حداقل دوازده غیرنظامی در ولسوالی مارجه تائید شده است.

یک اعلامیه ناتو می گوید: "دو راکت به هدف شورشیانی که به سوی نیروهای افغان و ناتو تیراندازی می کردند، شلیک شد، اما در محلی در حدود سیصدمتری هدف ما برخورد کرده و منجر به مرگ دوازده غیرنظامی شد."
اعلامیه می افزاید: "عملیات کنونی در مرکز هلمند به هدف برقراری امنیت و ثبات در این بخش مهم افغانستان اجرا می شود."

۱۳۸۸ بهمن ۱۳, سه‌شنبه

دوران صلح مسلح قرن بیست ویکم


روز شنبه سی ام ژانویه ولادیمیرپوتین نخست وزیر روسیه اعلام کرد درجریان دیدار وزیر دفاع لیبی از آن کشور قرارداد8/1میلیارد ذلاری فروش اسلحه بین روسیه ولیبی .امضا شده است گرچه گفته می شود این قرارداد شامل سلاح های سبک می باشد ولی نخست وزیر روسیه دردیدار خود با رئیس کارخانه کلاشینکف سازی "ایژوماش"دراین رابطه گفته است موضوع فروش هواپیماهای جنگی و تانک وسیستم دفاع هوائی پیشرفته نیز دراین قرارداد قید شده است . گفتنی است بنا به اظهار مسئولان شرکت دولتی "روزو یورونوا اکسپورت"که انجصار فروش اسلحه روسی را دراحتیار دارد میزان فروش اسلحه بوسیله آن کشور درسال 2009 نسبت به سال قبل ده درصد افزایش داشته است که درگرماگرم فروش اسلحه درجهان امروز اگرغیرازاین بودعجب بود.

گشت زنی درآبهای خلیج فارس:

به گزارش روزنامه نیویورک تایمز دوکشتی آمریکائی مجهزبه سیستم ضد موشک های با لستیک به خلیج فارس اعزام شده اند دراین گزارش همچنین آمده است " درحال حاضر آمریکا استقرار سیستم های ضد موشک پاترویت درکشور های امارات متحده عربی- کویت – بحرین وقطررا بعهده گرفته است .ودوکشتی آمریکائی مجهز به سیستم دفاعی ایجیس بدون وقفه در آبهای خلیج فارس به گشت زنی می پردازند.قبلا نیز ژنرا ل دیویدپتروس فرمانده نیروهای آمریکا در خاورمیانه وآسیای مرکزی روز بیست ودوم ژانویه طی نطقی درموسسه "مطالعات جنگ وابسته به پنتاگون" بااشاره به اعزام قریب الوقوع دوکشتی به خلیج فارس گفته بود که "درهریک ازچهارکشور عرب خلیح فارس سیستم ضد موشک پاترویت مستقر می شود "دراین گزارش به نقل از یک منبع دولتی هدف این اقدام منصرف کردن ایران از افزایش تنش های احتمالی وآرامش خاطر اسرائیل وجلب اعتماد کشورهای عرب خلیج فارس اعلام شده است .

تولید موشک بابرد 10000 کیلومتر:

اواسط ژانویه 2010 به دستورنیکلا سارکوزی رئیس جمهوری فرانسه ارتش آن کشور موشک پیشرفته ای با برد ده هزار کیلومتررا آزمایش کرد.البته پاسخ این سئوال که آیا دولت فرانسه برای شرکت درکدام جنگ دست به تولید چنین سلاحی زده است ویا قصد فروش آن به کدام کشور رادارد با رئیس جمهوری فرانسه است که ظاهرا دغدغه صلح وامنیت جهانی را دارد...

قرارداد4/6 میلیارد دلاری آمریکا با تایوان:

به نوشته روزنامه دیلی تلگراف تایوان دررابطه باامضای قرارداد4/6میلیارد دلاری خود با آمریکا ازآن کشورخواسته است که تجهیزاتی ازقبیل زیردریائی وهواپیماهای جنگی را نیز مشمول این قراردادنماید واین درحالی است که آمریکا اخیرا با تحویل 114باتری موشک های پاتریوت به تا یوان موافقت نموده است . گفتنی است که روابط چین وتایوان از بیست سال پیش یعنی از زمانی که این کشور دعوی استقلال کرد به حالت بحرانی درآمد وچین تهدید کرد اگر تایوان اعلام استقلال کند به آن کشور حمله نظامی خواهدکرد.. براین اساس کارشناسان اموربین المللی انعقاد قرارداد فروش اسلحه ببن آمریکا و تایوان را مقدمه طرح ایجاد بحران درخاور دور ارزیابی می کنند که بی تردید افزایش تنش بین چین وآمریکاررا بدنبال خواهد داشت

جای اعتراض باقی نیست:

البته در این قبیل موارد جای اعتراض برای کسی با قی نیست چرا که پنج کشور "عضودائمی " شورای امنیت سازمان ملل متحد پس از پایان جنگ جهانی دوم تولید وفروش مخوف ترین سلاح را حق مسلم خوددانسته و می دانند . کشورهائی که شمشیر برنده "حق وتو"را دردست دارند وخودرا پاسداران صلح وامنیت جهانی معرفی می کنند

ناوهسته ای آمریکا درسواحل هائیتی

به نوشته روزنامه فرانسوی "لوپاریزین" درحالی که اعتراض ها به حضور نظامی آمریکا درهائیتی همچنان ادامه دارد ناوهواپیمابر "کارل وینسون" آمریکا همراه نوزده فروند هلی کوپتر درنزدیکی "پرت اوپرنس"پایخت هائیتی پهلوگرفت .

البته کسی چه میداند؟ شایدهم زلزله زدگان نیمه جان هائیتی درصدد تولید سلاح های کشتارجمعی برآمده اند که آمریکا برای دفاع ازصلح وامنیت جهانی ناو"کارل وینسون "را بسراغ آنان فرستاده است .



حسن کیوده
 یکم فوریه 2010

۱۳۸۸ بهمن ۱۲, دوشنبه

تاراج کودکان هائيتی


ا. م. شيری
اينجانب، بدنبال وقوع فاجعه هائيتی در روز سيزدهم ژانويه سال جاري، در بخشی از نوشتار خود تحت عنوان « سوانح طبيعی و فجايع انساني، نعمت آسمانی برای امپرياليسم ايالات متحده آمريکا»، بتاريخ ۱۷/ ۰۱/ ٢۰۱۰ با تحليل اخبار منتشره نوشتم:

«...گروههای زيادی از آمريکا، انگليس، فرانسه، هلند و ديگر کشورهای غربی تحت پوشش «به فرزندی پذيرفتن کودکان بی سرپرست»، به اين کشور سرازير شدند. هر چند اين مسئله منتفی نيست که در ميان اين خريداران کودکان انسانهائی هستند که واقعا هم می خواهند کودکان بی سرپرست را مثل فرزندان خود بزرگ و تربيت کنند، اما، بی ترديد، اکثريت آنها را کار چاق کنها و دلالان محترم بازارهای سکس و بردگان، تاجران ارگانهای داخلی بدن انسان، مافيای نوپای گدائی و مشاوران نظامی تشکيل می دهند...».

دوستان آمريکا و برخی از باورمندان به انساندوستی امپرياليستي، بر من خرده گرفته و به بدبينی متهم کردند. و لذا، از اين آقايان تقاضا می کنم به خبر زير توجه فرمايند:

«امروز ۱۰ نفر از اتباع ايالات متحده آمريکا که قصد داشتند ٣۰ کودک هائيتيائی را به جمهوری دومنيکن قاچاق کنند، در مرز هائيتی با اين کشور دستگير شدند. گفته می شود اين عده، تاجران اعضای بدن(انسان)هستند که با مقاصد جنائی کودکان هائيتی را خريده بودند...». در ادامه خبر گفته می شود: «در حال حاضر، کودکان خردسال هائيتی به قيمت ۵۰ دلار خريد و فروش می شوند...»(تلويزيون خبری يورو نيوز، ٣۱ ژانويه ٢۰۱۰).

البته، ترديدی نيست که اين خبر کوتاه و خبرهای محدود گزينشی که از فاجعه عظيم و جبران ناپذير هائيتی بواسطه رسانه های تحت کنترل امپرياليسم خبری مخابره می شود، تنها نمونه بسيار کوچکی از ابعاد گسترده تاراج کودکان اين کشور است.

در هر حال، توجه دوستان امپرياليسم آمريکا و برخی از باورمندان به انساندوستی بورژوائی را به خبر فوق جلب نموده و برای آنها کمی حوصله، دقت و انصاف، به خود و همفکران خودم، قدرت هر چه بيشتر در ديدن واقعيات و توضيح علل آنها آرزو می کنم .
٣۱ ژانويه ٢۰۱۰

۱۳۸۸ بهمن ۱۰, شنبه

فاجعه انسانی، بهانه ای برای اشغال مجدد هائیتی


کشور کوچک هائیتی در اثر زلزله ۷ و ٣ دهم ریشتری سیزدهم ژانویه سال ٢۰۱۰ و چند زمین لرزه شدید بعد از آن، علاو بر آنکه درهم کوبیده شد و نود درصد شهرهای پورتوپرنس، لیوگان و صدها شهرک و روستای اطراف آنها ویران و در حدود ٢۰۰ هزار نفر کشته شد و بیش از ٣ میلیون نفر آسیب دید، حتی از سوی ایالات متحده آمریکا اشغال هم گردید. در طول مدت بعد از این حادثه و هنوز هم، این بحث که، زلزله های پیاپی هائیتی، یک حادثه طبیعی بوده است و یا نتیجه کاربرد تسلیحات زلزله ساز ایالات متحده آمریکا، ادامه دارد. باحتمال قریب به یقین، وقوع زمین لرزه های نسبتا قوی در روزهای بعد از اولین زمین لرزه تا امروز(٢٩/۰۱/٢۰۱۰)، با توجه به اینکه بخش اصلی انرژی زلزله زای درون زمین، معمولا در همان رفت و برگشت نخست رها می گردد و از شدت پس لرزه ها کاسته می شود، امری غیرعادی در زلزله شناسی بوده و خبرهای حاکی از آمادگی نظامیان آمریکائی برای حرکت به سوی هائیتی یک روز قبل از وقوع اولین زمین لرزه و سپس، استقرار آنها در فرودگاه پورتوپرنس و کاخ ریاست جمهوری بعد از ورود به خاک این کشور، می تواند مؤید غیرطبیعی بودن فاجعه باشد.

گذشته از اینکه، عامل فاجعه هائیتی قهر طبیعت بوده و یا نتیجه فعالیت انسان، دولت ایالات متحده آمریکا صرفنظر از عوامل و مسبب فجایع انسانی، چه در فیلیپین یا اندونزی، چه در هائیتی و یا در خود آمریکا و هر جای دیگر، از آنها بمثابه یک مائده آسمانی به نفع سیاستهای غارتگرانه خود بهره برداری می کند. زمانیکه طوفان کاترینا، شهر نیواورلئان را در نوردید، تنظیم کنندگان سیاستهای آمریکا، از جمله، جوزوف کامیزارو، بساز- بفروش سرشناس، آن را یک برگ آسمانی نامید و میلتون فریدمن نیز آن را یک نعمت خدادای خواند و گفت: کاری که ما دهها سال نمی توانستیم بکنیم، طوفان کاترینا در عرض چند ساعت کرد(نقل به مضمون). بنابراین، غیر منتظره نبود در چنین وضعیت مصیبت بار هائیتی، در حالیکه، سازمانهای بین المللی و کشورهای مختلف جهان، خواروبار، دارو، چادر، لباس، گروههای امدادرسانی و پزشکی برای کمک به مصدومان و آسیب دیدگان این کشور می فرستادند، دولت آمریکا ضمن ارسال کمکهای انساندوستانه بسیار ناچیز و غیر قابل توجه، انواع تجهیزات سنگین جنگی و نیروهای نظامی خود را به خاک هائیتی گسیل دارد.

استقرار سریع نظامیان آمریکائی در خاک هائیتی، اعمال کنترل اخلالگرانه در کمک رسانیها، گرسنگی دادن بمردم آسیب دیده، ممانعت از مشارکت نهادهای بین المللی، ارگانها و مقامات دولتی خود کشور هائیتی در سازماندهی کمک به آسیب دیدگان، کمترین جای تردیدی باقی نمی گذارد که، نیروهای نظامی ایالات متحده آمریکا بقصد اشغال و با برنامه قبلی، وارد هائیتی شده است. بعبارت دیگر، دولت دمکرات ایالات متحده آمریکا، با بکارگیری متد شناخته شده «شوک درمانی»، کشور و مردم غارت شده هائیتی را گرفتار فاجعه ساخت و با گستاخی تمام، بار دیگر به دنباله قافله جهنمیان مستعمرات خود بست.

طول و تعداد «قافله جهنمیان» به قافله سالاری ایالات متحده آمریکا، به بلندی تاریخ این کشور است و با ارتقاء آن به جایگاه سرپرستی امپریالیسم جهانی، همه ساله بلند شده است. اگر چه هائیتی یکی از اولین قربانیان سلطه استعماری امپریالیسم آمریکاست، اما کمتر کشور و خلقی را در جهان می توان سراغ کرد که زخم کاری این دولت امپریالیستی را بر گرده خویش تحمل نکرده باشد. امروز تمام کشورهای آسیا و آفریقا، اروپا و آمریکای جنوبی و لاتین، حتی مستعمرات سنتی و تحت الحمایه انگلیس نیز با انواع شیوه ها دخالت و توطئه های آن مواجه هستند.

در حالیکه فجایع جنگهای استعماری آمریکا در شرق و جنوب شرقی آسیا، ویران کردن کشورها و کشتار بی شمار انسانها، از ژاپن، کره، ویتنام و دیگر کشورها گرفته تا کودتا در مالزی و کشتن سوکارنو، در شیلی و قتل آلنده، در ایران و بر کناری و محاکمه دکتر مصدق، در گرانادای تحت الحمایه انگلیس و قتل موریس بیشاب نخست وزیر مردمی آن و صدها کودتای خونین نظامی دیگر در آمریکای جنوبی، لاتین و آفریقا، متاسفانه بتدریج بدست فراموشی سپرده می شود، این دولت غارتگران بین المللی و کمپانیهای اسلحه سازی، نه تنها از گذشت روزگار هیچ نیاموخت، حتی با تشدید بحرانهای ساختاری سرمایه داری و افزایش مصایب مشکلات جهانی در اثر حاکمیت سرمایه، فعالیت های ضدبشری خود را حدت و شدت بیسابقه ای بخشیده، با سیاستهای نو استعماری در اغلب کشورهای جهان حضور یافت. چون تغییر مرزها و پاک کردن اتحاد شوروی، چکوسلاواکی، یوگسلاوی و آلمان دموکرات از نقشه سیاسی جهان و کودتاهای رنگی نیز هیچ کمکی به تثبیت نظم امپریالیستی نکرد، به رویکرد نظامی روی آورد و بدنبال اشغال نظامی یوگسلاوی، افغانستان و عراق، بر هم زدن اوضاع پاکستان، یمن و بسیاری کشورهای دیگر، پس از تأسیس هفت پایگاه نظامی جدید در کلمبیا در تابستان گذشته، بار دیگر به هائیتی، بمثابه دروازه حیاط خلوت خود در آمریکای مرکزی و جنوبی که چندی است با موانعی مواجه شده است، باز گشت.

اقدامات و اعمال ناهنجار و غیرمتعارف ایالات متحده آمریکا نه تنها در هائیتی دیروز و امروز، بلکه در هر نقطه جهان، نشان بارز خودسری و جرم بی جزا در نظم امپریالیستی است و تا زمانیکه، خلقهای آزادیخواه جهان با مبارزه و مساعی مشترک خود این نظم را بر نیافکنند، تضاد عمده و اصلی جامعه جهانی، همچنان تضاد بین استقلال و آزادی با امپریالیسم و استعمار در مقیاس بین المللی، و تضاد بین کار و سرمایه و حاکمیتهای غیرمردمی در بعد ملی، خواهد بود و تا زمانیکه این تضادها به نفع استقلال و آزادی ملی، بنفع توده های کار و زحمت حل نشود، نه مردم هائیتی که امروز بیش از هر زمان دیگر نیازمند کمک همه جانبه است، به استقلال و آزادی ملی، ثبات و امنیت پایدار دست خواهد یافت و نه دیگر خلقهای جهان.

هشتم بهمن ماه ۱٣٨٨

۱۳۸۸ بهمن ۸, پنجشنبه


انفجار پزشکی قانونی عراق


بگزارش خبرگزاریهای مختلف، طی بمبگذاریهای روز ٢۵ ژانویه ٢۰۱۰، پزشکی قانونی عراق نیز منفجر شد و ۱٨ نفر از کارکنان آن کشته و تعدادی (طبق معمول، نا معلوم) نیز مجروح شدند.

وزارت بهداشت و پزشکی قانونی عراق، تنها نهاد قانونی و رسمی هستند که می توانستند تعداد دقیق کشته شدگان و مجروحان کشور را در اختیار داشته باشند. پزشکی قانونی عراق، قریب یک سال پیش، تعداد کشته شدگان عراق از زمان حمله نظامی و اشغال این کشور از سوی آمریکا و متحدانش تا ماه دسامبر سال ٢۰۰٨ را برابر ٢ میلیون و ۵۰۰ هزار نفر اعلام کرده بود (به مطلبی با عنوان طرازنامه دمکراسی آمریکائی در عراق، در پایان همین نوشته توجه کنید).

با این حساب، احتمال اینکه انفجار پزشکی قانونی عراق، از طرف دولتهای ذینفع در تحریف و تعدیل ابعاد فاجعه دهشتناک مردم عراق، طبق برنامه قبلی و بمنظور از بین بردن اسناد مربوط به تعداد عراقیهای کشته شده در مدت اشغال کشورشان، طراحی و اجرا شده باشد، بعید بنظر نمی رسد. زیرا، تا کنون، در میان اخبار و گزارشات مربوط به حوادث اشغال هفت ساله عراق، هیچ موردی منهای بمباران بیمارستانها و مراکز درمانی عراق توسط بمب افکنهای آمریکائی و انگلیسی در روزهای اول اشغال این کشور، حاکی از اینکه، ”بمبگذاران انتحاری“ و ”تروریستهای القاعده“ مراکز بیمارستانی، بهداشتی و درمانی را هدف گرفته باشند، مخابره نشده است.

انفجار پزشکی قانونی عراق، همچنین می تواند مؤید این نظر برخی ناظران سیاسی باشد که همه بمبگذاریهای انتحاری و حملات تروریستی در عراق، توسط ارگانها و شخصیتهائی سازماندهی و اجرا می شوند که، منافع نامشروع امپریالیسم و عوامل داخلی آن را با خروج نظامیان خارجی و پایان اشغال این کشور، در تضاد می بینند.

ا. م. شیری

هفتم بهمن ماه ۱٣٨٨

*****

تارنگاشت عدالت http://www.edalat.org/sys/content/view/3675/47/

ترازنامۀ دمکراسی آمريکايی در عراق‏

منبع: کنعان

نويسنده: صباح البغدادی

برگردان: ع. سهند

آمار رسمی دولتی زير، تا دسامبر ۲۰۰٨، شرايط فاجعه‌بار غالب بر عراق را از زمان حمله آمريکا و اشغال آن ‏کشور نشان می‌دهد.‏

‏۱- يک ميليون (۱۰۰۰۰۰۰) بيوه زن عراقی (بنا به گزارش وزارت امور زنان عراق).‏

‏۲- چهار ميليون (۴۰۰۰۰۰۰) کودک يتيم عراقی (بنا به تخمين وزارت برنامه‌ريزی عراق).‏

‏۳- دو و نيم ميليون (۲۵۰۰۰۰۰) کشته عراقی (بنا به گزارش وزارت بهداشت و پزشکی قانونی عراق).‏

‏۴- هشتصد هزار (٨۰۰۰۰۰) عراقی ناپديد شده در بازداشتگاه‌های مخفی مرتبط با احزاب گوناگون حاکم (بر ‏اساس شکايت‌های ثبت شده در وزارت کشور عراق).‏

‏۵- سيصد و چهل هزار (۳۴۰۰۰۰) زندانی عراقی که بدون اعلام جرم، در زندان‌های ارتش ايالات متحده، ‏زندان‌های دولت عراق، و زندان‌های واقع در منطقه کردستان به سر می‌برند (بنا به گزارش سازمان‌ها و ‏آژانس‌های حقوق بشر عراقی، عرب، بين‌المللی و سازمان ملل).‏

نيروهای اشغالگر ايالات متحده رسماً قبول دارند که تعداد بازداشت شدگان عراقی در زندان‌های آن‌ها حدود ‏صد و بيست هزار (۱۲۰۰۰۰) نفر است.‏

‏۶- چهار و نيم ميليون (۴۵۰۰۰۰۰) آوارۀ عراقی در خارج از عراق (بنا بر آمار متقاضيان گذرنامه (نوع ث) از ‏اداره مرکزی صدور گذرنامه).‏

‏٧- دو و نيم ميليون (۲۵۰۰۰۰۰) عراقی آواره در داخل عراق (به گزارش وزارت آوارگان عراق).‏

‏٨- هفتاد و شش هزار (٧۶۰۰۰) مورد ثبت‌نام شده ايدز در عراق؛ اين رقم قبل از تجاوز به عراق و اشغال آن ‏کم‌تر از ۱۴ مورد بود (بنا به گزارش وزارت بهداشت عراق).‏

‏٩- گسترش ترسناک استفاده از مواد مخدر وارداتی از ايران در ميان جوانان (بنا به گزارش وزارت بهداشت ‏عراق و مرکز مبارزه با مواد مخدر و اعتياد).‏

من در باره شيوه‌های گوناگون قاچاق مواد مخدر، که برخی از آن‌ها بسيار سمی هستند، و چگونه آن‌ها در ‏جاهای مختلف در مناطق جنوبی تحت کنترل برخی از احزاب و ميليشيای شرکت کننده در دولت انبار ‏می‌شوند، و چگونه سود حاصل از فروش مواد مخدر در جهت به دست آوردن حمايت و سکوت مقامات ‏دولتی صرف خريدن آن‌ها (پرداخت رشوه) و کمک به کارزاهای انتخاباتی آن‌ها می‌شود، يک‌سری مقالات ‏تحقيقی نوشته ام.‏

‏۱۰- از زمان تجاوز و اشغال عراق، از هر چهار ازدواج سه ازدواج به طلاق می‌انجامد (بنا به گزارش وزارت ‏بهداشت عراق).‏

‏۱۱- بيش از چهل درصد عراقی‌ها زير خط فقر قرار دارند (بنا به گزارش وزارت حقوق بشر عراق).‏

اما من معتقدم درصد واقعی بسيار بالاتر و بيش‌تر از ۵۵ درصد است.‏

‏۱۲- کاهش سطح کيفيت آموزش ابتدايی و عالی، بر اساس بيانيه‌های مقامات رسمی در يونسکو، که ‏باعث شد اين سازمان مدارک تحصيلی صادر شده از دانشگاه‌ها و مؤسسات آموزش عالی عراق را به ‏رسميت نشناسد.‏

‏۱۳- ده‌ها هزار مدرک دانشگاهی تقلبی به مقامات ارشد دولتی، افسران ارشد، مديران کل، و مقامات ‏ارشد احزاب سياسی اعطا می‌شود (بنا به بيانيه‌ها و آمار کميسيون صداق و شفافيت عراق).‏

‏۱۴- حدود ۵۵۰ نهاد سياسی و ائتلاف‌های حربی وجود دارد (بنا به گزارش کميسيون مستقل انتخابات ‏همگانی). و تا امروز، هيچ قانونی برای نظارت بر اين تعداد نهادهای سياسی وجود ندارد.‏

‏۱۵- حدود يازده هزار و چهار صد (۱۱۴۰۰) عدد سازمان‌های جامعه مدنی وجود دارد (بنا به گزارش وزارت ‏کشور و وزارت عدالت و رفاه اجتماعی عراق).‏

اين سازمان‌ها دارای اهداف آشکار و پنهان هستند، روشن نيست اين اهداف کدامند و بودجه آن‌ها از کجا ‏تأمين می‌شود.‏

‏۱۶- صد و بيست و شش (۱۲۶) شرکت امنيتی تحت کنترل آژانس‌ها و سرويس‌های مخفی خارجی و ‏وزارت کشور عراق وجود دارد. هدف اعلام شده اين شرکت‌ها حمايت از سفارتخانه‌های خارجی، ‏ديپلمات‌های خارجی، و مهمانان رسمی بازديد کننده از کشور است. با اين وصف، اهداف پنهان آن‌ها معلوم ‏نيست. در اين صورت، برای چه يک ميليون عراقی مسلح وجود دارد که در بين وزارتخانه‌های دفاع، کشور، ‏آژانس‌های امنيتی دولتی گوناگون، و آژانس‌های امنيتی احزاب حاکم گوناگون تقسيم شده اند؟

‏۱٧- هفده (۱٧) ميليشای مسلح رسمی ثبت شده مرتبط با احزاب سياسی وجود دارد.‏

‏۱٨- دويست و بيست (۲۲۰) روزنامه و رسانه انتشاراتی وجود دارد که بودجه آن‌ها را آژانس‌های ‏سرويس‌های مخفی خارجی تأمين می‌کنند (بنا به گزارش اتحاديه روزنامه نگاران عراق).‏

اهداف مشخص اين مطبوعات شستشوی مغزی عراقی‌ها، منحرف کردن افکار آن‌ها از طرح‌های مختلفی ‏که تجزيه عراق به دولت‌های کوچک فرقه‌گرای منطقه‌ای و قومی را دنبال می‌کند، و نابود کردن هويت ملی ‏آن‌هاست.‏

‏۱٩- چهل و پنچ کانال تلويزيونی وجود دارد که بودجه آن‌ها را آژانس‌های سرويس‌های مخفی خارجی تأمين ‏می‌کنند (براساس بيانيه‌های مديران تأمين کنندگان خدمات ماهواره‌ای ‏Nilesat‏ و ‏Arabsat‏).‏

‏۲۰- شصت و هفت (۶٧) ايستگاه راديويی وجود دارد که بودجه آن‌ها را آژانس‌های سرويس‌های مخفی ‏خارجی تأمين می‌کنند (براساس بيانيه‌های کميسيون اطلاعات عراق).‏

‏۲۱- چهار شبکه مخابراتی ديجيتال، به ارزش ۱۲ ميليارد دلار، متعلق به رهبران سياسی وجود دارد. ‏شرکت‌های زير از جمله شرکت‌های اين شبکه اند:‏

‏● شرکت کورک ‏Kork‏ متعلق به مسعود بارزانی (رييس‌جمهور منطقه کردستان)؛

‏● شرکت آسيا ‏Assia‏ انحصاراً متعلق به جلال طالبانی ‏(رييس‌جمهور عراق)؛

‏● شرکت زيين ‏Zein‏ (کويتی) که ۵۰ درصد آن متعلق به احمد چلبی و حزب الدعوه اسلامی است؛

‏● شرکت اطير ‏Atheer‏ که انحصاراً به عبدالعزير حکيم تعلق دارد. ‏

‏۲۲- بيش از يازده هزار و چهارصد (۱۱۴۰۰) دفتر حزبی رسمی و غير رسمی وجود دارد. اين‌ها می‌توانند ‏دفتر يک شرکت تقلبی مقاطعه‌کاری، يا دفتر يک سازمان غيردولتی، يا دفتر يک گروه سياسی باشد. با اين ‏وصف، اين دفاتر اماکن عمومی متعلق به دولت عراق هستند که پس از از بين بردن صاحبان قانونی آن‌ها، يا ‏اجبار آن‌ها به تخليه آن دفاتر و رفتن به جاهای ديگر، اشغال شده اند. پول همه اين‌ها از بودجه ملی عراق ‏تأمين می‌شود.‏

اين تنها گوشه‌ای از آن چيزی است که از زمان تجاوز آمريکا به عراق و اشغال آن «در عراق نوين دمکراتيک ‏آن‌ها» می‌گذرد.‏

اين مقاله برای اولين بار در سايت ‏www.kanaanonline.org‏ منتشر شد. صباح البغدادی يک روزنامه‌نگار و ‏پژوهشگر مستقل عراقی است. دکتر خليل نخله، پژوهشگر فلسطينی آن را به انگليسی ترجمه کرده ‏است.





موهبت زمین لرزه


"هرچه سنگ است"
"به پای لنگ است "

روز دوازدهم ژانویه 2010 ساعت شانزده وپنجاه وسه دقیقه بوقت محلی زمین لرزه ای باشدت هفت ریشتر کشورفقیر هائیتی را بشدت تکان داد. بروایت زمین شناسان کانون این زلزله پانزده کیلومتری "پورت اوپرنس"پایتخت هائیتی بوده که به گزارش سازمان ملل متحد نود درصد ساختمان هارا درشهر لیوگان بکلی ویران کرده است. اما مردم مصیبت زده این کشور می گویند" نه فقط سقف خانه ها ی مان برسرما ریخته بلکه سرپناه استقلال ما نیز بکلی ویران شده وفرودگاه "پرت اوپرنس" به میدان صعود وفرود هواپیماهای نفربرآمریکا مبدل شده است که بجای ارسال دارو وغذا به بلا زدگان . تفنگداران و ژنرال های آمریکائی را دراین فرودگاه پباده می کنند وبا دردست گرفتن کنترول کامل فرودگاه" پرت اوپرنس" عملیات کمک رسانی کشورهای دیگررا بامشکل روبرو کرده است . "جری امانوئل" یکی از مسئولان غذارسانی سازمان ملل می گوید"روزانه دویست پرواز به رفت وبرگشت هواپیماها ی خارجی اختصاص یافته است اما گمان نبرید که این پروازها برای رساندن آب وغذا وداروبه آسیب دیدگان انجام می گیرند بلکه درحال حاضر اولویت نخست درفرودگاه این شهر با پروازهائی است که ژنرال ها وتفنگداران آمریکائی را در انجا پیاده می کنند."

خبری که دنیارا تکان داد:

هفته گذشته خبری بوسیله خبرگزاری ها منتشر شد که دل هرانسان آزاده ای را به درد آورد. خبر این بود" بدلیل کنترول شدید فرودگاه پورت اوپرنس بوسیله نظامیان آمریکا سازمان پزشکان بدون مرز نتوانستند وسایل واسباب های موردنیاز خودرا به این شهر برسانند تا جائی که پرسنل پزشکی این سازمان بخاطر فوریت وضرورت عمل قطع عضو آسیب دیده یک زلزله زده ناگزیرشدند با اره معمولی پای اورا قطع کنند.

مصیبت مضاعف:

مردم زلزله زده هائیتی اینک با دومنظره دلخراش روبروهستند:

صحنه اجساد برزمین افتاده عزیزان حود ومجروحان بی پشت وپناه وصحنه به هیچ انگا شته شدن حاکمیت ملی که سرزمین شان از زمین وهوا ودریا درمحاصره واشغال قرارگرفته است . پیاده شدن بی وقفه تفنگداران یک کشور خارجی نه تنها آلام مردم بلا زده هائیتی را تسکین نمی دهد که تباه شدن آینده آنان را جلو چشم های گریان شان قرارداده است براین اساس برنهادهای انسان دوستانه و پژوهشگران ومحافل علمی جهان پوشیده نیست که از دیدگاه "جامعه شناسی بحران وحوادث"نمایش قدرت هواپیماها ی جنگی وناوها ونفربرها ی نظامی آنهم از سوی کشوری که درجهان امروز به اشغال گری شهره شده است درکشور مصیبت زده هائیتی خود بخود تشدیدکننده زخم های روحی وتخریب کننده غرور ملی مردم این کشور گرده است. فراموش نبایدکرد فرماندهی میدان کمک رسانی به آسیب دیده گان جهان با " صلیب سرخ جهانی "است نه با ژنرال ها وتفنگداران یک کشور اشغالگر که به تسلط برکشورهای حوزه کارائیب بیشتراز کمک به زلزله زدگان هائیتی می اندیشد براستی اگربگوئیم زمین لرزه روز دوازده ژانویه هائیتی "مصیبت برای مردم آن کشور وموهبت برای اشغا لگران است سخن به گزاف نگفته ایم.
 حسن کیوده


۱۳۸۸ دی ۲۸, دوشنبه

پایگاه اوکیناوا یاد آورفجایع هیروشیما وناکازاکی است



با آغاز سال 2010میلادی دولت ژاپن به کشتی های خود دستورداد ماموریت درافغانستان را پایان داده وبه کشورخود باز گردند.این ماموریت هشت سال پیش آغازگردید وطی آن دولت ژاپن عملیات سوخت رسانی به کشتی های جنگی آمریکا ومتحدانش را که به نیروهای آن کشور درجنگ افغانستان اسلحه ومهمات حمل می کردند بعهده گرفته بود

در سال 2009که دموکرات ها در انتخابات عمومی ژاپن بقدرت رسیدند دولت جدیداین کشور قول داده بودکه به تبعیت از خواست عمومی دراولین فرصت نیروی دریائی خودرا از صحنه جنگ افغانستان کنار بکشد.چراکه افکارعمومی وبه تبع آن دولت جدید ماموریت هشت ساله ژاپن مبنی برشرکت درجنگ افغانستان را مغایر با قانون اساسی آن کشور می دانند که ژاپن را یک کشور صلح جو تعریف می کند.به اعتقاد تحلیلگران بین المللی تقارن دستور بازگشت به کشتی های ژاپنی با مناقشه برسر برچیده شدن پایگاه نظامی "اکینو" واقع در "اکیناوا" نشان از آن دارد که توکیو مصمم است درروابط خود با آمریکا که به اعتقاد نسل حاضر نوعی " رابطه غالب ومغلوب" است تجدیدنظرکند.

چرا رابطه غالب ومغلوب؟

برای رسدن به پاسخ این سئوال اشاره به انفجار دوبمب هسته ای که رئیس جمهوری ایالات متحده آمریکادر جریان جنگ دوم حهانی به ملت ژاپن "هدیه" کرد ضروری است .

روز ششم اوت سال 1945برای ژاپنی ها روز عزای ملی است درآن روز بمب اتمی چهار تنی "پسرک" که محتوی شصت کیلوکرم اورانیوم 235 بود با قدرت تجرببی بیست هزارتن " تی. ان .تی" درارتفاع پانصد و چهل وهشت متری زمین برسر ساکنان شهر "هیروشیما" رها شد. دربیان عمق آن فاجعه کافی است مردم جهان بیاد داشته باشند که "هدیه " رئیس جمهوری آمریکا درحال انفجار از فاصله(9) کیلومتری ده برابرنورانی تراز خورشید بود که تلفات انسانی آن به روایت پژوهشگران جهان بین دویست وهشتاد تا سیصد هزار نفربوده. اما رئیس جمهوری ایالات متحده آمریکا بدون توجه به این نسل کشی وحشتناک فقط به "پیروزی" بدون شریک درجبهه اقیانوس آرام می اندیشید.چراکه دوروز پس انفجار هیروشیما برخلاف انتظار او ودستیارانش دولت اتحادجماهیرشوروی به امپراطوری ژاپن اعلام جنگ داد وواحدهای ارتش سرخ به موا ضع ژاپن درمنچوری حمله کردند. دست درازی دولت شوروی به جبهه اقیانوس آرام موجب گردید که دولت آمریکا تصمیم بگیرد جنگ را درآن جبهه هرچه زودتر به نفع خودوبدون مشارکت شوروی پایان دهد.درتحقق این هدف استفاده بازهم بیشتر از سلاح هسته ای ساده ترین راه برای به زانودرآوردن ژاپن بود . شهر"کوکورا" مرکز صنایع نظامی ژاپن هدف بعدی ارتش امریکا بود اما وقتی هواپیمای حامل بمب اتمی " مردچاق"(اسم بمبی که به ساکنان شهر ناکازاکی هدیه شد) برفراز شهر "کوکورا" رسید فضای شهر با د ود وغبار پوشیده بود وپیداکردن هدف را ناممکن می ساخت .افزون براین دفاع هوائی و ظاهر شدن هواپیماهای جنگی ژاپن مساله را پیچیده تر می کرد. اما هواپیمای حامل بمب اتمی فقط سوخت کافی برای بازگشت به پایگاه هوائی" اوکیناوا" راداشت ( پایگاهی که امروز برچیده شدن آن مورد مناقشه ژاپن وآمریکاست ) فرمانده تصمیم گرفت که بجای رهاکردن بمب اتمی به دریا ویا بازگرداندن آن به پایگاه آنرا برفراز شهر "ناکازاکی" که درمسیر بازگشت جنکنده امریکائی قرارداشت منفجرکند بدین ترتیب ساعت حوالی هشت بامداد روز پنجشنبه نهم اوت 1945میلادی بمب اتمی دیگری بنام "مرد چاق" برفراز ناکازاکی درفاصله پانصدمتری زمین رها شد .این بمب که دومین "هدیه" دولت امریکا به ملت ژاپن بود 5/4 تن وزن داشت ودرساخت آن ده کیلوگرم پلوتونیوم بکاررفته بود که موجب ازبین رفتن 150000نفراز جمعیت 200000نفری ناکازاکی گردید. بدین ترتیب ژاپن تسلیم شد و دولت امریکا به بهای جان صدها هزار ژاپنی غیرنظامی فاتح بلا شریک جبهه اقیانوس آرام شناخته شد.. دولت ژاپن ناگزیربود تسلیم شود اما زخمی که بر"غرورملی "ژاپنی وارد شده بود هرگز التیام نیافت وامروزپس از گذشت شصت وپنج سال آنان را درمقابل امریکا قرارداده که مناقشه برچیده شدن پایگاه "اوکیناوا" فقط مقدمه آنست . پایگاهی که فجایع "هیروشیما" و""ناکازاکی"را در یاد ها زنده می کند. گفتنی است دولت جرج واکربوش نخستین دهه قرن بیست ویکم را با حمله به افغانستان وعراق وکشتار مردم این کشورها آغازکرد ولی چنین بنظر می رسد که مردم این کشورها برای ایستادن دربرابردولت اشغالگر صبر شصت وپنج ساله نخواهندداشت.


حسن کیوده


هجدهم ژانویه 2010

.


سوانح طبیعی و فجایع انسانی، نعمت آسمانی برای امپریالیسم ایالات متحده آمریکا
ا. م. شیری
بگزارش منابع خبری مختلف جهان، روز سیزدهم ژانویه سال جاری، زلزله ۷ و ٣ دهم ریشتری کشور فقر زاده هائیتی را در هم کوبید. در اثر این زلزله، ٩۰ درصد پورتوپرنس، پایتخت کشور و اطراف آن ویران شده است. بیش از ٣میلیون نفر (یک سوم)از جمعیت این کشور آسیب دیده است. آمار کشته شدگان تا امروز (۱۷/ ۰۱/ ٢۰۱۰)، در حدود ۱٤۰هزار نفر گزارش شده است که متاسفانه، این رقم هنوز، رقم نهائی نیست و احتمال افزایش شمار قربانیان زلزله، تا دویست هزار نفر تخمین زده می شود. کوچه و خیابانهای پایتخت، از اجساد کشته شدگان پر است.. بطوریکه آنها را با لودر به کامیونها بار کرده و در گورهای جمعی دفن می کنند. کشور هائیتی با قریب ٢٨ هزار کیلومترمربع مساحت و در حدود ۱۰ میلیون نفر جمعیت، یکی از فقر زده ترین کشورهای نیم کره غربی است. فقر و فلاکتی که حاصل مستقیم استعمار و سلطه امپریالیسم ایالات متحده آمریکاست.
از اولین ساعات وقوع زلزله در هائیتی، کشورهای مختلف جهان، برای ارائه کمک های انسانی به زلزله زدگان این کشور، بسیج شدند و با ارسال خوارو بار، دارو، چادر و اکیپهای نجات، به یاری مردم شتافتند. دولت ایالات متحده آمریکا در شرایطی که هزاران میلیارد دلار برای جنگ و اشغال عراق و افغانستان، دخالت در امور داخلی کشورهای مختلف جهان و کودتاهای نظامی و رنگی صرف می کند، در حالیکه، در شرایط بحران و رکود شدید اقتصادی سامانه سرمایه داری، صدها تریلیون دلار از حساب مالیات دهندگان را برای نجات بانکهای خصوصی اختصاص می دهد، تنها کمک یکصد میلیون دلاری خود به این کشور را وعده کرده و باز هم مثل همیشه و همه جا، که از وقوع حوادث ناهنجار طبیعی منجر به فاجعه انسانی بعنوان یک نعمت و مائده آسمانی بهره برداری می کند، با سوءاستفاده از موقعیت پیش آمده در هائیتی، یک کشتی هواپیمابر و ۵ هزار نیروی مسلح خود را به بهانه تأمین امنیت، به آبهای ساحلی و خاک این کشور شوک زده اعزام و نقش پلیس بین المللی خود را ایفا کرد. چه استدلال مسخره ای! شاید منظور آمریکائیها، تأمین امنیت اجساد کشته شدگان انباشته در خیابانهاست!؟
مضاف بر این، روز شنبه، سه رئیس جمهور محترم ایالات متحده آمریکا، بیل کلینتون، بوش کوچولو و اوباما ــ دو آتش افروز و یک آتشبان ــ برای جمع آوری کمک های «انساندوستانه» به هائیتی، گرد هم آمدند. خانم هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه آمریکا، به این کشور مصیبت زده سفر کرد و در حضور رنه پره وال، رئیس جمهور هائیتی گفت: «همچنانکه پرزیدنت اوباما گفتند، ما امروز، فردا و همیشه با شما خواهیم بود...». این افاضات «انساندوستانه» در گفتمان آمریکائیها معنی مشخص و بی توضیح و تفسیری دارد: آمده ایم، دیگر بیرون نخواهیم رفت!
بموازات همه کمکهائی که به زلزله زدگان ارائه می شود، برای جمع آوری و تصاحب کودکان هائیتی شدیدا آسیب دیده، گروههای زیادی از آمریکا، انگلیس، فرانسه، هلند و دیگر کشورهای غربی تحت پوشش «به فرزندی پذیرفتن کودکان بی سرپرست»، به این کشور سرازیر شدند. هر چند این مسئله منتفی نیست که در میان این خریداران کودکان انسانهائی هستند که واقعا هم می خواهند کودکان بی سرپرست را مثل فرزندان خود بزرگ و تربیت کنند، اما، بی تردید، اکثریت آنها را کار چاق کنها و دلالان محترم بازارهای سکس، بردگی، ارگانهای داخلی بدن انسان، مافیای نوپای گدائی و مشاوران نظامی تشکیل می دهند.. چرا که، تأمین آینده این بازارها، تکمیل گروههای خرابکار تروریستی، بمبگذاران انتحاری و تربیت پرسنل هدایت کننده بمب افکنها و تسلیحات کشتار جمعی ارتشهای ناتو و آمریکا، وابسته به این قبیل کودکان است.
وقوع زلزله و بروز فاجعه انسانی در هائیتی، نه اولین است و متاسفانه، نه آخرین خواهد بود. زیرا، پیش بینی وقوع اینگونه حوادث با کمک علم و تکنولوژی امروزی غیر ممکن است و پیشگیری از پیامدهای فاجعه بار آنها در شرایط سلطه نظام استعماری و غارتگرانه سرمایه داری امپریالیستی بر جهان امکان پذیر نیست. به عبارت دیگر، اگر چه، جلوگیر از وقوع زمین لرزه ها از عهده بشر خارج است، اما، با توجه به اینکه، انسان کاملا قادر است از پیامدهای ناگوار آن پیش گیری نمایند، نظام امپریالستی سرمایه داری مسئول مستقیم بروز فاجعه انسانی شمرده می شود. این طبیعی است که صاحبان سرمایه های غارتی، مدافعان و دوستان نظام نا عادلانه سرمایه داری، این مدعا را یک ادعا و اتهام بی اساس تلقی کنند. اما، اصلا و بهیچوجه چنین نیست. چرا؟ به این دلیل بسیار ساده و مبرهن: نظام سرمایه داری، که فقط سرمایه های غارتی و سودهای غیر قانونی را مقدس می شمارد، ضمن تحمیل فقر و فاقه شدید به توده های انبوه انسانی، فرهنگ مقاومت و ساخت و ساز مقاوم در مقابل حوادث و بلایای طبیعی را از بشریت سلب کرده است. صحت و حقیقت این مدعا را مقایسه ویرانیها و کشتار صدها هزار نفر انسان در اثر زمین لرزه های ۵-٦ درجه ریشتری و دیگر حوادث طبیعی در ترکیه، ایران، پاکستان، هندوستان، افغانستان، فیلیپین، اندونزی و دیگر کشورهای فقر زده جهان با نتیجه صفر زلزله های ۷ درجه ریشتری سال ٢۰۰۰ باکو(جمهوری آذربایجان) و ٨ درجه ریشتری سال ٢۰۰٨ شرق دور روسیه که یک خشت از دیواری نیافتاد و قطره ای خون از بینی کسی نیامد و نیازی به کمک کشورها مختلف و لشکرکشی آمریکا نبود، ثابت می کند و نشان می دهد که بشریت، فقط تحت حاکمیت کارگران و زحمتکشان و با بر قراری نظام عادلانه اجتماعی- اقتصادی سوسیالیستی می تواند از پیامد فاجعه بار حوادث طبیعی پیشگیر کند.
سوسیالیسم واقعا موجود که تئوریسینها و مبلغان سرمایه داری، چپهای نو و دموکرات مبتلا به افکار و ایدئولوژی سرمایه داری و آلوده به سموم تبلیغات امپریالیستی با نفرت و تمسخر از آن یاد می کنند، در مدت کوتاه موجودیت خود که برابر عمر یک انسان و دوره سازندگی آن تقریبا نصف عمر متوسط عمر آن بود، با ساخت و ساز مقاوم در مقابل زمین لرزه ها و تشکیل توپخانه قدرتمند ابر پراکنی، توانست بر خطرناک ترین حوادث طبیعی غلبه کند..
تئوریسینها و مبلغان سرمایه داری که مقاصد نظامی و دفاعی را دلیلی بر ساخت و سازیهای مقاوم اتحاد شوروی معرفی می کردند، در مقابل توپخانه ابر پراکنی این کشور پاک شده از نقشه جهان و بزعم آنها عقب مانده، آب به دهان گرفته، چنان سکوت کردند که گوئی چنین تکنولوژی منحصر بفردی اصلا وجود نداشته است. اما، دولت کارگران و زحمتکشان با دستیابی به این تکنولوژی و استقرار آن بویژه در مناطق روستائی، توانست هم از بارش برف و تگرگ و بارانهای سیل آسا، طغیان رودخانه ها و رانشهای زمین جلوگیر کند و هم خطر آسیب دیدن و از بین رفتن محصولات کشاورزی را دفع نماید. البته، در همینجا نا گفته نگذارم که، سرنوشت این توپخانه ابرپراکنی، همچون سرنوشت خود اتحاد شوروی بسیار تلخ و غم انگیز است و هدف این نوشتار نیست.
سخن آخر اینکه، فاجعه ناشی از زلزله ویرانگر در هائیتی، اولین فاجعه این کشور و مردم آن نیست. این فاجعه، فاجعه همه بشریت است. فجایع متوالی و مستمر هائیتی با ورود کریستف کلمب در سال ۱٤٩٢ به این جزیره بهشتگونه بقول خودش، آغاز شد و با قتل عام و نابودی کامل مردم بومی این سرزمین تا اشغال ٢۰ ساله آن توسط ایالات متحده آمریکا (۱٩۱۵ـ ۱٩٣٤) و سپس، مستعمره سازی از طریق گماردن خاندان دوالیه تا زلزله اخیر ادامه می یابد. با این همه، بسیار امیدوار و آرزومندم که، مردم مصیبت زده هائیتی با یاری بشریت ترقیخواه جهان زخمهای دهشتناک این فاجعه عظیم را التیام خواهد بخشید و با قطع دخالتهای استعمارگران، سرزمینهای خویش را در راه آزادی و آبادی سوق خواهد داد.
۱۷/ ۰۱/ ٢۰۱۰

۱۳۸۸ دی ۲۱, دوشنبه

ادعای ژنرال آمريكايی درباره تاسيسات اتمی ايران


آينده:ژنرال ديويد پتريوس، فرمانده عمليات نظامی آمريكا در خاورميانه و آسيای مركزی در گفتگو با شبكه تلويزيونی 'سی ان ان' از وجود برنامه‌ای برای حمله احتمالی به تاسيسات هسته‌ای ايران خبر داد.

ژنرال پتريوس در پاسخ به سئوالی در مورد امكان بمباران تاسيسات هسته ای ايران با توجه به تقويت استحكام اين تاسيسات توسط ايران گفت: "قطعا امكان بمباران اين تاسيسات وجود دارد. اما ميزان تاثيرگذاری آن بستگی به نيروی مهاجم و نوع مهمات مورد استفاده و در عين حال توانايی آنها برای مقاومت در برابر اين حملات دارد".

البته اين فرمانده ارشد ارتش آمريكا در اين مصاحبه به جزييات بيشتر حمله احتمالی به تاسيسات هسته ای ايران اشاره ای نكرده است.

قرار است اين مصاحبه تلويزيونی روز يكشنبه، دهم ژانويه ۲۰۱۰ به طور كامل از شبكه خبری سی ان ان پخش شود.

آقای پتريوس بر اهميت ادامه راه حل سياسی برای حل بحران هسته ای ايران تاكيد كرده و گفته است به اعتقاد او هنوز زمان برای رويكرد ديپلماتيك كشورهای جهان با ايران وجود دارد.

او در عين حال اعلام كرد كه آمريكا ضرب الاجل خاصی را برای اجرايی كردن اين برنامه احتمالی در نظر نگرفته است اما گفت به هرحال فرصت ايران نامحدود نيست.

آمريكا و كشورهای غربی نگران آن هستند كه ايران از طريق برنامه هسته ای خود قصد دستيابی به سلاح اتمی داشته باشد.

در مقابل، ايران تاكيد دارد كه برنامه هسته ای اين كشور اهداف صلح آميزی را دنبال می كند و هدف از آن تامين انرژی مورد نياز برای اين كشور و استفاده در فناوری های پزشكی است.

ژنرال پترايوس در مورد دليل وجود برنامه احتمالی حمله به تأسيسات ايران از سوی ارتش آمريكا گفت كه اين مسئوليت مركز فرماندهی نيروهای آمريكا در خاورميانه و آسيای مركزی است كه خود را برای مقابله با سناريوهای احتمالی مختلف در آينده آماده كند.

آقای پتريوس ترجيح داد در مورد شايعاتی كه درباره احتمال بمباران تاسيسات هسته ای ايران توسط اسراييل مطرح می شود نظری ندهد، اما احتمال آن را هم رد نكرد.

مقامات ايران همواره می گويند كه در برابر حملات نظامی احتمالی آسيب پذير نيستند و برای دادن پاسخ شديد به چنين حملاتی آمادگی دارند.

۱۳۸۸ دی ۱۸, جمعه

آمریکاومتحدانش حمله به کشورهای دیگررا حق مسلم خودمی دانند



رابرت گیتس وزیردفاع آمریکا درسخنرانی اخیر خود گفته است باید جنگ درخاورمیانه را دراولویت برنامه های خود قراردهیم . پنتاگون باید درحالت آماده باش جنگی قرارگیردوما نباید به دلیل نامعلوم بودن آینده جنگ دست از عملیات نظامی خود درخاورمیانه برداریم .


" ریک روزوف"یکی کارشناسان برجسته امور بین المللی در این رابطه طی مقاله ای در پایگاه "گلوبال ری سرچ" می نویسد : " برای نخستین بار در دهه های اخیر شاهد آن هستیم که مقامات ارشد سیاسی برای رسیدن به هدف اساسی مشترک ومنطبق با عمل کرد پنتاگون با یکدیگرمتحد شده اند." نویسنده مقاله آنگاه می افزاید"متاسفانه درطول ده سال گذشته مقامات آمریکائی وهم پیمانان آنان دراروپا وسایرنقاط جهان پایگاه های نظامی را بر اساس پیمان آتلانتیک شمالی احداث کرده اند که این امر موجب نگرانی مردم سراسر جهان گردیده است . جنگ درکشورهای یوگسلاوی - افغانستان -عراق وعملیات نظامی درکشورهائی نظیر کلمبیا- یمن – فیلیپین- ساحل عاج- سوما لی - چاد- جمهوری آفریقای مرکزی واوستیای جنوبی به حق قانونی وانحصاری آمریکا واعضای پیمان ناتو مبدل شده است تا جائی که بسیاری ازکشورهافراموش کرده اند که درمقابل حمله یک کشور غیرغربی چه واکنشی از خود نشان دهند. " ریک روزوف" دربخش دیگری از مقاله خود می نویسد" باراک اوباما رئیس جمهوری آمریکا در روز اول دسامبر(2009) اعلام کرد که علاوه بر شصت وهشت هزار سرباز آمریکائی مستقر در افغانستان سی هزار نفر نیروی نظامی جدید به آن کشور اعزام خواهد کرد. ودو روز بعد رابرت گیتس وزیر دفاع آمریکا به کنگره آن کشور اعلام کرد نیروهای پشتیبانی که به افغانستان خواهیم فرستاد حد اقل سی سه هزار نفر برآورد شده است بدین تر تیب تعداد سربازان آمریکائی مستقر در افغانستان به بیش از یکصد هزار نفر خواهد رسید. روز بیست وپنجم نوامبر(2009)"رابرت کینس" سخنگوی کاخ سفید با اشاره به حضور نه ساله نیروهای آمریکائی درافغانستان به مردم آمریکا اطمینان داد که بزودی نیروهای نظامی آمریکائی به کشورشان بازخواهند گشت ودولت آمریکا قصد ندارد سربازانش را تا هشت یا نه سال دیگر درافغانستان نگهدارد ولی گزارش سخنگوی کاخ سفید این سئوال را در ذهن شنونده ایجاد می کند که آیا امکان دارد که جنگ افغانستان تا سال 2017 بطول انجامد؟"

دربخش دیگری از مقاله "ریک روزوف" آمده است :

"جنگ هائی که در ده سال گذشته در یوگسلاوی وافغانستان وعراق بوقوع پیوستند وتیترنخست خبرگزاری ها را به خوداختصاص دادند به ابزاری برای قدرت گرفتن ناتو درجهان مبدل شدند" گفتنی است که خانم هیلاری کلینتون وزیر خارجه ایالات متحده آمریکا و "آندریاس"دبیرکل پیمان اتلانتیک شمالی درنشست وزیران خارجه کشورهای عضو ناتو نهایت تلاش خودرا بکاربردند تا اعضای ناتو سربازان بیشتری را به افغانستان بفرستند واین درحالی است که درمحافل سیاسی ونظامی جهان این سئوال پیش آمده است که تجمع اینهمه نیرو درافغانستان وتبدیل "حوزه هندوکش" به سربازخانه بزرگ آمریکا ومتحدانش صرفا برای قلع وقمع ستیزه جویان طالبان وریشه کنی تروریسم ین المللی است یا ایجاد سکوی تجاوز به کشورهای آسیای میانه وپاکستان وایران ونهایتا ایجاد راه بندان برای چین است که درهیبت یک رقیب اقتصادی جدی دربرابر آمریکا ودوستان اروپائی آن قرارگرفته است ؟ "ریک روزوف" د ر این زمینه تحلیلی را بدست می دهد که قابل تعمق است . اومی نویسد"به گفته یکی از مقامات ارشد ناتو نهایتا بیست وپنج کشور تصمیم گرفتند برای سال آینده در حدود هفت هزار نیروی نظامی جدید به افغانستان اعزام کنند واین دقیقا همان چیزی است که وزیرخارجه آمریکا می خواست لازم به یادآوری است که دراجلاس بروکسل علاوه بروزیران خارجه اعضای ناتو ژنرال" استنکی مک کریستال" فرمانده ارشد نظامی آمریکا وناتو . رنگین دادفر سینتا وزیرخارجه افغانستان وتعدادی از وزیران امورخارجه کشورهائی که عضو سازمان پیمان اتلانتیک شمالی نیستند ولی به افغانستان نیرو فرستاده اند نیز حضورداشتند. براین اسا س هم اکنون چهل ودوهزار سرباز آمریکائی وبیست وپنج هزار سرباز غیر آمریکائی تحت نظارت ناتو در افغانستان مستقر هستند. وچنانچه در سال آینده هفت هزار نیروی جدید به آنان افزوده شود حتی بدون درنظر گرفتن سی وسه هزار نیروی تازه نفس آمریکا که به افغانستان فرستاده می شوند تعدادنیروهای نظامی ناتو در آن کشور به هشتاد وپنج هزار نفر خواهد رسید .. واین درحالی است که سال آینده نیروهای جمهوری آذربایجان درافغانستان دوبرابرخواهدشد وگرجستان نیز یکهزار نفر سرباز دیگر به آن کشوراعزام خواهدکرد."

جنگ افغانستان غم انگیز ترین واقعه قرن بیست ویکم:

روز سوم دسمامبر 2009 " آندره یاس موسن" دبیرکل ناتو طی مصاحبه ای درمرکز فرماندهی آن سازمان درنخستین اجلاس سران ناتو درخصوص جنگ افغانستان از اقدامات اخیر امارات متحده عربی برای اعزام نیرو به افغانستان ومیزبانی کنفرانس بین المللی پیمان ناتو وارائه برنامه هایش مبنی برطرح همکاری باترکیه دراکتبر گذشته اظهار خشنودی کرد. درحاشیه اجلاس سران ناتو که در سال 2004 درترکیه برگزار شد طرح همکاری استانبول آغاز بکارکرد تا همکاری نظامی ناتو را باکشورهای حوزه مدیترانه (. تونس - مراکش – موریتانی - اردن - مصر -اسرائیل – الجزایر)و کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس شامل امارات متحده عربی - عربستان سعودی- قطر -عمان - کویت وبحرین تقویت کند.

دربخش پایانی تحلیل "ریک روزوف" آمده است:

"درمقاله ای که یک خبرگزاری آمریکائی درتاریخ سوم دسامبر 2009 منتشر کرد گزارش شده است : هیئت نظارتی که هر جهارسال یکبار مسائل امنیتی آمریکارا موردبررسی قرارمی دهد هم اکنون در پنتاگون مشغول ارزیابی پیشرفت های دفاعی آمریکا در طول چهارسال گذشته است تا امنیت را به جامعه جهانی باز گرداند(؟)درحالی که علیرغم ادعای باراک اوباما جنگی که هشت سال پیش در افغانستان شروع شده نه تنها تا آخر2011پایان نخواهد یافت بلکه پاکستان را نیز فرا می گیرد وتا آسیای مرکزی وایران پیش می رود .بحران اساسی که جهان امروز با آن روبرست جنگ درجنوب آسیا نیست بلکه جنگ هائی است که ابر قدرت ها درسراسر جهان براه انداخته اند وحمله نظامی به تمامی کشورهارا حق مسلم خود می دانند برای اساس اگر جامعه جهانی به جنگ درافغانستان خاتمه ندهد این جنگ آخرین رویداد غم انگیز قرن حاضر نخواهدبود وبشریت مصائب هولناک تراز این را تجربه خواهد کرد"


حسن کیوده


۱۳۸۸ دی ۲, چهارشنبه

فاجعه انسانی در پی خاموشی رآكتور تهران

سايت اطلاع رسانی فرانسوی نو ويولانس طی مقاله ای نسبت به فاجعه انسانی آتی در ايران هشدار داد.

به گزارش سرويس بين الملل آينده، اين سايت خبری در شماره اخير خود در مطلبی با عنوان "نبايد انزژی هسته ای برای مصارف پزشكی و جان 850 هزار بيمار وابسته به آن گروگان سازمان انرژی هسته ای و 5+1شود"به قلم خانم ميری دولامار نوشت : كشورهای 5+1، تهديد تحريم های جديد عليه ايران را در صورت عدم ارسال اورانيوم غنی شده به خارج مطرح می كنند كه اين كشورها انرژی هسته ای برای مصارف پزشكی در ايران را به گروگان گرفته اند و سازمان انرژی هسته ای به رغم عضويت ايران در اين سازمان از انجام تعهدات خود نسبت به تامين اورانيوم غنی شده 5/19درصدی برای مصارف پزشكی كشورهای امضاكننده ان پی تی سر باز می زند.

با اين كار ، جان 850 هزار ايرانی به گروگان گرفته شده است كه تعدادی از آنها در صورت عدم دسترسی به اين نوع درمانها، جان خود را در آينده نزديك از دست خواهند داد.

خانم دولامار برای نشان دادن عمق فاجعه به سرگذشت يك يهودی ايرانی پرداخته و اظهارات وی را با توضيح چنين می نويسد:

سلوكي، برقكار بازنشسته مقيم سانتامونيكا در كاليفرنيا در وضعيت وخيمی قرار داشت. او نيازمند پيوند كليه همراه با اشعه درمانی و درمانهای ديگری بود. او می توانست از پزشكی هسته ای در امريكا بهرمند شود. ولی اهداكننده همخون وی در امريكا يافت نمی شد.

دست تقدير چنين خواست كه سلوكی 70 ساله كه چند دهه پيش به آمريكا مهاجرت كرده بود، از كليه اهدايی يكی از دوستان ايرانی و مداوای اشعه درمانی در ايران بهره مند شود. اين در حالی است كه امريكا و اسرائيل جامعه بين المللی را برای تحريمهای شديد عليه ايران به خاطر فعاليت های هسته ای تحت فشار قرار داده اند.

سلوكی می گويد : آنها جان مرا نجات دادند و حالا اميدوارم بتوانند سلامتی مرا هم تامين كنند.

اين نويسنده فرانسوی با اشاره به تعداد بيماران نيازمند مداوای پزشكی هسته ای می نويسد: در ايران تعداد افرادی كه به بيماری كليه، قلب و سرطان مبتلا هستند 000 850 نفر برآورد می شود كه هر روزه با مرگ دست به گريبان هستند.اين بيماران بعد از عمل های پزشكی نيازمند پزشكی هسته ای می باشند.اورانيوم غنی شده 6/19 درصدی موجود در رآكتور تهران برای توليد ايزوتوپها تا اوايل بهار سال آينده تمام خواهدشد.

يكی از پزشكان معالج سلوكی كه از تكنتيوم 99- برای تشخيص بيماری وی استفاده كرده می گويد : تنها در بيمارستان ما ماهيانه بيش از هزار بيمار تحت مداوای پزشكی هسته ای قرار می گيرند. اگر ما نتوانيم آنها را مداوا كنيم بخشی از آنها جان خود را از دست خواهند داد.

تحريم های سال 1997 ميلادی فروش ايزوتوپ به ايران را ممنوع اعلام كرده بود .در پی اين تحريم ايران ايزوتوپ ها مورد نياز خود را بوسيله رآكتور تهران توليد می كرد .ايران به سازمان انرژی اتمی در بهار سال جاری اطلاع داد كه اورانيومهای خريده شده از آرژانتين در سال 1993 برای توليد ايزوتوپها، تا پايان سال 2010 تمام خواهد شد ولی بر اساس برآوردهای جديد اين اتفاق در بهار سال آتی زودتر از پيش بينی قبلی رخ خواهد داد.

خانم دولار نتيجه اين تحريم را فشار بر بيماران ذكر كرده و با نقل قول از سلوكی يهودی آمريكايی ايرانی تبار، در كنج يكی از بيمارستانهای تهران می نويسد:"به اين تحريم ها باور ندارم. اين تحريمها درد و رنج مردم عادی را افزايش خواهد داد نه رهبران، پس به چه درد می خورد؟"

نیروهای تازه نفس اعزامی به افغانستان چه وظیفه را بعهده دارند.؟


پایگاه اینترنتی "خانه شفاف"طی مقاله ای به قلم "ژاکوپ جی.هومبرگر" تحلیلگرآمریکائی می نویسد:

"اوباما با اعزام سی وچهارهزار نیروی تازه نفس به کشور جنگ زده افغانستان حقانیت کسانی را که ازابتدا با تجاوز به آن کشور مخالفت می کردند به اثبات رسانید."

اوسپس می افزاید"اصراربرواکنش نظامی درپی حادثه 11سپتامبر منجر به فجایعی شده است که به نظرمی رسدپایانی ندارد " نویسنده مقاله آنگاه اضافه می کند:"اشغال افغانستان اینک واردهشمین سال خود شده .هشت سال است بمباران ، تیراندازی ، کشتار ، دستگیری های خودسرانه وزندان های مخفی درفضای اشغالگری وجود داشته ودارند. براستی این همه افغانی که که طی هشت سال گذشته کشته شده اند ازجمله کسانی که بارها وبارها دراثربمباران مراسم عروسی جان باخته اند چه نقشی در وقایع 11سپتامبرداشته اند؟"

او همچنین می نویسد"هشت سال است صرف بودجه آمریکا برای تهیه اسلحه ومهمات وسایر هزینه های نظامی ادامه داشته ودارد که کوهی از بدهی ها را بوجودآورده است که ممکن است بزودی منجر به سقوط ارزش واحد پولی آمریکا شود." دربخش دیگری از این مقاله آمده است" رفتار سربازان تازه نفسی که به افغانستان فرستاده شده اند چیزی جز کشتن وضرب وشتم نخواهد بود واین درحالی است که برروی این اعمال عناوینی نظیر آزادسازی افغانستان ،دفاع از قانون، توسعه دموکراسی وجنگ علیه تروریسم گذاشته می شود طبیعی است که نتیجه چنین رفتارهائی جز برانگیختن خشم بستگان ودوستان قربانیان جنگ برعلیه آمریکا چیزدیگری نمی توا ند باشد." نویسنده آنگاه می افزاید"تلاشی که به بهانه دستگیری اسامه بن لادن آغا ز شده بود اینک به جنگ شهری وکوچه به کوچه منتهی شده است

حقیقت اینست که نیروی های تازه نفس برای پیداکردن اسامه بن لادن به افغانستان فرستاده نشده اند بلکه می روند تا دولت دست نشانده آمریکارا که سرشار از فساد بوده حفظ کنند. آمریکائی ها همه افغانی هائی را که به مبارزه برعلیه اشغالگری برخاسته اند عناصر نامطلوب معرفی می کنند درحالی که بسیاری از افغان ها تنها به مقاومت در برابر نیروهائی پرداخته اند که کشورشان را بی دلیل اشغال کرده اند براین اساس حساب مردم افغانستان از حساب طالبان جداست .بجای کشتن چنین مردمی و به عزا کشیدن مراسم جشن عروسی آنان یک راه حل بهتر وانسانی تر وجود دارد وآن خروج از سرزمین افغان هاست."

یک حقیقت اقتصادی:

ژاکوپ جی هومبرگر دربخش دیگری ازتحلیل خود می نویسد"درراس تمامی زیان های اشغال افغانستان وعراق برای ایالات متحده آمریکا یک حقیقت اقتصادی قراردارد. وآن اینکه هرچقدرزمان اشغال افغانستان وعراق طولانی تر شود ورشکستگی اقتصادملی آمریکا زودتر روی خواهدداد. براساس برآورد کارشناسان اقتصاد افزایش نیرو درافغانستان بالغ بر سی میلیارددلار هزینه دارد که شاید به دو یا سه برابرنیز برسد. براستی اینهمه پول از کجا می آید؟پاسخ اینست که پس از رویداد11سپتامبر دولت آمریکا همواره بیش از مالیاتی که از مردم دریافت می کند هزینه کرده است . تا فشار زیادی برمالیات دهندگان واردنشود بنا براین دولت مجبور بوده است که مابه التفاوت راازطریق دریافت وام تامین کند.قسمت زیادی از این استفراض از چین بوده که درحال حاضردر جایگاه بزرگترین طلبکار ایالات متحده آمریکاقراردارد."

گفتنی است که دولتمردان آمریکا بزعم خود برای کسب موفقیت چاره ای جز اینکه روند شکست خورده هشت سال گذشته را ادامه دهند ندارند اینجاست که باید به آنان تفهیم شود که آمریکا نباید از خطراتی نظیر تروریسم یا حمله خارجی هراسی داشته باشد بلکه بزرگترین نگرانی مردم این کشور از عمل کرد دولتمردانی است که این کشوررا با ادامه سیاست های نسنجیده به پرتگاه ورشکستگی می کشانند. حسن کیوده بیستم نوامبر

۱۳۸۸ آذر ۳۰, دوشنبه

'استفاده اسرائیل از اعضای بدن فلسطینیان کشته شده'


دکتر هیس می گوید اسرائیل از اعضای بدن فلسطینیان کشته شده برای پیوند عضو استفاده می کرده است
یک پزشک اسرائیلی اذعان کرده است که در دهه 1990 از اعضای بدن فلسطینیان و اسرائیلی ها بدون اجازه خانواده های آنان، برای پیوند عضو استفاده می شده است.

دکتر یهودا هیس، می گوید هنگامی که وی رئیس انستیتوی پزشکی قانونی ابو کبیر بود، از قرنیه چشم، پوست، دریچه قلب و استخوان قربانیان برای پیوند استفاده می شده است.

دکتر هیس در مصاحبه با یک دانشگاه آمریکایی گفت کارمندان انستیو پس از برداشتن قرنیه های چشم ، برای این که کسی متوجه این کار نشود، با استفاده از چسب پلک های جسد را می بستند.

ارتش اسرائیل تایید کرده که این روش قبلا معمول بوده ولی می گوید یک دهه قبل پایان یافته است.

در گزارش مربوط به این موضوع که از تلویزیون اسرائیل پخش شد از بخش هایی از مصاحبه دکتر هیس نیز استفاده شده بود.

بتانی بل، خبرنگار بی بی سی در بیت المقدس می گوید این گزارش یادآور مقاله یک روزنامه سوئدی است که مدعی شده بود سربازان اسرائیلی به خاطر فروش اعضای بدن فلسطینیان اقدام به قتل آنان می کرد.

روزنامه آفتونبلادت، پرتیراژترین روزنامه سوئد در یکی از شماره های ماه اوت خود سربازان ارتش اسرائیل را متهم کرده بود که اعضای بدن فلسطینیان کشته شده را می فروشند. در این گزارش، فروش اعضای بدن فلسطینی ها از سوی یک مقام ناشناس سازمان ملل تائید شده بود.

دولت اسرائیل این اتهام را به شدت رد کرده و گزارش روزنامه سوئدی را یهودستیزی خوانده بود و از دولت سوئد خواسته بود انتشار این گزارش را محکوم کند.

اما دولت سوئد گفته بود این امر مغایر با حق آزادی بیان است.

این مناقشه سبب شد که کارل بیلد، وزیر خارجه سوئد به دلیل تنش میان دو کشور، سفر برنامه ریزی شده خود به اسرائیل را لغو کند.

۱۳۸۸ آذر ۲۳, دوشنبه

کانون خطر برای صلح وامنیت جهانی کجاست؟


به گزارش خبرگزاری ها روز چهار شنبه نهم دسامبر نیروهای امنیتی پاکستان پنج تروریست آمریکائی را درمنطقه "سرگودها" یکی از شهرهای مهم ایا لت پنجاب دستگیر کرده است . دراین گزارش همچنین آمده است که "آقای رحمان ملک" وزیردفاع پاکستان اعلام کرده است "این پنج تروریست آمریکائی که به اتهام همکاری با شبه نظامیان طالبان دستگیر شده اند تا زمانی که وضعیت آنان را پلیس این کشور روشن نکرده است به ایالات متحده آمریکا تحویل داده نمی شوند." به اعتقاد مقامات پاکستان این افراد برای آموزش شبه نظامیان طالبان والقاعده وارداین کشور شده وقصد شرکت درعملیات تروریستی ضد دولتی راداشته اند.گفتنی است که پاکستان در اولین هفته دسامبر روزهای خونینی را پشت سر گذاشت وانفجاربمب در شهرهای "مولتا ن"."پیشاور"و"راولپندی" صد ها کشته وزخمی برجای گذاشت این درحالی است که "ادم گارادهن"یکی از اعضای آمریکائی شبکه القاعده اعلام کرده است این شبکه در بمب گذاری های اخیر دخالتی نداشته است او هچنین گفته است" دولت های آمریکا وپاکستان بیش از القاعده مسئول کشتار غیرنظامیا ن هستند." آسوشیتد پرس دراین زمینه از قاهره گزارش می دهد که "ادم گاداهن"درلس آنجلس بزرگ شده وبه گفته اف. بی. آی او درسال 1998به پاکستان عزیمت وشش سال بعد دریکی از اردوگاه های آموزشی القاعده بعنوان مترجم ومشاوراین گروه فعالیت خودارا آغازکرده است درهمین حا ل" آصف علی زرداری"رئیس جمهوری پاکستان طی مقاله ای در نیویورک تایمزمی نویسد"پاکستان بهای جنگ علیه تروریسم را می پردازد.براساس این نوشته پاکستان طی سا لهای اخیر بالغ بر 5000غیرنطامی و 2000نیروی امنیتی وانتظامی خودرا از دست داه است.

براستی قابل تامل است :

1- "ادم گارادهن "بزرگ شده واشنگتن به میل خود وداوطلبانه برای مترجمی وسپس آموزش تروریست ها به پاکستانرفته یا ماموریتی داشته است ؟

2-هدف از اعمال فشار برای کناره گیری ژنرال پرویزمشرف وترور خانم بی نظیر بوتوونهایتا به آشوب کشاندن پاکستان چه بوده؟

3- آیا دستیابی کره شما لی به سلاح هسته ای برای صلح وامنیت جهانی خطرناک تر از پاکستان آشوب زده است که به پناهگاه تروریست هامبدل شده است؟

4- رئیس جمهوری ایالات متحده آمریکا که بادست راست جایزه صلح نوبل را دریافت می نماید وبادست چپ فرمان اعزام سی هزار سرباز تازه نفس به قتگاه افغانستان را امضاء می کند برای رفتارهای خود چه توجیهی دارد؟ مباد آنروز که در دام نومحافظه کاران جنگ افروزافتاده باشد. جنگ طلبانی که کشورش را به افلاس کشانده واعتبارش بر باد داده اند.



حسن کیوده 12 نوامبر 2009

۱۳۸۸ آذر ۱۳, جمعه

پرونده هسته ای ایران و جنگهای دائمی


ا. م. شیری
تاریخ بشر سراسر جنگ است و فاجعه. سراسر کشتار نوع بشر است بدست عده ناچیز شبه بشران فرومایه. سراسر تعرض و تجاوز و تعدی اقلیت آدم نمای آدمکش است برحق و حقوق و انسانیت اکثریت عظیم، برای غصب و تصاحب حاصل دسترنج و دارائی و ثروت دیگران و برای تصرف سرزمینها و اراضی دیگران. هدف همه جنگها، از اولین تا کنونی، تملک نعمات مادی بوسیله گروهی اندک شمار و تحمیل فقر و فاقه و فلاکت و تیره روزی برای عامه انسان و انسانیت بوده و هست. دو جنگ جهانی با نام و شماره های جنگ جهانی اول و دوم، وحشتناکترین آنها بود که بوسیله سرمایه داران بر بشریت تحمیل شد و روی هم رفته زندگی قریب یک صد میلیون انسان را تباه کرد و چندین برابر بیشتر از آن تعداد انسان را علیل و آواره و گرسنه و بی خانمان ساخت. دهها کشور را ویران و بخش اعظم دستاوردها و ارزشهای بشری را از میان برد.
اگرچه در اثر هزیمت و شکست و تارومار شدن سخت و سنگین فاشیسم سرمایه داری در مصاف با عدالت طلبان و انسان دوستان و ترقیخواهان اتحاد شوروی سوسیالیستی در جنگ جهانی دوم، برای چند دهه خطر جنگهای عالمگیر از سر مردم جهان کاهش یافت ولی، این بار با شکست عدالت در مقابل ظلم و زور و دیکتاتوری سرمایه داری، با خاموش شدن نور حقیقت به دست قوای ظلمت و تاریکی و تباهی، با شکست اتحاد شوروی در مقابل امپریالیسم جهانی، باز هم نظام غیر انسانی سرمایه داری آتش جنگها را بر افروخت و شعله ور ساخت. باز هم جنگ، باز هم تجاوز، باز هم تعرض بر حریم خصوصی انسان و انسانیت، برعلیه نور حقیقت و عدالت و آزادی، برای تصرف موطن و زادگاه و زیستگاه دیگران. جنگی بی نام و بی شماره، با آغاز و بی پایان، تحت عناوین و بهانه های جعلی، شدیدتر و طولانی تر و فاجعه بارتر از دو جنگ جهانی پیش از خود. جنگی غیر متمرکز در جبهه هائی به پراکندگی و گستردگی گیتی. جبهه های جنگهای جاری، بخشهای جدا از هم و در عین حال بهم پیوسته جنگهای دائمی امپریالیسم جهانی به سرکردگی آمریکاست برای جهانی سازی امپریالیستی.
امپریالیسم جهانی به سرکردگی امپریالیسم ایالات متحده آمریکا از دهه نود قرن گذشته میلادی در فقدان اتحاد شوروی، پشتیبان بزرگ صلح و امنیت جهانی، بر شدت جنگها و تجاوزات و تعرضات خود برعلیه بشریت افزود. اولین جرقه این جنگها از سرزمینها شوراها و کشورهای اروپای شرقی، با به جان هم انداختن ملتها و خلقهای دوست و برادر، خویشاوند و همسایه با پشتیبانی مالی، تبلیغاتی، تسلیحاتی و تشکیلاتی نهادها و بنیادها و سازمانها و دولتهای امپریالیستی زده شد و با حمله به یوگسلاوی در سال ۱٩٩٨ میلادی، اشغال و قطعه- قطعه کردن این کشور ادامه یافت و دائمی شد که تا کنون میلیونها انسان را به کام خود فرو برده است.
امپریالیسم جهانی برای دادن صورت باصطلاح قانونی و عوام پسند به جنگهای استعمارگرانه خود، سازمانهای جهانی، قبل از همه، سازمان ملل متحد را با همه شعب و شوراهایش تحت امر و تابعیت خویش درآورد. آژانس بین المللی انرژی اتمی را به یک سازمان سیاسی و دست ابزار خود تبدیل کرد و همه آنها را به نوای ساز شیطانی خویش رقصاند و مجوز اشغالگری و ژاندارمی بین المللی بدست گرفت و بدین ترتیب، جنگهای استعماری "با جواز" را در مناطق مختلف جهان، از جمله، منطقه مهم خاورمیانه و نزدیک ادامه داد. منطقه خاورمیانه و نزدیک که بخاطر تنوع و کثرت ملی ــ قومی و دینی ــ مذهبی از شرایط مناسبی برای بازیهای خطرناک امپریالیسم داراست و بلحاظ داشتن منابع بسیار غنی مولدهای انرژی و گستردگی بازارهایش و همچنین از نقطه نظر سوق الجیشی، دارای اهمیت استراتژیک فوق العاده ای برای تأمین منافع نامشروع و غیرقانونی غارتگران و راهزانان بین المللی می باشد. بدین جهت، امپریالیسم با طرح تشکیل خاورمیانه بزرگ، آتش جنگ اشغالگرانه را در این منطقه برافروخت. اشغال افغانستان و عراق بر اساس دروغها و بهانه های واهی و جعل واقعیات، فاز قبل از مرحله پایانی تشکیل خارمیانه بزرگ بود. با اشغال این دو کشور، راه برای تحت سلطه و اطاعت و کنترل درآوردن دو کشور دیگر منطقه ــ ایران و سوریه ــ هموار گردید. در حال حاضر، این دو کشور را نیز از هر طرف به محاصره نظامی درآورده است. بهانه جوئیها و دخالتها، بستر سازیها و فضاسازیها برای اشغال و یا حداقل تحت امر درآوردن آنها، بویژه ایران، هر روز وسعت و ابعاد تازه ای بخود می گیرد. یک روز به بهانه حقوق بشر که امپریالیسم جهانی همچنانکه در عراق و افغانستان و پاکستان و فلسطین و لبنان و عربستان و بطور کلی در آسیا و آفریقا و آمریکا و اروپا، بخصوص در اروپای شرقی پشیزی بدان قائل نیست و در ایران نیز ابدا نگران آن نیست و به دیگر روز، مسئله پرونده هسته ای ایران و نگرانی ساختگی و ظاهرسازانه از تولید سلاح اتمی که بعقیده کارشناسان اتمی کمترین امکان فنی و شواهد عملی آن وجود ندارد، کشور ما را تهدید می کند. واقعیت این است که، غرب و بخصوص آمریکا که بزرگترین زرادخانه سلاحهای هسته ای را در اختیار دارد، همانطور که اوباما در سنگاپور گفت: «... آمریکا از تسلیحات اتمی ایران و کره شمالی نمی ترسد...» (بی بی سی فارسی۱٤ نوامبر ٢۰۰٩)، اصلا نگران دستیابی ایران به سلاح اتمی نیست و کارشناسان اتمی اش هم به این امر آگاهی دارند که برای تولید بمبهای اتمی، اورانیوم با خلوص ٩۵ درصد لازم است و ایران تا کنون توانسته است به غنی سازی اورانیوم تا خلوص ۵/٣ درصد موفق شود. با این توصیف، کشمکش آنها با جمهوری اسلامی ناشی از نگرانی غرب در وارد آمدن خدشه بر سلطه انحصاری خود در تحقیقات و فن آوری اتمی و استقلال ایران در تأمین انرژی مورد نیاز خود، چه در شرایط حاکمیت جمهوری اسلامی و چه در فردای آن می باشد. غربیها اگر در شرایط دیگری می بودند، حتما تدریس فیزیک را هم در مدارس ایران ممنوع اعلام می کردند. نباید فراموش کرد که غربیها در رابطه با صنایع نفت نیز با ایران چنین رفتار کردند و در طول یک صد سال مکیدن نفت کشورمان، ما را از تأمین بنزین مورد نیاز مصرف داخلی محروم ساخته اند. بطوریکه امروز ایران مجبور است بیش از ٦۰ درصد بنزین مورد نیاز کشور را از خارج وارد نماید و همین وابستگی به بنزین وارداتی، یکی از مهمترین ابزارهای امپریالیسم جهانی برای اعمال فشار بر مردم ما و تهدید ایران بشمار می رود. هم اینک در حالی که ماشینهای پرخور آمریکا و اروپا، بدون هیچ محدودیتی با سوخت خاورمیانه، از جمله ایران کار می کنند، مردم ما مجبور شده است با روزانه در حدود سه لیتر بنزین، از اتومبیلها استفاده کند.
به همین سبب، شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی بر خلاف آنچه که همیشه بر عدم مشاهده انحراف در فعالیتهای هسته ای ایران اذعان کرده و بعد از اعلام پیش از موعد سایت هسته ای قم، از آن بازرسی بعمل آورد و عدم انحراف در آن را نیز مورد تأئید قرار داد، قطعنامه سیاسی ٢۷ نوامبر ٢۰۰٩ خود را علیه ایران صادر کرد. اظهارات غیره منتظره و متناقض با تمام موارد قبلی محمد البرادعی و حتی مخالف با گزارش اخیر خود او در مورد فعالیتهای هسته ای ایران در اجلاس شورای حکام، مبنی بر اینکه وی نمی تواند صلح آمیز بودن فعالیت های هسته ای ایران را تأئید نماید، سیاسی بودن این قطعنامه را نشان می دهد.
قطعنامه شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی در شریطی که بعد از گفتگوهای اول اکتبر قدرتهای بزرگ با ایران از شدت هیجانات و نگرانیها پیرامون پرونده اتمی ایران کاسته شده بود، بدنبال اظهارات جنگ طلبانه باراک حسین اوباما در سنگاپور، مبنی بر اینکه، «آمریکا آماده است برای تأمین امنیت این منطقه آسیا، از قدرت بازدارندگی اتمی خود استفاده کند...» (بی بی سی فارسی۱٤ نوامبر ٢۰۰٩)، صادر شد، نمی تواند غیر سیاسی حساب شده و موجب نگرانی نباشد. در اینکه، صدور قطعنامه سیاسی شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی به سفارش و زیر فشار امپریالیستهای آمریکا و انگلیس و شرکای کوچک و بزرگ آنها برعلیه ایران، گام بسیار خطرناکی است در راه جنگ افروزی امپریالیسم جهانی برعلیه میهن ما، کمتر می توان تردید داشت. این نگرانی بویژه در شرایطی که دموکراتها، جنگ افروزترین، فریبکارترین و مخوف ترین جناح هیئت حاکمه آمریکا، در کاخ سفید، مرکز فرماندهی امپریالیسم جهانی مستقر است، تشدید می شود. زیرا، وظیفه آغاز همه جنگهای سلطه طلبانه و استعماری آمریکا، حداقل در طول شش دهه اخیر، انحصارا در حوزه اختیار و عمل دموکراتها بوده است.
قطعنامه شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی علیه ایران، سند بسیار مزورانه ای است که با اهداف نقشه خاورمیانه بزرگ آمریکا کاملا منطبق است و راه را برای دخالت بیشتر دولتهای امپریالیستی در امور کشور ما و تدارک جنگ برعلیه آن را هموار می کند. طرح ایجاد خاورمیانه بزرگ نیز هدف اصلی دائمی کردن جنگها و جهانی سازی امپریالیستی بشمار می رود. بنابراین، هر گونه برخورد خارج از چهارچوب این نقشه به مسئله جوسازیها و تحریکات و تبلیغات غرب پیرامون برنامه اتمی ایران، قطعا هیچ کمکی به یافتن پاسخ درست مسائل و روشن کردن واقعیت سلطه جوئی و استعمارگری امپریالیسم نمی کند.
ضمن توجه به اقدامات و دخالتهای سلطه جویانه و ماهیتا امپریالیستی دولتهای غرب بعنوان عامل خارجی در مسائل داخلی ایران ، نمی توان به عملکردها و سیاستهای ضد ایرانی و ضد مردمی رژیم جمهوری اسلامی ایران بمثابه عامل درونی در بخطر انداختن کشور ما نیز کم بها داد و یا فراموش کرد. و صد البته بدون پرداختن به طرف داخلی مسئله، نمی توان یک ارزیابی درست و منطقی از روند حوادث و پیامدهای آتی آنها ارائه کرد. بر کسی پوشیده نیست که، رژیم جمهوری اسلامی بدرازای حاکمیت سی ساله خود، از همان روزهای اول تصرف قدرت سیاسی در کشور، با توسل به نیروهای قهر و سرکوب و خشونت، میهن ما را به زندان وحشت توده های مردم و خلقهای ایران تبدیل کرد. کوچه و خیابانها و میدانهای شهرهای کشور را به کشتارگاه جوانان تبدیل کرد. در اکثر قصبات و قراء بزرگ کشور که طول تاریخ جائی بنام زندان نداشتند، زندانها و شکنجه گاهها و قتلگاهها ساخت. چوبه های اعدام و دار برافراشت، در قتل و کشتار جوانان و میهن پرستان، انساندوستان و آزادیخواه حد و مرزی نشاخت. زد و بست و کشت و کشت، قبرستانها آباد کرد. مدارس، دانشگاهها و دیگر مراکز آموزشی و علمی را به مسجد و نمازخانه تبدیل کرد. فرهنگ، سنتها، قواعد و قوانین دوران جاهلیت شبه جزیره عربستان را بر روابط و مناسبات زندگی اجتماعی مردم ایران تحمیل کرد. حقوق و آزادیهای فردی و اجتماعی آحاد مردم و همه خلقهای ایران را مورد تجاوز قرار داد و بشدیدترین وجه پایمال نمود. احزاب و سازمانهای مترقی، بطور کلی همه تشکلهای سیاسی و صنفی دگراندیش و "غیرخودی" را با شدت تمام سرکوب و تار و مار کرد. فعالیت سیاسی علنی را در جامعه ممنوع ساخت و مردم ایران را از حضور و سازمانیابی در تشکلهای سیاسی و شرکت در تعیین سرنوشت کشور محروم ساخت. بدین ترتیب، در غیاب نیروهای ترقیخواه و میهن پرست کشور، موقعیت ممتاز ایران در مجامع بین المللی را تا حد اقل ممکن پائین آورد و ضریب آسیب پذیری کشور در مقابل امپریالیسم جهانی و ارتجاع بین المللی را تا حد اعلا بالا برد. رژیم جمهوری اسلامی بخاطر بی کفایتی سیاسی، ناکاردانی و بی پرنسیپی های خود، حقوق مسلم و غیر قابل بحث ایران را موضوع بحث همتایان جهانی خود ساخت و امروز نمی تواند از منافع قانونی در مقابل تعرضات امپریالیسم جهانی دفاع نماید.
علاوه بر دو نیروی ضد ایرانی ــ امپریالیسم جهانی و ارتجاع حاکم ــ نیروی دیگری، عمدتا متشکل از یک طیف وسیع، شامل بقایای رژیم پادشاهی و خستگان سیاسی که در اثر طولانی شدن عمر رژیم اسلامی، توان حرکت از دست دادند، بعنوان راهنما و بلدچی آن دو دشمن ایران در صحنه ظاهر شدند. از طیف این نیروها، اگر سلطنت طلبان و نیروهای ماهیتا وابسته به جبهه بورژوازی را کم کنیم، بقیه، اساسا نیروهای پیشتر مترقی بودند که، بر تضادهای طبقاتی چشم فروبستند، مبارزه با امپریالیسم و تلاش برای اتحاد پرولتاریای جهان را ترک کردند. «یانکی گو هوم»، شعار مشترک و عمومی مردم دنیا را فراموش کردند و از خواستها و مطالبات قانونی و عادلانه مردم جهان مبنی بر بستن صدها پایگاه استعماری ــ نظامی آمریکا، انحلال پیمان تجاوزگر ناتو و خارج کردن دلار بی پشتوانه از مبادلات ارزی جهان که مهمترین منبع قدرت نظامی ــ تبلیغاتی امپریالیسم بشمار می رود، پشتیبانی نکردند. این بخش نیروها، بغلط منافع ایران و خلقهای آن را با منافع رژیم جمهوری اسلامی یکی می گیرند و چون فراموش می کنند که، بود و نبود حاکمیت جمهوری اسلامی، انحصارا در حیطه اختیارات مردم ایران است، عملا به زائده تبلیغاتی و راهنمای تعلیماتی امپریالیسم جهانی تبدیل شدند. همین نیروها، تجاوزات، لشکرکشیها، اشغالگریها و اقدامات نظامی آمریکا و غرب در بمباران و تخریب شهرها و مناطق مسکونی و غیرمسکونی و قتل عامهای مردم کشورهای اشغالی را که طبق کنوانسیون ۱٩٤٨ ژنو تخلف از قوانین جنگی و طبق تعاریف پذیرفته شده بین المللی، تروریسم دولتی شناخته می شود، بطور آشکار و پنهان توسعه دموکراسی تعریف می کنند و این تعریف یعنی شراکت در جرایم آنها. اگرچه سهم این نیروها در جنایت علیه بشریت با امپریالیسم جهانی و ارتجاع داخلی برابر نیست، اما، میزان مسئولیت آنها بمثابه ضمایم و نیروهای کمکی پشت جبهه ارتجاع و امپریالیسم، بخاطر انحراف اذهان عمومی، ایجاد تشتت فکری و ترویج بی بندوباری سیاسی و تشکیلاتی در جامعه، بسیار سنگین است. نیروهای پیرو این طرز تفکر، در مقابل هیاهو و جنجالهای امپریالیسم جهانی پیرامون مسئله اتمی ایران نیز، همان موضع تأئید گرانه را می گیرند که در مقابل ترهات، جعلیات و بهانه های آمریکا و غرب پیش از اشغال یوگسلاوی، افغانستان و عراق گرفتند.
طبیعتا، چنین ترکیب نامتجانس نیروهای ضد ایرانی، کار را بر مبارزان راه صلح، امنیت، آزادی، استقلال و عدالت اجتماعی بسیار سختتر کرده است. در چنین شرایطی، میهن پرستان و صلحدوستان و آزادیخواهان ایران، چاره ای ندارند جز اینکه، بمنظور جلوگیری از سرایت آتش جنگهای دائمی امپریالیسم به خاک میهن ما و بروز جنگ جدید در منطقه، در اتحاد با هم و با تمام توان خود، ضمن دفاع از حق مشروع و غیرقابل بحث ایران در استفاده از فن آوری هسته ای، اهداف و نیات واقعی امپریالیسم جهانی، ارتجاع داخلی و نیروهای پشت جبهه آنها را افشاء کنند، افکار عمومی خلقهای زیر ستم و زحمتکش ایران و جهان را برعلیه هر گونه دخالت و تجاوز به حقوق مشروع مردم ما و استقلال و امنیت کشورمان آماده سازند و برای خنثی کردن طرحها، دسیسه ها و تبلیغات سوء قوای جبهه ضد ایرانی، نیروهای مبارز خلق را سازماندهی نمایند.
۱٢ آذر ماه ۱٣٨٨

۱۳۸۸ آذر ۱۱, چهارشنبه

"رکورد داران"هزینه های نظامی جهان


مرکزپژوهش های بین المللی استکهلم (اس. آی. پی. آر. )درگزارش اخیرخود به معرفی "رکورد داران" هزینه های نظامی جهان پرداخته واعلام کرداست که کشورهای ایالات متحده آمریکا. چین. روسیه. انگلیس وفرانسه (بخوانید دارند گان حق وتودرشورای امنیت سازمان ملل متحد) بیشترین بودجه نظامی را درجهان دارا می باشند.براسا س همین گزارش آمریکا 42 درصد کل بودجه نظامی جهان را بخود اختصاص داده وبدین ترتیب درراس هرم هزینه های نظامی جهان قرارگرفته است این گزارش می افزاید . هزینه دوجنگ افغانستان وعراق که معادل 903 میلیارد دلار می باشد بر آمریکا تحمیل شده است . که باید 194میلیارد دلارسال گذشته نیز به آن افزوده شود. بموجب همین گزارش بودجه نظامی آمریکا در دهه گذشته 219 میلیارد دلار افزایش داشته یعنی 58درصد افزایش بودجه نظامی کلیه کشورهای جهان واین درحالی است که آقا ی رابرت گیتس وزیردفاع آمریکاپیشنهاد کرده است که بودجه دفاعی آن کشور برای سال2010 برمبنای 534میلیارد دلار تنظیم شود وعلاوه برآن 117میلیارد دلاربرای افغانستان وعراق اختصاص یابد.
چین دراین گزارش پس از امریکا دارنده بالاترین هزینه نظامی جهان معرفی شده است که 2/8درصد کل بودجه نظامی جهان را شامل می شود. و دررده های بعدی روسیه با 75/4 درصد وانگلیس75/3درصد وفرانسه 67/3درصد قراردارند. در این گزارش همچنین آمده است که درمنطقه خاورمیانه عربستان سعودی واسرائیل بیشترین هزینه نظامی را دارند. عربستان سعودی بودجه نظامی خودرا ازسال 1998به میزان 61درصد افزایش داده واینک هزینه نظامی این کشور به 33میلیارددلار رسیده است
پس از عربستان سعودی اسرائیل بالا ترین بودجه نظامی درخاورمیانه را دارد. که 13 میلیارددلاراعلام شده است گفتنی است که فروش جنگنده های تایفون انگلیسی به عربستان سعودی و زیردریائی های دولفین آلمانی وموشک های دفاعی باتریون آمریکا وجنگنده های اف 35این کشور به اسرائیل بخشی از این هزینه هاراشامل می شود.

به هوش باشیم :

این گزارش هشداری است به همه اندیشه وران ومحافل علمی جهان که اگر در برهمین پاشنه بچرخد " دوران خود سوزی بشریت فاصله چندانی از ما نخواهد داشت نوامبر2009 حسن کیوده

۱۳۸۸ آذر ۶, جمعه

در بر همان پاشنه می چرخد و تغییری در کار نیست!




شکست تاکتیک مقدمه شکست استراتژی است

بسته شدن زندان گوانتانامویکی ازاقداماتی بودکه باپیروزی دموکرات هادرانتخابات دردستور کار رئیس جمهوری جدید آمریکاقرارگرفت
روز بیست ویکم ماه مه دوهزارونه میلادی آقای اوباما طی سخنانی
از آسیبی که گوانتانامو به حیثیت جهانی آمریکا زده است سخن بمیان آورد وگفت" گوانتاناموامنیت ملی آمریکاراتضعیف می کند" اوسپس اضافه کرد"وجوداین زندان بیش از زندانیان محبوس شده در درون آن درسراسرجهان تروریست بوجود خواهد آورد" این سخنان که اقرارصریح وروشن به نادرستی سیاست های جرج دبلیو بوش و شکاف برداشتن سکوی اعتبارجهانی آمریکا بود موجب افزایش محبوبیت اوباما دربین مردم آن کشورگردیدو موقعیت بین المللی اورا بعنوان یک سیاستمدار واقع بین ومسالمت جواستحکام بخشید تاجائی که جایزه صلح نوبل نصیب اوگردید.. اما گوئی اینهمه "دولت مستعجل"بود واقای اوباما درتحقق بخشیدن به وعده هایش توفیقی بدست نیاورد و کسانی که به او امید بسته بودند درمیان بهت وحیرت شنیدند که آقای گریگوری گریگ مشاورارشد حقوقی رئیس جمهوری بدلیل عدم توفیق کاخ سفید درتعطیل زندان گوانتاناموازسمت خود استعفاداده. این درحالی است که پیش تر نیز دومشاوررئیس جمهوری به همین دلیل ازمسئولیت خودکناره گیری کرده اندواینک اقای اوباما درتازه ترین اظهارنظر خود تعطیل زندان گوانتا ناموراتاژانویه 2010که وعده آنرا داده بود پس گرفت ودرمصاحبه باشبکه های تلویزیونی از مشکلات تعطیل این بازداشتگاه سخن گفت وتصریح کرد"گوانتانامو درموعد مقرربسته نمی شود"براین اساس باید گفت عقب نشینی آقای اوباما دراین مورد بمعنای شکست "تاکتیکی" است که بمنظور ادامه "استراتژی" تغییرناپذیر ایالات متحده که زیرپوشش حقوق بشروانسان دوستی بکارگرفته شده بود شکست خورده است بنابراین باید یاآورشد" شکست تاکتیک غالبا شکست استراتژی را بدنبال دارد"و این حقیقتی است که بازدارندگان آقای اوباما درادامه سیاست مسالمت جویانه وبرحذربودن از مداخله درامور داخلی دیگران از آن غافل مانده اند..

حسن کیوده

۱۳۸۸ آذر ۳, سه‌شنبه

افغانستان، آئینه قدی دموکراسی سرمایه داری


ا. م. شیری
بالاخره سه ماه بعد از برگزاری انتخابات پر تقلب ریاست جمهوری در افغانستان، روز ٢٨ آبان ۱٣٨٨(۱٩ نوامبر ٢۰۰٩)، حامد کرزای تحت تدابیر شدید امنیتی مراسم تحلیف بجای آورد و دوره دوم ریاست جمهوری خود را آغاز کرد. وی در این مراسم، بنام ”خداوند بزرگ جل جلاله“ سوگند یاد کرد که به قانون اساسی افغانستان وفادار بماند و با فساد مبارزه کند. در این روز، تردد اتومبیلها در خیابانها مرکزی کابل ممنوع و آسمان این شهر، بمدت ٨ ساعت به روی همه پروازها بسته شد.
انتخابات ریاست جمهوری افغانستان که تاریخ در ٢٩ مردادماه ۱٣٨٨ (٢۰ ماه اوت ٢۰۰٩)، در شرایط نا امنی کامل و متشنج این کشور تحت اشغال آمریکا و ناتو برگزار شد، باعتراف همه آگاهان و حتی ناظران سازمان ملل متحد، با تقلبات گسترده همراه بود.
طبق گزارشهای منتشره، از ۱۷ میلیون رأی دهنده افغانی، فقط ۷ میلیون نفر، یعنی کمتر از ۵۰ درصد واجدان شرایط ، در این انتخابات شرکت کردند. اعلام نتایج انتخابات افغانستان بر خلاف کشورهای غربی که معمولا یکی- دو ساعت بعد از پایان رأی گیری اعلام می شود و حتی انتخابات خرداد ماه ایران که، آقای میرحسین موسوی رکورد را شکست و ٢٣ دقیقه بعد از بسته شدن درهای حوزه های رأی گیری، «اینجانب» را برنده انتخابات اعلام کرد، قریب دو ماه طول کشید و حامد کرازی ابتدا با کسب تقریبا ۵٤ درصد آراء پیروز دور اول اعلام گردید ولی، نتیجه تحقیقات بعدی، انجام تقلب گسترده و غیر واقعی بودن این ” پیروزی“ را ثابت کرد. به همین سبب، انتخابات ریاست جمهوری افغانستان به دور دوم کشیده شد. اما، دور دوم انتخابات، با انصراف عبدالله عبدالله، رقیب کرزای بخاطر نگرفتن تضمین برای انجام انتخابات سالم و بدون تقلب، برگزار نشد. بدین ترتیب، کمیسیون انتخابات افغانستان، بجای دادن تضمین لازم برای برگزاری انتخابات شفاف و بی تقلب دور دوم، بر تقلبات گسترده در دور اول نیز چشم پوشید و حامد کرزای را برنده انتخابات اعلام کرد.
قبل از هر صحبتی، ابتدا لازم است این مسئله مورد توجه قرار گیرد که مضمون و ماهیت تقلب در انتخابات چیست؟ تصور نمی کنم کسی با این تعریف مخالف باشد که تقلب در انتخابات، یکی از زشت ترین و نکوهیده ترین انواع دزدی و سرقت بحساب می آید. تقلب بلحاظ ماهوی، یعنی؛ سرقت اختیار مردم، سرقت اعتماد مردم، دزدیدن حق محدود چهار، پنج و یا شش سال یک بار مردم، دزدیدن خواستها و امیدهای هر چند بیجای مردم در جامعه سرمایه داری. این عمل بلحاظ ماهیت خود، جرم محسوب می شود و ارتکاب به جرم، چه بلحاظ موازین عرفی و فرهنگی همه خلقها و ملتها (توجه کنید: ملتها و خلقها، نه دولتها)، چه از دید عقلانیت و منطق و چه بر اساس قوانین جزائی، عقوبت کیفری دارد و در صورت کشف جرم، اموال و یا موضوع مسروقه، به صاحب یا صاحبان اصلی آنها مسترد می گردد و شخص مجرم، محاکمه و مجازات می شود. اما، دموکراسی سرمایه داری، علاوه بر کشتار سیستماتیک نیروهای مقاومت افغان تحت بهانه عضویت در گروه طالبان و قتل عامهای مستمر مردم غیر نظامی افغانستان، زنان، کودکان، با حضور مقامات عالی رتبه دولتهای آمریکا، اروپا و برخی کشورهای دیگر، از جمله، ایران در مراسم تحلیف دومین دوره ریاست جمهوری حامد کرزای، دزدی و تقلب در انتخابات افغانستان نیز را مورد حمایت و پشتیبانی قرار دادند.
البته، از نظر علم منطق، عقلانیت و قانون، این اقدام آمریکا و غرب اصلا عجیب و غیر منتظره نیست. زیرا، اولاــ کل نظام سرمایه داری بر دزدی، تقلب، غارت، شارلاتانیسم و کلاهبرداری مبتنی است و بدون آن، نه انباشت سرمایه ممکن می شد، نه شمار اندک میلیاردرها در مقابل انبوه عظیم فقیران، گرسنگان و بیکاران صف می کشیدند و نه، کسب قدرت سیاسی امکان پذیر می گردید. ثانیاــ واقعیت حضور نظامی چهل کشور در افغانستان، از گرجستان و مغولستان گرفته تا کشورهای اروپائی و آمریکا و اینکه، چگونه کرزایها که معلوم است کی ها هستند و به پشتوانه نیروی نظامی قدرتهای خارجی بر مردم یک کشور تحمیل می شوند، داستانی است که نیازی به شرح و توضیح مفصل ندارد. بیشتر از این چه می توان گفت وقتی که؛ دیوید میلیبند، وزیر خارجه انگلیس در همان افغانستان، در دیدار با کرزای می گوید: «در صورت عدم حضور نیروهای خارجی در افغانستان، شورشیان در مدت پنج (۵) دقیقه تا دو هفته، کار حکومت را یکسره می کنند»(تلویزیون بی. بی. سی فارسی). واقعا که عصر ما، چه در کشورهای متروپل و چه در مستعمرات، عصر حاکمیت کوتوله های سیاسی است. اما، عجیب و حیرت آور، دیدگاه و نقطه نظرات آن گروه از نیروهای سیاسی مدعی انساندوستی، ترقیخواهی و عدالت طلبی است که، بر تضادها و مبارزه طبقات متخاصم چشم پوشیده، مبارزه برای دموکراسی مردمی را کنار گذاشته و تمام امیدها و آرزوهای خود را در دموکراسی بورژوائی می جویند. آن را تبلیغ می نمایند، از آن طرفداری می کنند و در نهایت امر، با ایجاد توهم در جامعه، سد بزرگی در راه تحولات بنیادین و ترقی اجتماعی ایجاد می کنند.
اوضاع افغانستان و دیگر مستعمرات، جای هیچ تردیدی باقی نمی گذارد که، امپریالیسم بمثابه آخرین و ارتجاعی ترین مرحله سرمایه داری، هارترین و خطرناکترین پدیده در مقابل تحقق آزادیهای فردی و اجتماعی در جامعه جهانی محسوب می شود. طبیعتا، در شرایط سلطه اهریمنی این هیولای خطرناک و بدون افشای مستمر و طرد این نظام ارتجاعی مخوف، و در شرایط فعالیت صدها پایگاه نظامی آمریکا در اقصا نقاط عالم و وجود پیمان تجاوزگر ناتو و از همه مهمتر، بدون تعیین خط و مرز آزادیخواهی مردمی با دموکراسی امپریالیستی، صحبت از هرگونه توسعه و ترقی، آزادی و رهائی انسان در هر کشور دنیا، مفهومی جز سرگردانی در وادی اوهام و خیالات و رؤیاهای ”شیرین“ نخواهد داشت.
افغانستان بمثابه یک آئینه قدی در مقابل دیدگان هر انسان واقع بین، سیمای واقعی امپریالیسم، تمام کراهت، زشتیها و فجایع دموکراسی و حقوق بشر ادعائی آن را چنان با وضوح نشان می دهد که هیچ تماشاگر بی غرضی را یارای انکار و یا توجیه آن نیست و نشان می دهد که در زیر سیطره دموکراسی سرمایه داری:
ــ دولتهای ایالات متحده آمریکا و انگلیس، مجازند ببهانه ” تأمین امنیت“ کشور خود، هر کشوری را به اشغال نظامی در آورند و مستعمره سازند، حتی اگر هزاران کیلومتر با آن فاصله داشته باشند. تصور این مسئله مشکل نیست هر گاه چنین ”حقی“ را برای هرکشور دیگری پذیرفته تلقی کنیم، جامعه جهانی چه تصویری می تواند داشته باشد!
ــ دموکراسی سرمایه داری به آنها اجازه می دهد در افغانستان و یا هر نقطه دیگر دنیا، هر کسی را صرفا به ظن عضویت در طالبان و یا هر گروهی که آنها مطرود اعلام کنند، بکشند، به اسارت در آورند، شکنجه کنند و هر بلائی می خواهند بر سر هر انسانی بیاورند بدون اینکه خدشه ای بر دموکراسی و حقوق بشر مورد ادعای آنها وارد شود و یا از سوی سازمانهای هوادار دموکراسی و حقوق بشر مورد مؤاخذه قرار بگیرند.
ــ دموکراسی سرمایه داری به دول امپریالیستی آمریکا و غرب اجازه می دهد، هر نقطه ای از خاک افغانستان و یا هر کشور دیگری را، باز هم صرفا به ظن حضور طالبان و یا به هر مستمسک دیگری، بمباران کنند، ویران سازند. صرفنظر از اینکه خود طالبان و گروههای مشابه آن، ساخته و دست آموز همان آمریکا و غرب هستند، دموکراسی امپریالیستی کشتار آنها را نیز مجاز می شمارد.
بر اساس گزارشهای رسانه های مختلف جهان، افغانستان در زیر سلطه ٨ ساله دموکراسی سرمایه داری، از نظر فساد مالی و اداری، مقام دوم را بعد از سومالی که عملا دولتی ندارد، احراز می کند. البته، نباید از نظر دور داشت که هدف از انتشار اینگونه خبرها، القاء چنین توهمی در اذهان عمومی است که گویا، دولتهای ایالات متحده آمریکا و اروپا، پاک و مقدس اند.
دموکراسی سرمایه داری، افغانستان را بلحاظ رقم بیکاران نسبت به جمعیت کشور، به جایگاه اول در جهان رسانده است و بگفته مدیر منطقه آسیای جنوبی بنیاد کودکان سازمان ملل متحد، افغانستان یکی از خطرناکترین مناطق برای کودکان است. این کشور از لحاظ میزان مرگ و میر کودکان زیر ۵ سال نیز مقام اول را بخود اختصاص می دهد(تلویزیون بی. بی. سی فارسی). نا گفته پیداست که بخش اعظم این مرگ و میرها، محصول مستقیم کاربرد سلاحهای آلوده بمواد رادیوآکتیویته و میکروبی بوسیله نظامیان اشغالگر در این کشور می باشد. در سایه سلطه دموکراسی امپریالیستی بر افغانستان، ٣٨ درصد کودکان به کارهای سخت و سنگین مشغولند و ٢٦ درصد از رفتن به مدرسه محرومند (تلویزیون بی. بی. سی فارسی). نباید فراموش کرد که این آمار قطعا نمی توانند با واقعیات افغانستان مطابقت داشته باشند. زیرا، صرفنظر از اینکه، هیچگاه آمارهای رسمی منعکس کننده واقعیات نمی باشند، بویژه در مورد مشحص افغانستان، آنها فقط مربوط به مناطق محدودی از این کشور می باشند که در کنترل نیروهای اشغالگر قرار دارند.
یکی دیگر از دستاوردهای سلطه دموکراسی سرمایه داری در افغانستان این است که از زمان اشغال این کشور توسط آمریکا و شرکای ناتوئی آن، تولید مواد مخدر در این کشور، ٤ هزار درصد، یعنی ٤۰ برابر افزایش یافت است. با این حساب، اشغال افغانستان را می توان تلاش امپریالیسم برای انحصاری کردن تولید و توزیع مواد مخدر، بعنوان یکی از اولین و مهمترین منابع تأمین سود و ثروت برای مافیای قدرت در غرب بحساب آورد.
در این مورد، که چه تعداد آدم بر این ادعا باورمی کنند که حوادث ۱۱ سپتامبر واشینگتن و نیویورک، تخریب برجهای سه قلو(برج سوم را آمریکائیها عمدا فراموش می کنند)، کوبیدن هواپیما بر پنتاگون و کشتن بیش از ٨۰۰ نظامی آمریکائی در آن و انفجارهای ماه ژوئن در متروی لندن در زیر سر القاعده و طالبان بوده است، مشکل بتوان برآورد دقیق ارائه داد. اما، نکته حائز اهمیت این است که، دولتهای آمریکا و بریتانیا که از تمام امکانات و دستاوردهای علمی و تکنیکی بشری برای مقاصد نظامی و نظارت بر کره زمین استفاده می کنند، چگونه نمی توانند بجای صرف هزینه های نجومی برای لشکرکشی به هزاران کیلومتر دورتر، آفریدن این همه فاجعه در گوشه ــ گوشه دنیا و بر انگیختن کینه و نفرت همه بشریت برعلیه خود، مرزهای کشور خود را کنترل کنند، امنیت شهرهای خود را در داخل تأمین نمایند و با این همه صغری ــ کبری چیدن بی اساس و دور از منطق و نشان دادن رگهای گردن، عقل و استدلال خود و شرکاءشان را مضحکه مردم جهان نسازند.
انتخابات ریاست جمهوری افغانستان و مراسم تحلیف کرزای، نمونه کامل و آشکار دیگری از دموکراسی امپریالیستی است و نشان داد که، در دوران ما، امپریالیسم تنها مانع صلح و امنیت، رشد و ترقی، عدالت و عقلانیت، آزادی و حقوق انسانی در جهان است. با فراموش کردن این نظام غیرانسانی و با چشم بستن بر این واقعیتها که هیچ نیروئی نمی تواند زمان را متوقف سازد، نظام سرمایه داری پایان تکامل تاریخ نیست و دموکراسی امپریالیستی با انسانیت فاصله بسیار زیادی دارد، همه تلاشها برای استقلال ملی، رهائی و آزادی انسان، هیچ نتیجه ای نخواهد داد.
دوم آذرماه ۱٣٨٨